پشتپرده بازیگرشدن محبوب دل همه ایرانیها
نیما حسنینسب، منتقد سینما بریدهای از یک گفتگوی کمتر شنیدهشده با خسرو شکیبایی در دهه هشتاد را اخیرا منتشر کرده است.
برترینها: نیما حسنینسب، منتقد سینما بریدهای از یک گفتگوی کمتر شنیدهشده با خسرو شکیبایی در دهه هشتاد را اخیرا منتشر کرده. در این گفتگو، شکیبایی از نحوه ورودش به عرصه بازیگری تئاتر میگوید. خاطرهای خواندنی از دهه 40 و روزهایی که «عشق» در هر ابعادی واقعی بود.
در این روایت میخوانیم:
آقایی در محلهی ما زندگی میکرد که میگفتند بازیگر است و به همین دلیل همیشه بهش سلام میکردم. یک روز رفته بودم نانوایی. نانواییهای آن دوره صفی نبود. همه کنار هم میایستادند و خود شاطر میدانست نوبت کیست و به کی باید جلوتر نان بدهد و به کی ندهد. توی نانوایی بودم که این آقای بازیگر آمد بغلدست من ایستاد. سعی کردم از فرصت استفاده کنم و باهاش ارتباط برقرار کنم.
من حدوداً یک متر بودم و او نزدیک دو متر. سرم را بلند کردم و گفتم: آقا راست میگویند که شما هنرپیشهاید؟ گفت: آره اینطوری میگویند. پرسیدم: «آقا چهجوری میشود هنرپیشه شد؟» این اولین بار بود که در زندگی این سؤال را از کسی پرسیدم. جواب داد: بزرگ که شدی میروی امتحان بازیگری میدهی. گفتم: چه جور امتحانی است؟ شما نمیتوانید الان از من امتحان بازیگری بگیرید؟ با تعجب گفت: اینجا، توی نانوایی؟! بالاخره با اصرار و نمیدانم بعد از چند دقیقه درخواست، این آقا را وادار کردم از من امتحان و تست بازیگری بگیرد. یادم میآید که یک چهارپایهی بلند بغل دیوار بود و آقاهه مرا بلند کرد گذاشت روی چهارپایه بغل گونی آرد و گفت: حالا شدیم هماندازه. بعد ادامه داد که تو قرار نیست چیزی بگویی و من فقط توی چشمهات نگاه میکنم، اگر توانستی جلوی خندهات را بگیری در امتحان قبولی، اما اگر خندهات بگیرد رفوزه میشوی. بدون اینکه شکلکی دربیاورد زل زد توی چشم من و من بیدلیل خندهام گرفت.
با قسم و آیهی بسیار گفتم: آقا قبول نیست، تو را به خدا یک بار دیگر. قبول کرد و باز نگاهش را انداخت به چشم من و دوباره زدم زیر خنده. این بار دیگر به التماس افتاده بودم که: «تا سه نشه بازی نشه»، لطفاً دوباره امتحان کنید تا من رفوزه نشوم، به خدا این بار دیگر یاد گرفتهام نخندم. گفت: خب، فقط یک دفعهی دیگر. نگاهم کرد و من داشت خندهام میگرفت که یکهو زدم زیر گریه و از چهارپایه افتادم پایین و دویدم به سمت خانه؛ دو روز بعد پدرم مُرد. من شده بودم یک پسربچهی سیزده چهاردهساله که همهی فکر و ذکرش این است که کار کند و پول دربیاورد تا بتواند برود تئاتر.
آن لحظهی موعود برای بازیگری تابستان سال ۱۳۴۲، در باشگاه مرکزی جوانان، اتفاق افتاد؛ دقیقاً لحظهای که یک نفر از پشت سر زد روی شانهی من و گفت: آقا شما میخواهید بازیگر شوید؟! با حیرت جواب دادم بله. گفت تشریف بیاورید. گفتم من تا حالا این کار را نکردم. چیزی بلد نیستم. آن آقا اسمش حسین افشار بود. رفته بودم آنجا که به وسیلهی یکی از دوستان تمرینهایشان را تماشا کنم. با این دوست هم درست همان روز آشنا شده بودیم؛ در یک پیکنیک، آن هم وقتی دوتایی روی شاخهی درختی نشسته بودیم.
سرِ حرفمان که باز شد پرسیدم چه کار میکنی؟ جواب داد تئاتر کار میکنم. به محض اینکه این جمله را شنیدم از بالای درخت افتادم پایین! حال غریبی پیدا کرده بودم. خلاصه همان روز ازش قول گرفتم مرا هم برای دیدن تمرینشان ببرد و تا شب که قرار بود برویم سر تمرین، مخش را خوردم و کلافهاش کردم تا بالاخره رسیدیم به باشگاه و در تراس آنجا مرا به دوستهای تئاتریاش معرفی کرد. خلاصه بعد از اینکه پیشنهاد بازیگری را شنیدم، حسین افشار همان لحظه مرا برد طبقهی پایین و رسیدیم به اتاقی که روی درش نوشته شده بود: واحد تئاتر. جالب است که آن همه در این راهروها گشته بودم، ولی تا آن لحظه چشمم به این نوشته نخورده بود.
از توی کشوی میزش چیزی درآورد و چند خطی نوشت و داد دست من که حفظ کنم. یک بار که متن را خواندم حفظ شدم و گفتم آمادهام. اجرای متن که تمام شد پرسید: کجا کار میکردی؟ جواب دادم درس میخواندم. گفت: نه، منظورم این است که کجا تئاتر کار میکردی؟ گفتم هیچ جا. گفت: هیچ جا که نشد... و اینطوری شد که شدم بازیگر تئاتر گروه آنها.
تبلیغات متنی
-
بهاره رهنما با یک استایل مخملی جلب توجه کرد
-
روغن با یک قیمت جدید و عجیب به بازار آمد
-
اوسمار دست روی ستاره استقلالی گذاشت
-
یارانه این افراد دو برابر شد
-
بهترین دکتر نازایی در ایران کیست؟ + معرفی ۱۰ دکتر برتر
-
توضیح معاون امنیتی قم درباره کشته شدن نوجوان ۱۷ ساله
-
چراغ سبز رئیسجمهور به اصلاح مصوبه کنکور؟
-
جانشین مادورو دست دوستی به سوی آمریکا دراز کرد
-
پاسخ بابک زنجانی به توییت «زهی خیال باطل» ایلان ماسک
-
کلیات لایحه بودجه ۱۴۰۵ تصویب شد
-
درخواست عالیشاه از همتیمیها؛ استوری لاکچری ممنوع
-
توریست عمانی ارزش پول ملی ایران را به تمسخر گرفت
-
جزئیات طرح جدید کالابرگ حمایتی اعلام شد
-
پهپاد مرموزی که پس از حمله به ونزوئلا دیده شد
-
«آفرین عبیسی» ۶۴ ساله کنار نسرین مقانلو در سال ۹۴
-
روغن با یک قیمت جدید و عجیب به بازار آمد
-
اوسمار دست روی ستاره استقلالی گذاشت
-
چراغ سبز رئیسجمهور به اصلاح مصوبه کنکور؟
-
ژست خاص مادورو در عکس جدیدش جلب توجه کرد
-
قالیباف طرح سوال از رئیسجمهور را نپذیرفت!
-
واکنش جواد نکونام به اعتراضات روزهای اخیر
-
حمله تند ژیلا صادقی به ترانه علیدوستی روی آنتن زنده
-
واقعی و عجیب؛ از ایران دو تیم به جام جهانی میرود
-
ترامپ کشور بعدی در حال سقوط را معرفی کرد!
-
گزارش خبرگزاری فارس از اعتراضات دیروز و دیشب
-
درصد افزایش حقوقها در سال آینده مشخص شد
-
صمصامی: با این یارانه چند سال بعد پفک هم نمیدهند
-
روسیه و چین از کاراکاس تا تهرانپارس جایزهبگیر هستند
-
آقای مدیری، همین امروز پخش سریالت رو متوقف کن!
-
کالابرگ یک میلیون تومانی چه ربطی به اعتراضات دارد؟
-
پایگاههای نیروی هوایی ونزوئلا نابود شدند
-
اولین عکس رسمی از رئیسجمهور ونزوئلا بعد از بازداشت
-
عکسی از زندان مادورو و همسرش در نیویورک
-
رائفیپور پاسخ توهین ایلان ماسک را داد
-
سورپرایز تازه پرسپولیس با جذب لژیونر جوان
-
رونمایی از تمام حامیان متعصب و مشهور مادورو در تهران
-
قیچی برگردان طارمی، گل المپیاکوس را پرپر کرد!
-
پست جدید ترامپ درباره وضعیت ایران
-
جانشین نیکلاس مادورو مشخص شد
-
خوشحالی مردم ونزوئلا از دستگیری مادورو توسط آمریکا
-
ترامپ هدف بعدی خود را بعد از ونزوئلا تعیین کرد
-
تصمیم یهویی پزشکیان در تعطیلات، قالیباف را هم نگران کرد
-
تصویر منتسب به دستگیری مادورو جعلی از کار درآمد
-
وضعیت تعطیلی یکشنبه در تهران نامشخص ماند
-
واکنش روسیه به دستگیری مادورو؛ زنده باد سلاح هستهای!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
روحش شاد
.
روحش شاد. حیف که زود از بین ما رفت.
روحش شاد، یادش گرامی... بهترین بازیگر تمام تاریخ
یادش گرامی و روحش شاد.
روحش شاد
بازیگر خیلی خوبی بود
دکلمه هایش بی نهایت خوبه
چقدر خوب بود خسرو خوبان .
روحت شاد .خانه ات همیشه سبز .
بسیار جالب بود ،روحش شاد،جای این عزیزان وهنر مندان در عرصه هنری خالی که بی نظیر بودند
تو خوب بودنش شکی نیست ولی بهترین بازیگر تمام تاریخ دیگه حرف خیلی گنده ایه
خدا رحمت کنه اقای شکیبایی رو هنرمند مردمی
از روزي روزگاري خسرو شكيبايي رو برداريم و هر كس ديگه اي رو خواستين بزارين. ببينين چند تن از مردم مي بينند