یک هفته ۷ چهره؛ از عباس کیارستمی تا علی کریمی
درگذشت عباس کیارستمی. ببخشید اگر شخصی تر می شود؛ مرگ که تحلیل ندارد، آن هم مرگ تو؛ تویی که راه خودت را می رفتی.
علی کریمی یا(لژیونر، هفته)
بازیکن تیم فوتبال سپاهان به عضویت دیناموزاگرب در آمد و امسال افتخار بازی در لیگ قهرمانان اروپا را خواهد داشت.
در سال های افت فوتبال ایران و پس از گذر از دوران پر فروغ تیم ۹۸، لژیونر شدن دشوارتر از پیش شده، بازیکنان ایرانی یا بر حسب ارتباطات(سردار آزمون) به عضویت تیم های درجه دوی اروپایی در می آیند و یا مجبورند، در سطحی نازل در اروپا مشغول به فعالیت شوند، لیگ دوم پرتغال، لیگ اول یونان مطمئنا نسبتی با سطح اول اروپا ندارد، حساب روسیه و ترکیه هم که روشن است.
در آن سال های خوش فوتبال ایرانی نمایندگان تیم های مطرح اروپایی دائما در حال رصد ستاره ای لیگ ایران بودند، پرسپولیس و استقلال به عنوان پرچمداران صدور بازیکن تا توانستند فوتبالیست صادر کردند، بازیکنانی که می رفتند در سطح اول اروپا می درخشیدند، آن درخشش محصول انباشت موفقیت بود، حادثه و اتفاق نمی تواند لباس خوش رنگی تن بازیکنان ما کند در حقیقت ما چیزی را درو می کنیم که کاشته ایم، فوتبال هم متاثر از تمام پدیده های دیگر وقتی در حصار قرار بگیرد و لیگ داخلی گردهمایی فوتبالی می شود که بیشتر جنبه سرگرمی سازی داخلی دارد، در نتیجه محصول قابل توجهی از آن بیرون نمی آید، در یک دهه گذشته فوتبال ایرانی مصرف داخلی داشته و حلقه های ارتباطی اش با فوتبال روز دنیا مفقود شده.

فاطمه حسینی یا (آخرین برگ، هفته)
سایه ها انعکاس چیزها هستند، همون چیزهایی که ما امروز اون رو قبول کردیم، مبادا سایه های حقیقت را رو با خود حقیقت اشتباه بگیریم - دنباله رو، برتولوچی فاطمه حسینی نماینده مردم تهران تریبون مجلس را به جایگاهی شخصی تقلیل داد و از فرصت حقوقی اش برای دفاع از پدرش(سید صفدر حسینی) که در صندوق توسعه دچار رسوایی شده استفاده کرد، صفدر حسینی و همکاران در پی افشای رقم نجومی فیش های حقوقی مجبور به استعفا شده اند.
لیستی که امید نام گذاشتند بر پایه ی استفاده از چهره ای کاریزماتیک و اسمشو نبر موفق شد(روندی هیجانی و احساسی و البته کلا سلبی) بر صدر مجلس بنشیند، وگرنه مردمی که رای دادند قالب اعضای لیست مذکور را نمیشناخته اند، حالا با این جنس رفتارها نظیر همین اقدام خانم حسینی نجوای پشیمانی به گوش می رسد، مردم توقع دارند در رفتاری مقطعی سیکل تصمیم گیری شکلی عقلانی به خود بگیرد و از آدم ها توقع تغییر دارند غافل از این که تغییر و تحول نه هیجانی است و نه بسته به فرد.

چیزی عوض نمی شود چون کسی علاقه ای ندارد، تئوری های سیاسی بخواند، از تجربه سیاست ورزی کشورهای در حال توسعه که مسیر پیشرفت را بهتر از ما طی کردند استفاده کند، سیاست ورزی و تصمیم گیری و تصمیم سازی در قابی خیلی کوچک قرار می گیرد؛ اندازه یک رفاقت کافه ای، اندازه یک عاطفه ی پدرانه و دخترانه، اندازه یک تماس تلفنی دوستانه برای لحاظ کردن برخی منافع مشترک، سیاست اینجا نسبتی با درس گفتارهای افلاطون و ماکیاولی ندارد، تا کمر خم شدن ها و مخلصیم ها و ارتباطات بیشتر از هر چیز حکم می کند و پیش می راند و اما مردم که خود را نمی شکنند و سر بزنگاه امید به تغییر دارند، راستی ما خود چگونه ایم؟ این سیاست مدارها از کجا می آیند؟ شبیه هم نیستیم واقعا؟ ما چقدر به هم می آییم آن ها برای مایی تغییر عنوان می دهند که هیجانی است و به اصالت رفتارها توجه نمی کند، ما و آن ها، آن ها و ما، همه یکی هستیم در تناسب.
بوفون یا (قهرمان، هفته)
نمایش بوفون در دروازه ایتالیا به طور خاص در دیدار با آلمان و آن شکوه تراژیک پایان بازی، آن اشک ها...
در دوران بی معنایی، در دوران کثرت و مصرف، گاهی برخی اتفاقات، برخی آدم ها ما را بر می گرداند به دنیای با شکوه کلاسیک ها، بوفون از دوران کلاسیک هاست، دوران قهرمان ها، همان هایی که شکست را باور نمی کردند. یک تنه کلی ناکامی را به دندان می گرفتند و در انزوا اشک می ریختند.

اگر ناکامی مسی با آرژانتین وجه سانتی مانتالی داشت، گریزی نیست این خاصیت امروزی هاست، مسی مطابق میل جهان حرکت می کند اما بوفون اساطیری است و ناز ندارد، او محبوبیتش را از سلول های مبارزه طلبانه اش می گیرد از آن میمیک زنده ی صورتش، کنش او خود دلبری است، همه چیز او خود زندگی است؛ رئالیسم جادویی در درون دروازه ها، آه از کلاسیکها، از سینمای سرجیو لئونه، از مارادونا، ازحماقت آخر باجیو، از عاشقانه های کازابلانکا، از دوران انتظار برای یک نوار کاست...بوفون خداحافظی نکن، این طفلی ها قهرمان که نه بیشتر شبیه آدم های گرافیکی بازی های کامپیوتری اند.
عباس کیارستمی یا...
درگذشت عباس کیارستمی. ببخشید اگر این چند پاراگراف شخصی تر می شود؛ مرگ که تحلیل ندارد، آن هم مرگ تو؛ تویی که راه خودت را می رفتی، گاهی دلخور شدیم و با خود گفتیم چرا تویی که اعتبار بین الملی داری، از این اعتبار به نفع اهداف سیاسی استفاده نمی کنی، ما نفهمیدیم که هنر راه خودش را می رود، اما تو همیشه راه خودت را رفتی و این راه تو چه چیزها که یادمان نداد.
یاد گرفتیم می شود شکل اول و شکل دوم به قضایا نگاه کرد، این که هر چیزی را تک بعدی نگاه نکنیم، یاد بگیریم جای دیگری باشیم بعد قضاوت کنیم، تو راه خودت را می رفتی و ما منتظر بیانیه بودیم، بس که سیاست زده و شعار زده شدیم، شما زنده ای این ما بودیم که مردیم، ما همه چیز را دیوار نوشته دیدم، اما شما زنده ای، وقتی بخشی از تفکرت را در ذهن همه ی ما ریخته ای، چقدر بی آبرو شدیم مگر این سینما چند بیضایی دارد؟ چند کیارستمی داشت یا دارد؟

از سینمایت گفتم و حیف است از آن بازیگوشی های مینی مالت با آثار شعر کلاسیک نگویم که تا قبل از تو قاب شده بود و گوشه ی طاقچه خاک می خورد؛ تو یادمان دادی از ظرف آثار کلاسیک می شود اندازه ی یک مصرع(لقمه ای) برداشت و با شعر سعدی و حافظ در مترو و اتوبان زندگی کرد، خیلی چیزها را من از تو فهمیدم.
پی نوشت: کمی شخصی شد شاید هم کمی لوس، ادای دینی بود از سر وظیفه، هر چند حقیر و نه در خور آقای کارگردان
اشکان دژاگه یا(کاپیتان، هفته)
کاپیتان تیم ملی فوتبال در آلمان به دلیل آن چه که حالت نامتعادل می نامند در حین رانندگی دچار دردسر شده و باقی قضایا.
یک تیم ملی داریم که کلی امید به شمایلش دخیل می کنیم و سیستمی هم نداریم که این همه امید را نا امید نکنیم، پس مجبوریم برای این که به جام جهانی برویم هر که از نزدکی های ایران هم که گذر کرده و می شود برایش تابعیت ایرانی گرفت. رصد و شناسایی کنیم، اشکان دژاگه یکی از همان سرمایه هایی حاضر و آماده ای بود که در آلمان تربیت یافته و سرمایه گذاری شده بود و ما که خوراک آماده می خواستیم، یافتیم آن چه باشد پیدا می کردیم.

محصول دیگران واجد کیفیت مورد نظر دیگران است. نمی شود دست چین اش کرد، باید با تمام خصوصیاتش پذیرفت، پس لطفا عجالتا اشکان را تیتر یک نکنید، قدر هنرش در وسط زمین را بدانید و هر وقت هافبکی در حد و اندازه های او با الگوهای مورد نظر پرورش دادید آن وقت به فکر لحاظ کردن الگوهای اخلاقی در زمین فوتبال باشید، یادتان نرفته که یکی از همان اخلاقی ها که به ضرب کل حاجی فتل و عابدینی پیچ نیمکت یک تیم بلژیکی شده بود و بعدتر نیمه شب های جنجالی و... بگذریم.
ش.ک یا (بی خیال، هفته)
شهرام کاشانی خواننده لس آنجلسی در وضعیتی رقت انگیز سوژه شد و در شبکه های مجازی دست به دست شد.
واکنش برخی ها به اتفاقی در این سطح جالب توجه است، گویی تخریب وسیله نیست حالا هدف است، یعنی بر خلاف آن چه که تا امروز گمان می کردیم کسی یا جریانی تخریب نمیشود که هدفی به دست بیابید، بلکه تخریب می شود تا صرفا لذت تخریب کسب شود.

مگر اینکه صرف تخریب لذت بخش باشد، وجودی که از خشم و حسادت پر می شود در ابتدا آدم ها و پدیده هایی را هدف می گیرد که نفع مشترکی با شخص تخریب کندده دارند اما رفته رفته خود خراب کردن سوار می شود، یعنی در ابتدا فرد مخرب از تخریب سواری می گیرد و بعد به مرور که خشم و حسادت تمام فرد را فرا گرفت این تخریب است که از فرد کام می گیرد و او تا حدی تخریب می کند که خودش خراب شود، هیولای خشم و حسادت در همه ی ما خفته است، می شود خفه اش کرد یا که پرورشش داد.
صادق چوبک یا(نویسنده، هفته)
زادروز نویسنده ایرانی بهانه ای است برای دریافت اهمیت ادبیات، ادبیات خوب شروع فلسفیدن است، شروع جور دیگری دیدن.

دیالوگ کوتاه از فیلم تنگسیر به کارگردانی امیر نادری برگرفته از رمان تنگسیر نوشته صادق چوبک: ««به خاطر مردم تغییر نکن این جماعت هر روز تو رو یک جور میخوان».
نظر کاربران
متشکرم
مرسی ایمان عبدلی
برای دلنوشته ات برای استاد کیارستمی
مثل همیشه عالی
مرسی که بوفون رو قهرمانانه نگاشتی
چه بد که نظرِ منو تایید نکردید !!!
همیشه از سبک نوشتنت بدم می اومد ، الآن از شخصیت خودت هم بدم اومده .. اگر مسی یک شخصیت گرافیکی بازی کامپیوتریه ، تو چی و کی هستی ؟ یک آدم که سعی میکنه عقده هاشو پشت یک مشت کلمات قلمبه قایم کنه و با گنده گویی اظهار فضل کنه. . و یادش میره که تعصبات ... اش رو کنار بگذاره و سعی میکنه عقاید باطل و نابجاشو به خوانندگان تحمیل کنه . خوشحالم که همچین آدمی محدوده به یک مجله اینترنتیه و تریبون بزرگتری برای ارائه این ... در اختیار نداره .