۶۵۶۴۸۱
۵۲ نظر
۵۰۰۰
۵۲ نظر
۵۰۰۰

یک هفته و چند چهره یا گزارشی از یک تجمع

حوالی ظهر پنجشنبه هفته گذشته بود که اولین زمزمه های اعتراض به گوش رسید. اعتراض به گرانی آن هم در مشهد! پس از گذشت چند ساعت آن چه که میشد در همان ساعات اولیه تحلیل کرد، این بود که اعتراضات بیشتر تصمیمات اقتصادی دولت را هدف گرفته و قرار نیست، ساختارشکن باشد.

برترین ها - ایمان عبدلی: برخلاف سنت این ستون که چهره هایی از حوزه های مختلف سوژه می شد، این هفته تمام چهره ها را از یک سوژه انتخاب کردیم. آوار اخبار مربوط به ناآرامی ها دیگر سوژه ها را دفن کرد. سوژه هایی نظیر حسین کیانی و اتفاقات جشنواره تئاتر فجر، دیگری اعتراضات برانکو به سازمان لیگ والبته یاسمن، دخترکی که قربانی شد.
اعتراض کنندگان یا (تقلیل هفته)

حوالی ظهر پنجشنبه هفته گذشته بود که اولین زمزمه های اعتراض به گوش رسید. اعتراض به گرانی آن هم در مشهد! پس از گذشت چند ساعت آن چه که میشد در همان ساعات اولیه تحلیل کرد، این بود که اعتراضات بیشتر تصمیمات اقتصادی دولت را هدف گرفته و قرار نیست، ساختارشکن باشد. حداقل جنس ویدئوهای منتشر شده در آن روز، این گونه نشان می داد.

دغدغه گرانی و معیشت در برخی شهرها با سر و شکلی که خیلی به جنس اعتراضات سال های پیش شباهت نداشت. دیگر مثل ۸۸ خبری از سانتی مانتال های بالای شهری نبود. اعتراضات به چند منطقه‌ی بالانشین تهران، شیراز و اصفهان مربوط نمی شد.
یک هفته و چند چهره یا گزارشی از یک تجمع

تیپ اعتراضی این بار قرار نبود مدافع حقوق بشر و یا مضامین انتزاعی مثل دموکراسی باشد، این بار بحث به شدت ملموس بود و تفسیر پذیری نداشت. معترضان خسته از رکود ممتد بازار و تورم بدون توقف (که البته از پس شفاف سازی بودجه و مباحث مربوط به آن برانگیخته هم شده بودند)، به خیابان آمدند.خلاصه و در وصف تفاوت این که در روزهای ملتهب ۸۸ یکی گفته بود که این آروغ بالاشهری هاست، این بار اما این صدای. در روزمره مانده ها بود، اما در کنار این صدا، ناله ی دیگرانی هم اضافه شد و از همین جا کار خراب شد.

روزهای بعد فقط در روزمره مانده ها وسط نبودند، برخی از متوسط های فریب خورده هم پای کار آمدند و خب یک سری فرصت طلب هم به ماجرا اضافه شدند. دقیقا اعتراض کنندگان از همین پیچ به اغتشاش کنندگان تبدیل شدند، حالا مفاهیم تفسیر پذیر کلیت سیستم را زیر سوال می بردند. سطل آشغال آتش زدن ها و تخریب های محیطی هم نشانه های نامطلوبی داشت. حرکت اعتراضی تبدیل به حرکتی مخرب شد و مفهوم اعتراض که آمیخته به گفت و گو و صبر و مدنیت با جذبه‌ی هیجان زدگی است، در پیچ بدویت سکته کرد. برای اعتراض کنندگان این پیچ، بوی تقلیل خواسته ها داشته و دارد همچنان.

اعتراض شوندگان یا (فرافکنی هفته)

سرگیجه عجیبی بود هم برای اصلاحاتی‌ها و هم اصولی‌ها (حساب بزرگان جداست، آن ها همیشه حافظ امنیت ملی هستند و در حداکثری ترین شکل موضع گیری به حفظ امنیت کمک می کنند). اصولی‌ها و اصلاحاتی‌ها اما سرگیجه گرفته بودند. از طرفی آن چه در ابتدا نقد میشد دولت روحانی بود که اصلاح طلب تلقی می شود و هر گونه محدودیت و سرکوب از سمت این دولت برای اعتراض کنندگان با شعارها و ایده آل هایی که دائما بر آزادی و تایید دارد، منافات داشت. اصلاح طلبان سال هاست که بر کوس آزادی می دمند. آن ها حداقل در حرف مخالف محدود کردن رسانه ها هستند. از جریان گردش آزاد اطلاعات دفاع می کنند.

آن ها موافق ورود خانم ها به استادیوم ها هستند. در مورد مسائلی مثل موسیقی و حجاب خیلی منعطف تر هستند و اصلا اگر این جنس مواضعشان نبود که نمی توانستند در انتخابات گذشته طبقه متوسط فربه را با خود همراه کنند. اعتراضات شدت می گرفت و روحانی و دولتش تحت فشار بودند اما اصلاحاتی مانده بودند که چه موضعی بگیرند.

از آن طرف اصولی ها هم هیچ وقت خیلی با جریان اعتراضات خیابانی همراه نبودند و آن ها همیشه به خیابان کشیدن اعتراضات را فرصتی برای سو استفاده بیگانگان می دانستند، اما چه کسی است که نداند آن ها دلخوری ها و اختلاف نظر هایی با دولت روحانی و در واقع اصلاح طلبان داشته اند. به هرحال هیچ اصولگرایی دوست ندارد دومینیوی شکست های انتخاباتی آن در انتخابات بعدی هم ادامه داشته باشد. تایید اعتراضات (منظور اعتراضات در روزهای اولیه است) به شماتیک اصولگرایان نمی آمد و تکذیب آن هم خلاف رویاهایشان بود.
یک هفته و چند چهره یا گزارشی از یک تجمع

اصلاحاتی‌هایی نظیر زیباکلام وعبدی، از لزوم توجه دولت به دغدغه ها گفتند و اصولی ها با کمی تاخیر تلویحا با ادبیاتی تندتر به بی توجهی‌ها دولت روحانی تاختند. البته این ها همه تا قبل از آن پیچی بود که فرصت طلبانی به طبقات فرودست پیوستند و اعتراضات تبدیل به اغتشاشات شد و کلیت سیستم زیر سوال رفت و از همین جا اصلاحات و اصول بهم نزدیک شدند.

اما این نزدیکی مواضع اصولگرایان و اصلاحات نه که از جنس مواضع بزرگان نظام باشد، بلکه نوعی فرافکنی در خودش داشت. بزرگان اگر همیشه در جهت حفظ نظام کوشیده اند، جناحی ها اما در چنین موقعیتی فرافکنی کرده اند، سهمِ تقصیرِ خودشان را کمرنگ تر کردند.

در نتیجه همان پیچی که معترضان را به تقلیل خواسته ها سوق می دهد، سیاستمداران ما را به فرافکنی و پرهیز از پذیرش مسئولیت سوق می دهد، برخی از سیاستمداران ایرانی بالغ نمی شود چون در همین پیچ، سال هاست که مانده.

تماشاچیان یا (متمدن‌های هفته)

میان همه‌ی این شلوغی ها اما جمعیت زیادی بودند که بیشتر ناظر و تماشاچی شدند. تقریبا می شود گفت قاطبه‌ی طبقه متوسط خودش را وارد جریان نکرد (به جز عده ای فریب خورده)، مردم زیادی زندگی عادی شان را می کردند و در این زندگی عادی مردمانی معمولی، تلگرام و اینستاگرام سهم زیادی ایفا می کرد.

قطع یک باره این دو شبکه اجتماعی محبوب، کاملا روند زندگی مردم را دچار اختلال کرد. در هر صورت این واضح و غیرقابل انکار است که تلگرام برای خیلی ها معادل اخبار شبانگاهی شبکه سه و فلان کانال فارسی معاند و اصلا مجموع و فراتر از همه ی این هاست. رسانه‌ی اطلاع رسان قطع شد و این تدبیری بود که روند به انحراف رفتن اعتراضات را مختل می کرد.

فراتر از این ها اما تلگرام سهم زیادی در تجارت روزانه مردمان عادی داشت، خیلی از اداره‌جات و شرکت ها و کاسب ها و... با این شبکه پیام رسان امورات روزمره شان را انجام می دادند و مردمان معمولی آن قدر با این اعتراضات و بعدتر اغتشاشات همراه نبودند که قطع تلگرام را تحمل کنند. واضح بود که خیلی ها به فیلترشکن و راه دروهای از این قبیل پناه می برند، آن‌ها که با تلگرام روزگار می گذراندند از اعتراض کنندگان و اعتراض شوندگان به یک اندازه شاکی هستند و این را می شود همین امروز در خیابان و پیاده رو حس کرد.

این وضع کاسبی هایی بود که فیلترینگ متضررشان کرده بود و خب در این میان قشر عظیمی هم بودند که با اینستاگرام و تلگرام علاقه مندی هایشان را دنبال می کردند و اصلا سرگرم می شدند. حالا در این وضعیت خلا، یا دردسرهای فیلتر شکن را به جان می خرند و یا در حال تلاش برای تطبیق با وضعیت جدید هستند.
یک هفته و چند چهره یا گزارشی از یک تجمع

در دنیای واقعیات، فیلترینگ تصمیم درستی بود، اما ناخواسته به نارضایتی عمومی دامن زد. آن ها فیلتر شدند و شاید ناراضی هم! اما اتفاقی در اصل ماجرا نیفتاد. همچنان ادامه دادند و با عقلانیت به امکان موجود توجه کردند و بازی را بهم نزدند. این دسته‌ی پر شمار تماشاچیانی که ریتم زندگی روزمره شان را مختل شده می دیدند، حداقل در شرایط فعلی، دسته ای نیستند که گمان حرکات تند و رادیکال داشته باشند و این نقطه روشن تمام ماجراهای یک هفته ی گذشته است.

سه باره می رسیم به همان بزنگاهی که در آن اعتراض کنندگان فریب خورده با تحریک و تهییج باز هم دچار و مبتلا به جذبه ی اقدامات تند و رادیکال شدند ودر نهایت به وضعیت سرخوردگی رسیدند. همان وضعیتی که اعتراض شوندگان هم با فرافکنی از آن عبور که نه، فرار کردند.

در این بزنگاه یا همان «پیچ» پاراگراف های بالا، با مردمی مواجه شدیم که با حوصله و منطقی بیشتر از تمامی برهه‌ها رفتار کردند، رفتاری که نه از سر محافظه کاری و ترس، بلکه از سر عقلانیت و پختگی امید وار کننده ای بود که نشان می داد توسعه سیاسی از توسعه اقتصادی جلو افتاده و ایران حالا تنها کشوری از خاورمیانه است که مردمانش با دوگانه دموکراسی ساز «امکان و عقلانیت» آشتی کرده اند.

شروع هفته اگر چه با شوک اعتراضات همراه بود و اواسط آن هم با دلهره و تشویش انحراف و اغتشاش ، اما پایان آن آرامشی بود که هم تلاش های نهادهای نظم ساز را نشانمان می داد و هم پختگی مردمی که به این راحتی هیزم هر آتشی نمی شوند، برا هر دوی این ها باید خوشحال باشیم.

محتوای حمایت شده

گوناگون

سایر رسانه‌ها

    نظر کاربران

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

    از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

    در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج