مرد جوان: بعد سال‌ها فهمیدم زنم خیانت می‌کند
۱۰۰۸۰۳۱
۰۲ تير ۱۳۹۹ - ۰۸:۵۱
۱۸۰۹۴ 
مرد 37ساله معتاد با مرور خاطره تلخ یک روز سرد زمستانی، مشکلاتی را که اعتیاد برای او وهمسر و فرزندش به بار آورده تشریح کرد.

روزنامه خراسان نوشت: مرد 37ساله معتاد با مرور خاطره تلخ یک روز سرد زمستانی، مشکلاتی را که اعتیاد برای او وهمسر و فرزندش به بار آورده تشریح کرد.

او به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: پدرم معتاد و بیکار بود و مادرم از کارگری در خانه های مردم تنها می توانست شکممان را سیر کند. اجاره خانه مان چندین ماه عقب افتاده بود. صاحبخانه دیگر نمی توانست صبر کند و تمام وسایل خانه را داخل کوچه ریخت. هوا سرد بود و برف می بارید. خواهر و برادرانم گریه می کردند. مادرم مستاصل، تنها به صاحبخانه التماس می کرد که فرصتی بدهد تا اجاره خانه را بپردازیم. پدرم که با اعتیاد به مواد مخدر ته مانده غیرتش را نیز چال کرده بود، مثل همیشه نبود که نبود.

وی افزود:مرد خانه من بودم، کودکی 11ساله . برایم سخت بود که اشک ها و التماس های مادرم را ببینم. با جثه کوچکم به سمت مرد صاحبخانه حمله کردم اما او مرا به گوشه ای هل داد و به زمین افتادم. تمام لباس هایم از آب برف و باران خیس شده بود. مادرم مرا در آغوش گرفت تا آرامم کند. آن شب، من و خواهر و برادرانم سفره غذایمان را بالای سرمان گرفتیم تا برف روی سرمان نبارد و اگر زن همسایه دلش نمی سوخت و پناهمان نمی داد، باید در برف و سرما شب را به صبح می رساندیم.

در آن شب زمستانی، با اشک ها و التماس های مادرم و کتکی که از مرد صاحبخانه خوردم، کودکی ام دیگر تمام شد. به خودم قول دادم که تمام تلاشم را خواهم کرد تا به پول و ثروت دست یابم و خانواده ام را از این بدبختی نجات دهم. به خودم قول دادم وقتی به پول و ثروت رسیدم، با فقیرترین دختر شهر ازدواج کنم تا او را به آرزوهایش برسانم. می خواستم آرزوهای دست نیافته دوران کودکی خودم را جبران کنم! بدین ترتیب درس و تحصیل را رها کردم و مشغول به کار شدم. برای خانواده ام خانه ای اجاره کردم و خرج و مخارج زندگی آن ها و حتی هزینه اعتیاد پدرم را نیز پرداخت می کردم.

در همین بین، مادرم به بیماری سرطان مبتلا شد و از دنیا رفت. از این که نتوانستم مادرم را به آرزوهایش برسانم ناراحت بودم. دوست داشتم مادرم را در قصر بنشانم و تمام سختی هایش را جبران کنم! به 25سالگی که رسیدم دیگر کار و بارم سکه شده بود و تصمیم به ازدواج و تشکیل خانواده گرفتم. یاد قولی افتادم که به خودم داده بودم «می خواستم با فقیرترین دختر شهر ازدواج کنم»! ... به ناگاه به یاد اشرف افتادم. آن زمان که در حاشیه شهر سکونت داشتیم، در انتهای کوچه بن بستی همسایه مان بودند. اشرف چشمان عسلی رنگ بسیار زیبایی داشت و پدرش همانند پدر من به مواد مخدر اعتیاد داشت. او همبازی دوران کودکی ام بود.

با پرس و جوهای فراوان خانه اشرف را یافتم. هنوز در همان محله قدیمی سکونت داشتند. پدرش خانه را ترک کرده بود و مادرش موادفروشی می کرد. با خودم گفتم مثل یک قهرمان و ناجی می روم و زندگی اشرف را نجات می دهم. بنابراین پدر و خواهرم را به خواستگاری اش فرستادم. غریبه و آشنا و دوست و فامیل همگی توصیه می کردند که از این تصمیم صرف نظر کنم، اما من می خواستم پای قولی بایستم که به خودم داده بودم! از طرفی، چشمان عسلی رنگ اشرف از کودکی اش زیباتر شده بود و من انگار عاشق آن چشم ها شده بودم.

صیغه عقد بین من و اشرف جاری شد و شش ماه بعد زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. از اشرف چیزی نخواستم. خانه ای با تمام امکانات تهیه کردم. تمام جهیزیه و وسایل خانه را نیز خودم خریدم. چندماه بعد اشرف باردار شد. از این که داشتم پدر می شدم خوشحال بودم اما وقتی پسرم زودتر از موعد متولد شد، دکتر معالج در بیمارستان پرده از رازی برداشت که تمامی باورها و آرزوهایم فرو ریخت: «اشرف به مواد مخدر اعتیاد دارد». وقتی این موضوع را با اشرف مطرح کردم او با گریه گفت که اشتباه کرده و قول می دهد که ترک کند. اشرف را دوست داشتم بنابراین حرفش را باور کردم و خواستم که کمکش کنم. او را به بهترین مراکز درمانی ترک اعتیاد بردم اما مدتی بعد از ترخیص از بیمارستان دوباره به مصرف مواد مخدر روی می آورد.

در طول 12سال زندگی مشترکم با اشرف شاید نزدیک به 20بار او را ترک دادم اما مجدد مصرف مواد مخدر را آغاز می کرد. گاهی که خمار می شد پسر 10ساله ام را آن قدر کتک می زد که چندین بار مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم. برخی اوقات به ناچار خودم برایش مواد مخدر تهیه می کردم تا این که چندی پیش متوجه شدم همسرم با یکی از ساقیان مواد مخدر وارد رابطه شده و به من خیانت می کند. وقتی پیامک های شان را در گوشی اشرف دیدم نتوانستم تحمل کنم و او را از خانه بیرون کردم. آن قدر فشار روانی بر من وارد آمد که منقل را به پا کردم تا با استعمال مواد مخدر کمی به آرامش دست یابم اما وقتی چشمانم به چشمان پسر 10ساله ام افتاد، شرمگین شدم و به یاد آن روز سرد زمستانی دوران کودکی ام افتادم.

برچسب ها:
انتشار یافته: 24
در انتظار بررسی:25
Iran, Islamic Republic of
09:13 - 1399/04/02
پسر من ریشه همسرت خراب بود وخراب تر شد خانواده معتاد نمیتواند دختر خوبی تربیت کنند یک دختر وقتی خوب تربیت می شودکه زیر دست یک ملکه بزرگ شود خوب گذشت ورفت حال پسرت را دریاب فکر ازدواج مجدد نکن اونکه چشمش دلت رابرد وقلبت راشکست و۲۹ بار کمکش کردی بذار با ساقی بره با پسرت حرف بزن سن پسرت سن نابسامانی است باید حواست جمع باشد
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
اعتیاد همه چیزو خراب میکنه
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۲۶ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
کاربر9.13 اول حرف دهنتو مزه مزه کن بعدبیاربیرون گویاادب بهت یادنداده اون ملکه ای که زیردستش بزرگ شدی بنده توهمین شرایط زندگی کردم بزرگ شدم البته همه خواهربردارم ولی الن خیلی هم موفقیم پس بجای دل جون مردم روخالی کنی به اینده امیدوارکن بذارجون بلندشه ازنوشروع کنه پس بفهم
Iran, Islamic Republic of
09:22 - 1399/04/02
چن نکته.یکی موقعی که ده سالش بوده کار کرده و خونه اجاره کرده و مخارج همه اعضا خانواده هم میداده.دوم زنش یک سال پیشش بوده و نمیفهمیده معتاده؟بابا بو مواد موقع استعمال از ۱۰۰متری میاد بعدش آدم معتاد همیشه بو خاص خودش میده.بعدش شکل کلی داستان که شبیه فیلمای هندی بود
پاسخ ها
اميرخان
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
احسنت اگه ميشده زارت رفت سر كار با ده سالگي و اجاره رو هم راحت داد خب از اول ميرفتيد ! بايد حتما يارو بندازه بيرون كه فكر چاره كنيد ! دوم جوري از صابخونه مينويسن كه يكي ندونه دارن از شمر و هند جگرخوار ميگن خب لابد يارو لجش گرفته نشستن تو خونه ش يك ريالم ندادن
Iran, Islamic Republic of
09:22 - 1399/04/02
پس حرف از قهرمانی نزن کل ماجرات پای موادمخدر درمیان بوده خودتم خیلی بدت نمیامد .پس تلاش بدون اندیشه فایده ندارد .برای پدر مواد تهیه کردی.برای همسرت پس باید منتظر خیانت هم باشی طبیعیه .....تلاش خوب مسیراشتباه
Iran, Islamic Republic of
09:22 - 1399/04/02
شب روز کارتان شده سیاه نمایی دستبردارید از این خودزنی از امید ونصف پر لیوان هم کمی بنویسید
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۲۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
بدی اینه که مردم یادنگرفتن درست صحبت کنن بخاطرچی چون یادنگرفتن فقط مسخره کردن روبلدن که اینم حال روزشونه
Iran, Islamic Republic of
09:27 - 1399/04/02
کاملادرکت میکنم ولی ازاین منجلاب بیابیرون اونم طلاقش بده زندگی دوباره ای شروع کن افرین
Iran, Islamic Republic of
09:31 - 1399/04/02
از رو کتاب های فهیمه سلیمانی کپی کرده
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
این داستان هارو نزارید خیانت کرده طلاق بده والسلام
Iran, Islamic Republic of
09:35 - 1399/04/02
بالاخره نفهمیدم معتاد بود یانه
ولی اینکه غیرت داشتی به خاطر پسرت مواد مصرف نکردی
آفرین
این نشون میده هنوز مردی
Iran, Islamic Republic of
09:42 - 1399/04/02
رابین هود
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
چی بگم این روزا حرف کسی را باور ن ارم...
Iran, Islamic Republic of
09:47 - 1399/04/02
آقای علم الهدی چرا مشهد اینجوریه ؟
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۲
نکه شهر و روستای شما همه قدیسن
Iran, Islamic Republic of
10:49 - 1399/04/02
بیستر داستان هندی بود کاشی از چه کاری کرد پسر ۱۱ ساله توانست این تغیرات را انجام بده میگفت تا واقعیت را بهتر درک میکردیم
کسی ساقی برای پدرش بود .
Iran, Islamic Republic of
10:49 - 1399/04/02
بیستر داستان هندی بود کاشی از چه کاری کرد پسر ۱۱ ساله توانست این تغیرات را انجام بده میگفت تا واقعیت را بهتر درک میکردیم
کسی ساقی برای پدرش بود .
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج