تکذیب یک ادعا درباره ترور شهید رضایی‌نژاد
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
ایرانیان - F داخلی موبایل111
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
لایکو_1
تدریس خصوصی امیرکبیر_1
سمپاشی امحا_1
لایکو_3
سمپاشی امحا_3
تدریس خصوصی امیرکبیر_3
تدریس خصوصی امیرکبیر_4
لایکو_4
سمپاشی امحا_4
لایکو_2
تدریس خصوصی امیرکبیر_2
سمپاشی امحا_2
ایرانیان - F داخلی1111
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۱۱۳۶۱۳۲
۲۲ تير ۱۴۰۰ - ۱۱:۲۴
۲۷۹۱
شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی نژاد در جدیدترین نوشته خود درباره جزئیات شهادت همسرش؛ تلویحا اشاره کرده که تروریست‌ها توانسته اند فرار کنند و دستگیر نشده اند، این در حالی است که وزیر اطلاعات وقت در سال ۹۱ مدعی شده بود تیم ترور دستگیر شده اند.

همشهری آنلاین: شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی نژاد در جدیدترین نوشته خود درباره جزئیات شهادت همسرش؛ تلویحا اشاره کرده که تروریست‌ها توانسته اند فرار کنند و دستگیر نشده اند، این در حالی است که وزیر اطلاعات وقت در سال ۹۱ مدعی شده بود تیم ترور دستگیر شده اند.

شهره پیرانی در پنجمین مطلب خود درباره جزئیات ترور همسرش در تاریخ یک مرداد سال ۱۳۹۰ نوشت: «دختر همسایه به آرمیتا می‌گوید پدرت زنده است. آرمیتا باور می‌کند. خودش می‌گوید وقتی همکار بابا آمد دنبالم که من را به بیمارستان بیاورد، روی صندلی جلو نشسته بودم، یکباره گفتم به خیر گذشت! همکار بابا با بهت نگاهی به من کرد و گفت بله بله به خیر گذشت! آرمیتای چهارسال و نیمه تصور و درکی از مرگ و شهادت نداشت.

جزئیات جدید و دردناک از شهادت داریوش رضایی‌نژاد

بازپرس کشیک دکتر شهریاری، را همان شب برای اولین بار در بیمارستان ملاقات کردم. برادر همسرم به من گفت عمو هرآنچه از جزئیات حادثه به یاد داری بگو. توضیحات تو به دستگیری تروریست‌ها کمک می‌کند. با این امید هر آنچه به یاد داشتم را وسط بی‌تابی‌هایم به بازپرس گفتم. جزئیات ترور و قیافه دو نفر تروریست را همین الان هم به خاطر دارم. رنگ پوست، جاهایی که ایستاده بودند. چطور ضارب به ماشین ما نزدیک شد. نفر دوم کجا ایستاده بود. از کجا فرار کردند و .... اما دریغ!

دستگیری عاملان ترور شهید رضایی‌نژاد

آرمیتا را بردند. شب را علی‌رغم میلم دور از آرمیتا در بیمارستان ماندم. هرچقدر گفتم من می‌خواهم به خانه بروم و در کنار دخترم باشم کسی گوش نکرد. مهری دخترداییم، عمه فائزه و عمه آرزو کنارم بودند. خانمی احتمالا از نیروهای حفاظت(که من هنوزم نفهمیدم چرا) تا صبح توی اتاق با ما بود. تنها چیزی که یادم است از حضور آن خانم این بود که به من گفت: شما در بخش داخلی بیمارستان بستری هستید. اینجا پر از بیماران قلبی و بدحال هستند، صدای گریه شما برایشان اضطراب آور است!

خوابم نمی‌برد. از عمه فائزه و عمه آرزو خواستم با من راه بروند. خدا می‌داند چند بار ابتدا و انتهای آن راهروی بخش داخلی بیمارستان را به هم دوختیم. عاجزانه از خدا خواستم معجزه کند و داریوش را زنده کند. به یاد می‌آوردم داریوش به من می‌گفت تو یک ساعت بعد از من زنده نمی‌مانی. حالا ساعت می‌شماردم. ساعت‌ها می‌گذشت از آن ساعت چهار بعد از ظهر شنبه یک مرداد و من هنوز زنده بودم. آن‌ شب بدون هیچ تردیدی طولانی‌تر شب زندگی من بود. زمان کش پیدا کرده بود و نمی‌گذشت.

آرمیتا را عمویش برده بود خانه خودش. می‌گوید نیمه شب از خواب بیدار شدم، آب می‌خواستم. عمو بالای سرم نشسته بود و داشت گریه می‌کرد. رفت برایم آب آورد، گفت بخواب عمو. دوباره بالای سرم نشست به من خیره شد و دوباره اشکش سرازیر شد.

دنیای ما را آب برده بود و خوابمان نمی‌برد...»

برچسب ها:
انتشار یافته: 7
در انتظار بررسی:22
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
شیرآلات زمانی_1
اپیلاسیون نانا 1
استخدام_1
استخدام_3
شیرآلات زمانی_3
اپیلاسیون نانا 3
اپیلاسیون نانا 4
شیرآلات زمانی_4
استخدام_4
اپیلاسیون نانا 2
استخدام_2
شیرآلات زمانی_2
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل2
تدبیرکالا_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
ایرانیان- فوتر موبایل222
دکتر عارفی - موبایل فوتر
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
کیان برنا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت _فوتر
تدبیرکالا_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
کیان برنا_فوتر
فنی آتل_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
ایرانیان-فوتراصلی222
دکتر عارفی - فوتر
قالیشویی بانو_فوتر2
پارسیس_فوتر ساختمان
شفا_فوتر