زن جوان: شوهرم، زن غریبه را به خانه می‌آورد
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
دکتر نداف کرمانی_ fموبایل
دندانپزشکی تاج_f موبایل
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
شیرآلات زمانی_1
لاله زار مال_1
ادیب_1
اپیلاسیون نانا 1
ادیب_3
اپیلاسیون نانا 3
لاله زار مال_3
شیرآلات زمانی_3
ادیب_4
شیرآلات زمانی_4
اپیلاسیون نانا 4
لاله زار مال_4
لاله زار مال_2
شیرآلات زمانی_2
ادیب_2
اپیلاسیون نانا 2
دکتر نداف کرمانی_ f
دندانپزشکی تاج_f
۱۱۴۷۰۲۰
۳۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۷:۲۱
۵۲۷۹
دیگر از این زندگی کثیف و گناه آلود خسته شده ام و نمی خواهم تن به کارهایی بدهم که حتی بیان آن نیز وجودم را می لرزاند و ...

خراسان: دیگر از این زندگی کثیف و گناه آلود خسته شده ام و نمی خواهم تن به کارهایی بدهم که حتی بیان آن نیز وجودم را می لرزاند و ...

زن 19ساله با بیان این که فقط با طلاق از همسرم می توانم از این مرداب هولناک خودم را نجات بدهم، درباره سرگذشت عجیب خود به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: 12ساله بودم که به عقد پسرخاله ام در آمدم اما به دلیل اختلافات و کینه عمیقی که بین مادربزرگم و پدرشوهرم وجود داشت، هیچ گاه نتوانستم زندگی مشترکم را با او آغاز کنم.

اگرچه به خاطر همین اختلافات، دوران نامزدی ما چهار سال طول کشید اما در نهایت دخالت های بی‌جای آن ها در زندگی من موجب شد برخلاف میل باطنی از پسرخاله ام طلاق بگیرم. بعد از این ماجرا در یک کارگاه خیاطی مشغول کار شدم و در خانه پدرم زندگی می کردم تا این که روزی زمانی که قصد سوار شدن به اتوبوس را داشتم، جوانی در شلوغی جمعیت دستم را گرفت و با خواهش و تمنا از من خواست سوار پرایدش شوم تا مرا به خانه برساند.

وقتی دیدم برخی از مردم به ما نگاه می کنند، از ترس آبرویم به عقب بازگشتم و درون خودروی آن جوان نشستم. او اصرار داشت شماره تلفن اش را به من بدهد. من هم برای فرار از آبروریزی تکه کاغذ را از او گرفتم و در میانه راه پیاده شدم ولی هیچ وقت با او که خودش را «صمد» معرفی می کرد تماس نگرفتم.

تا این که روزی یکی از دوستانم که وضعیت مالی خوبی نداشت، بیمار شد و من به ناچار با صمد تماس گرفتم تا با پرایدش دوستم را به بیمارستان برساند. او ابتدا مرا نشناخت، اما وقتی ماجرای سوار شدن به اتوبوس را به خاطرش آوردم خیلی خوشحال شد و دقایقی بعد دوستم را به مرکز درمانی رساند.

از آن روز به بعد ارتباط عاشقانه من و صمد آغاز شد و من هم مجذوب ابراز علاقه و محبت های او شدم. تماس های ما با یکدیگر ادامه داشت تا این که از من دعوت کرد با هم به مسافرت شمال برویم. من هم به شرط صیغه موقت پذیرفتم و به دروغ به مادرم گفتم قرار است با یک کاروان گردشگری به شمال کشور برویم. این مسافرت شش روز طول کشید اما بعد از بازگشت، صمد که قصد ازدواج با مرا داشت، نزد خانواده ام رفته بود و کپی صیغه نامه را به همراه عکس هایی که با هم گرفته بودیم نشان داده بود.

وقتی من به منزل آمدم مادرم غش کرده بود و همه خانواده ام ناراحت بودند. زمانی که با صدای بلند به صمد بد و بیراه گفتم، او هم فریاد زد من شوهرت هستم و باید با من زندگی کنی! از سوی دیگر وقتی فهمیدم در مسافرت شمال باردار شده ام، چاره ای جز پذیرفتن خواسته اش نداشتم، به همین خاطر خانواده ام مرا طرد کردند و زندگی کابوس وار من با صمد در حالی آغاز شد که من به عقد دایم او در آمدم اما کاش این اتفاق رخ نمی داد چرا که مدتی بعد متوجه شدم صمد نه تنها متأهل و دارای فرزند است بلکه با زنان غریبه زیادی ارتباط نامشروع دارد.

حتی روزی زن جوانی به منزلم آمد و تعداد زیادی از تصاویر و فیلم های رابطه خصوصی اش با صمد را به من نشان داد ولی همسرم همه این ها را انکار می کرد و مدعی بود آن تصاویر نیز فتوشاپ هستند. خلاصه این ماجرا در حالی ادامه یافت که صمد امکانات رفاهی را برایم فراهم می کرد و مرا به مجالس و مهمانی های مختلط می برد. آرام آرام رفتارهای همسرم تغییر کرد و درخواست‌های عجیبی از من داشت.

در آن شب نشینی ها صمد مشروبات الکلی زیادی مصرف می کرد و از من می خواست من هم از آن مشروبات مصرف کنم. او کم کم روابط غیراخلاقی با زنان غریبه را نیز آشکار کرد تا جایی که دوست دخترهایش را به خانه می آورد و نه تنها بساط مشروب خوری به راه می انداخت بلکه به زور در دهان من نیز مشروب می ریخت و مقابل چشمانم به آن زن‌ها نزدیک می شد.

او حتی مرا مجبور می کرد از این صحنه‌های کثیف و گناه آلود فیلم تهیه کنم. مدتی بعد رفتارهای زشت و وحشتناک شوهرم به حدی رسید که به خاطر شرم و حیا نمی توانم به آن ها اشاره کنم. دیگر تحمل دست و پا زدن در این مرداب کثیف را ندارم و می خواهم از او جدا شوم.

شایان ذکر است، با صدور دستوری از سوی سرهنگ علی عبدی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان مشهد) بررسی کارشناسی این پرونده به گروه مشاوران و مددکاران اجتماعی کلانتری سپرده شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

انتشار یافته: 3
در انتظار بررسی:59
Iran (Islamic Republic of)
11:53 - 1400/05/31
وقتی میرفتی شمال خوش گزراتی ودوردوربایدهمین فکرهاراهم بکردی
Iran (Islamic Republic of)
08:16 - 1400/06/20
ما همه انسانیم و ممکنه دچار اشتباهات بزرگی بشیم ...دوباره شروع کن بساز خودت و زندگیت را قوی باش و به اراجیف ضعیفان گوش مکن .یاعلی
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
سفیر بار ساقدوش_1
دکتر نائبی_1
گروه تولیدی نیلوفر_1
سفیر بار ساقدوش_3
گروه تولیدی نیلوفر_3
دکتر نائبی_3
دکتر نائبی_4
سفیر بار ساقدوش_4
گروه تولیدی نیلوفر_4
دکتر نائبی_2
گروه تولیدی نیلوفر_2
سفیر بار ساقدوش_2
تدبیرکالا_فوتر موبایل
روانشناسی مرهم_ فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
دکتر آزاد خواه_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
تنورستان_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
کلینیک النا_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
دکتر عارفی - موبایل فوتر
قالیشویی بانو_فوترموبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
اورانوس_فوترموبایل2
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
ترجمه زندگی_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
روشا فارمسی_فوتر موبایل
دکتر صالحی_فوتر موبایل
نیکان فارمدمهر_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
پارسیان طب - فوتر موبایل
قالیشویی ثمین_فوتر موبایل
دکتر لاجوردی_فوتر موبایل
روشا فارمسی_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
دکتر صالحی_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
قالیشویی بانو_فوتر
اورانوس_فوتر2
فنی آتل_فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
ترجمه زندگی_فوتر
پارسیان طب - فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
نیکان فارمدمهر_فوتر
قالیشویی ثمین_فوتر
دکتر آزاد خواه_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
آیلین_تزریق چربی
تنورستان_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
کلینیک النا_فوتر
دکتر لاجوردی_فوتر
روانشناسی مرهم_ فوتر