دختر جوان: شوهرم رفت تا با خواهرم ازدواج کند!
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
دکتر ولدخانی_1
اپیلاسیون نانا 1
دکتر استرکی_1
دکتر استرکی_3
اپیلاسیون نانا 3
دکتر ولدخانی_3
دکتر استرکی_4
اپیلاسیون نانا 4
دکتر ولدخانی_4
دکتر ولدخانی_2
دکتر استرکی_2
اپیلاسیون نانا 2
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۱۱۵۳۷۹۲
۲۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۱:۳۳
۵۲۹۵
بدجوری دل باخته «فیروز» شده بودم به گونه ای که خنده ها و لبخندهای نابه جایش را ناشی از خوش اخلاقی او می دانستم و اغراق ها و غلوهای او درباره درآمدهای میلیونی و قراردادهای میلیاردی با شرکت های معتبر را به تیزهوشی او ارتباط می دادم اما تازه فهمیدم که در مخمصه عجیبی افتاده ام و ...

خراسان: بدجوری دل باخته «فیروز» شده بودم به گونه ای که خنده ها و لبخندهای نابه جایش را ناشی از خوش اخلاقی او می دانستم و اغراق ها و غلوهای او درباره درآمدهای میلیونی و قراردادهای میلیاردی با شرکت های معتبر را به تیزهوشی او ارتباط می دادم اما تازه فهمیدم که در مخمصه عجیبی افتاده ام و ...

زن 25ساله که مدعی بود مشاوره های روان شناختی در کلانتری راهگشای زندگی اش شده است و اکنون با انجام تحقیقات بیشتر تصمیم عاقلانه‌ای برای ازدواج با فیروز خواهد گرفت، درباره زوایای پنهان زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: 18سال داشتم که با «پیمان» سر سفره عقد نشستم. او کارمند قراردادی یکی از ادارات بود و خیلی زود در دل اعضای خانواده ام جای گرفت. اگرچه نامزدم هفته ای دو روز به منزل ما می آمد، اما ارتباط خوبی با پدر و مادر و خواهر کوچک ترم داشت.

او هر بار که هدیه ای برای من می خرید، همزمان کادویی هم به خواهرم می داد. پدرم نیز که کارگر ساختمانی بود و درآمد چندانی نداشت، از این رفتارهای دامادش بسیار خوشحال بود. من نیز از پیمان به خاطر همه محبت هایش به خواهرم قدردانی می کردم تا این که فهمیدم توجه او به «حمیرا» غیرمتعارف است به گونه ای که یک شب به طور اتفاقی از خواب بیدار شدم و او را مقابل اتاق خواهرم دیدم.

پیمان که دست و پایش را گم کرده بود در برابر نگاه های متعجب من گفت: صداهایی از اتاق شنیدم و تصور کردم دزد به خانه آمده است. خلاصه رفتارهای عجیب او به جایی رسید که روزی تصاویر زننده ای از خواهرم را در گوشی پیمان دیدم وتازه فهمیدم که باید از ارتباط بیشتر او با حمیرا جلوگیری کنم.

خلاصه زندگی مشترک من و پیمان در حالی آغاز شد که دیگر با همسری خشمگین و عصبانی رو به رو بودم. او هیچ توجهی به من نداشت و مخفیانه با خواهرم در ارتباط بود. زمانی که پیامک هایش را دیدم دنیا روی سرم خراب شد اما پیمان با بی شرمی ادعا کرد از مدت ها قبل عاشق خواهرم بوده و به من علاقه ای نداشته است.

وقتی اشک ریزان ماجرا را برای خانواده ام بازگو کردم آن ها خواهرم را سرزنش کردند ولی او نیز خودش را دل باخته پیمان دانست و تهدید به خودکشی کرد. این گونه بود که با قلبی شکسته ودر 20سالگی از همسر 29ساله ام طلاق گرفتم و مدتی بعد نیز حمیرا با بی حیایی و آبروریزی با پیمان ازدواج کرد و با هم برای زندگی به شهر دیگری رفتند. من هم با غروری لگدمال شده وارد دانشگاه شدم و ادامه تحصیل دادم. اما هنوز دو سال از این ماجرا نگذشته بود که رابطه حمیرا و پیمان به هم خورد و از هم جدا شدند چرا که خواهرم خیانت پیمان را با چشمان خودش دیده بود و حالا معنای دروغ و خیانت را خوب می فهمید.

از سوی دیگر من در محیط دانشگاه با پسری به نام «عیسی» آشنا شدم که خیلی باهوش به نظر می رسید. با آن که در جریان ازدواج ناموفق من قرار داشت ولی باز هم پیشنهاد ازدواج به من داد. او که مدعی بود اوضاع مالی بسیار خوبی دارد آن قدر با لبخند و خنده های بلند مرا تحت تاثیر قرار داد که شیفته خوش اخلاقی هایش شدم.

عیسی معتقد بود در تجارت تخصص و تبحر خاصی دارد و از سوی شرکت های بزرگ و معتبر دعوت به همکاری می شود ولی من تصمیم گرفتم قبل از ازدواج از مشاوران زبده راهنمایی بگیرم و ... شایان ذکر است، چند روز بعد به تقاضای مشاور کلانتری، عیسی نیز در دایره مددکاری کلانتری در حالی حضور یافت که ظاهری نامرتب و موهایی ژولیده داشت.

او در حالی که به صورت غیرارادی دستش را تکان می داد و لبخندهای عجیبی داشت، به کارشناس اجتماعی گفت: شش ساله بودم که فرزند طلاق نام گرفتم و در منزل مادربزرگم رشد کردم اما هیچ گاه با کسی معاشرت نداشتم و با افراد بسیار اندکی رفت و آمد می کردم، ولی خیلی پولدار هستم و همه شرکت های بزرگ به انعقاد قراردادهای میلیاردی با من افتخار می کنند و ...

او به گونه ای سخنان اغراق آمیزی را درباره تجارت و داشته هایش بیان می کرد که باورپذیر نبود. وقتی این مرد 27 ساله با دستور ویژه ای از سوی سرگرد علی امارلو (رئیس کلانتری شفا) مورد کنکاش های روان شناختی قرار گرفت، مشخص شد که او احتمالا از بیماری روان پریشی رنج می برد و باید مورد بررسی های روان پزشکی قرار گیرد. این در حالی بود که تحقیقات مقدماتی زن جوان نیز نشان داد هیچ شرکتی با مشخصات ارائه شده از سوی «عیسی» وجود خارجی ندارد و ...

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

برچسب ها:
انتشار یافته: 6
در انتظار بررسی:60
Iran (Islamic Republic of)
11:57 - 1400/06/24
دختران ساده دل
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۱۲:۱۸ - ۱۴۰۰/۰۶/۲۴
دختره زود به‌ خنده‌ و وضع مالی پسرا وابسته‌ میشه اينم از عاقبتش
Iran (Islamic Republic of)
11:58 - 1400/06/24
بیشتر خواهرهای کوچیکتر دشمن خواهرهای بزرگشون هستن،خاک بر سرشون ،تو أین داستان واقعی ،خواهر کوچیکه با طلاقش تقاص پس داد الحمدلله
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۱۲:۵۳ - ۱۴۰۰/۰۶/۲۴
لایک
Iran (Islamic Republic of)
14:03 - 1400/06/24
روزنامه خراسان هر روز ازین داستانهای عجیب و تخیلی چاپ میکند سالهاست.جدی نگیرید
Iran (Islamic Republic of)
16:48 - 1400/06/24
افرین به پلیس به خاطر همکاری دلسوزانش باید همه جا اینکار را انجام بدهند
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
استخدام_1
سفیر بار ساقدوش_1
شیرآلات زمانی_1
سفیر بار ساقدوش_3
استخدام_3
شیرآلات زمانی_3
استخدام_4
شیرآلات زمانی_4
سفیر بار ساقدوش_4
شیرآلات زمانی_2
سفیر بار ساقدوش_2
استخدام_2
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
کلینیک فرشته_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
دکتر عارفی - موبایل فوتر
شاخه نبات_ فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
کیان برنا_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
آیلین_فوتر کاشت ابرو
تدبیرکالا_فوتر
شاخه نبات_ فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
کیان برنا_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
کلینیک فرشته_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
شفا_فوتر
فنی آتل_فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
دکتر عارفی - فوتر
کلینیک النا_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
آیلین_تزریق چربی
رستوران پارسیان_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر