عشق دختر جوان به مرد متاهل دردسر شد
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
مجتمع فنی تهران_Fموبایل
کلینیک فرشته_موبایلf
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
کلاسینو_1
لاله زار مال_1
ریزخور_1
دکتر نداف کرمانی 1
سفیر بار ساقدوش_1
اپیلاسیون نانا 1
زمردی_داخلی1
لاله زار مال_3
زمردی_داخلی3
اپیلاسیون نانا 3
کلاسینو_3
سفیر بار ساقدوش_3
دکتر نداف کرمانی 3
ریزخور_3
لاله زار مال_4
ریزخور_4
زمردی_داخلی4
اپیلاسیون نانا 4
سفیر بار ساقدوش_4
دکتر نداف کرمانی 4
کلاسینو_4
اپیلاسیون نانا 2
ریزخور_2
کلاسینو_2
سفیر بار ساقدوش_2
لاله زار مال_2
زمردی_داخلی2
دکتر نداف کرمانی 2
مجتمع فنی تهران_F
کلینیک فرشته_f
۱۱۶۴۶۲۵
۰۵ آبان ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۲
۳۸۲۴
وقتی فهمیدم پسر مورد علاقه ام قصد دارد همسرش را طلاق بدهد به طور پنهانی به عقد موقت او در آمدم اما زمانی فهمیدم او یک معتاد شیشه ای خطرناک است که ...

خراسان: وقتی فهمیدم پسر مورد علاقه ام قصد دارد همسرش را طلاق بدهد به طور پنهانی به عقد موقت او در آمدم اما زمانی فهمیدم او یک معتاد شیشه ای خطرناک است که ...

دختر 32ساله که به خاطر یک عشق خیابانی آینده اش را به تباهی کشانده بود درباره سرگذشت تلخ خود به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: تک دختر یک خانواده هفت نفره بودم که چهار برادر بزرگ تر از خودم داشتم و به همین دلیل خانواده ام بیشتر به من توجه می کردند به طوری که پدرم سعی داشت مرا به جوانی باایمان و باکمالات شوهر بدهد به همین خاطر نیز همه خواستگارانم را به دلایل مختلفی رد می کرد.

آن زمان 16سال بیشتر نداشتم و می خواستم هرچه زودتر ازدواج کنم تا این که روزی در مسیر مدرسه با یک فروشنده مواد غذایی آشنا شدم . من هر روز هنگام بازگشت ازمدرسه از فروشگاه "اتابک" لواشک می خریدم که این گونه به هم علاقه‌مند شدیم . رابطه پنهانی من و اتابک تا زمان برگزاری آزمون سراسری ادامه داشت.

در این مدت او به طور غیرمستقیم مرا خواستگاری کرد ولی پدرم اعتقاد داشت او جوانی خلافکار است و شهرت خوبی ندارد . با وجود این من به ارتباط پنهانی با او ادامه دادم تا این که بالاخره اتابک با یک دختر دیگر ازدواج کرد و از آن محله رفت. من هم دیگر نتوانستم ازدواج کنم چرا که ماجرای ارتباط من با اتابک لو رفته بود و دیگر کسی به خواستگاری ام نمی آمد .

خلاصه روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که دو سال قبل زمانی که برای خرید یک گوشی تلفن همراه به منطقه احمدآباد مشهد ر فته بودم به طور اتفاقی اتابک را درون فروشگاه دیدم. ابتدا فکر می کردم مغازه گوشی فروشی متعلق به اتابک است ولی بعد فهمیدم او همه سرمایه اش را از دست داده و روزگار سختی دارد.

آن روز اتابک از اختلافات با همسرش سخن گفت و از من خواست به او کمک کنم تا از همسرش جدا شود ولی من به او گفتم به خاطر فرزندانش نباید همسرش را طلاق بدهد. با وجود این چند روز بعد اتابک به من پیام داد که همسرش به همراه فرزندانش از زندگی او بیرون رفته اند . من هم که هنوز به "اتابک" علاقه مند بودم دوباره ارتباطم را با او آغاز کردم و به طور مخفیانه و بدون رضایت خانواده ام به عقد موقت او در آمدم .

آن جا بود که فهمیدم اتابک خیلی به همسرش بدبین بوده و با شاگردی در موبایل فروشی به سختی هزینه های زندگی اش را تامین می کرده است. با وجود این تصمیم به همراهی با اتابک گرفتم تا تکلیف طلاق همسرش مشخص شود به همین دلیل صبح ها به بهانه رفتن به سرکارم نزد اتابک می رفتم و بعدازظهر به خانه باز می گشتم ولی طولی نکشید که متوجه شدم اتابک به مصرف مواد مخدر صنعتی از نوع شیشه اعتیاد دارد و همه دارایی اش را هزینه اعتیادش کرده است به طوری که دیگر نتوانسته حتی اجاره خانه اش را پرداخت کند.

دراین مدت همه پس اندازم را به اتابک دادم و تلاش کردم تا او اعتیادش را ترک کند اما او چند روز بعد دوباره به مصرف مواد روی می آورد هنگامی که دریافتم او عاشق مواد مخدر شده است مجبور شدم برای حفظ آبرویم جنینم را سقط کنم تا کسی در جریان ارتباط پنهانی من و اتابک قرار نگیرد .

درهمین حال خواهر بزرگ اتابک از من خواست تا برای آخرین بار به او کمک کنم. آن ها با خرید دارو اتابک را به باغ خودشان بردند و سعی کردند او را ترک بدهند ولی اتابک که در توهم به سر می برد، نه تنها با چاقو به خانواده خواهرش حمله ور شده بلکه خودش را نیز زخمی کرده بود تا با ایجاد رعب و وحشت باز هم شیشه مصرف کند .

به همین خاطر من دیگر ارتباطم را به طور کامل با او قطع کردم ولی اتابک حالا مرا تهدید به افشای این رابطه می کند و مدام با مادرم تماس می گیرد . از سوی دیگر نه تنها از این رسوایی بزرگ می ترسم بلکه اگر پدرم در جریان رابطه پنهانی من با اتابک قرار بگیرد نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارم خواهد بود و...

با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد یعقوبی (رئیس کلانتری طبرسی شمالی) تلاش کارشناسان و مشاوران زبده کلانتری برای رمزگشایی از این معمای پیچیده در حالی آغاز شد که افراد مرتبط با این ماجرا به دایره مددکاری اجتماعی دعوت شدند.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

برچسب ها:
انتشار یافته: 3
در انتظار بررسی:33
Iran (Islamic Republic of)
09:53 - 1400/08/05
عجب دختر های پیدا میشن
Iran (Islamic Republic of)
10:17 - 1400/08/05
شهوت جلو چشمش رو گرفته بود .خودش رو به راحتی بدبخت کرد
Iran (Islamic Republic of)
12:20 - 1400/08/05
وقتی به هوس میگیم عشق همین میشه تصمیات عجولانه لطفا بازم ازاین مطالب آموزنده بگذارید تا همه عبرت بگیریم
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
سوییچ ایران_1
عارفی_1
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_1
شیرآلات زمانی_1
خرید باکس 1
دکتر نائبی_1
دکتر نائبی_3
عارفی_3
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_3
شیرآلات زمانی_3
خرید باکس 3
سوییچ ایران_3
دکتر نائبی_4
عارفی_4
سوییچ ایران_4
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_4
خرید باکس 4
شیرآلات زمانی_4
عارفی_2
شیرآلات زمانی_2
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_2
سوییچ ایران_2
خرید باکس 2
دکتر نائبی_2
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
شفا_فوترموبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل
دکتر سید مصطفی حسینی_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
آیلین_تزریق چربی موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
شاخه نبات_ فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
زمردی_فوتر موبایل اصلی
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
رستوران پارسیان_فوتر
دکتر سید مصطفی حسینی_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
فنی آتل_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
زمردی_فوتر اصلی
موسسه خیریه زهرا_فوتر
آیلین_تزریق چربی
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
رستوران باغ بهشت _فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
قالیشویی بانو_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
کلینیک النا_فوتر
شاخه نبات_ فوتر
شفا_فوتر