دو سال بعد؛ تو به خاک افتادی و کمر عشق شکست
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
دکتر نداف کرمانی_ fموبایل
دندانپزشکی تاج_f موبایل
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
ادیب_1
شیرآلات زمانی_1
لاله زار مال_1
اپیلاسیون نانا 1
لاله زار مال_3
ادیب_3
اپیلاسیون نانا 3
شیرآلات زمانی_3
شیرآلات زمانی_4
اپیلاسیون نانا 4
ادیب_4
لاله زار مال_4
اپیلاسیون نانا 2
ادیب_2
لاله زار مال_2
شیرآلات زمانی_2
دکتر نداف کرمانی_ f
دندانپزشکی تاج_f
۱۱۸۴۲۰۵
۱۸ دی ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۸
۹۵۷۸
این یادداشت در ۲۶ دی ماه سال نحس ۹۸ در روزنامه اعتماد منتشر شده به یاد قربانیان پرواز ۷۵۲، یادداشت را امید توشه نوشته. حتما تا انتها بخوانید.

برترین‌ها: این یادداشت در ۲۶ دی ماه سال نحس ۹۸ در روزنامه اعتماد منتشر شده به یاد قربانیان پرواز ۷۵۲، یادداشت را امید توشه نوشته. حتما تا انتها بخوانید.

دستم را از روی زنگ برداشتم. دیگر داشتم ناامید می‌شدم. تلفنش را خاموش کرده بود، اما می‌دانستم جز همین آپارتمان نیمه خالی، جای دیگری نرفته. دوباره دستم را روی زنگ فشار دادم. یک ربعی می‌شد پشت در بودم. در باز شد پیرزن همسایه بود. پرسید: «دوستشی؟» با سر جواب دادم.

دو سال بعد؛ تو به خاک افتادی و کمر عشق شکست

به چشمان هم نگاه کردیم. راه را باز کرد. از پله‌ها بالا رفتم. در آپارتمان را زدم.

داد کشیدم: «می‌دونم خونه‌ای. باز کن وگرنه می‌شکنم.»

در را باز کرد. معلوم نبود پف و سرخی چشمانش از گریه است یا بی‌خوابی. حرفی نزد. جلو راه افتاد. رفت روی کاناپه دراز کشید. یک ظرف پر از فیلتر سیگار.

دستمال‌های کاغذی مچاله شده هم این طرف و آن طرف روی زمین. به زحمت بلند شد و نیم‌خیز شیشه را از روی میز برداشت و چند جرعه نوشید. چشمانش پر اشک شد. بلافاصله یک سیگار روشن کرد. دودش را از روی لب خیسش داد بیرون.

«از کی تا حالا سیگاری شدی؟»

جواب نداد. انگار من آنجا نبودم...

بلند شد. دوری توی هال زد.

دو سال بعد؛ تو به خاک افتادی و کمر عشق شکست

رو به کتابخانه خالی و پشت به من زد زیر گریه. اول از آن بی‌صداها. شانه‌هایش می‌لرزید. قامت مردانه‌اش تکان می‌خورد. بعد نتوانست جلوی صدایش را بگیرد و هق‌هقش در آپارتمان نیمه خالی پیچید. یکی، دو دقیقه همین‌طور زار زد...

بعد برگشت سمت من و تی‌شرت سیاهش را بالا کشید و آب دماغش را گرفت.

دید من هم گریه می‌کنم: «واسه همین میگم نمی‌خوام کسی رو ببینم.»

دستپاچه دست کشیدم روی گونه‌ام. رفت یک سیگار دیگر برداشت. از وسایل خانه فقط بنجل‌ها مانده بود. همه را فروخته بودند. قرار نبود بعد رفتنش اینجا بماند...

قاب عکس سالگرد ازدواج‌شان گوشه کتابخانه بود. من آن گوشه دارم با دست یکی را صدا می‌زنم که بیاید داخل کادر. زن و شوهر جوان وسط کادر می‌خندند. با تمام وجود.

تازه خبر پذیرش مریم آمده بود. آن شب کلی سر به سر محسن گذاشتیم که با این اخلاق گندت وقتی پایش برسد آنجا، تو را ول می‌کند...

مریم هم مثلا دلش می‌سوخت و کله کچل محسن را می‌بوسید. آمده بودم رفقیم را دلداری بدهم، اما خودم اشک می‌ریختم.

محسن انگار دلش خنک شده باشد، گفت: «با این گریه می‌کنی، با این عکس گریه می‌کنی؟ پس با این چی کار می‌کنی؟» با خشونت دستم را گرفت و برد سمت اتاق خوابی که تختی در آن نبود.

دو سال بعد؛ تو به خاک افتادی و کمر عشق شکست

جلوی کمد دیواری دستم را ول کرد و دو زانو نشست جلوی کمد. در چمدان را باز کرد و درونش یک کیسه پلاستیکی زیپ‌دار بود. بعد انگار بخواهد چیز مهمی را توضیح بدهد، برگشت سمت من: «چمدون رو از خونه مامان آوردم. فروشنده این کیسه هم تضمین داد هوا ازش رد نمیشه.» 

بعد نگاه کرد که خوب متوجه شدم یا نه. سر تکان دادم. دوباره چرخید سمت چمدان و در حالی که داشت کیسه را با احتیاط بر می‌داشت، زیر لب حرف هم می‌زد:

«می‌دونی که نور و هوا دشمن مولکول‌های بو هستند دیگه. نباید نور بخوره. برای همین فقط بیا بشین. زیپ رو باز می‌کنم، تو سریع بو کن.» ...

نگاه کردم. شال پشمی سفید مریم بود. هنوز بالای سرش ایستاده بودم، برگشت و با چشمان سرخش، خشمگین نگاهم کرد: «چرا بدم تو بو کنی؟»

دو سال بعد؛ تو به خاک افتادی و کمر عشق شکست

زیپ را باز کرد. زمزمه می‌کرد: «اون شب فرودگاه امام خیلی سرد بود. دم گیت یک روسری از چمدون درآورد و این شال رو انداخت دور گردنم...... گفت تو کچلی تا برسی به ماشین سردت میشه. این بوی عطرم رو میده. دلت تنگ شد بو کن. تا بوش تموم بشه کار تو هم درست میشه و میای.»

این‌ها را گفت و دوباره سرش را از لای زیپ کیسه کرد تو و بو کشید.

انتشار یافته: 31
در انتظار بررسی:4
Iran (Islamic Republic of)
08:13 - 1400/10/18
آه و آه و آه
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۱۲:۵۰ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۸
شانزدهم دی ماه سالگرد درگذشت سرنشینان کشتی ایرانی سانچی بوده
Iran, Islamic Republic of
08:23 - 1400/10/18
بزرگترین گروه مظلومان معاصر
Iran (Islamic Republic of)
08:37 - 1400/10/18
کاش زمان به عقب برمی گشت و...
Iran (Islamic Republic of)
09:48 - 1400/10/18
چقدر دردناک چقدر وحشتناک...
Iran (Islamic Republic of)
09:56 - 1400/10/18
خیلی سخته
خیلی خیلی خیلی
پاسخ ها
کشاورز
Pakistan
۱۱:۰۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۸
تحملش دردناکه خدا صبر بده
Iran (Islamic Republic of)
11:33 - 1400/10/18
روحم خراشید و بغضم شکست
پاسخ ها
اممممین
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۴۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۸
چه شاعرانه.....
Iran (Islamic Republic of)
11:50 - 1400/10/18
فقط خدا بهشون صبر بده
انگار این خاک تشنه خون جوانان است
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۴۹ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۹
تو این مملکت ارزونترین چیز،،، جون ،،،انسانه
Iran (Islamic Republic of)
11:57 - 1400/10/18
داغي كه هيييييچوقت سرد نخواهد شد تا هميشه جگر ميسوزاند،انگار هِي آدمو ميكُشه و زنده ميكنه ،اجري كه هيچوقت تمومي نداره.......
پاسخ ها
یک دوست
Iran (Islamic Republic of)
۰۶:۱۰ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۹
واقعا
Iran (Islamic Republic of)
13:24 - 1400/10/18
خیلی دردناکه
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۳۲ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۸
سلام
الهی خدا صبر به خونوادهاشون بده
میدونم این حرفها فایده ای نداره برای دل داغدیده
فقط گریه گریه برای این جوانهای نازنین
Iran (Islamic Republic of)
13:36 - 1400/10/18
سالای نحس ما چرا تمومی نداره ۹۸ یه داغه تو تاریخ ۹۸ باید قرمز نوشت
Iran (Islamic Republic of)
14:08 - 1400/10/18
خیلی ناراحت شدم ای داد بی داد
Iran (Islamic Republic of)
14:26 - 1400/10/18
حتی فکرش هم داغون میکنه آدم رو
Iran (Islamic Republic of)
14:53 - 1400/10/18
خیلیییی سخته،قابل وصف نیست
Iran (Islamic Republic of)
16:20 - 1400/10/18
وای خدا چی میکشن با این غم سنگین
Iran (Islamic Republic of)
17:15 - 1400/10/18
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما......
Iran (Islamic Republic of)
18:08 - 1400/10/18
خیلی ناراحت کننده هست واقعا خدا صبر بده به خانواده هاشون
Iran (Islamic Republic of)
18:41 - 1400/10/18
از ناراحتی قلبم پودر شد...
Iran (Islamic Republic of)
21:18 - 1400/10/18
فکر میکنم بی گناه ترین انسانهایی بودن که خیلی ناجوانمردانه کشته شدند
Iran (Islamic Republic of)
21:20 - 1400/10/18
واقعا به چه قیمتی
خدا به خانوادهاشون صبر بده هیچ حرفی نمیشه زد سخته خیلی خیلی سخته چقد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
گروه تولیدی نیلوفر_1
سفیر بار ساقدوش_1
دکتر نائبی_1
سفیر بار ساقدوش_3
گروه تولیدی نیلوفر_3
دکتر نائبی_3
گروه تولیدی نیلوفر_4
سفیر بار ساقدوش_4
دکتر نائبی_4
سفیر بار ساقدوش_2
گروه تولیدی نیلوفر_2
دکتر نائبی_2
فنی آتل_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
نیکان فارمدمهر_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
روشا فارمسی_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
اورانوس_فوترموبایل2
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
پارسیان طب - فوتر موبایل
تنورستان_فوتر موبایل
دکتر آزاد خواه_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
ترجمه زندگی_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
دکتر صالحی_فوتر موبایل
روانشناسی مرهم_ فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
قالیشویی ثمین_فوتر موبایل
دکتر لاجوردی_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر
قالیشویی ثمین_فوتر
تنورستان_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
پارسیان طب - فوتر
کلینیک النا_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
روشا فارمسی_فوتر
دکتر صالحی_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
آیلین_تزریق چربی
قالیشویی نوین_فوتر
اورانوس_فوتر2
قالیشویی بانو_فوتر
دکتر لاجوردی_فوتر
فنی آتل_فوتر
نیکان فارمدمهر_فوتر
دکتر آزاد خواه_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
روانشناسی مرهم_ فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
ترجمه زندگی_فوتر