نخستین جهانگرد ایرانی کیست؟
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
مجتمع فنی تهران_Fموبایل
کلینیک فرشته_موبایلf
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
سفیر بار ساقدوش_1
کلاسینو_1
ریزخور_1
لاله زار مال_1
اپیلاسیون نانا 1
اپیلاسیون نانا 3
کلاسینو_3
ریزخور_3
لاله زار مال_3
سفیر بار ساقدوش_3
لاله زار مال_4
ریزخور_4
سفیر بار ساقدوش_4
اپیلاسیون نانا 4
کلاسینو_4
لاله زار مال_2
کلاسینو_2
ریزخور_2
سفیر بار ساقدوش_2
اپیلاسیون نانا 2
مجتمع فنی تهران_F
کلینیک فرشته_f
۱۷۰۳۲۳
۱۳ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۷
۱۹۷۱۶
گرد پیری کاملا در چهره اش به وضوح مشخص است، اما همچنان سرحال و سرزنده است و به مانند نام خانوادگی اش، «امیدوار»، امید به زندگی دارد و با خاطرات شیرین گذشته اش زندگی می کند، عیسی امیدوار متولد 1308 بچه دروازه دولاب تهرون... سال های پیش به همراه برادرش عبدا... که دوسال از و کوچک تر بود؛ چهره های بین المللی بودند، آنها طی مدت 10 سال به خیلی از نقاط دنیا رفتند.
 
 
 
 
مجله خانواده سبز: گرد پیری کاملا در چهره اش به وضوح مشخص است، اما همچنان سرحال و سرزنده است و به مانند نام خانوادگی اش، «امیدوار»، امید به زندگی دارد و با خاطرات شیرین گذشته اش زندگی می کند، عیسی امیدوار متولد 1308 بچه دروازه دولاب تهرون... سال های پیش به همراه برادرش عبدا... که دوسال از و کوچک تر بود؛ چهره های بین المللی بودند، آنها طی مدت 10 سال به خیلی از نقاط دنیا رفتند.

سفری که از سال 1333 آغاز و تا 1343 ادامه یافت، «جرات و هیجان» خصلی اصلی آنها بود وگرنه این سفر به سرانجام نمی رسید، به سراغ «عیسی» رفتیم، برادری که در ایران است و در سن 85 سالگی خواستیم که حرف هایی برای مان بزند که در کتابش ننوشته است.

عیسی امیدوار: مرگ را دیدم!

سفرنامه «برادران امیدوار» بارها تجدید چاپ شد... اگر هم دوست داشتید می تواند در تهران، مجموعه سعدآباد، به موزه برادران امیدوار بروید و از نزدیک با ما با ماحصل سفر آنان آشنا شوید... چند روز پیش با عیسی امیدوار صحبت کوتاهی انجام دادیم.

برادران امیدوار در سال هایی که جهانگردی با دشواری های بسیاری همراه بود، اقدام به سفر به دور دنیا می کنند، به همین خاطر آنها نخستین جهانگردان ایرانی، نخستین مسافران آسیایی قطب جنوب و قطب شمال لقب گرفته اند.

به عنوان اولی پرسش: بگویید ایده اولیه سفر از کجا آمد و چه شد که تصمیم گرفتید این سفر پرماجرا را آغاز کنید؟

- زندگی تحقیقی من و برادرم عبدا... بر می گردد به دوران نوجوانی و تشویق خانواده، در نوجوانی وارد باشگاه کوهنوردی شدم و آنجا سازمان کوهنوردی را به اتفاق چند تن دیگر تشکیل دادیم، سفرهای داخلی ام کم کم شروع شد و تمام قله های ایران را زیرپا گذاشتم و صعود کردم و خیلی از غارهایی را که در ایران شناخته نشده بود به اتفاق دوستانم کشف کردیم و اشیاء و ابزاری که داخل این غارها بود را با خودمان جمع آوری کردیم و تحویل سازمان کوهنوردی و غارنوردی دادیم. در اواسط دهه بیست زندگی مان بودیم که تحقیق را برای آغاز سفرمان شروع کردیم و پس از سه سال تحقیق در سال 1333 سفرمان با موتور آغاز شد و سه سال آخر سفر را با اتومبیلی که کشور فرانسه به ما اهدا کرد گذراندیم و توانستیم در ده سال 99 کشور جهان و پنج قاره را ببینیم.

عیسی امیدوار: مرگ را دیدم!

این روزهای برادران امیدوار چگونه می گذرد؟

- برادرم عبدا... سال هاست که ساکن شیلی است مدیر یکی از بزرگ ترین تولیدکننده های فیلم های بلند است و دو پسر دارد. من هم هنوز تحقیق می کنم و در سفر هستم. به تازگی فرانسه بودم و این روزها در حال جمع آوری مطالبی درباره پیدایش انسان ها هستم. این تحقیق بسیار مفصل است و تجربه های سفرهایم را در نقاط مختلف سرزمین های دور می نویسم مثلا اسکیموها که در بین شان 7-6 ماه با شرایط بسیار سخت اقلیمی یعنی 60 تا 65 درجه زیر صفر در زمستان زندگی کردیم و مخالف آنجا، در آمازون برزیل 8-7 ماه در بین عقب افتاده ترین انسان ها روی زمین بودیم و با این که چطور انسان به قاره آمریکا راه پیدا کرد، یا قاره استرالیا که انسانی در آنجا وجود نداشت و چگونه به زمان حال خود رسید...

چرا با موتور سفر کردید؟

- سفر با موتور؛ با وجود سختی های زیادی که داشت اما وسیله ای بود که با آن می توانستیم به کوره راه ها دست پیدا کنیم و وسیله ای قابل حمل بود و راحت در قایق جا می گرفت، گاهی برای ورود به جزایر موتورمان را داخل قایق های ماهیگیری بزرگ قرار می دادیم.

ایده موزه برادران امیدوار از سمت شما مطرح شد یا سازمان میراث فرهنگی؟

- ایده موزه از مسئولین میراث فرهنگی بود. خدا را شکر از موزه استقبال خوبی شده و توریست های بسیاری از موزه ما دیدن می کنند.

عیسی امیدوار: مرگ را دیدم!

کمی از موزه بگویید، این موزه چه جذابیتی دارد که باعث استقبال مردم و توریست ها شده است؟

- در این موزه عکس های مان از سفر به دوردنیا، اتومبیلی که سه سال آخر سفر، همراه ما بود، تعدادی صنایع دستی مختلف جهان و آلبومی از امضاهای سران کشورها وجوددارد، همچنین کتاب سفرنامه ما را علاقه مندان در این موزه می توانند تهیه کنند.

سفرهای شما در زمان خودش سر و صدای زیادی کرد و حتی فیلم تان هم از سینما پخش شد کمی در این باره بگویید؟

- آن زمان بیش از 2 شبکه تلویزیونی نبود که من و برادرم پس از اتمام سفرمان در تلویزیون برنامه داشتیم و کتاب سفرنامه مان نیز منتشر شد که آن زمان به مبلغ 150 تومان به فروش می رفت و 10000 نسخه از آن چاپ شد و در حال حاضر هم به چاپ هتفم رسیده و به زبان اسپانیولی و انگلیسی هم ترجمه شده است. فیلم سفر من و برادرم در سینما برای اولین بار 44 سال پیش به نمایش گذاشته شد و مردم برای دیدن این فیلم تا چند خیابان صف می بستند. یادش بخیر...

گفتید که مدتی در منطقه آمازون بودید چطور در آمازون خطرناک، سر کردید؟


- آمازون منطقه ای است چند برابر مساحت ایران، جنگل در آنجا بسیار فشرده است و درهم پیچیده... تنها راه ارتباطی رودخانه ها هستند مثل رگ در بدن انسان و آب مثل رگ در آمازون جریان دارد... ما مدت 7-6 ماه بین چند قبیله آمازونی که هنوز انسان سفیدپوستی را ندیده بودند زندگی کردیم.

عیسی امیدوار: مرگ را دیدم!

من و برادرم برای ورود به حریم آنها با هدایایی می رفتیم و از قبل توسط یک بومی آن منطقه که باربر ما بود هدایا را می فرستادیم. هدایایی مثل پارچه های رنگارنگ و گل بوته دار، شانه سر، کبریت، 50 کیلو نمک چون نمک برای شان ضروری بود زیرا در آن محل نمک وجود نداشت و همچنین آینه، به یاد دارم زمانی که آینه برای شان بردیم برای اولین بار به صورت واضح، خودشان را دیدند چون تا قبل از آن آینه شان آب رودخانه بود و این گونه بود که ما در آمازون خطرناک مدتی ماندیم. چون آنها با ما دوست شده بودند...

در این سفر چند بار تا مرز مرگ رفتید؟


- بسیار... به یاد دارم با اسکیموها سفر می کردیم... در عقب سورتمه نشسته بودم و مرد اسکیمو هم جلوی سورتمه نشسته بود و 9 قلاده سگ هم سورتمه را می کشید، ناگهان طوفان شدیدی در گرفت و بورانی شد که نمی شد مسیر را دید، اما سگ ها چون جهت یابی قوی دارند مسیر را می رفتند، در همان حین دستکشی که دستم بود افتاد و من به دنبالش رفتم تا پیدایش کنم اما سورتمه، برادرم و مرد اسکیمو را ندیدم، انگار محو شده بودند، طوفان هر لحظه بیشتر می شد، سر جایم میخکوب شدم و پس از 10 دقیقه آنها پیدایم کردند. بله، مرگ را دیدم، بارها دیدم...

یکی از خاطرات سفر را که تا به حال  مطرح نکرده اید برای مان بگویید؟


- در این خاطره هم تا مرز مرگ رفتیم اما خداوند نجات مان داد، از ریاض به طرف مکه مکرمه درحرکت بودیم که در صحرا طوفان شن گرفت و اتومبیل مان زیر شن ها دفن شد و هیچ کس نبود کمک مان کند، سرانجام پس از شش روز کاروانی که از آنجا کوچ می کردند ما را دیدند و نجات مان دادند.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
ادیب_1
دکتر نائبی_1
شیرآلات زمانی_1
سوییچ ایران_1
عارفی_1
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_1
خرید باکس 1
شیرآلات زمانی_3
دکتر نائبی_3
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_3
عارفی_3
ادیب_3
سوییچ ایران_3
خرید باکس 3
ادیب_4
خرید باکس 4
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_4
شیرآلات زمانی_4
سوییچ ایران_4
دکتر نائبی_4
عارفی_4
دکتر نائبی_2
سوییچ ایران_2
شرکت ویرا انرژی مهر ماهان_2
عارفی_2
خرید باکس 2
شیرآلات زمانی_2
ادیب_2
کلینیک النا_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
شفا_فوترموبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
قالیشویی بانو_فوترموبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
شاخه نبات_ فوتر موبایل
دکتر سید مصطفی حسینی_فوتر موبایل
تنورستان_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
انجمن پرستاری ایران_فوتر موبایل
اورانوس_فوترموبایل2
کالازم_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر
انجمن پرستاری ایران_فوتر
قالیشویی بانو_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
کلینیک النا_فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
شفا_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
دکتر سید مصطفی حسینی_فوتر
شاخه نبات_ فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
تدبیرکالا_فوتر
آیلین_تزریق چربی
آیلین_فوتر کاشت ابرو
فنی آتل_فوتر
تنورستان_فوتر
کالازم_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
اورانوس_فوتر2