«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!
۲۷۲۹۶۳
۱۵ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۸
۱۰۰۸۳
محمد مهدی عسگرپور برای «نفس گرم» سوژه ای متفاوت انتخاب کرد؛ نتیجه اما مثل ساخته های پیشین نشد؛ آن هم در شرایطی که سال پیش در دفتر محمود رضوی (تهیه کننده) سریال «پرده نشین» به آنتن رسید.
روزنامه هفت صبح - احمد رنجبر: محمد مهدی عسگرپور برای «نفس گرم» سوژه ای متفاوت انتخاب کرد؛ نتیجه اما مثل ساخته های پیشین نشد؛ آن هم در شرایطی که سال پیش در دفتر محمود رضوی (تهیه کننده) سریال «پرده نشین» به آنتن رسید.

 این سریال تصویری تازه و متفاوت از قشر روحانی به تصویر کشید و همین توقع را از رضوی بالا برد. انتظار می رفت «نفس گرم» که از نظر تماتیک، قرینه ای بر «پرده نشین» است، آن موفقیت را تکرار کند. به وضوح می توان پی به تلاش پشت دوربین و پروداکشن منطقی اش برد اما این بار تیر به سنگ خورده.

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

ریتم کُند

تکراری است ولی مجبوریم از جمله ای کلیشه عاریت بگیریم که می گوید ذائقه مردم به گزیده گویی عادت کرده. حالا تا این از شتاب هم در سریال های تلویزیونی، اغراق است اما «نفس گرم» هم دیگر زیادی سر صبر و با حوصله پیش می رود. به همین خاطر است که وقتی خلاصه سریال در آخر هفته پخش می شود، خیلی خیلی جذاب تر می شود! واقعا لازم است همه جزییات پیش و پس از یک گره داستانی تصویر شود؟ کسی اعصاب دارد، همه راش های روضه ها را ببیند؟

کم ملاتی داستان

این باکس پیوندی معنایی با آیتم قبل دارد. «نفس گرم» کند است چون داستانش کم ملات است. موقعیت داستانی در آن معقول و به اندازه نیست. کارگردانی که پیش از این سه ملودرام موفق «گل های گرمسیری»، «جراحت» و «شیدایی» را ساخته این بار نتوانسته در تصویر نوعی دیگر از روایت موفق باشد. «نفس گرم» قرار بوده مثل «پرده نشین» سریال فضا باشد؛ اما نه فضای آن شکل گرفته و نه داستان و خرده روایت های کافی برای پیشبرد دارد.

بازی های اگزجره

دیگر پاشنه آشیل «نفس گرم» به بازی های بد آن برمی گردد. درباره مرجانه گلچین و تلاش به بار ننشسته اش نوشته ایم. کارگردان نتوانسته او را از زیر نقاب طنز بیرون بکشد و همین باعث شده ساختمان سریال به هم بریزد.

انتظار می رفت انگیزه حامد کمیلی دو چندان باشد اما میدانی برای عرض اندام ندارد. غیر از حضور جلوی دوربین و گفتن دیالوگ، چه انتظاری از او می رود؟ مگر نقش اوج و فرود دارد؟ رویا تیموریان همان زنی است که پیش تر دیده ایم؛ همین. لهجه مریم بوبانی و رامین راستاد بازی بدشان را دو چندان کرده.

گنگی سوژه

باز هم مجبوریم از سریال قبلی محمود رضوی یعنی «پرده نشین» وام بگیریم. آنجا خیلی زود دغدغه شخصیت ها مطرح می شد؛ این که یک طلبه بین پوشیدن و نپوشیدن لباس مردد است، یک روحانی بین وظیفه و زندگی شخصی، باید طوری پیوند بزند که هیچ کدام لطمه نبیند... آن طرف داستان های دیگر روایت می شود و ... در «نفس گرم» اما دغدغه کاراکتر اصلی (گلچین) ملموس نیست. بقیه به کنار، تازه عنوان می شد سریال خطوط قرمز را رد کرده؛ کدام خط قرمز؟

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

تلخی بیهوده

کار تا جایی پیش رفت که هفته پیش «نفس گرم» قید سنی خورد. روانشناس ها هشدار دادند که این تلخی به قاعده نیست. روایت کارگردان را در دل مصاحبه می خوانید اما واقعیت این است که هر اثری باید برای تلخی اش دلیل منطقی داشته باشد. به «زیر تیغ» رجوع کنیم یا «تا ثریا»؛ عناصر داستان طوری چیده شده بودند که برای به بار نشستن و رسیدن به هدف گریزی از این مرارت نبود. «نفس گرم» بر اساس چه فاکتور منطقی باید اینقدر تلخ و آزاردهنده باشد؟ چرا باید این همه یأس در کلام ها دیده شود؟

اشتباه در انتخاب کارگردان

همه مواردی که به عنوان پاشنه آشیل «نفس گرم» ذکر شد، ذیل آیتم کارگردانی تعریف می شود، پس به عنوان جمع بندی گفت که تهیه کننده در انتخاب کارگردان دچار اشتباه حرفه ای شده. محمود رضوی بستر را برای ساخت یک «پرده نشین»ی دیگر آماده کرده اما نتیجه به بار ننشسته.

حالا معلوم می شود که محمد مهدی عسگرپور جایی موفق است که داستانی ملودرام برای روایت برگزیند. بار دیگر از سریال های پیشین او فکت می آوریم که نه تنها تعداد زیادی از مخاطبان را درگیر کرد که تا قسمت آخر داستانش در اوج بود.

محمد مهدی عسگرپور: رییس جمهور نیستم که امید بدهم

مرجان فاطمی: سریال «نفس گرم» که به واسطه سوژه متفاوت و حساس اش می توانست به یکی از سریال های جذاب تلویزیون بدل شود، این روزها با اما و اگرهای زیادی روبروست و انتقادهای زیادی نسبت به آن صورت گرفته؛ انتقادهایی از قبیل تلخی زیاد، ریتم کند، مشکل لهجه ها، عادی سازی بحث چند همسری و ... محمد مهدی عسگرپور که پیش از این تجربه ساخت سریال هایی مثل «گل های گرمسیری»، «جراحت» و «شیدایی» را داشت، معتقد است که این انتقادها چندان به سریالش وارد نیست. با او درباره تمام حواشی و ابهامات گفتگو کرده ایم.

ورود به زندگی یک خانم بسیار مذهبی و به اصطلاح خانم جلسه ای و مواجه کردن او با چالش ازدواج مجدد همسر، آن هم در تلویزیون ایران کار بسیار حساسی است. طبیعتا فقط کسی می تواند به چنین سوژه ای بپردازد که به تمام حساسیت های این رسانه مسلط باشد و خب شما هم دقیقا این ویژگی را دارید.

 به طور کلی این سوژه از اول قرار بود همین شکل را داشته باشد یا به خاطر محدودیت ها و خط قرمزهایی که برای کار در تلویزیون وجود دارد، مجبور شدید آن را به این شکل پیش ببرید؟


- برای کسی مثل من که کار در تلویزیون را چه به عنوان مدیر و چه به عنوان کارگردان تجربه کرده ام انجام این پروژه چندان سخت نبود چون به هر حال ما این را می دانیم که با چه رسانه ای قرار است همکاری کنیم و خود به خود این اتفاق اول درون خودمان می افتد.

یعنی خودسانسوری؟

- بعضی ها اسمش را خودسانسوری می گذارند و بعضی ها کالیبره شدن تفکر. در واقع می دانیم چه مسیری را باید پیش برویم که بعدا دچار تنش و چالش های بی جهت نشویم. از طرف دیگر حتما برای تلویزیون هم مهم است که پیشنهاد دهنده طرح چه کسی است. قطعا وقتی طرح از سوی کسی که برای آنها شناخته شده، ارائه شود، آن را طور دیگری ترجمه می کنند نسبت به وقتی که صاحب طرح را نشناسند.

سریالی که داریم می بینیم به مقدار زیادی همان چیزی است که من طراحی کرده بودم اما به این معنا نیست که من از اول دوست داشتم چنین چیزی را بسازم. اینکه میل اولیه من چه چیزی بوده، مسئله ای مجزا است. به طور قطع اگر قرار بود «نفس گرم» در سینما ساخته شود یک چیز دیگر می شد کما اینکه طرح اولیه و طرح اصلی را من همچنان نگه داشتم که یک روزی در سینما بتوانم کار کنم.

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

یعنی چالش یک زن بسیار مذهبی با مسئله ازدواج مجدد همسر، طرح اصلی شما نبود؟

- نه؛ اصلا ماجرای من این نبود. شاید خیلی ها فکر می کنند که چالش اصلی کار این است که آقا مرتضی مرتکب اشتباهی شده و حالا زندگی همسرش را با مشکل مواجه کرده. این مسائل در کار وجود دارد اما حرف اصلی سریال چیز دیگری است. هر کاری می تواند دارای ابعاد مختلف باشد.

 این کار هم همینطور. بله در ظاهر ماجرا این است که یک شخصیت کاریزماتیک در جامعه ما دچار امتحانی می شود. زنی که تا چند روز قبل ترش اگر کسی همین مشکل را داشت، خیلی راحت او را راهنمایی می کرد، الان برای خودش جوابی پیدا نمی کند ولی در کنار این مسئله لایه های دیگری هم وجود دارد که باید تا انتها صبر کنیم تا به آنها برسیم.

یکی از چالش های مهم میان افراد مذهبی و غیرمذهبی دقیقا بر سر این آیه از قرآن اتفاق می افتد که مردها را مجاز می داند طبق رعایت شروطی خاص، چهار همسر داشته باشند. چنین بحثی وقتی در قالب سریال تلویزیونی قرار می گیرد شاید این پیشداوری را ایجاد می کند که قطعا آخر ماجرا قرار است این مسئله کاملا توسط شخصیت اصلی سریال پذیرفته شود. همینطور که تا اینجای کار هم که یک مقدار مسئله به این سمت و سو رفته.

- ببینید من خودم اول سعی کردم موضوع را به حدی که وسعم می رسد سختش کنم. تا حدی سخت که خودم هم شاید نتوانم جوابی برایش پیدا کنم. واقعا کار سختی است. بله آن آیه قرآن هم، آنطور که من می فهمم و تفسیرهایی درباره اش وجود دارد، مجوزی برای انجام یکسری اعمال نیست.

 مثل اینکه به شما می گویند می توانید توی جاده قم با سرعت 120 کیلومتر برانید. حالا اگر ماشین شما این توان را نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟ شما این مجوز را داری اما ماشینت توانش را ندارد. این همان مشکلی است که ما عمدتا با آن روبرو هستیم. اگر می توانستم ملیحه را با چیز دیگری مورد امتحان قرار دهم حتما همین کار را می کردم.

اما یک مرتبه با همه این مسائل کنار می آید و حتی حاضر می شود حق زن دوم را هم بدهد؛ به حد خیلی زیادی شعاری و غیرطبیعی.

- اتفاقا سعی نکردم ملیحه به سبک تحولاتی که ما در سایر سریال ها می بینیم یک شبه تصمیم بگیرد آدم خوبی شود. یک مقدار صبر کنید، ملیحه وارد فاز دیگری می شود. حالا از این به بعد با چند نکته روبرو می شود که موضوع را برایش سخت تر می کند.

گفتید قصد داشتید ملیحه را با یک آزمون روبرو کنید اما همان ابتدای امر، مهمترین عنصر پیش برنده این چالش، یعنی آقا مرتضی را از میدان خارج کردید. اگر ملیحه زمان حیات مرتضی این مسئله را متوجه می شد چه می کرد؟ آن موقع تصمیم گیری حساس تر می شد. آن موقع باید می دیدیم یک چنین زنی چه واکنشی نشان می دهد.

- به نظر من اتفاقا این وضعیت سخت تر است. اگر آقا مرتضی زنده می ماند مسئله راحت تر بود چون ملیحه دیگر نمی توانست با او زندگی کند. شاید هم اول قبول می کرد و بعد می دید نمی تواند ادامه دهد.

آن وقت اگر یک خانم جلسه ای نمی توانست با این امر کنار بیاید خیلی ماجرا حساس می شد. دیگر نمی توانست به زندگی شخصی و حرفه ای اش مثل قبل ادامه دهد و کسی دیگر حرف های زنی مذهبی اما مطلقه را آنطور که باید نمی خواند.

- آن موقع شرایط می شد مثل زندگی خیلی از همین سیاستمداران ما. از دور گمان می کنیم کنار هم زندگی می کنند و وضعیت خوبی دارند اما داخل خانه هیچ کاری به کار هم ندارند. کسی مثل ملیحه که حرف دیگران برایش مهم است و از تغییر موقعیت اش می ترسد ته تهش شاید چنین چیزی بیشتر می شد. بیشتر دنبال این بودم که ماجرا برای کسی اتفاق بیفتد که در شرایط آقا مرتضی باشد و نتواند از خودش دفاع کند. قضاوت درباره کسی که حتی نمی تواند حرف بزند.

قطعا خودتان هیچ وقت در چنین جلسات زنانه ای شرکت نکرده اید و زیاد در جریان حرف هایی که زده می شود یا بحث هایی که شکل می گیرد نبوده اید. با این حال فکر می کنید شیوه صحبت کردن آنها با بقیه فرق می کند؟ او حتی توی خانه و با همسر و بچه اش هم خیلی معذب صحبت می کند.

- آدم ها وقتی در جایگاه مهمی قرار می گیرند وضعیت شان یک مقدار تغییر می کند. وقتی سخنران یک جمع می شوی، مرید پیدا می کنی، همه منتظرت می مانند تا بیایی و پای حرف هایت بنشینند و ... طبیعتا شخصیتت ناخواسته تغییر می کند.

 یواش یواش وقتی آدم ها تریبون های بزرگ داشته باشند چنین اتفاقاتی برایشان می افتد. شما یکمرتبه احساس می کنی چقدر تاثیرگذاری. به نظرم طبیعی هم هست. ملیحه هم همینطور است چون مسئولیت دارد در آنجا به این شیوه حرف بزند کم کم عادت می کند که در خانه هم به همین شکل صحبت کند.

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

یعنی معتقدید ملیحه، زنی کاملا متفاوت است. بنابراین چنین زنی به لحاظ عاطفی و احساسی هم باید با سایرین فرق داشته باشد و به این دلیل است که راحت تر می پذیرد؟!

- نه، اتفاقا حساسیت او بیشتر است چون از جایی خورده است که اصلا فکرش را نمی کرده. در این صورت نمی داند باید چه کار کند چون تا قبل از این اصلا در چنین شرایط نبوده. این مسئله برای امثال ملیحه اصلا قابل باور نیست. با خودش می گوید من همیشه می دیدم این مسائل برای سایرین پیش می آید و من راهنمایی شان می کردم ولی هیچ وقت فکر نمی کرد آنقدر این اتفاق نزدیک خودش بیفتد.

چرا «نفس گرم» تا این حد تلخ و سیاه است؟ اگر یادتان باشد دو سه سال قبل زمانی که سریال «شیدایی» شما همزمان با «تا ثریا»ی سیروس مقدم روی آنتن بود، تلویزیون تولید سریال های تلخ را ممنوع کرد اما الان مجددا به این سمت و سو رفته.

- حال و هوای این سریال از اول مشخص بود و تلویزیون هم به طور کامل در جریان فضای آن وجود داشت. این درخواست که یک مقدار آن را شیرین کنید اصلا نمی توانست وجود داشته باشد. مثل این می ماند که مثلا می خواهم حلوا بپزم آن وقت بهم بگویند نمک به آن اضافه کن چون بعضی ها حلوای شیرین دوست ندارند.

خب من که نمی توانم مجبورم کل حلوا را بگذارم کنار چیز دیگری بسازم. از اول به همه دوستان گفته بودم که کار سنگینی دارم می سازم. این دیگر مشکل من نیست. تلویزیون باید در مجموع برنامه هایش این توازن را به وجود آورد و مثلا دو سریال مثل شیدایی و تا ثریا را کنار هم نگذارد. این که مشکل من نیست! من نمی توانم یک شخصیت طنز وارد کنم که نمک به سریال تزریق کند. این کار کاملا بیخود است.

اما تک تک شخصیت های سریال دچار مشکل و مصیبت هستند! حتی یک نفر هم اوضاع روبراهی ندارد!

- به این دلیل است که فکر می کنم به حال و روز همه ما یک مقدار شبیه است. یعنی معمولا اینطوری است که وقتی همه دور هم جمع می شوند همه مسائلی دارند. مشکلات و سختی هایی که در جامعه وجود دارد با خیلی جاهای دنیا متفاوت است. ما معمولا دوست داریم بگوییم همه چیز خوب است و برای روحیه دادن به ملت هم این شیوه جواب می دهد اما من چنین تفکری ندارم. من رییس جمهور مملکت نیستم که بخواهم به همه روحیه بدهم. من یک فیلمسازم که اگر لازم باشد باید دردها را هم بگویم.

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

بحث سنگین بودن فضا یک چیز است و نمایش جزء به جزء مراحل کفن و دفن میت یک چیز دیگر.

- بله. قطعا دلیل خاصی برای این امر داشتم. هیچ عقل سالمی دلش نمی خواهد وسط گرمای تابستان برود توی بهشت زهرا و زیر تیغ آفتاب چنین نماهایی بگیرد. ضمن اینکه من هیچ وقت فکر نکردم از دنیا رفتن ما تلخ است ولی درباره این کار باید نشان می دادم ملیحه دچار مشکلی شده که باید درد و رنجش درست دیده شود. یعنی من باید این همذات پنداری را با ملیحه ایجاد می کردم. باید سختی تمام این لحظات برای ملیحه ای که رفت با کلام خودش این آدم را از دنیا برد احساس شود. می خواستم بگویم تو بدان با کلامت داری چه کار می کنی. آیا می توانی بعدش با حرفی که زدی کنار بیایی؟

مگر می شود از یک زن انتظار داشت در این شرایط؛ خیلی خوب و منطقی با مسئله روبرو شود؟ شما خودتان می توانید یک لحظه جای این زن قرار بگیرید بدون اینکه گله گذاری کنید؟

- من می خواهم همین را بگویم. اصلا می خواهم به یک آقا این حرف را بزنم. بگویم آقا شما فرض کن در شرایطی قرار گرفتی که همسرت بهت خیانت کرده (البته در این شرایط قطعا خونین است) تا کجا می خواهی بروی جلو؟ می خواهی خون راه بیندازی یا همینجا متوقف شوی؟ اگر خون به پا کنی و به اینجا برسی چنین مسئله ای پیش رویت است.

جایی که شاید دلت بخواهد برگردی و این کار را نکنی. من می دانم الان خانم ها دلشان می خواهد که آخر سر چنین بخششی صورت نگیرد اما من می دانم ته ماجرا آقایان به من خرده می گیرند و می گویند تو مردی که چنین چیزی ساختی؟ چون قصه من کاملا زنانه است.

کاشانی ها اینطوری حرف می زنند؟

در قسمت های اخیر، بحث انتقاد به لهجه کاشانی سریال هم بدجوری داغ شده. خیلی ها نوشته اند که کاشانی ها به هیچ عنوان اینطوری حرف نمی زنند. عسگرپور می گوید: «شما بگردید با کاشانی ها صحبت کنید متوجه می شوید که این لهجه چقدر در جاهای مختلف شهر متفاوت است. برای این سریال با 10 نفر که ادبیات کاشانی خوانده اند و همچنین با مرم عادی صحبت کردم. خود آنها هم می گفتند توی خود کاشان پنج تا لهجه وجود دارد. آن وقت مردم چطور می توانند ادعا کنند که لهجه بازیگران سریال کاشانی نیست؟»

این انتقاد درباره پرداختن به بیماری «ام اس» هم وجود دارد. او در این باره هم می گوید: «ما مشاور پزشکی داشتیم. در این باره به اندازه کافی تحقیق کردیم. مثلا یک بیمار «ام اسی» به ما گفت که در زمان استرس و عصبانیت، برای اندام های حرکتی بدنش چنین اتفاقی می افتد. حالا شاید بیمار دیگر در همین شرایط چنین مشکلی را نداشته باشد.»

چرا مرجانه گلچین؟

مرجانه گلچین چند سال است که در سریال های کمدی بازی می کند و انگار در این نقش ها جا افتاده. حتی در قسمت اول زمانی که با آقا مرتضی شوخی می کند هم تا حدی سایه هایی از همان نقش ها را داخل نقش اش می دیدیم. ضمن اینکه تلاش او برای ایفای نقش تا این حد جدی یک مقدار درنیامده و حالت تصنعی پیدا کرده.

«نفس گرم» یا نفس ولرم؟!

حالا سوال اینجاست که چرا او برای نقش ملیحه انتخاب شده؟ می گوید: «پروسه انتخاب بازیگر همیشه ملغمه سختی است. یک بخشی از سختی اش برمی گردد به اینکه بعضی وقت ها شما بازیگرانی را دوست دارید اما سرمایه گذار شما یعنی تلویزیون آن را نمی پسندد.

بعضی اوقات دلتان می خواهد افرادی را دعوت کنید که یا سر کار دیگری هستند یا شرایط موجود را نمی پذیرند. البته نمی خواهم رضایتم را از خانم گلچین نفی کنم چون به نظرم بهترین انتخاب بود. توی این مسیر به گزینه های مختلف فکر کردیم تا اینکه گلچین به ذهن خود من رسید. وقتی اعلام کردم هیچ کس باورش نمی شد چنین انتخابی داشته باشم اما من فکر کردم که حتما اتفاق خوبی می افتد و همچنان از این اتفاق خوشحالم.»

ریتم خیلی کُند سریال

ریتم کند سریال از جمله انتقاداتی است که به آن وارد است. واقعا لازم بود که نفس گرم در 32 قسمت ساخته شود؟ اصلا نیاز داشت که تا این حد ماجرا کش پیدا کند و ریتمی به این کندی داشته باشد؟ عسگرپور در پاسخ می گوید: «یک بخش این انتقاد را قبول می کنم. البته آن هم فقط درباره قسمت های اول. کلا ایده مان این بود که فکر می کردیم باید ابتدا زندگی این افراد را کاملا نمایش دهیم.

 در واقع زندگی ملیحه را باید به دو قسمت تقسیم کنیم؛ قبل از فهمیدن ماجرا و بعد از آن. اینطور بگویم که در طرح اولیه، به کما رفتن مرتضی همان اول بود. یعنی تصادف اتفاق می افتد و همان اول ملیحه را بالا سر مرتضی می دیدیم اما مشکلی که پیش می آمد این بود که ما ملیحه قبل از این اتفاق را نمی شناختیم. الان هم فقط درت دو قسمت ملیحه را می بینیم.»
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
12:07 - 1394/09/15
دوباره هفت صبح و خود را محور دنیا دانستن ،راستی تیراژ هفت صبح با سی دی هایی که می ده چقدره ؟؟
Iran, Islamic Republic of
11:06 - 1394/09/21
فیلم خوبیه
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج