پشت پرده جلسات احضار روح چه می گذرد؟
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
استخدام_1
اپیلاسیون نانا 1
دکتر ولدخانی_1
استخدام_3
دکتر ولدخانی_3
اپیلاسیون نانا 3
اپیلاسیون نانا 4
استخدام_4
دکتر ولدخانی_4
استخدام_2
دکتر ولدخانی_2
اپیلاسیون نانا 2
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۳۱۴۵۸
۱۸ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۵
۱۲۴۱۴
مردی حدود 60 ساله وارد خانه می شود. با سمیرا سلام و علیک گرمی می کند، انگار یکی دیگر از دخترها به نام سارا را هم می شناسد اما به من و بقیه زیاد اعتنایی نمی کند. از سمیرا می خواهد که پرده ها را بیندازد و برق را هم خاموش کند

برترین مجله اینترنتی ایران

همشهری سرنخ: خیابان ها و اتوبان ها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتیم تا به خانه ای در شمال شهر برسیم. این خانه همان آپارتمانی است که قرار است چند نفر از دختران جوان آنجا دور هم جمع شوند تا پیرمردی در حضور آنها احضار روح کند. پیرمرد وعده داده که مشکلات آنها با احضار روح حل می شود و پس از اینکه ارواح به آنها کمک کردند آنها دیگر درگیر و گرفتار نخواهند بود.

وارد آپارتمانی در طبقه دوم یک برج می شویم، هنوز چند ثانیه ای پشت در آپارتمان نایستاده ایم که دختر جوانی که یکی از دوستانم مهمان اوست در را باز می کند و با خوشرویی دعوتمان می کند تا به داخل برویم، دوستم مرا معرفی می کند اما نمی گوید که خبرنگارم، قبل از ما چند نفر دیگر هم در پذیرایی خانه منتظر نشسته اند تا پیرمرد احضار کننده روح که آنها به او می گویند «مرشد» از راه برسد.

سمیرا 25 ساله مالک خانه است و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ادبیات. او عادت دارد هر چند هفته یک بار در جلسه های احضار روح شرکت کند و این بهترین تفریح او و دوستانش است.

او می گوید احضارکننده روحی که امروز قرار است به جلسه بیاید، به خاطر ارتباط قوی که با ارواح دارد راه و چاه را به ما نشان می دهد.

جمع فالگیرها جمع است

بوی قهوه در خانه پیچیده است. فقط یک چراغ در خانه روشن است و حاضران آن خانه اعتقاد دارند نور کم به آنها انرژی زیادی می دهد.

نوشیدن قهوه شان که تمام می شود چهار فنجان مقابل دختری کم سن و سال به نام سارا ردیف می شود، دخترک 21 ساله شهرت زیادی بین دوستانش در گرفتن فال قهوه ندارد.

او هر چندماه یک بار به خانه یکی از دوستانش مخ رود و فال سایر دوستانش را می گیرد. خانم فالگیر قرار است تا رسیدن احضارکننده ارواح! برای حاضران در جمع فال بگیرد.

او اعتقاد دارد هر وقت کسی برایتان فال قهوه گرفت تا 40 روز بعد سراغ فال نروید چون اطلاعات دقیقی نصیب تان نمی شود.

سمیرا می خواهد اولین نفری باشد که فالش را می گیرند. سارا شروع می کند به گفتن از آینده سمیرا: «به وسایل خانه ات چیزی اضافه می شود، چند روز دیگر در مجلسی آشنایی قدیمی را می بینی که باعث می شود از تو به زودی خواستگاری کند. در محل کار حسود زیاد داری. مدل ماشینت را عوض می کنی و ...» هنوز حرف سارا تمام نشده که آقای احضار روح از راه می رسد.

مردی حدود 60 ساله وارد خانه می شود. با سمیرا سلام و علیک گرمی می کند، انگار یکی دیگر از دخترها به نام سارا را هم می شناسد اما به من و بقیه زیاد اعتنایی نمی کند. از سمیرا می خواهد که پرده ها را بیندازد و برق را هم خاموش کند و به جایش یک شمع روشن کند، سمیرا هم به سرعت همه دستورات احضار کننده ارواح را انجام می دهد. مرد رو به سمیرا می کند و می گوید خوشبین باش که به زودی خودت هم می توانی مستقیما با ارواح ارتباط بگیری.

دختر جوان به مرد می گوید که مو به مو حرف هایش را گوش می کند تا او هم بتواند با ارواح ارتباط برقرار کند. مرد میانسال پس از صحبت با سمیرا از سارا می پرسد که مشکلش حل شده یا خیر. سارا در حالی که هیجان زده است می گوید: «نه، شاید خودم دلیل حل نشدن مشکل بودم. چند روز پیش می خواستم چند میلیون از مادرم قرض بگیرم اما این کار را نکردم. اگر این کار را کرده بودم حتما مشکلم حل می شد.»

بعد از سارا می پرسم که مشکلش چه بوده و او هم می گوید قصد داشته ماشینش را بفروشد و ماشین مدل بالای گرانقیمتی بخرد اما برای خرید خودرو با مشکل مالی روبرو بوده که آقای احضارکننده روح وعده داده بود به زودی این مشکلش حل می شود.

او همان دختر جوانی است که تا چند دقیقه پیش آینده و راه حل مشکلات دیگران را در ته نشین قهوه شان می دید. سارا درباره اینکه آیا اصلا به درستی جلسات احضار روح اعتقاد دارد یا نه می گوید: «به نظر من، علم فالگیری و احضار روح، درست مثل علم روانشناسی می ماند. یک فن است و آنهایی که این فن را بلد هستند شاید خودشان از آن بهره نبرند. آنها می توانند به دیگران مشاوره روانشناسی بدهند اما نمی توانند مشکلات روحی و روانی خود را حل کنند. فال و احضار روح هم در مورد دیگران جواب می دهد ولی کسی که از این علم بهره مند است امکان استفاده از آن را درباره خود ندارد.»

می پرسم تا حالا از این طریق مشکلات او حل شده؟ که جواب می دهد: «هنوز نه. اما امیدوارم این کار به زودی نتیجه دهد.»

مرد میانسال روی زمین می نشیند و از حاضران می خواهد که آنها هم روی زمین بنشینند. همه به حرف های او گوش می کنند، من و بقیه افراد حاضر در جمع، روی زمین می نشینیم.

گوشی های تلفن همراه باید خاموش می شد و هیچ صدایی در خانه نمی آمد تا مرد احضارکننده ارواح یا همان مدیوم بتواند به ادعای خودش تمرکز کند. همه حالت تمرکز به خود گرفته اند. مرد شروع می کند به سوال پرسیدن: «آیا فردی در این جمع هست که به احضار روح اعتقاد نداشته باشد.»

همه یکصدا می گویند که به احضار روح و راهنمایی های آن اعتعقاد دارند، او بار دیگر با لحنی تهدیدآمیز می گوید که اگر کسی در جمع وجود دارد که به احضار روح اعتقاد ندارد سریعا جمع را ترک کند در غیر این صورت مورد آزار ارواح قرار می گیرد.

همه با صدای محکم مدیوم را خاطر جمع می کنند و من در ته دلم می خندم، مرد از آنها می خواهد تا سوال های شان را با احترام فقط از او بپرسند و تاکید می کند که فقط اوست که هدایت کننده جلسه است و به خاطر انرژی بالا می تواند از ارواح پاسخ سوال ها را بگیرد و بقیه باید جوابشان را از زبان او بشنوند.

او بار دیگر تذکر می دهد که هر کس نمی تواند با این قوانین کنار بیاید، هر چه زودتر جلسه را ترک کند، باز هم حضار تایید می کنند که هیچ سوالی را مستقیما از روح نمی پرسند.

«این احضار روح، با احضار روح هایی که فقط سرگرمی های بچگانه هستند فرق می کند و آنچه آنها تاکنون با کاغذ و نعلبکی دیده اند شوخی بوده است، من کالبدم را در اختیار روح قرار می دهم و روح با صدای من جواب شما را می دهد.» مرد میانسال اینها را قبل از شروع کارش می گوید.

بوی عود فضای آپارتمان را پر کرده است، هاله دود عود در نور کم شمع، وحشتناک به نظر می رسد، مدیوم از همه می خواهد که چشم هایشان را ببندند و تحت هیچ شرایطی چشم های شان را باز نکنند و اگر ترسیدند نه جیغ بزنند و نه حرکتی انجام بدهند و فقط ساکت بنشینند.
او باز هم با همان لحن تهدیدآمیز می گوید: «اگر به گفته های او گوش ندهند خودشان مورد خشم ارواح قرار می گیرند.»

روح آقای تصادفی

مرد تکانی می خورد و شروع به پرسش می کند.

اسمت چیست؟

چند ثانیه سکوت، فضا را ترسناک می کند و بعد از کمی مکث، مرد با صدای خود و فقط کمی کلفت تر و هراسناک تر پاسخ می دهد: «من جعفر هستم و 30 ساله بودم که چند سال پیش فوت کردم، تصادف دلیل اصلی فوتم بود. به سوال های تان جواب می دهم.»

دوباره سکوت بر فضا حکمفرما می شود و سمیرا که از سایر دختران جمع تجربه بیشتری از شرکت در جلسه احضار روح داشت شروع به سوال می کند.

از روح بپرسید حال و اوضاع روح پدر بزرگم علی، چطور است؟

مرد میانسال که حالا در نقش روح ظاهر شده است و مثلا از طرف او حرف می زند جواب می دهد: «او مدتی است درد می کشد. آن هم به خاطر گناه یکی از پسران خانواده. به پسر جوانی که در خانواده دارید بگویید کمتر گناه کند.»

سمیرا ساکت می شود و سارا می پرسد: «از روح جعفر بپرسید چرا ازدواج من به هم خورد؟»

روح چند ثانیه بی صدا می ماند و پاسخ می دهد: «زنی در زندگی پسر مورد علاقه ات بوده که موی بلوند وقد متوسط داشته. او زیر پای خواستگارت نشسته و موفق شده که راضی اش کند دست از تو بکشد. خیالت راحت باشد که دوباره این مرد به دست و پایت می افتد و از تو می خواهد که او را ببخشی.»

هدی که 22 ساله است و تا آن لحظحه حرفی نزده بود می پرسد: «استاد از روح بپرسید مدتی است که دنبال کار می گردمف چرا موفق نمی شوم؟»

این بار صدای آقای سالخورده خشمگین می شود و می گوید: «تو باید بیشتر به احضار روح و بقای ارواح و تاثیر آنها در زندگی ات احترام بگذاری، من جوابت را می دهم تا اعتماد کنی. تو چند وقت پیش طلسم شده بودی. برایت دعا نوشتند و روزها ورد خواندند تا از چشم همه بیفتی، این کار را دختری انجام داده با موهای مشکی و صدایی نازک. او به همراه دوستانش برای تعو دعا نوشته است. به همین دلیل است که کار پیدا نمی کنی.»

شیرین هم که 24 ساله است و از هم دانشگاهی های سمیرا، از آقای احضارکننده روح می خواهد که از روح بپرسد آیا پسرخاله اش به خواستگاری اش خواهد آمد یا خیر؟

صدای خشمگین روح که آرامتر شده جواب می دهد: «اصلا پسرخاله تو قصد ازدواج با تو را ندارد و از فکرش بیرون بیا. من کسی را با این نسبت در زندگی تو ندیدم و بهتر است که با جوانی ازدواج کنی که از اقوامت نباشد. مرد زندگی ات را در محیط کارت خواهی یافت. منتظر باش.»

سمیرا دوباره شروع به سوال کرد و از مدیوم خواست که از روح بخواهد جای طلایی را به او نشان دهد که مدتی قبل گم کرده است.
مرد جواب می دهد: «تو اصلا طلایی گم نکرده ای و این طلا از تو دزدیده شده است. امروز هم طلاهایت در خانه زنی 40 ساله است و او آنها را برای خودش برداشته است.»

تا سارا آمد سوال بپرسد، مرد میانسال با صدای خودش به حضار گفت که همه سرپا بایستند و از روح تشکر کنند. «او دیگر نمی تواند جواب بدهد و اگر آزارش دهید در خانه سرگردان می شود و انرژی بدی به صاحبخانه می دهد.» این را مرد با صدای خودش می گوید.

همه می ایستند و مدیوم ادز همه می خواهد که چشم هایشان را باز کنند. بعد هم با سرعتی عجیب مکانی که نشسته بود را ترک می کند و به نقطه دیگری از اتاق می رود، می گوید که به خاطر انرژی که صرف کرده، سرش درد می کند و باید هر چه زودتر برود.

سمیرا پاکتی به او می دهد، پاکتی که داخل آن مبلغ نسبتا زیادی است، این را از کلفتی پاکت می فهمم، مرد پاکت را در جیب کتش می گذارد و قبل از اینکه خانه را ترک کند می گوید: «خیالتان راحت باشد. دیگر هیچ روحی در خانه نیست.»

آنها راضی هستند؟


هنوز هم ترس را در چشم های بقیه می بینم. سر صحبت را با سمیرا باز می کنم و از او می خواهم درباره اعتقادش به احضار روح بگوید: «من علاقه شدیدی به این کار دارم و تا امروز هم خرج زیادی در این راه کرده ام.

در بیشتر جلسه های احضار روح شرکت کرده ام. بیشتر اوقات، خانه خودم را برای احضار روح در اختیار بچه ها قرار داده ام.»
زمانی که از او می پرسیم تاکنون خودش توانسته با روح ارتباط بگیرد یا حضور روحی را لمس کرده است یا اینکه ارواح مشکلی از مشکلات او حل کرده اند؟ جواب می دهد: «نه. من آنقدر که باید انرژی ندارم. انسان هایی می توانند با ارواح ارتباط بگیرند که انرژی بالایی دارند و روح ها به خاطر همین، با اینگونه افراد ارتباط می گیرند. احضارکننده روح به من گفته تا زمانی که یک انسان کامل نشوم نباید از ارواح توقع داشته باشم که مشکلم را حل کنند. من تاکنون با هیچ روحی مستقیم ارتباط نگرفته ام.»

وقتی به سمیرا می گویم که اصلا تا حالا فکر کرده که شاید همه این کارها و ادعاها دروغ و کلاهبرداری باشد او با عصبانیت جواب می دهد، اینها نه کلاهبرداری است و نه دروغ، درست است که تا حالا مشکل من حل نشده است اما احضارکننده روح گفته است که تا آخر پاییز مشکلم حل می شود.

از خانه بیرون می آیم و به اسکناس هایی فکر می کنم که داخل پاکت بود و با خودم می گویم جوجه ها را آخر پاییز می شمرند پس من هم باید برای ملاقات بعدی سمیرا تا آخر پاییز صبر کنم.
برچسب ها:
انتشار یافته: 3
در انتظار بررسی:1
Iran, Islamic Republic of
20:58 - 1391/11/18
منم اصلا اعتقاد ندارم واحساس میکنم از سادگی آدما سواستفاده میکنن!البته ازحق نگذریم خیلی واسم جالبه که واقعی می بود!
Iran, Islamic Republic of
23:09 - 1391/11/18
خوب بعضی ها به روح اعتقاد دارند...باید به اعتقادات افراد احترام گذاشت:دی
Germany
16:02 - 1397/03/27
من ب این چیزاخیلی اعتقاددارمو خیلی هم راجبشون مطالعه کردم همشون حقیقت دارن امابعضیا نمیخان باورشون کنن
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
دکتر نائبی_1
سفیر بار ساقدوش_1
شیرآلات زمانی_1
سفیر بار ساقدوش_3
دکتر نائبی_3
شیرآلات زمانی_3
دکتر نائبی_4
سفیر بار ساقدوش_4
شیرآلات زمانی_4
سفیر بار ساقدوش_2
شیرآلات زمانی_2
دکتر نائبی_2
فنی آتل_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
شاخه نبات_ فوتر موبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
کلینیک فرشته_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
کیان برنا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
رستوران پارسیان_فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
دکتر عارفی - فوتر
کلینیک النا_فوتر
شفا_فوتر
کلینیک فرشته_فوتر
شاخه نبات_ فوتر
آیلین_تزریق چربی
قالیشویی نوین_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
کیان برنا_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
فنی آتل_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
آیلین_فوتر بلفارو