طنز؛ نگاهی دلسوزانه به مشکل مسکن!
۳۷۱۹۶
۱۵ آذر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۶
۱۳۱۶۵ 
گویا تقدیر الهی بر این پایه استوار شده که یک شام راحت از گلوی ما پایین نرود! دومین لقمه غذا را که در دهان می گذارم همسر بشارت (!) می دهد که صاحبخانه آمده و با خوشحالی گفته که قصد زیاد کردن اجاره خانه را دارد. از خوردن دست می کشم و به همسر نگاه می کنم

برترین مجله اینترنتی ایران

مجله خط خطی: گویا تقدیر الهی بر این پایه استوار شده که یک شام راحت از گلوی ما پایین نرود! دومین لقمه غذا را که در دهان می گذارم همسر بشارت (!) می دهد که صاحبخانه آمده و با خوشحالی گفته که قصد زیاد کردن اجاره خانه را دارد. از خوردن دست می کشم و به همسر نگاه می کنم.

- تو هم موندی نگاهش کردی؟ هیچی بهش نگفتی؟
- چرا! اتفاقا گفتم؛ ای صابخونه بد! یا همین الان عذرخواهی می کنی یا دوتا کارگر می گیرم وسایلتو می ریزم تو کوچه!
- آفرین! باریکلا. خوب کاری کردی. حقش بود.
همسر چیزی نمی گوید، دستانش را می گذارد زیر چانه اش و نگاهم می کند: یعنی عاشقتم!
- فدات بشم. منم عاشقتم.
- خب شوخی بسه. حالا باید چی کار کنیم؟
- بذار فکر کنم ببینم چی کار باید کرد. به این ترتیب از خوردن شام دست کشیدم و متفکرانه به صورت Loading درآمدم.

چند دقیقه بعد


- من: خب مسلما برای ما با توجه به درآمدمون پرداخت این مبلغ اضافی مقدور نیست.
- همسر: خب اینو که خودم هم می دونستم.
- من: !!! ... جدا؟! پس بذار فکر کنم ببینم چی کار باید بکنیم.
چند دقیقه بعد
- همسر: حوصله ام سر رفت، چی شد؟
- من: چاره ای نیست، باید خونه بخریم.
- همسر (خنده شدید): من واقعا همیشه به ضریب هوشی تو غبطه می خوردم!
- من: نوکرتم! پس تصویب شد. خونه می خریم!
- همسر (جدی!): با کدوم پول؟
- من: خدا بزرگه
- همسر (عصبی!): گفتم با کدوم پول؟
- من: آروم باش عزیزم. ناراحتی نداره که. چند دقیقه صبر کن فکر می کنم بهت می گم.

طنز، نگاهی دلسوزانه به مشکل مسکن



چند دقیقه بعد

- من: والا من تو این چند دقیقه فکر کردم که چرا مسائل مادی اینقدر ما رو درگیر خودش کرده. واقعا مادیات چه ارزشی دارن؟ به جای اینکه مادیات در اختیار ما باشن ما در اختیار مادیات قرار گرفته ایم، چه خوبه که بیاییم ساده زیستی رو سرلوحه ی ...
- همسر: من مسکن مهر نمیام.
- من: اااع! از کجا فهمیدی؟



باز هم چند دقیقه بعد


- من: چطوره یه خونه کوچیک تر اجاره کنیم؟ ها؟
- همسر: کوچیک تر از اینجا؟
- من: بله.
- همسر: اصلا می خوای بریم زندان؟ غذا هم میدن.
- من: عرضه خلاف نداریم ما عزیزم.
- همسر: اصلا عرضه نمی خواد. من می تونم به قصد تشویش اذهان عمومی دست به نشر اکاذیب بزنم.
- من (با خوشحالی): خوبه، تازه منم می تونم سودجویی کنم!
- همسر: از چه طریقی؟
- من: اغفال جوانان!
- همسر (چپ نگاه می کند): حالا خوبه عرضه نداری که شدی خفاش شب! اصلا زندان رو فراموش کن! بریم چند دقیقه بعد.



باشه، چند دقیقه بعد


- من (با حسرت): سمور آبی هم نشدیم تو زندگی.
- همسر: یا حتی دکتر ارنست.
- من: تا خانه ای چوبی بسازیم...
- همسر: از عشق...
- من: از صفا...
- همسر: از صمیمیت...
- من: واقعا در یک اتاق شش متری هم می شه عشق ورزید و محبت کرد.
- همسر: گل گفت و سنبل شنید...
- من: همسر!
- همسر: بله؟
- من: کانال رو عوض کن، حرف های این هرمز شجاعی مهر برای ما خونه نمی شه!



آخرین چند دقیقه بعد


همسر کانال تلویزیون را عوض می کند. مسئولین در تلویزیون دارند راجع به ازدواج جوانان صحبت می کنند. طی یک ساعت خودشان مشکل ازدواج را دور همی حل می نمایند و بعد تعجب می کنند و می گویند ما که این همه زحمت می کشیم پس چرا این جوانان قدرنشناس ازدواج نمی کنند! من نمی دانم مسئولین با خودشان چه فکری می کنند. خب عزیزان من! ازدواج که فقط عقد و عروسی نیست. عروس و داماد که نمی توانند بعد از مراسم جشن و پایکوبی تا دیداری دیگر همدیگر را به خدای بزرگ بسپارند و بروند خانه پدرشان!
اینکه شما هی گیر می دهید به ازدواج ولی بعد ازدواج غیبتان می زند مثل این می ماند که من به پسرم بگویم که آرزویم این است که فوتبالیست شود ولی توپش را در جایی قایم کنم و بگویم توپت را لولو برده. با این حال هر شش ساعت یک بار هم بزنم توی سرش و بگویم پدرسوخته آخه چرا فوتبال بازی نمی کنی؟ در نهایت هم بروم به رسانه ها بگویم پسرم خیلی پرتوقع است و تحت تاثیر القائات شبکه های ماهواره ای از فوتبال امتناع می کند!
- همسر: حالا خودتو عصبانی نکن! طوری نشده که.
- من: ما هم اینجوری بود که گول خوردیم و ازدواج کردیم!
- همسر: نه ان شاءالله که مسئولین در اسرع وقت می آیند و مشت محکمی به دهان صاحبخانه می زنند. مطمئن باش!
برچسب ها:
انتشار یافته: 13
در انتظار بررسی:1
Iran, Islamic Republic of
10:08 - 1391/09/15
با اینکه یکی از "بزززززرگترین" دغدغه ها و مشکلات کنونی کشور مد نظرتون بود، ولی خیلی یییییییییییییییخ بود!!!
میتونستین یکم جذابترش بکنین
پاسخ ها
qwerty
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
حق بهت میدم ولی خودتو ناراحت نکن جواد عزیز
zahra seven
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
داداشی حضور فعال دارین ها؟؟؟++
جوجو!
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
ممنون qwerty جان، مرسی
.................................................................
راستش زهرا جان، مجله بهم حقوق میده تا بعنوان یه شهروند عادی بشینم پای سیستم و مطالبشو نقد کنم!!! هه ههه
آبجی خیلی بده ک حضوم فعاله؟؟ اگه بده بگین تا اصن سمت اینترنت نیام.
zahra seven
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
نه داداشی خوبه بجای منم کامنت بزارین چون وقت نمیکنم این جاها بچرخم....++++++++
Iran, Islamic Republic of
10:19 - 1391/09/15
کاش مسئولین این ظنز تلخ رو بخونن حداقل یه کم ما سبک بشیم
Iran, Islamic Republic of
13:07 - 1391/09/15
چرا این مجله خط خطی اینقدر چرت و پرت مینویسه؟ متن هایی که منبعشون این مجلس یکی از یکی بدترند.
Iran, Islamic Republic of
14:55 - 1391/09/16
کو گوش شنوا. خود مسئولین ازدواج کردن(اون موقع ها که مشکل کمتر بود) و حالا ما رو درک نمی کنن. بدبختا حق دارن. آخه درد نکشیده اند و یا خونه هاشون سازمانی هست یا خونه هاشون ... هست
Iran, Islamic Republic of
10:39 - 1391/09/18
5 سال پيش با دختر مورد علاقم اشنا شدم بعد چند وقت خنواده هامونو مطلع كرديم جفتمون ليسانس داريم و منم الان 2ساله كار ميكنم اما الان به خاطر مشكل مسكن نميتونيم با هم ازدواج كنيم و الان نزديك به يك ماهه كه بدون هيچ مشكلي و فقط به خاطر همين يه مساله همه چيو تموم كرديم.
Iran, Islamic Republic of
17:59 - 1391/09/18
واقعا کو گوش شنوا...!؟خیلی ازجوونا بدلیل نداشتن موقعیت,ازدواج نمیکنن و وقتی گناه تو جامعه زیاد میشه ,میگن چرا...!؟
Iran, Islamic Republic of
19:46 - 1391/09/18
من میخوام خونه هامو تو تهرون به قیمت ارزون بفروشم واسه کمک به مشکل مسکن کسی خواست امیلشو بهمن فوروارد کنه
Afghanistan
08:11 - 1391/09/19
مسئولین که وقت ندارند وقت شان صرف این کارهابکنند
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج