دخل و خرج تئاتر ایران در گفت و گو با ایرج راد
۴۸۰۰۷۲
۲۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۷
۶۵۹۹ 
ایرج راد، مدیرعامل خانه تئاتر در گفت‌وگویی به مشکلات تئاتر در کشور ما اشاره می‌کند. وی تاکید دارد تئاتر هیچ نسبتی با صنعتی شدن ندارد و نباید هم داشته باشد.
ماهنامه صنعت و توسعه: ایرج راد، مدیرعامل خانه تئاتر در گفت‌وگویی با ما به مشکلات تئاتر در کشور ما اشاره می‌کند. وی تاکید دارد تئاتر هیچ نسبتی با صنعتی شدن ندارد و نباید هم داشته باشد، زیرا به محض اینکه از تئاتر انتظار اقتصادی داشته باشیم، احتمال تجاری شدن آن و استفاده از عناصر غیرهنری در آن بیشتر از دغدغه‏های ارزشی و فرهنگی می‌شود.
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد

نگاه شما به تئاتر به عنوان یک شخصیت فرهنگی چیست و آیا این تعبیر را قبول دارید؟

از نظر من تئاتر نه در ایران و نه در هیچ جای دنیا صنعت نیست و نباید باشد. ما هنر را نمی‏توانیم به‌عنوان یک کالای صنعتی در نظر بگیریم. بعضی هنرها ممکن است صنعت فرهنگی باشد. مثلا سینما می‏تواند صنعت سینما باشد؛ به این دلیل که در تولید یک اثر سینمایی ما از همان ابتدا با آلات و ابزاری سروکار داریم که به نوعی در ارتباط با صنعت قرار دارند که مهم‌ترین‌شان دوربین است. دوربین با لنزهای مختلف و سه پایه و بسیاری از ابزار دیگر همه به نوعی با صنایع ارتباط دارند. به اضافه اینکه خود آن فیلم یک کالای صنعتی است و یک استاندارد صنعتی برای خودش دارد. همچنین وقتی این فیلم ساخته می‌شود با یکسری دستگاه‏ها مونتاژ می‌شود و تمام مراحل صداگذاری و… توسط وسایل صنعتی صورت می‏گیرد و در نهایت هم برای نمایش آن هم احتیاج به آپارات است که باز یک کالای صنعتی است.
 
طبیعتا کالای صنعتی همیشه آن چیزی است که شما می‏توانید به‌عنوان یک عنصر خریداری کنید. مثلا وقتی یک سی‌دی را می‏خرید، کالایی خریداری کرده‏اید. اما تئاتر این طور نیست. تئاتر می‏تواند بدون واسطه همه این ابزارها و توسط انسانی به‌عنوان بازیگر همه خواسته‏های خود را در هر کجا، در خیابان، در روی صحنه، مکان روباز یا بسته به مخاطب منتقل کند. بنابراین دیگر کالا نیست. بلکه یک نوع تفکر و اندیشه است و اندیشه کالای صنعتی نیست. ضمن اینکه وقتی در سینما یک فیلم را می‏بینید این فیلم ساخته شده است و همواره در شکل ثابت خودش خواهد بود.
 
یعنی بازی بازیگر و عوامل که به صورتی ثبت و ضبط شده تغییرناپذیر است، اما تئاتر چون زنده است و با تماشاگر برخورد رودررو دارد هیچ شبی دقیقا عین شب قبل نیست؛ چه از نظر ارتباطی، چه از نظر حسی و چه از نظر انتقال مفاهیم. یعنی خود تماشاگر روی صحنه تاثیر می‏گذارد و صحنه روی تماشاگر تاثیر می‏گذارد. و آن چیزی که در این زمینه رد و بدل شده یک تعامل و تفکر و اندیشه است که بین این اثر هنری با تماشاگر خود برقرار شده. هیچ چیز دست‌یافتنی به طور ملموس وجود ندارد. چگونه می‏توانیم این را کالای صنعتی بدانیم؟ زمانی تئاتر می‏تواند کالای صنعتی باشد که برای مثال همه عوامل رباط باشند و از قبل برنامه‌ریزی شده باشند.

پس تئاتر صنعت نیست و اگر تئاتر صرفا به سمت تولیداتی صنعتی برود به خاطر مساله اقتصادی راه به بیراهه خواهد برد. چون گیشه یکی از مهم‌ترین عواملش خواهد بود و در نتیجه تبدیل به کالایی می‌شود که سازنده آن سعی دارد طبق سلیقه مخاطب ارائه کند تا بتواند آن را بفروشد. این در حالی است که عده‏ای از تماشاگران برای گذراندن وقت یا تفریح یا مسائلی از این قبیل به سالن می‏آیند و اینجاست که سازنده تئاتر برای اینکه طبق سلیقه تماشاگر نمایشی را روی صحنه ببرد ناگزیر است از نگاه ارزشی دور شده و به سمت نگاه کالا محور برود.
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد 

فکر می‌کنید اشکال اصلی کالا محور بودن تئاتر چیست؟

وقتی نگاه کالامحور باشد، مجبوریم کارمان را داخل زرورقی بپیچیم که چشمگیر باشد، در حالی‌که تئاتر وظیفه‏اش تاثیرات فرهنگی است نه صرفا جذابیت. البته یک اثر هنری وقتی هنری است که جذابیت داشته باشد و زیبایی‌شناسی در آن وجود داشته باشد، و همچنین به‌عنوان یک هنر خلاق نگاه‏های تازه‌ای در آن ارائه شود. اما وقتی صرفا صحبت روی آن است که باید کاری کنیم که فروش داشته باشیم تا هزینه‏های‌مان جبران شود به سمت جذاب کردن کار صرفا برای فروش و مطابق شدن با سلیقه مخاطب خواهیم رفت. شما می‏توانید بگویید نوشتن یک کالای صنعتی است؟
 
نویسنده کار صنعتی نمی‌کند؛ هر چند ما صنعت چاپ داریم و این هم در اقتصاد جایگاه خاصی دارد. بعضی‏ها فقط به دنبال کتابی هستند که دارای محتوای ارزشمندی باشد به نسبت چیزی که می‏خواهند و به دنبالش هستند، دیگر برایشان خیلی اهمیت ندارد که جلد این کتاب یک جلد گران قیمت باشد و حتی به‌صورت یک کتاب جیبی در قطع کوچک با کاغذ کاهی منتشر شود. در واقع به دنبال این هستند که مبلغ کمتری بپردازند ولی مطالبی که می‏خواهند را دریافت کنند. اما همین کتاب هم ممکن است شکل دکور پیدا کند.

اگر تئاتر دغدغه فروش نداشته باشد، چطور می‏تواند هزینه‏ هایش را تامین کند؟

همه جای دنیا دولت‏ها به آثار هنری و فرهنگی کمک می‌کنند. من اخیرا شنیده‏ام گفته می‌شود تئاتر برای اینکه روی پای خودش بایستد باید از دولت‏ ببرد و خودش آزادانه کار کند و پول خودش را درآورد. این به نظر من شوخی است. چون در کشورهایی هم که سابقه طولانی تئاتر دارند و در شهرهای مختلف‌شان تعداد زیادی تماشاخانه دارند، توسط کمپانی‏هایی که گروه‏های مختلفی را در اختیار دارند برنامه‏ی سالانه‏ای به دولت می‏دهند و هزینه‏های‌شان را هم اعلام می‌کنند. بخشی از این هزینه‏ها توسط گیشه پرداخت می‌شود، اما بخش دیگر کمکی است که دولت برای گسترش فضای فرهنگی می‌کند.

همواره دولت باید برای حرکت‏های سازنده فرهنگ هزینه کند. در قانون اساسی خودمان آمده که تحصیلات رایگان است اما عملا مدارس دارند با عناوین مختلف از دانش‌آموزان شهریه می‏گیرند و به نسبت شهریه‏ای که می‏گیرند به لحاظ کیفی دسته‌بندی می‌شوند. چطور می‏تواند یک آدم کم درآمد بچه‏اش را جایی بگذارد که تحصیلات خوبی داشته باشد؟ تئاتر هم همین است. شما اگر هزینه بلیت را بسیار بالا بگذارید پس به آن کسی که توانمندی پرداخت آن را ندارد چطور می‏خواهید حق استفاده از آثار فرهنگی بدهید.

اصلا تعریف کالای فرهنگی کجایش به نفع ماست؟ ما باید سنجشمان در این باشد که چگونه برای گسترش تئاتر و فضاهای فرهنگی امکاناتی را برای هنرمند به وجود آوریم که توان این را پیدا کند به طور گسترده فعالیت مستمر و دائم داشته باشد. وقتی فعالیت مستمر و دائم داشته باشد طبیعتا درآمد نسبتا دائمی هم خواهد داشت. با چند تا سالن که همه‏اش کهنه و فرسوده است و یک نفر برای اجرا سال‌ها باید در نوبت باشد، حالا صحبت از صنعت و کالا بودن تئاتر چه کمکی می‏تواند به تئاتر کند؟
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد 

اما وجود سالن‏های خصوصی آیا نمی‏تواند تئاتر را از کمک دولت تا حدی مستقل کند؟

الان یک سری سالن‏های خصوصی در جاهای مختلف ساخته شده. یک اتاق را سالن کرده‏اند و از نظر استاندارد امکانات‌شان محدود است. این سالن‏ها هم به آسانی در اختیار گروه قرار نمی‏گیرد. چون کسی که سالن را ساخته بابت آن هزینه پرداخته و سرمایه‏گذاری کرده و طبیعتا می‏خواهد برای اینکه پابرجا بماند از گروه تئاتری که قرار است اجرا کند پول زیاد بگیرد. حالا اینجا باز دست و پای هنرمند به نوعی بسته شده بدون اینکه دولت به او کمکی کند. بنابراین مجبور است طوری بلیت بفروشد که بتواند پول سالن را درآورد، پول دکور و لباس و هزینه بازیگران و بقیه عوامل را درآورد. اینجاست که مجبور است به جای اینکه کار ارزشمند کند برای جذب تماشاگر دست به هر کاری بزند و کار تجاری روی صحنه ببرد.

الان تالار وحدت برای هر اجرای تئاتر پنج و نیم میلیون تومان اجاره می‏گیرد. بنابراین گروه مجبور است از عوامل و از کسانی استفاده کند تا بتواند این پنج و نیم میلیون و بقیه هزینه‌ها را تامین کند و سودی هم در نهایت عایدش شود. بنابراین الان تئاترها را مدیرتولیدها می‌سازند و این خودش خطرناک است. یکسری از هنرمندهای توانا به این ترتیب کنار گذاشته می‌شوند و مدیر تولید است که می‏گوید چه کسی باید باشد، چه کسی نباید باشد، چه چهره‏ای فروش را بالا می‌برد و… به همین دلیل بعضی وقت‏ها چهره‏های سینمایی را روی صحنه می‏آورند تا فروش کنند. من نمی‏خواهم بگویم بازیگران سینما جایگاهی در تئاتر ندارند اما تئاتر برای خودش مقوله خاصی است.
 
اگر چهره‏ های سینمایی این آموزش را در زمینه تئاتر دیدند و این توانمندی را در تئاتر دارند و اگر دستمزدشان برابر با بقیه بازیگران تئاتر باشد من اشکالی نمی‏بینم اما در بسیاری موارد اینطور نیست. طبیعتا بلیت این نمایش‏ها هم گران است. عده خاصی می‏توانند بیایند ببینند و دیگر تئاتر را به خاطر مضمون فرهنگی نمی‌بینند، بلکه دنبال چیزهای دیگری هستند. این‌گونه است که تئاتر جایگاه واقعی‏اش را از دست می‏دهد و دیگر تماشاگر تئاتر را به‌عنوان یک هنر اندیشه‌ساز نمی‏بیند. به همین دلیل وقتی همین کارها روی صحنه می‏آید گرچه جذابیت‏های ظاهری دارد اما شاهدیم که تماشاگر حین اجرای نمایش دائما با موبایلش مشغول است. این دیگر تماشاگر تئاتر نیست.

الان حتی اداره کل هنرهای نمایشی از همین سالن‏های تئاتر شهر و سالن‏هایی که تحت اختیارش هستند دارد ۲۰درصد از فروش گیشه هر گروهی برمی‏دارد. به جای اینکه کمک کند و تشویق کند او را درصدی هم از درآمد آن برمی‏دارد. یک زمانی ما در خانه تئاتر به‌عنوان یک قرارداد تیپ برای هنرمندان در درجات مختلف درجه‌بندی هنری و کف دستمزد تعیین کردیم. حتی پیشنهاد کردیم برای کارهایی که دارای ارزش هستند و دارای تکنیک بالا و هنری و جذابیت‏های محتوایی هستند علاوه بر دستمزدی که تعیین می‌شود، از فروشی که دارند، یک مقداری هم به‌عنوان تشویق به گروه‏ها پرداخت شود. الان نه تنها تشویق نمی‌شود ۲۰ درصد هم از آنها برداشته می‌شود. وقتی این تعریف‏ها می‏آیند و تئاتر را کالای صنعتی قلمداد می‌کنند نتیجه‏اش این می‌شود.

وقتی ما از صنعت فرهنگی صحبت می‌کنیم، منظورمان گردش اقتصادی بالای یک تولید فرهنگی و در نتیجه تاثیر آن بر اقتصاد یک کشور است. به تئاتر هم می‏توان از این منظر نگاه کرد. تئاتر مستقل از آفت تجاری شدن، از نظر شما توانایی این را ندارد که بازده اقتصادی مناسبی داشته باشد؟ اگر فکر می‌کنید موانعی در این مسیر دارد چه موانعی است؟

گردش مالی هنر و آثار فرهنگی بازده آنی ندارد. وقتی بچه را در هفت سالگی به مدرسه می‏فرستید تا زمانی که تحصیلاتش تمام شود هیچ بازده مالی ندارد اما بعدا وقتی که متخصص شود آن موقع سرمایه مملکت است. بازده مالی تئاتر در ارتباط با اندیشه و تفکر است. آنچیزی است که جهان‌بینی، رفتار فرد با جامعه و خانواده و اخلاقیات قلمداد می‌شود. اینها بازده ملموس ندارد. این یک سرمایه‏ گذاری اصولی و پایه‏ای است برای به وجود آوردن یک فضای فرهنگی. هنر به طور کلی تاثیراتش این چنین است. اینها تاثیرات فیزیکی نیست. تاثیرات روحی و روانی است و باعث می‌شود ناهنجاری‌های جامعه از بین برود. سرمایه واقعی سرمایه اخلاقی آن است و آن هزینه‏هایی را که یک فرد ناهنجار در جامعه ایجاد می‌کند از بین می‌برد. ما نگاه‌مان باید این چنینی باشد، نه نگاه کالایی به هنر. آن چیزی که در دنیا به‌عنوان صنعت تئاتر مطرح است تئاتر نیست.
 
یک نوع شو است. چون به جای محتوای ارزشی، جذابیت‏های ظاهری دارند. در کشور انگلستان که مهد تئاتر است، تئاتری را می‏بینید که سال‌های سال روی صحنه است و دارای ارزش است و تئاتری را هم می‏بینید که سال‌های سال روی صحنه هست و بی‌ارزش است. یکی را کسانی که جذابیت‏های فرهنگی برایشان مهم است می‌روند و آن دیگری توریستی است و در واقع شو است و صرفا جایگاه تجاری دارد. هنرمند ما نباید یکباره مجبور شود از جذابیت‏های بصری خارج از تعریف تئاتر استفاده کند تا تماشاگر جذب شود.
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد 

بنابراین ممکن نیست یک تئاتری ارزشمند و فاخر باشد و فروش خوب هم داشته باشد؟

بله البته ما تئاترهای خوبی داشتیم و اجرا شدند و هر شب هم سالن پر بوده و دارای ارزش هم بوده است. تئاترهایی هم داریم که با زرق و برق تماشاگر را جذب می‌کنند. حتی تفاوت را در نوع تماشاگران می‌شود دید. معلوم است که تماشاگر برای دیدن یک اثر فرهنگی و هنری آمده یا برای دیدن جذابیت ظاهری. ما باید جامعه را به سمتی سوق دهیم که از طرف هنرمندان‌مان کارهای هنری با ارزش و با تکنیک بالا و جذابیت فوق‌العاده اجرا شود؛ افراد پرتوانی که در عرصه بازیگری و و کارگردانی کارهایی را روی صحنه می‌برند که تماشاگر با دل و جان سراغ‌شان برود. ضمن اینکه کمک دولت هم باید باشد و با سوبسیدی که می‏پردازد همه مردم بتوانند از تئاتر استفاده کنند نه اینکه تئاتر برای یک قشر خاصی باشد.

به نظر شما اگر وضعیت اقتصادی مردم بهتر باشد، حاضرند به تئاتر بیایند؟

مساله فقط پول نیست. باید ما به نوعی در جامعه فرهنگسازی کنیم که گرایش مردم به جهت گسترش فضاهای فرهنگی برود؛ کتاب بخوانند، تئاتر تماشا کنند. بسیاری از مردم برای کسی که ثروت دارد و مثلا کتاب نمی‏خواند یا هیچ سابقه فرهنگی ندارد بیشتر ارزش قائلند تا کسی که برای مثال یک استاد دانشگاه است و تخصص دارد اما آنچنان ثروتمند نیست. این نشان‌دهنده این است که مساله فرهنگ در کشور ما در چه وضعیتی قرار دارد.

اما کتاب‌های خوبی در جهان وجود دارد که فروش بالایی داشته و تئاترهای خیلی خوبی در جهان داریم که فروش بالایی داشته‏ اند…

بله درست است. در کشور ما هم تئاترهایی وجود دارد که خوب است و فروش بالایی دارد. هنوز هم بعضی کارها خوب و فوق‌العاده است.

پس آیا مشکل جای دیگری نیست؟ مثلا تبلیغات؟

تبلیغات باید به اندازه اطلاع‌رسانی باشد. مردم اگر اطلاعی نداشته باشند از اینکه کاری در یک جایی روی صحنه است اصلا نمی‌روند. ضمن اینکه ما نیازمند منتقدان متخصص هستیم. ما قبلا منتقدانی داشتیم که اگر یک کاری را در هر عرصه هنری تحسین می‏کردند تعداد زیادی مشتاقانه به طرف آن کار کشیده می‏شدند و اگر بد می‏گفتند، آن کار نمی‏توانست با هیچ نوع تبلیغی سر بلند کند. تبلیغات ظاهری به هر حال جذابیت‏هایی دارد. کسی پول دارد و می‏تواند روی همه بیلبوردهای تهران را تبلیغ می‌کند و حتما تماشاگر جذب می‌شود. اما کسی ممکن است این پول را نداشته باشد. ولی اطلاع‌رسانی باید صورت بگیرد.
 
چرا از رادیو و تلویزیون ما این اطلاع‌رسانی صورت نمی‏گیرد؟ کارهایی که روی صحنه است چرا نباید اطلاع‌رسانی شود؟ بعد از آن جایگاه منتقد است که باید برای هنرمند و تماشاگر تئاتر راهگشا باشد. این بده بستان فرهنگی دو سویه است. یک سویه نمی‏تواند شکل بگیرد. جایگاه‏ها باید مشخص باشد. جایگاه حرفه‏ای، آماتوری، دانشجویی و… تئاتر باید مشخص باشد. این سالن‏ها با این تعاریف باید جایگاه‌شان مشخص باشد تا تماشاگری که می‏خواهد برود بداند کجا و به دیدن چه اثری دارد می‌رود. گروه‏ اگر به‌صورت مستمر و دائم کار کنند مردم آن گروه‌ها را می‌شناسند، نوع کار گروه‏ها برای‌شان آشنا خواهد بود.
 
گروهی را که کارشان را به‌عنوان کار هنری و محتوایی دوست دارند، انتخاب می‌کنند. وقتی مردم کاری را می‏بینند که روی‌شان تاثیرگذار است، طبیعتا نگاه و دیدش ترقی و تکامل پیدا می‌کند. سلیقه‏اش متفاوت می‌شود و توقع‌اش از هنرمند بالاتر می‌رود. هنرمند هم مجبور است دائما خودش را ارتقا دهد. این ارتقای فرهنگی متقابل شکل می‏گیرد. زیربنا لازم است. اینها باید از مقاطع مهدکودک و مدرسه شروع شود. کتابخوانی باید از دبستان شروع شود. یعنی کودک را راهنمایی کنند، در نظر داشته باشند چه کتابی برای چه سنی خوب است. آن کتاب در اختیار او قرار بگیرد تا با کتاب آشنا شود و این فرهنگ نهادینه شود. یک فرد در سن ۴۰ سالگی که نمی‏تواند یک دفعه کتابخوان شود.

نمی‌شود همه این مسائل را فراموش کنیم و مساله صنعتی شدن تئاتر را مطرح کنیم صرفا با این هدف که دولت دیگر کمک نکند و هنرمند خودش پول خودش را درآورد. هنرمند زمانی می‏تواند پول خودش را درآورد که امکانات ابزاری، سالن تمرین در اختیارش قرار بگیرد، بتواند به‌صورت یک کمپانی دربیاید و تازه باز هم می‏تواند بخشی از هزینه‏های خودش را برای به وجود آوردن یک کار ارزشمند فرهنگی تامین کند. دولت در واقع این کمک را به تئاتری‏ها نمی‌کند، این سوبسیدی است که دارد به علاقه‌مندان هنر می‏‏دهد. یعنی اگر تئاتر الان مجبور است بلیتش را ۱۰۰هزار تومان بفروشد، وقتی دولت این کمک را به او کرده باشد، بلیت‌اش را ۲۰ هزار تومان می‏فروشد. یعنی ۸۰ هزار تومان به تماشاگر کمک صورت گرفته نه اینکه در جیب هنرمند رفته باشد.
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد 
 
بنابراین آیا می‏توانیم از مجموع صحبت‏های شما این نتیجه را بگیریم که محصول فرهنگی از بیم اینکه مبادا تجاری شود نباید دنبال کسب سود باشد؟

نه حرف من این نیست. وقتی شما کتاب هم تهیه می‌کنید هزینه‌ای پرداخت می‌کنید. کتاب یک اثر فرهنگی است. تئاتر هم که شما می‏آیید باید هزینه‏ای برایش پرداخت کنید؛ ولی من می‏گویم بخشی از این هزینه‏ای که پرداخت می‌شود را دولت باید بدهد تا مردم به اثر هنری جذب شوند و بخواهند با اثر هنری ارتباط برقرار کنند و ثانیا امکانات زیربنایی‏اش فراهم شود که جامعه به این طرف سوق پیدا کند. پول را مردم می‌پردازند اما برای کاری که اثرات ماندگاری بتواند داشته باشد و تعالی بخش باشد و بخشی از مشکلات جامعه را حل کند و بتواند نگاه جمعی را اصلاح کند. اینها همه زیربنای فرهنگی است. اینها چیزهای خریدنی و فروختنی نیست.
 
مثلا حل وضعیت ترافیک فرهنگ‌سازی می‌خواهد و با هیچ جریمه‏ای اصلاح نمی‌شود. وقتی جایی برای موتورسوار در نظر گرفته نشده، از همه جا حرکت می‌کند و در واقع نخستین امکان را به او می‏دهد که خلاف کند و بنابراین در پیاده‌رو تردد کند. الان کمربند ایمنی را همه می‏بندند چون راننده‏ها این را فهمیدند که کمربند ایمنی ضامن سلامت و جانشان است. الان هم بحث من این است که ما وقتی کلا چهار پنج تا بیشتر سالن نداریم، اینکه بیاییم درباره کالای فرهنگی و صنعت هنر صحبت کنیم بی‌فایده است. این تعاریف در جایگاه فعلی تئاتر و کمبودهایش چه اثری دارد؟ چطور می‏تواند موانع را از سر راهش بردارد؟ این تعاریف نتیجه‌بخش نیست.

چرا بعضی از تئاترهای خوب فروش خوبی ندارند؟

علل مختلفی دارد. مثل سوق دادن تماشاگر به جهاتی که نباید بدهیم. به‌عنوان مثال هفته پیش یک جشنواره‌ای در رشت برگزار شد که جشنواره معلولان بود و من به‌عنوان داور رفته بودم. یک کار خیابانی از یک معلول ذهنی دیدم که فوق‌العاده بود. دو تا پرسوناژ بیشتر نداشت. کار از نظر ارزش، از نظر دیالوگ، از نظر بازی، از نظر استحکام، از نظر ارتباط برقرار کردن خیلی زیبا بود. کلا ۱۰ نفر این کار را دیدند. در حالی‌که باید از آن حمایت کنیم و برایش امکانی فراهم کنیم دیده شود. ما کم نداریم آدم‏های با استعداد، جوان‌های تحصیلکرده، هنرمندان و بازیگران خوب، کارگردانان خوب، طراحان خوب، ولی به دلیل این به هم ریختگی و تعریف نداشتن دقیق و امکانات کم دیده نمی‌شوند.

چطور باید دیده شوند؟

هر کاری باید با برنامه باشد. بارها هم به مسوولان گفته‏ایم این برنامه می‏تواند جاهایی مثل خانه تئاتر که اکثر تئاتری‏ها عضو آن هستند و همین‌طور کسانی که بیرون از خانه تئاتر جایگاهی دارند ولی عضو خانه تئاتر نیستند باشد و مسوولان در حقیقت باید به دنبال برنامه‌ریزی اساسی برای تئاتر باشند. بهترین کسانی که می‏توانند راهکارها را نشان دهند و مشکلات را بیان کنند خود تئاتری‏ها هستند و کسانی که می‏توانند این مشکلات را از سر راه بردارند. آنها هستند که می‏توانند فکری برای این قضیه کنند. همه دست به دست هم دهند و کمک کنند تا این مشکلات را از سر راه بردارند و تئاتر در حقیقت با تعریف و اعتبار و جامعیت خودش شکل بگیرد و روی صحنه بیاید.
 
الان طوری شده که بعضی کارها روی صحنه می‏آید، مجوز فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم دارد اما یک نهاد دیگری می‏آید این کار را از روی صحنه برمی‏دارد. به دلیل اینکه از نظرش یک صحنه مشکل دارد. تداخل این قضایا در همدیگر تاثیرات مطلوبی ندارد. باید راهکارها و دیدگاه‏ها و جایگاه‏ها مشخص باشد و جایگاه تئاتر مشخص باشد.

مساله بازاریابی در تئاتر که مطرح است در شکل اصلی خودش می‏تواند خیلی کمک‌کننده و خوب باشد اما صرفا برای جذب تماشاگر متاسفانه به جاهای دیگری کشیده شده. این اتفاق به اعتقاد من اشکال دارد و باعث می‌شود در جهت صرفا فروش و گیشه مافیای تولید به وجود بیاید و همان‌طور که گفتم تئاترهایی تولید شود که دیگر از ارزش به دور می‌شوند و صرفا می‏توانند فروش داشته باشند. هر ساله ما یک چیزی حدود ۱۴۰۰ نفر فارغ‌التحصیل رشته هنرهای نمایشی داریم. آیا ما جا و مکانی برای این تعداد داریم؟ گیرم ۱۰۰۰ نفر از اینها توانا نباشند. ۴۰۰ تا تحصیل‌کرده توانمند در این رشته وجود ندارد؟
 
این سرمایه‌ها به هدر می‌رود. چرا به این فکر نمی‌کنیم که جوانی که به دانشگاه می‌رود برای رشته نمایشی و حداقل ۴ سال باید این دوره را تحصیل کند. اگر در شهر دیگری تحصیل کند، خانواده آن جوان ۴ سال باید نگران او باشد و هزینه باید بپردازد برای او تا بتواند فارغ‌التحصیل شود. وقتی فارغ‌التحصیل می‌شود و نمی‏تواند صاحب شغل شود ما این سرمایه را نه تنها از دست می‏دهیم بلکه باعث ناهنجاری‏هایی در جامعه می‌شویم و سرخوردگی در او ایجاد می‌شود. یا گوشه‌گیر شده یا به راه‏های بد کشیده می‌شود. اینها همه مسائلی است که باید به آن فکر کنیم و توجه کنیم.
 
تئاتر صنعت نیست و نباید باشد 

آیا جشنواره‏ تئاتر می‏تواند فرصت خوبی برای معرفی هنرمندان توانمند در این حوزه باشد؟

جشنواره باید جایگاهی باشد که بهترین کارهای اجرا شده سال در آن اجرا شود و همین‌طور یک سری کارهایی بیاید که شهرستانی‏ها و جوان‌هایی که امکانات کار ندارند، کارشان دیده شود و استعدادیابی شوند. این کارها تقریبا شده ولی صرفا به جشنواره اکتفا کردن کافی نیست بلکه تئاتر باید مستمر دیده و اجرا شود یعنی وقتی یک گروه شهرستانی هر سال بخواهد کار کند صرفا برای اینکه آیا به جشنواره بیاید یا نه، کارش قبول شود یا نه، اسمش کار مستمر تئاتر نیست؛ بلکه باید امکاناتی در شهر خودش به وجود بیاید که بتواند کار تئاتر کند و هر شب روی صحنه باشد، مردم علاقه‌مند باشند به دیدن این کارها، ضمن آنکه هنرمند باید در کارش جذابیت هنری وجود داشته باشد.
 
جذابیت لذت‌بخش و روحیه‌بخش است. جذابیت صرفا خنده‏های بی‌معنی نیست، خنده معنی‌دار جذاب‌تر از خنده بی‌معنی است. یا دیدن یک اثر هنری که از نظر زیبایی‌شناسی دارای جذابیت باشد روحیه من تماشاگر پالایش پیدا می‌کند، مرا آماده کار می‌کند و آماده احترام گذاشتن به اطرافیانم و آماده ارتباط نزدیک با هموطن و همسایه‏ام می‌کند.

یک جایی از صحبت‏های‌تان گفتید ما تئاتر خوب و ارزشمند هم داریم که فروش بالایی داشته باشد، چنین تئاتری چه ویژگی‏هایی دارد؟

دو نوع تئاتر داریم. یک نوع تئاتری که در تعریف واقعیِ تئاتر در هر ژانری که هستند حرفی برای گفتن دارند، هنرمند برای مطرح کردن حرفش با جامعه و تماشاگر و مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. خیلی حرف‌ها هست اما به درد جامعه ما نمی‏خورد اصلا ما با آن بیگانه‏ایم. برای همین شما می‏بینید تئاتری که در ایران اجرا می‌شود اما نویسنده‏اش نروژی است مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند. در انگلیس هم اجرا می‌شود و مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند، در خود نروژ هم ارتباط برقرار می‌کنند. مساله، مساله انسان است. مسائل کلی انسان است که در همه جا با آن روبه‌رو هستیم. بعضی جاها بعضی کارها منطقه‏ای است و مربوط به یک جای خاصی است. ارتباطی با فرهنگ و سنت‏های ما و آیین‏های ما یا تربیت و جامعه ما ندارد.
 
اما کارهایی اثرگذارند که از نظر محتوایی حرفی برای گفتن دارند، در جامعه ما و در پیشبرد مسائل فرهنگی جامعه ما و از نظر اجرایی هم به‌عنوان یک اثر هنری دارای کلیت میزانسنی درستی هستند، یعنی بازیگر به بهترین وجه دارد کارش را انجام می‏دهد، کارگردان دارای توان درستی در ارتباط با کل مجموعه روی صحنه است، طراح، طراحی درستی را در کار خود انجام داده، اگر موسیقی و طراحی نور و صحنه است همه در خدمت آن محتوا و مفهومی که باید به تماشاگر ارائه شود قرار دارد و در شکل جذاب و هنری خودش. این مجموعه‏ای است که تماشاگر را جذب می‌کند. یک سری کارها هم مثل برند است. البته این اتفاق اگر عام نشود اشکالی ندارد. من نمی‏گویم تئاتر باید شکل خاصی باشد. باید انواع و اقسام تئاتر روی صحنه برود؛ برای کودک و نوجوان، رده‌های سنی مختلف در شکل‏های مختلف، یا نمایش‏های عروسکی در شکل‏های مختلف، تئاتر صحنه‏ای در شکل‏های مختلفش و…
 
و همه هم باید سعی کنند خلاق باشند و نوآوری داشته باشند. ما باید آن نوآوری‏ها و تکنیک‏هایی که به درد جامعه امروز می‏خورد و دارای ارزش است بشناسیم و بتوانیم از آنها بهره بگیریم و استفاده کنیم. منظور من تئاتر خشک نیست. شما باید وقتی از سالن تئاتر بیرون می‏آیید چیزی گرفته باشید و این چیز شما را مشعوف کند. فردا هم به آن بیندیشید و با کسان دیگر هم راجع به آن صحبت کنید و آن را به اشتراک بگذارید و اگر از صحنه‏ای یا نوع اجرایی لذت بردید یا روی شما تاثیرگذار بوده، این لذت را منتقل کنید و عنوان کنید که کل جامعه در حقیقت در یک فضای فرهنگی سالم و زنده و شاداب و سرحال حضور داشته باشد.
مطالب مرتبط
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج