فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند
۵۰۴۴۷۳
۱۸ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۶:۴۲
۱۰۴۵۲ 
مرضیه برومند رک و راست است و با کسی تعارف ندارد. فرقی نمی کند طرف پیش رویش مدیر دولتی باشد یا هنرمند؛ او به همان اندازه صراحت دارد. برومند جزو اندک هنرمندانی است که تا همین چندی پیش معتقد بود باید تلویزیون ایران را دید چون دست اندرکاران آن تلاش می کنند و می کوشند برنامه های قابل قبول بسازند اما حالا او هم دیگر از تماشای رسانه ملی دلزده شده و ترجیح می دهد از خیر دیدن آن بگذرد.
سالنامه اعتماد - ندا آل طیب: مرضیه برومند رک و راست است و با کسی تعارف ندارد. فرقی نمی کند طرف پیش رویش مدیر دولتی باشد یا هنرمند؛ او به همان اندازه صراحت دارد. برومند جزو اندک هنرمندانی است که تا همین چندی پیش معتقد بود باید تلویزیون ایران را دید چون دست اندرکاران آن تلاش می کنند و می کوشند برنامه های قابل قبول بسازند اما حالا او هم دیگر از تماشای رسانه ملی دلزده شده و ترجیح می دهد از خیر دیدن آن بگذرد.
 
دلیلش هم خیلی ساده است؛ تلویزیون برای این هنرمند مانند اعضای خانواده اش است و وقتی شاهد نزول سطح کیفی برنامه های آن است، گویی باید نظاره گر رنج عزیزان خود باشد و تحمل این درد را ندارد. در یکی از شلوغ ترین روزهای پیش از عید قرار گفتگو گذاشتیم در خانه زیبای مرضیه برومند. راه دور بود و خیابان ها شلوغ. ترافیک های همیشگی ماه اسفند همه را کلافه کرده بود اما همه اینها به آرامش و زیبایی آن خانه که دور از هیاهوی تهران بود، می ارزید.
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

از روزهای خوب تلویزیون گفتیم، زمانی که «همسران» و «آرایشگاه زیبا» ساخته می شد. زمانی که تنها سه چهار شبکه داشتیم اما برنامه های شان جان داشتند و دیدن شان چیزی به تماشاگر می افزود. حرف های دیگری هم داشتیم، از رمیده شدن مخاطب داخلی و این که حالا تماشاگران ما بیینده شبکه «جم» شده اند. از این که قرار بود تلویزیون صدای مردم باشد و تماشاگران حرف و درد خود را در آینه آن ببینند. از این که حالا کسانی در تلویزیون مدیر شده اند که کوچک ترین تخصص و شایستگی در این زمینه ندارند و نمی توان با آنها دیالوگ فرهنگی برقرار کرد و البته از مشکلات اقتصادی هم گفتیم که اسپانسرها را وارد کار کرده و حالا آنها تعیین کننده شده اند.

برومند از مشکلاتی سخن گفت که سال گذشته باعث شد سریال «ویلا» را نسازد. صحبت زیاد بود و آخرین حرف، آرزوی برومند بود در آستانه سال نو: «دلم می خواهد تلویزیون ساز نشان دهد و استاد شجریان را...»

در این گفتگو فرصتی هم دست داد تا سری به دنیای عروسک ها بزنیم. عروسک هایی که از قاب تلویزیون آنها را دیده ایم اما گاه تکلیف مالکیت شان معلوم نیست و مشکلات و حاشیه هایی در این زمینه پیش می آید. از «قصه های تا به تا»یا همان مجموعه ای که مخاطبان به واسطه عروسکش آن را با نام «زی زی گولو» می شناختند و برومند بعد از این همه سال تعریف کرد که چه شد که این مجموعه موفق، امکان ادامه پیدا نکرد و روزنامه «کیهان» چگونه بر آن تاخت. هر چند او هرگز حسرتی درباره ادامه کارهای گذشته اش ندارد و ترجیح می دهد کار تازه ای خلق کند.

هنرمندی که طی سال ها با ساخت مجموعه های موفق «آرایشگاه زیبا»، «خودروی تهران – 11»، «هتل»، «کارآگاه شمسی و دستیارش مادام» و ... لحظات خوشی را برای مخاطبان رسانه ملی رقم زده است، حالا از زوالی می ترسد که به دلیل تنگناهای مالی، مقدمات روی دادنش در حال وقوع است.

او که سال ها با ساخت مجموعه های «خونه مادربزرگه»، «قصه های تا به تا» و ... کودکان را پای تلویزیون می نشاند، حالا از طرح های ناکامی می گوید که به دلیل نبود بودجه و از آن بدتر نبود نگاه فرهنگی در مدیران تلویزیون امکان ساخت شان فراهم نشد.

برومند اما با وجود طرح ها و ایده های بسیاری که برای کار در تلویزیون دارد، از اصول و چارچوب های خود کوتاه نمی آید و جالب اینجاست که معتقد است مدیران تلویزیون هم حوصله دردسر ندارند و به همین دلیل آنها هم تمایلی برای کار کردن با او ندارند.

چند سال پیش در مراسم صداوسیما خطاب به مدیر وقت این سازمان گفتید که دیگر حتی حاج خانم ها هم با وجود تفکرات سنتی و مذهبی خود، تلویزیون داخلی را نگاه نمی کنند و تماشاگر شبکه جم شده اند. حالا بعد از گذشت این مدت وضعیت جذب مخاطب تلویزیون را چگونه می بینید؟

- زمانی با هر کس که می گفت تلویزیون ایران را نگاه نمی کنم دعوا می کردم چون معتقد بودم همه باید تلویزیون ببینند زیرا می دیدم با وجود مشکلات عدیدهای که وجود دارد و بخشی از آن هم مشکلات اقتصادی است که سال هاست به تلویزیون تحمیل شده، کوشش هایی می شود و همکاران ما سعی می کنند کار خوب بسازند. به همین دلیل معتقد بودم باید تلویزیون خودمان را نگاه کنیم اما حالا دیگر چنین اعتقادی ندارم چون متاسفانه هر بار که تلویزیون نگاه می کنم، آنقدر آزار می بینم و ناراحت می شوم که ترجیح می دهم نگاه نکنم.
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

چرا؟ به خاطر کیفیت برنامه ها؟

- چند مسئله است که با یکدیگر پیچیدگی به وجود آورده و با تحلیل آن، شاید بتوانیم دلایلش را پیدا کنیم. به هر حال بخشی از این ماجرا ناگزیر بوده اما می شد جلوی بخشی دیگر را گرفت هر چند در کل یک مجموعه است. همیشه نگاه من به تلویزیون و شبکه های مختلف آن نگاهی آرمانگرایانه بوده است. از ابتدای انقلاب به این سخن امام خمینی «تلویزیون، دانشگاه است» باور داشته ام و همچنان هم دارم ولی فکر می کنم این باور کلا از میان برداشته شده و فقط بخش سیاسی اش است که خیلی مواظبش هستند ولی به بخش فرهنگی اش اصلا توجه نمی کنند و این دانشگاه گاهی به اکابر یا حتی مهد کودک تبدیل می شود.

البته نمی خواهم ارزش کودکان را پایین بیاورم ولی گاهی می بینم برنامه های بزرگسال تلویزیون، گویی برای بچه ها درست شده اند. آن هم بچه هایی که خیلی هم هوشمند نیستند یا می بینیم بر اثر بی توجهی به مسائل فرهنگی، آثار تلویزیونی ما از زبان درست، زیبایی شناسی و روح انسانی که باید در هر اثر هنری حاکم باشد تهی شده و تنها چیزی که خیلی بیش از اندازه از آن مراقبت می شود، ملاحظات سیاسی است در حالی که تلویزیون به عنوان رسانه ملی باید با مردم روراست و بازتاب و انعکاس جامعه باشد.

البته می دانم در هر حکومتی یکسری محدودیت ها و صلاحدیدها وجود دارد که امنیتی یا سیاسی است اما متاسفانه هر لحظه، دایره این محدودیت ها تنگ تر می شود و از سوی دیگر، در تلویزیون را به روی هر کسی باز می کنند؛ منظورم فرهنگی است. متاسفم که این را می گویم. اصلا دوست ندارم درباره آن انسان های شریفی که همچنان در تلویزیون زحمت می کشند و سعی می کنند کار خوب بکنند، حرف بزنم. می دانم معضلات بسیار زیادی وجود دارد ولی تلویزیون به خاطر مسائل اقتصادی، اختیار فرهنگ را دست بازار داده است و غالبا اهداف بازار با اهداف فرهنگی همسو نیست، یعنی اصلا همسو نیست.

شاید اگر بخواهیم همسویی ها را پیدا کنیم، خیلی به ندرت بتوانیم به چنین چیزی برسیم. بنابراین گروهی که اصلا نگاه دیگری دارند و دغدغه ای جز تبلیغ کالای خود و سودآوری هر چه بیشتر ندارند، در برنامه ریزی فرهنگی و هنری دخیل و تصمیم گیرنده شده اند و هیچ آینده نگری هم ندارند. در چنین وضعیتی خود به خود برنامه ریزی فرهنگی به دست فراموشی سپرده شده است. مدام می گویند چرا دیگر برنامه های خوب و با ارزش برای کودکان ساخته نمی شود. دلیلش این است که همه می خواهند برنامه ای فورا ساخته و پخش شود و زود بازده باشد. وقتی صاحب کالایی سرمایه گذاری می کند یا اسپانسر می شود، نمی تواند شش ماه زمان بدهد تا فیلمنامه در زمان مناسب نوشته شود، پیش تولید سر فرصت اتفاق بیفتد و کار در زمان مقتضی وارد مرحله تولید شود.

اسپانسر می خواهد به سرعت برنامه ساخته شود تا بتواند خیلی سریع برای کالایش تبلیغ کند و آن را بفروشد. بنابراین می بینیم همه چیز مقطعی می شود و برنامه ریزی بلندمدتی وجود ندارد. صاحب سرمایه برایش مهم نیست در این برنامه چه حرف هایی زده می شود. او می خواهد به سرعت و با جذابیت های پیش پا افتاده سر دستی و نازل، سر مردم گرم شود اما این جذابیت ها که ماندگار نیست، موجی لحظه ای است که می آید و می رود، تکه کلامی، کله معلقی و ... که در کوتاه مدت اشخاصی را جذب می کند و صاحب سرمایه به هدفش که همان سودآوری مادی است می رسد.

در این میان نقش تهیه کنندگان تلویزیونی چه می شود؟

- زمانی در تلویزیون تهیه کننده خدای برنامه بود. یعنی اول اسم تهیه کننده می آمد و بعد کارگردان اما الان آن تهیه کننده ای که حتما باید تخصص، تحصیلات، نگاه، بینش و ... می داشت و کارش را بلد بود، دیگر وجود ندارد. متاسفانه امروز بیشتر تهیه کنندگان، دلال ها هستند. در حال حاضر، کسی که اسپانسر می آورد، تهیه کننده می شود و اکثرا این واسطه ها هستند که پول می آورند. ما هم خیلی کارها را بلدیم ولی انجام نمی دهیم. یعنی شأن ما اجازه چنین کارهایی را نمی دهد که خود را آلوده کنیم. بنابراین واسطه ها و کسانی که با این سیستم سازگار می شوند، تعیین کننده اند.

در کنار اینها نقش مخرب روابط عمومی ها حتی روابط عمومی های ارگان ها و سازمان های دولتی را هم نباید فراموش کنیم چون سازمان های دولتی و غیر دولتی هم یکسری روابط  عمومی هایی دارند و معمولا آنها حرف اول را می زنند و ساخت و پاخت های خودشان را با سیستم تهیه کننده و کارگردان دارند و در این میان درصدهایی که رد و بدل می شود یا کسانی که معرف آن اسپانسر هستند نیز نقش مهمی دارند.

پس می بینیم که همه اینها باعث می شود مسئله اقتصادی، وجه فرهنگی و اصلی را که تلویزیون وظیفه دارد به آن بپردازد، تحت الشعاع قرار داده. تلویزیون پول ندارد. در این وضعیت مثلا من برنامه ای را پیشنهاد می دهم که همه مدیران به به و چه چه می کنند که چه برنامه خوبی است اما وقتی پای ساخت و تولید به میان می آید، می گویند برو اسپانسر بیاور!
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

به شما نیز چنین چیزی می گویند؟

- بله، به همه می گویند. من چرا باید اسپانسر بیاورم؟ این کار وظیفه من نیست. اگرچه گاه برخی دوستان ما این کار را می کنند، بنابراین وجه اقتصادی قضیه به وجه فرهنگی آن می چربد. این است که حتی هنگام تماشای سریال یا هر برنامه پرطرفدار تلویزیونی بیش از آن که لذت ببینم، آزار می بینم و این به دلیل حضور پررنگ و تعیین کننده اسپانسرها در این آثار است. دوست ندارم وقتی «خندوانه» را می بینم مدام تبلیغات مختلف در جای جای برنامه اعلام شود. من این برنامه و رامبد را دوست دارم اما دوست ندارم رامبد را به مثابه کسی که تبلیغ کالاهای مختلف را می کند ببینم. از این وضعیت خوشم نمی آید و فکر می کنم در شأن او نیست.
 
کسی که از مسائل اجتماعی حرف می زند، درست نیست در کنار طرح این مسائل، خیلی صریح تبلیغ کند. زمانی ما اکراه داشتیم و خجالت می کشیدیم در برنامه مان برند یا کالای خاصی را نشان دهیم اما الان قبح این مسئله ریخته شده و گویی همه آن را پذیرفته اند و از مجری برنامه تا بازیگر و کارگردان و ... با این مسئله کنار آمده اند و اینچنین است که گاهی می بینید در سریالی مدام کالای خاصی نمایش داده می شود.

همین آقای مدیری که در برنامه «دورهمی» از این موضوع انتقاد می کرد، خودش آغازگر این کار بود. ایشان جایی گفته چرا خانم برومند از من ناراحت است، من که با ایشان هیچ مشکل شخصی ندارم اما متاسفانه ایشان در ایجاد بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن دست به گریبانیم، بدعت گذار بوده است و امروز دقیقا از چیزهایی انتقاد می کند که خودش آغاز کننده آنها بوده. ایشان نخستین کسی بود که پای این برندها را به تصویر باز کرد و علنا جلوی دوربین آورد. پیش از آن گاهی وسط برنامه، تبلیغ اسپانسر برنامه پخش می شد اما نه این که خود بازیگر عملا آن کالا را نشان دهد. این روند با شئوناتی که ما در گذشته به آن پایبند بوده ایم، مغایر است چون من متعلق به نسلی هستم که این مسائل برای مان اهمیت داشت.

در گذشته های دور بارها و بارها در مقابل پیشنهادهای بسیار وسوسه انگیز مقاومت کردم و همیشه می گفتم حاضر نیستم با کالای فرهنگی تجارت کنم. گاهی فکر می کنم الان دیگر این موارد برای هیچ کس مفهومی ندارد و از این موضوع متاسفم چون فکر می کنم این شروع زوال است. زوالی که به روابط اجتماعی، اخلاق، روابط انسانی، نظم اجتماعی و به همه چیز کشیده می شود. یعنی با همین سیستم است که همه چیز با هم شلم شوربا شده و حالا نظاره گر تاثیر بی توجهی به امر فرهنگ، آموزش و ... هستیم.

البته یکی از بزرگ ترین وظایف تلویزیون به ویژه برخی شبکه هایش این است که به مردم آرامش دهند، آنها را سرگرم کنند، اوقات خوشی برای شان فراهم کنند، مفرح و امیدوارکننده باشند اما اینها به معنای این نیست که تنها وظیفه تلویزیون همین است. در برنامه تلویزیونی ضمن اینکه به تماشاگر آرامش می دهی و اوقات خوشی فراهم می کنی، باید به صورت پنهان و خیلی ظریف یکسری از مفاهیم انسانی و اجتماعی را به او انتقال دهی. می دانم که ما در شرایط سخت تاریخی قرار داریم. تهدیدات خارجی، فشارها، شرایط سیاسی دنیا و ... وجود دارد و در این وضعیت، استقلال و امنیت ما بسیار مهم است.
 
همه اینها هست ولی در کنار آن نمی توانیم پیشرفت فرهنگ مملکت مان را رها کنیم و بگذاریم همه چیز از بین برود. نباید به موضوعاتی مانند اخلاق و زبان، ادبیات، محیط زیست، میراث فرهنگی و ثروت ملی مان بی توجهی کنیم. توجه به اینها وظیفه همه ما است و باید در برنامه سازی برای تلویزیون، اعم از برنامه های نمایشی یا غیر نمایشی، گفتگوها، میزگردها، مسابقات و ... خیلی دلسوزانه و آگاهانه سعی کنیم به مردم آگاهی دهیم و بر جامعه مان تاثیر بگذاریم. این چیزی است که متاسفانه دیگر دیده نمی شود و به جای آن می بینیم دیگر کسی وظیفه ای برای خود قائل نیست که این اهداف را جلو ببرد.

این وضعیت در سریال های تلویزیونی هم نمود دارد.

- خیلی وقت است که سریال جذابی از تلویزیون ندیده ام و گویی روح انسانی از سریال های ما رخت بر بسته است. در گذشته که سریالی مانند «میوه ممنوعه» پخش می شد، اگر کسی می گفت تلویزیون نمی بینم، ناراحت می شدم چرا که سریال بسیار خوب و درستی بود. هم جذاب بود و دیالوگ های زیبایی داشت و هم به بسیاری از مسائل می پرداخت و به بیننده احترام گذاشته بود. بنابراین وقتی آن زمان مردم می گفتند ما تلویزیون نمی بینیم، ناراحت می شدم. یا وقتی خودم «آب پریا» را ساخته بودم، دوست داشتم مردم آن را ببینند و اگر آن را دوست نداشتند و انتقادی هم داشتند، نظرشان را بگویند. به هر حال کار باید دیده می شد چون برایش زحمت کشیده شده بود اما الان متاسفانه وقتی تلویزیون می بینم، خودم هم حرص می خورم چرا که فورا نیت سازنده را تشخیص می دهم. نیت خیلی مهم است. نیت آدم ها در کارشان بازتاب دارد.
 
معلوم است برنامه ای برای پول در آوردن ساخته شده یا این که حرفی برای گفتن دارد و می خواهد به مردم خدمت کند. به این مردمی که رهای شان کرده ایم و حالا تماشاگر ماهواره شده اند. از ماهواره دفاع نمی کنم، نمی گویم خوب است. اصلا خوب نیست ولی خود ما باعث شده ایم بیننده به سمتش برود. اصلا سپردن تبلیغات مان به دست ماهواره زیر سوال است. چرا نباید شرایطی فراهم کنیم که تلویزیون خودمان کالاهای ما را با امکاناتی بهتر تبلیغ کند؟! اتفاقا گاه شبکه «جم» را در ماهواره نگاه می کنم که ببینم چه دارد که ما نداریم و می بینم واقعا چیزی ندارد که ما نداشته باشیم.

پس چرا قافیه را به آن باخته ایم؟

- به خاطر خوش آب و رنگ بودنش و قصه های پاورقی خیلی مبتذلش. متاسفانه ما ویژگی فرهنگی و انسانی تلویزیون مان را حراج کرده ایم. زمانی در جلسه ای به آقای ضرغامی گفتم اکثر ایرانیان مقیم خارج از کشور با این که به همه نوع برنامه ای دسترسی داشتند، مشتری پروپا قرص سریال های ایرانی بودند اما الان همان ها دیگر تلویزیون ایران را نگاه نمی کنند چون ما در گذشته، مخاطب را با یک وجه فرهنگی جذب کرده بودیم و همه می گفتند سریال های ایرانی سریال های شریفی هستند که با دیدن شان چیزی به ما اضافه می شود ولی حالا دیگر آن ویژگی اصلی مان را از دست داده ایم.

شأن یک سریال داخلی را از دست داده ایم! این شأن از بین رفت! بنابراین مخاطب مان به ویژه آن دسته از مردمی را که بیشتر متمایل به فرهنگ و اخلاق هستند از دست داده ایم. چندی پیش آقایی مذهبی در خیابان به من گفت هر قسمت سریال «زی زی گولو» یک درس بزرگ برای خودمان، خانواده و بچه مان بود. چرا دیگر چنین سریالی ساخته نمی شود. حتما آن آقای طبقه متوسط مذهبی با کار من ارتباط برقرار کرده بود که امروز بعد از چند سال پیگیر آن سریال است چون وجه اخلاقی این کار برایش مهم بوده.

ما در آن سریال در قالب قصه ای سرگرم کننده و با زبان ساده و قابل درک، مسائل مهمی را مطرح می کردیم اما الان دیگر کمتر برنامه سازی برای خودش وظیفه ای قائل است. دیگر از موضوعات انسانی خبری نیست و به جای آن روابط بسیار بی اخلاقی و بد می بینیم. حتی در پرسوناژهای مثبت یعنی دیگر آن نکته سنجی هایی که اوایل انقلاب مراقبش بودیم وجود ندارد. من همچنان آقای ارگانی را خیلی می بینم. ایشان از مدیران فرهنگی خیلی با سابقه است و از ابتدای انقلاب تا به حال خیلی با ایشان کار کرده ام. همان زمان در مورد ساخت سریال ها خیلی با هم جر و بحث می کردیم ولی بالاخره به نتیجه ای می رسیدیم. به تازگی به او گفتم آن زمان من با شما دیالوگ برقرار می کردم اما الان نمی توانم با هیچ مدیری دیالوگ برقرار کنم چون از جنس فرهنگ نیستند. اختلاف و دیدگاه یک طرف قضیه است اما مهم این است که از یک جنس باشی و بتوانی دیالوگ برقرار کنیم.
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

من الان با چه کسی می توانم دیالوگ برقرار کنم. دیالوگ الان مالی است و وجه اقتصادی بر محتوای فرهنگی چربیده. من به تلویزیون تعصب دارم و اصلا دوست ندارم در تلویزیون تبلیغ کاشت مو یا کرم موبر بدن را ببینم. به ویژه در شبکه های ملی مان. حالا شاید در دیگر شبکه ها خیلی بد نباشد. حالا متاسفم که می بینم در تلویزیون مان هیچ توجهی به فرهنگ، ملیت و زبان مان نمی شود.

چندی پیش در یک شبکه خارجی با آقای کنعانی نامی گفتگو می کردند که ایشان مهندس فیزیک بود و پژوهش های زیادی درباره خوارزمی، خیام و خواجه نصیر طوسی که در خارج از کشور جزو افراد تاثیرگذار در تاریخ علم هستند - که اکثرا هم عالم هستند و هم ادیب – کرده بود. پیش خودم فکر کردم سال های سال آرزو داشتم سریالی – نه اینکه الزاما خودم بسازم – درباره کودکی این دانشمندان ساخته شود. همه جای دنیا چنین آثاری ساخته شده و در کشور ما هم اوایل انقلاب کوشش هایی شد. می توان در قالب یک سریال نشان داد دانشمندانی مانند خیام، رازی، ملاصدرا، ابن سینا و ... در دوره کودکی شان چه می کردند. چنین سریالی چقدر برای بچه ها می تواند جذاب و آموزنده باشد ولی چه کسی حاضر است برای ساخت چنین سریال هایی سرمایه گذاری کند.

در این وضعیت بلبشوی تلویزیون، برنامه کودک از همه مظلوم تر است چون معمولا بی توجهی ها از برنامه کودک شروع می شود.

- بله. حتی شرایطی فراهم نمی کنند که مثل همه کشورها درباره دانشمندان مان برنامه بسازیم در حالی که می توانیم به شکلی ساده و با بودجه ای نه چندان بالا این کار را انجام دهیم. فرمتی مانند کارهای یک شبکه خارجی که با شکل خیلی ساده ای، آن دوره تاریخی را بازسازی می کنند ولی در عوض به خوبی روی پروسه پژوهش و نگارش متن، کار می کنند، ما هم لازم نیست در ساخت این برنامه ها مانند سریال «ابن سینا» بازسازی پرخرجی داشته باشیم بلکه می توانیم مانند آنها روی پروسه تحقیق و نگارش متن، خیلی خوب کار کنیم و با استفاده از امکانات جدیدی که برای بازسازی تاریخی وجود دارد، اثری جذاب بسازیم تا ناچار نباشیم هزینه زیادی متحمل شویم.
 
یا مثلا طرحی دیگر داشتم که موضوع آن درباره بچه ها و طبیعت بود و خودم تهیه کننده آن بودم و بچه های جوان اطرافم نمونه ای از آن را ساختند. قرار بود در هر قسمت آن به یکی از مواردی که در طبیعت وجود دارد بپردازیم و بچه ها را با مواهب خداوند و نظم حیرت انگیز طبیعت آشنا کنیم چون تا بچه با اینها آشنا نشود، نمی تواند بعدها به آنها احترام بگذارد و اهمیت شان را درک کند. این یک برنامه مستند نمایشی بود و همه به به و چه چه کردند که چه برنامه خوبی است اما وقتی به بحث سرمایه گذاری رسید، هیچ کس پول نداد چون اینها فکر کردند اگر بخواهیم این پول را برای ساخت چنین برنامه ای بدهیم، به جای آن یکی از همین سریال هایی را که اسپانسرپسند است می سازیم.
 
در حالی که ساخت آن سریال خیلی هم هزینه بر نبود. متوجه این نکته نیستند که یک کار مستند نمایشی هم برای این که کیفیت قابل قبولی داشته باشد، باید برایش هزینه کرد. اینها نشان می دهد آن مدیر نمی تواند با من ارتباط برقرار کند و حرفم را متوجه نمی شود. متاسفانه الان عده زیادی از مدیران سازمان درک درستی ندارند.

تغییرات پی در پی در ریاست صداوسیما چقدر در این زمینه تاثیرگذار بوده است؟ چون هر رییس جدیدی که آمده، مدیران رده پایینی خود را هم تغییر داده است.

- نه، به نظرم دلیلش این است که مدیران تلویزیون و کسانی که دغدغه، تخصص و دردمندی بیشتری دارند، دیگر به تلویزیون نیامدند. یعنی آدم های غیرفرهنگی و بیشتر با دیدگاه های سیاسی یا اقتصادی مدیر شدند.

یعنی آنها نپذیرفتند که دیگر با تلویزیون کار کنند؟

- نمی دانم. شاید هم اساسا دعوت به همکاری نشدند. اگر الان نگاهی به 20 سال پیش داشته باشید و مدیران تلویزیون را مقایسه کنید خودتان متوجه تفاوت ها می شوید. آن زمان آقایان ازگلی، رضاداد، مسیحی، فریدزاده، عسگرپور، حاج کریمخان، اعلایی، نعیمی، راستی، نیکخواه و ... مدیر بودند یعنی جمعی فرهنگی در تلویزیون بودند. نمی دانم مدیران جدید بر اساس چه روابط و ضوابطی آمده اند. اصلا آنها را نمی شناسم و نمی دانم چقدر وجه فرهنگی شان برجسته است.

چه شد که به اینجا رسیدیم؟ قبلا شبکه های محدودی داشتیم اما کیفیت برنامه های مان خیلی بهتر بود.

- متاسفانه تحریم ها روی روند فرهنگی ما نیز تاثیر منفی گذاشت. تلویزیون هم وقتی بی پول شد به اینجا رسید.

پس عمده مشکل اقتصادی است؟

- بله. من این طور فکر می کنم. چون تلویزیون دم و دستگاهی عریض و طویل با کارمندان بسیار زیاد است. ببینید تامین حقوق همین کارمندان و امور روزمره این رسانه چه هزینه وحشتناکی دارد. همچنان که گسترش بیش از اندازه و تبدیل کردن آن به این همه کانال هم نادرست بود. لزومی نداشت این همه کانال راه اندازی کنیم بدون این که بودجه کافی و خوراک مورد نیاز این شبکه ها را داشته باشیم. در واقع کسانی وارد تلویزیون شدند که از جنس فرهنگ نبودند و با ارتباط ها و رابطه هایی سر و کله شان پیدا شد. اصلا نمی فهمم این تهیه کنندگان کیستند چون این روزها کسانی در تلویزیون تهیه کننده شده اند که کوچک ترین تخصص و دیدگاهی در امور فرهنگی ندارند.

با این وضعیت باید منتظر روزهای بدتری باشیم.

- بله. الان تهیه کنندگان تلویزیونی بیشتر با نیت پول در آوردن کار می کنند و متاسفانه کسانی به عنوان برنامه ساز و اتاق فکر پای شان به تلویزیون باز شده که به هیچ وجه صلاحیت و اهلیت حضور در چنین رسانه مهمی را ندارند و حتی آداب نشستن در یک برنامه تلویزیونی را نمی دانند. به یاد دارم دو سال پیش در یک برنامه ماه رمضان که فکر می کنم برنامه آقای علی ضیا بود، دو نفر را که گویا از نویسندگان و اعضای اتاق فکر بسیاری از برنامه های این روزهای تلویزیون بودند دعوت کرده بودند. من از رفتار، نحوه حرف زدن و حتی نحوه نشستن این دو نفر روی مبل و رفتار مشمئز کننده شان مقابل دوربین، شرم کردم چون من برای تلویزیون حرمت و احترام قائلم و آن را عضوی از خانواده های ایرانی می دانم که باید احترامش را حفظ کنیم.

من معتقدم در تلویزیون نباید غلط یا زشت حرف بزنیم. زبان فارسی که دیگر فاتحه اش خوانده شد و حالا همه پر از غلط حرف می زنند. برای همین دیگر تلویزیون نگاه نمی کنم اما قبلا برنامه های تلویزیون را می دیدم. آن هم نه برای سرگرمی بلکه می خواستم ببینم در تلویزیون مان چه آثاری ساخته می شود اما حالا چون از دیدن این برنامه ها ناراحت می شوم، تلویزیون نمی بینم. گویی عزیزانم را می بینم که دچار حادثه ای شده اند. مثلا از دست شان خون می آید یا سرشان شکسته و مشکلی دارند. تحمل دیدن رنج عزیزانم را ندارم. حالا دیگر وقتی می بینم برنامه ای توهین آمیز است یا غلط یا وجه فرهنگی اش خیلی نازل است، غصه می خورم.
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

وقتی از دیدن این برنامه ها غصه می خورید، با این حساب به این زودی هم برای تلویزیون کار نمی کنید.

- اصلا آنها از من نمی خواهند کادر کنم! مگر دیوانه اند که با من کار کنند؟ دارند پول شان را در می آورند، دیوانه نیستند کسی را دعوت به کار کنند که مدام از آنها این و آن را بخواهد و غر6 بزند. با همان آدم هایی کار می کنند که هیچ ایده و دیدگاه مشخصی ندارند و با هر شرایطی کنار می آیند. من چنین آدمی نیستم. تابستان گذشته آقای برازش، مدیر شبکه یک شدند. ایشان خیلی به من لطف دارند و من هم برای شان احترام قائلم.
 
از من دعوت کردند و دیداری داشتیم؛ گفتند کمکم کنید و بگذارید دوباره برنامه های کودک را احیا کنیم چون یکی از کارهای بدی که انجام دادند، نابود کردن گروه های کودک شبکه های مختلف بود. بنابراین با وجودی که خیلی درگیر جشنواره عروسکی بودم، گفتم چشم کمک می کنم و سعی می کنم یکسری برنامه طراحی کنم که خیلی گران نباشد و زودبازده باشد. بچه های جوان بیایند و خون جوان ها به برنامه های کودک بیاید و با این شیوه کار شما هم راه بیفتد و در ضمن گروه کودک هم فعال شود.

با این که خیلی گرفتار بودم به کمک بچه های دیگر که بیشترشان بچه های خانه عروسک بودند برای شان کنداکتور بستیم. آیتم ها را تعیین کردیم. قرار بود از ساخت یکی از اینها شروع شود و بعدبه تدریج برنامه ها را اضافه کنیم اما همان یک برنامه هم که کار ساده و کم خرجی بود، ساخته نشد. گفتند پول نداریم. گفتم پس چرا آمدید ما را سر کار گذاشتید؟

موضوع این بود که بعد از کش و قوسی که برنامه را برای تولید داده بودیم، مدام می دیدیم که اتفاقی برای ساخت آن نمی افتد و سرانجام فهمیدیم اصل ماجرا این است که پول ندارند. گفتند اسپانسر بیاورید اما این موضوع به من ربطی نداشت. من فقط رفته بودم به آنان کمک کنم. چرا باید اسپانسر می آوردم. دوست نداشتم وارد این ماجرا شوم چرا که خواسته ها و چارچوب های خاص خود را دارم و درباره برنامه سازی نیز تعصباتی دارم. البته این موضوعت تنها درباره من صدق نمی کند. ببینید از میان کسانی که قبلا در تلویزیون کار می کردند امروزه، چه کسانی باقی مانده اند.
 
بسیاری از آنها در شبکه نمایش خانگی کار می کنند.

- بله. آقایان فتحی، میرباقری و ... مثلا سریال «زمانه» که آخرین کار فتحی در تلویزیون بود، سریال بسیار محترم، خوب و درستی بود. الان می بینید همه سریال ها دم دستی جعلی و به شدت غیرواقعی است. ترسیم دوستی و محبت الکی در خانواده های خیلی غیر واقعی و ساختگی با شوخی های بی مزه، همه چیز مصنوعی و باسمه ای است به طوری که دیگر روحی در این کارها احساس نمی کنی. البته چون اخیرا سریال ها را ندیده ام نمی توانم همه را جمع ببندم ولی این را هم نشنیدم که سریالی جلب توجه کرده باشد. چندی پیش در فضای مجازی دیدم از سریالی تعریف می شود.
 
یکی دو قسمتش را دیدم و متوجه شدم واقعا بد است و هیچ چیز جذابی برای بیننده ندارد. به هر حال این پول مردم و بیت المال است. از آن گذشته کل برنامه های تلویزیون در سریال خلاصه نمی شود. همین «خندوانه» نشان داد مردم برنامه های ترکیبی یا پلاتویی را هم می پسندند.

یعنی اگر برنامه های جذاب گفتگومحور خوب طراحی شود، مخاطب، آن برنامه را پیگیری می کند و طوری برنامه ریزی می کند که بتواند آن را ببیند. مثل برنامه «نود» که هنوز در میان برنامه های گفتگومحور تنها برنامه ای است که باقی مانده و برنامه دیگری مثل آن نداریم. مثلا برنامه ای مانند «هفت» نباید طوری باشد که فقط سینمایی ها آن را نگاه کنند بلکه باید برای همه مردم جذاب باشد اما در حال حاضر چه کسانی این برنامه را می بینند؟ برنامه ای که ساعت 11 شب پخش می شود و فقط مباحثی را مطرح می کند که ویژه دست اندرکاران سینماست. دست اندرکارانی که با خودشان حرف می زنند ولی این برنامه باید برای عموم مردم حرفی برای گفتن داشته باشد تا آنها را بیشتر با سینما آشنا کند اما حالا به برنامه ای پر جنجال و پر هیاهو تبدیل شده که همه را هم می رنجاند و برنامه هایی نداریم که مردم را نسبت به سینما آگاه کنند.

کمی درباره عروسک های تلویزیونی هم صحبت کنیم. یکسری عروسک داریم مثل «زی زی گولو»، «جناب خان»، «کلاه قرمزی» و ... که بعد از مدتی به عروسک های ملی تبدیل می شوند و دیگر نمی توانی بگویی چه کسی مالک آنهاست. الان وضعیت این عروسک ها در تلویزیون چطور است؟ ماجرای «جناب خان» نشان داد که یک تهیه کننده فکر می کند مالک آن عروسک است و می تواند آن را از مردم و مخاطب بگیرد. چگونه می توان این عروسک ها را برای مردم حفظ کرد؟

- این موضوع یک بحث حقوقی دارد و یک بحث انسانی. اوایل که ما شروع به کار کرده بودیم، بحث حقوقی این گونه آثار را نمی دانستیم. مثلا وقتی «مدرسه موش ها» را شروع کردیم، خود من به عنوان کارگردان ریالی دستمزد نگرفتم چون کارمند قراردادی تلویزیون با یک حقوق خیلی پایین بودم و با آن ذهنیت اول انقلابی ام می گفتم چون کارمند هستم دستمزد نمی خواهم. آنها هم به من پولی ندادند و این گونه بود که نه برای ساخت «شهر موش ها»، «خونه مادربزرگه» و «آرایشگاه زیبا» دستمزدی به عنوان کارگردان نگرفتم. با میزان آگاهی که آن زمان داشتیم اصلا نمی دانستیم حق کپی رایت یا چه حقوق دیگری داریم. اصلا چنین چیزهایی در ذهن ما وجود نداشت.

نمی دانستیم زمان قرارداد بستن با تلویزیون، تهیه کننده می تواند این کار را فقط برای پخش تلویزیونی در اختیار آنها بگذارد. مثل کتابی که منتشر می شود و ناشر می گوید کلیه حقوق اش محفوظ است ولی ما نمی دانستیم و تمام حقوقش را واگذار کردیم. مثلا همان زمان، تلویزیون فیلم «شهر موش ها» را به بنیاد سینمایی فارابی داد. حق مالکیت معنوی این فیلم متعلق به ما بود ولی چون به لحاظ حقوق مادی حقی نداشتیم و همه حقوق مادی را واگذار کرده بودیم، این وسط هیچ کاره بودیم. در حالی که فیلم مال ما بود، دیگری توانست آن را معامله کند.
 
جالب اینجاست که بدون حضور من که کارگردان این اثر بودم کسی نمی توانست آن فیلم را بسازد چون اینها آثاری است که به سازنده و خالق اش وابسته است همچنان که اگر قرار باشد امروز دوباره «خونه مادربزرگه» ساخته شود، به جز من چه کسی می تواند آن را بسازد ولی من الان باید برای ساخت آن با تلویزیون به عنوان مالک حقوقی این اثر مذاکره کنم. بنابراین تجربیاتی که ما داریم نشان داد کسانی که در حال حاضر می خواهند قراردادی با تلویزیون ببندند، باید به این نکات و ریزه کاری های حقوقی توجه داشته باشند تا دچار چنین مشکلاتی نشوند.
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

«زی زی گولو» یکی از عروسک های موفق ما بوده که بعد از گذشت این همه سال همچنان زنده و حاضر است. هرگز تصمیم نداشتید این عروسک را دوباره فعال کنید و ساخت مجموعه آن را ادامه دهید؟

- سال های زیادی مدام به من می گفتند نمی شود مثلا برای عید ویژه برنامه ای از «مدرسه موش ها» یا «زی زی گولو» بسازید؟ و همیشه پاسخ من این است که نه! اصلا! این حرف مرا به خنده می اندازد چون کلا کارهای من مبتنی بر پیش تولید خیلی دقیق است و بیشتر کارهایم نمایش، درام و سریال است تا سیت کام. مدل کار من سیت کام نیست. من برنامه تلویزیونی به مفهوم پلاتو کار نمی کنم. فرمت من سریال است. نمی توانم عروسک «زی زی گولو» را به برنامه ای گفتگویی بیاورم و او مدام با کسی حرف بزند. او باید به مدل قصه درام و متن حساب شده برود چون در آن ترکیب می تواند عملکرد داشته باشد.
 
مثلا نمی توانم «مخمل» خونه مادربزرگه را بیاورم با رامبد حرف بزند چون هویت «مخمل» در ترکیب با مادربزرگه، جوجه ها و سگه و آن ماجراهاست. این کاراکتر عروسکی در آن قصه و در برخورد با فضا و پرسوناژهایی که مکمل یکدیگر هستند، معنی پیدا می کند ضمن این که از آدم هایی نیستم که تند تند سر هم بندی کنم و برنامه بسازم. نمی گویم همکارانم چنین می کنند. شیوه کار آنها به آنان راه می دهد که تولید انبوه داشته باشند اما من تولید انبوهی هیستم. باید فیلمنامه ام سر صبر و حساب شده نوشته شود و تمام اجرای کارم از قبل، پیش بینی و طراحی شود. با این حال «زی زی گولو» هم مانند بسیاری دیگر از کارهایم در دوران خودش امکان ادامه داشت ولی این کار را نکردم.

چرا؟

- چون ناگهان گفتند معنی «زی زی گولو» بد است. روزنامه کیهان مطلبی نوشت درباره این که «زی زی گولو» در زبان فرانسوی معنی بدی دارد در صورتی که ما به زبان فارسی صحبت می کنیم و من اصلا معنی فرانسوی آن را نمی دانستم. خیلی از کلمات دیگر هم هستند که در زبان های خارجی معنی خوبی ندارند. نمی توانیم که همه آنها را از زبان خودمان حذف کنیم. به هر حال گفتند ادامه دهید اما اسم «زی زی گولو» را عوض کنید که گفتم چنین کاری نمی کنم. آقای ارگانی هم از سازمان رفته بود. بعد هم دنبال کارهای دیگر رفتم و زمانش گذشت. می شود همه این سریال ها را بازنگری کرد و دوباره ساخت ولی خیلی جالب است.
 
من همانی هستم که «زی زی گولو» را از هیچ ساختم اما چرا الان دوباره همان را بسازم. خب به جای آن کار تازه ای می سازم اما همین هم محافظه کاری بدی در تلویزیون ماست چون مدام می خواهند موفقیتی را تکرار کنند که قبلا یک نفر دیگر ریسک آن را انجام داده است مثل انتخاب بازیگر که شما ریسک می کنید و بازیگری را برای نقشی انتخاب می کنید و وقتی موفق شد همه می خواهند او را در همان نقش تکرار کنند.

گفتید دوست دارید کارهای تان را سر صبر و حوصله انجام دهید و از پیش، همه جزییات را مشخص کنید. آیا همین ویژگی بود که سال گذشته باعث شد شما سریال «ویلا» را کار نکنید! البته ماجرای سیامک انصاری هم در میان بود.

- طرح سریال «ویلا» را از سال ها پیش داشتم. پارسال زمانی که آقای تخشید مدیر کل نمایش سیما بود، تقریبا ساخت این سریال را گردن من گذاشتند و من نیز به نوعی در رودربایستی با ایشان پذیرفتم. فیلمنامه را خودم به اتفاق یک گروه نوشتیم که فیلمنامه خوبی هم از آب در آمد. از همان آغاز از سیامک انصاری برای بازی در نقش اول سریال دعوت به همکاری کردیم که او هم با کمال میل پذیرفت و قرارداد بست. پیش تولید انجام شد. منتظر بودیم کار آقای مدیری تمام شود و سیامک به ما بپیوندد اما دو روز به شروع فیلمبرداری در شمال مانده بود که سیامک به بهانه های عدیده از بازی در سریال انصراف داد.

من آماده بودم که به سرعت بازیگر دیگری را جایگزین کنم اما متاسفانه آقای رحمان سیفی آزاد که چند روزی بود جانشین آقای تخشید شده بود، شروع به دخالت در امر کارگردانی کرد و گزینه های خود را برای کار پیشنهاد داد که هیچ کدام شان برای بازی در این نقش مورد تایید و پسند من نبودند. گزینه من هادی حجازی فر بود که اتفاقا در نگارش فیلمنامه «ویلا» هم با ما همکاری داشت و به کار مسلط بود.

آن زمان هنوز فیلم «ایستاده در غبار» نمایش داده نشده بود و آقای سیفی آزاد معتقد بود که برای بازی در نقش اول این سریال از یک «ستاره» دعوت به کار شود و مفهوم ستاره از نظر من و ایشان، زمین تا آسمان تفاوت داشت. از نظر من ستاره هر فیلم یا سریالی، کارگردان آن است و کارگردانی که نیازمند ستاره باشد، کارگردان نیست. البته هر کارگردانی به بازیگر خوب نیازمند است، چه ستاره به مفهوم مصطلح امروزی تلقی شود چه نشود و هادی حجازی فر از نظر من بازیگر بسیار خوبی است.

به هر حال با هادی به جرم این که در آن زمان ستاره نبود، مخالفت کردند و من هم گفتم سال دیگر باید دنبال همین هادی حجازی فر بدوید! که اتفاقا امسال دویدند و دست شان به او نرسید! بنابراین سریال متوقف شد و کسی هم به سیامک انصاری نازک تر از گل نگفت و او هم رفت و در برنامه «دورهمی» با پنج برابر دستمزد کار کرد و عذاب بازی در یک سریال سخت هم از دوشش برداشته شد. متاسفانه مدیران 10 سال اخیر تلویزیون در کارها دخالت سلیقه ای می کنند. یعنی حتی فیلمنامه را عوض می کنند، آن هم نه به دلیل ممیزی بلکه به دلیل سلیقه خودشان. آنها بازیگر عوض می کنند و برخی از نورچشمی های خودشان را به کارها تحمیل می کنند ولی من اصلا زیر بار این وضعیت نمی روم. چنین دخالت هایی اصلا در کت من نمی رود که مدیر شبکه یا مدیر گروه فیلم و سریال بخواهد قصه مرا تغییر دهد و برایم تعیین تکلیف کند.

چنین دخالت هایی در تلویزیون خیلی عجیب است چون در سینما پای پول و تهیه کننده خصوصی در بین است می توان این موضوع را قدری توجیه کرد اما در تلویزیون که این مسائل مطرح نیست.

- در سینما هم این طور نیست. البته بستگی دارد به اینکه کدام تهیه کننده با کدام کارگردان همکاری کند و این که بین آنها چه توافقی انجام شود اما در سینما هم خیلی از کارگردان ها اجازه نمی دهند در کارشان اعمال نظر و سلیقه شود. در بسیاری از موارد برداشتم این است که مدیران تلویزیون که من در فیلمنامه اعمال سلیقه و در کار کارگردان دخالت می کنند، در واقع می خواهند و دوست دارند خودشان کارگردانی کنند و سلیقه و حتی کارگردانی ناکام شان را به آثار دیگران تحمیل می کنند. به همین دلیل از دوره ای به بعد همه کارها شبیه هم شدند و دیگر ویژگی خاصی در هیچ کاری وجود ندارد. دیگر نمی شود حدس زد این کار متعلق به کدام کارگردان است چون بیشتر کارها شبیه مدیر گروه فیلم و سریال تلویزیون شده تا کارگردان آن آثار!
 
فقط مراقب بخش سیاسی تلویزیون هستند ( اسلایدشو)

اول صحبت مان گفتید آرمان هایی برای تلویزیون تعریف شده بود. فکر می کنید بعد از حدود چهل سال چه میزانی از آن آرمان ها اجرایی شد؟

- در دوره ای که من شبکه دو بودم و آقای ارگانی مدیر شبکه بود، تقریبا فضای فرهنگی قابل قبولی وجود داشت. با وجود فشارها و مسائلی که آن زمان هم بود، صمیمیت و سلامت خاصی در آن دوره وجود داشت. دوره ای که من «خونه مادربزرگه» و «زی زی گولو» را سختم، بیژن بیرنگ «همسران» و «خانه سبز» را ساخت، «محله بروبیا» ساخته شد و ... دوره خیلی خوبی بود. برنامه های با کیفیت کودک ساخته می شد. دوره ای که خیلی صمیمانه و بی ادعا بود و آدم احساس خوبی می کرد. احساس می کردیم رو به جلو می رویم. نه اینکه مشکل نداشتیم چون همان زمان هم مشکلات بسیاری داشتیم. «آرایشگاه زیبا» را با چندرغاز ساختیم ولی به هر حال با همه آن محرومیت ها سریالی مانند آن ساخته شد. دورهای بود که وجه فرهنگی و حرف های خوب غلبه داشت. در آن دوره آن آرمان ها را احساس می کردم ولی کم کم رو به سقوط گذاشت.
 
دلایلش خیلی زیاد و از حوصله این بحث خارج است، ضمن این که من هم همه دلایل را نمی دانم. بخشی را حدس می زنم. این که از وقتی مدیران غیرمتخصص و کارنابلد آمدند و شروع به کار کردند، خط دادند و پای یکسری چهره های سینمایی غیر فرهنگی را به تلویزیون باز کردند، چنین وضعیتی پیش آمد. آنها دستمزد بازیگران را بالا بردند. مدام فکر می کنم گذشتگان ما مانند آقایان انتظامی، مشایخی، کشاورز، رشیدی، نصیریان، مرتضی احمدی، کسبیان، سروش خلیلی و ... پولی نمی گرفتند. آنان با تنگدستی و بلندنظری کارشان را می کردند اما الان همه پول ها را بازیگران اتفاقی می گیرند، کسانی که به دلیل شکل ظاهری شان به سینما یا تلویزیون کشیده شدند و الان نام شان شده ستاره! می تازند. نسل قبلی مرارت ها و گرفتاری هایش را کشیدند و امروز اینها بهره برداری می کنند. امیدوارم اهمیت جایگاه و وظیفه فرهنگی شان را بدانند.

اردیبهشت سال آینده انتخابات ریاست جمهوری را پیش رو داریم که در آستانه آن همیشه فضا بهتر می شود، آزادی های بیشتری اتفاق می افتد، بحث های دیگری در رسانه ملی مطرح می شود و به دلیل پخش مناظره های کاندیداهای ریاست جمهوری کمی آشتی مخاطب با تلویزیون داخلی رخ می دهد. آیا در تلویزیون آنقدر درایت وجود دارد که از این فضا بهره برد و به نوعی مخاطب رمیده را برگرداند؟

- نظری ندارم. مناظره ها را که می بینم ولی این دلیل نمی شود که مسئله ارتباط دو جانبه بین تلویزیون که باید صدای مردم باشد با مردم بهبود پیدا کند. تلویزیون باید بتواند هم صدای خود را به گوش مردم برساند و هم واسطه ای باشد آنان صدای خود را از طریق رسانه ملی به گوش مسئولان برسانند. چرا نباید این ارتباط دو جانبه وجود داشته باشد. برای ایجاد چنین ارتباطی هم باید عزمش وجود داشته باشد و هم شعورش اما من کمی در مورد وجود هر دوی اینها شک دارم. گاهی که برنامه های «من و تو» را می بینم خیلی ناراحت می شوم چرا باید اجازه دهیم حرف دل مردم ما را یک شبکه بیگانه که کاملا جهت دارد، بزند. همان اندازه که از تلویزیون خودمان حرص می خورم از «من و تو» هم حرص می خورم چون خیلی جهت دار است و برنامه های آن را هم کم می بینم چون حالم بد می شود.

چرا باید اجازه دهیم آنها بازتاب جامعه ما باشند. چرا نتوانیم صدای مردم را به گوش مسئولان برسانیم و از آنها هم جواب بخواهیم. مدت ها خواهش می کردم اجازه دهید یک برنامه محیط زیستی مثل نود بسازم. نود محیط زیستی که واقعا بده بستان داشته باشد و چالش برانگیز شود. چرا نباید چنین برنامه هایی داشته باشیم. چرا نباید شهریور و مهر که موضوع ثبت نام بچه ها در مدرسه مطرح است برنامه ای برای بازتاب مشکلات خانواده ها و مدارس داشته باشیم. وقتی چنین برنامه هایی نداریم، ماجرای آن مداد به «پیراهن عثمان» تبدیل می شود. این یک اتفاق است که هر جای دنیا می تواند رخ دهد.
 
یا مثلا مسئله دستفروش ها را می توان کار کرد و زوایای گوناگون آن را به بحث کشید. اینکه بالاخره دولت با این دستفروش ها چه کند. ببینید بازتاب هر اتفاقی در کشور ما از طریق رسانه های خارج از کشور، یک سوءاستفاده با خود می آورد. اگر می خواهیم جلوی این سوءاستفاده را بگیریم،باید خودمان برنامه های خوب درست کنیم. اصلا وظیفه تلویزیون این است که صدای مردم باشد و مردم باید خود را در آینه آن ببینند.
 
همین بازتاب چه وجه جذابی به تلویزیون می دهد. چه دربرنامه های نمایشی و چه در برنامه های غیر نمایشی. مردم باید خود را در تلویزیون ببینند و باور کنند که این رسانه حرف آنها را می زند اما این اتفاق نمی افتد و فکر می کنم بیشتر، شعورش نیست. به همین دلیل می گویم مدیران ما این کاره نیستند. هیچ کدام تجربه ای در این زمینه ندارند و متاسفانه خیلی هم دلسوزی ندارند. در این شرایط اصلا کسی حاضر نیست در تلویزیون ما مدیر شود.

به عنوان آخرین پرسش فکر می کنید آقای علی عسگری به عنوان مدیر رسانه ملی چه عیدی می تواند به مردم بدهد؟

- ساز نشان دهد! شجریان نشان دهد! همین ماجرای استاد شجریان، آیا کسی دلسوزتر از او برای این مردم و انقلاب وجود دارد. کسی که اول انقلاب «برادر کاکلش آتشفشان است» را خواند. برادر من دکترای اقتصادش را در آمریکا رها کرد و به ایران آمد، فقط به دلیل این قطعه. وقتی می خواند «تفنگت را زمین بگذار» از این جمله زیباتر چیست. آن وقت با او لج می کنیم؟ با چه کسی لج کرده ایم؟ با آقای شجریان؟ نه!
 
با خودتان لج کرده اید و با این کار، بخش مهمی از جوانان و اصلا مردم را از خودتان رنجانده اید. مردمی که همه عاشق شجریان هستند و برایش احترام قائلند. شما شجریان، ناظری و ساز را در تلویزیون نشان دهید، آن وقت ببینید باز هم مردم تلویزیون نگاه نمی کنند؟ معلوم است که نگاه می کنند. موسیقی خوب پخش کنید. یعنی چه که تلویزیون ساز نشان نمی دهد؟! اصلا آیا آقای علی عسگری به حوزه علمیه رفته تا برای نشان دادن ساز استفتاء کند و راه حلی برای آن بیابد؛ اینها مسائلی است که باید حل شود.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج