ماجرای عجیب یک دستفروش فعال!
۵۶۹۴۳۸
۳۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۲
۱۲۶۲۷
درباره جوان 27 ساله ای که در اینستاگرام خود را به عنوان «دستفروش بی سواد» معرفی کرده اما گفتار و رفتارش، پدیده ای در بین دستفروش ها شده.
روزنامه هفت صبح - هانیه درویش: درباره جوان 27 ساله ای که در اینستاگرام خود را به عنوان «دستفروش بی سواد» معرفی کرده اما گفتار و رفتارش، پدیده ای در بین دستفروش ها شده.

مسیرتان که به ضلع شمال شرقی چهارراه ولیعصر بخورد قطع به یقین با چند دستفروش ثابت با بساط هایی ثابت تر رو به رو خواهید شد مگر اینکه بنابر تصمیمات کلان شهرداری طرح جمع آوری دستفروشان صادر شده باشد یا اینکه جا به جایی و عوض شدن یک پست مدیریتی محلی موجب شود یک الی دو هفته ای آن نقطه خاص از حضور دستفروشان خالی شود؛ اتفاقی که از دو هفته پیش تا چند روز پیش باعث شد علی شمسی را به جای حضور در مکان همیشگی اش در کافه های اطراف چهارراه ولیعصر ببینیم و با او کپی بزنیم. او یک دستفروش ساده نیست و تا جایی که بتواند نشان داده از هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع زندگی شهروندی دریغ نمی کند.
 
ماجرای عجیب یک دستفروش فعال!

بلال فروشی مرا به شغل دستفروشی رساند

علی شمسی 27 سال دارد، هم اکنون پنج سال است که به صورت رسمی دستفروشی می کند و بسیاری او را با آن نقطه از پایتخت و آن نقطه شهر را با و می شناسند. او دستفروشی را از تابستان های دوران کودکی و با بلال فروشی شروع کرد. می گوید بلال فروشی مار از همان دوران در بطن جامعه قرار داد و باعث شد همه جور مشتری از افراد مشهور تا قشرهای مختلف مردم عادی را ببینم و با آنها آشنا شوم.
 
او این سبک کار را ادامه می دهد تا به سنی می رسد که باید برای خود یک شغل ثابت مهیا کند. کارهای شبکه، نصب دوربین مداربسته، کارهای گرافیکی، برنامه نویسی، سیستم تهویه و کار در ساندویچی از جمله شغل هایی است که علی واردش شد اما بعد از امتحان همه آنها به این نتیجه رسید که در شغل دستفروشی احساس رضایت بیشتری دارد و انگار برای این کار ساخته شده است.

می گوید: «در این کار آقای خودم هستم و مستقل بودن و زیر نظر کسی کارنکردن برایم در اولویت است.»

دستفروش دزد، متکدی یا سد معبر نیست

علی شمسی در بین صحبت هایش بارها جمله رسمی شدن شغل دستفروشی را  تکرار و از زمانی صحبت می کند که برخورد با دستفروشان باب نبود و لبوفروش را به راحتی لبویش را می فروخت و جوراب فروش جورابش را. اما در پنج سال اخیر تعریف ها و نگاه ها به دستفروشان تغییرات زیادی کرده است که او این تغییرات را این چنین تعریف می کند: «تقریبا پنج سال پیش خواستند وجود دستفروشان را انکار کنند و می گفتند اصلا دستفروشی وجود ندارد. بعد گفتند هستند اما اینها یا چاقوکش هستند یا دزد تا اینکه دیدند چنین القابی هم کارساز و اصلا واقعی نیست.
 
بعد گفتند اینها متکدی هستند و چون تکدی گری کاری غیرقانونی است باید با آنها برخورد شود. کم کم این  دیدگاه هم عوض شد تا در نهایت به اسم سد معبر می توانستند با ما برخورد کنند. اما حالا به جایی رسیده ایم که ما دست فروشان خواهان رسمیت پیدا کردن شغل مان هستیم بدون اینکه قرار باشد ماهیت آن از دستفروشی به غرفه داری یا مغازه و زیرپله تغییر پیدا کند.
 
ما خواهان مذاکره هستیم، خواهان یک نماینده ایم تا بتوانیم از خودمان، محصولات مان و مشتری های مان دفاع کنیم. دستفروشان را نباید جمع آوری یا ساماندهی کرد بلکه تنها یک چتر حمایتی کافی است تا با یک آموزش ساده و نشان دادن اشکال مختلف خلاقیت حتی موجب زیباتر شدن شهر شد.»

علی می گوید: می گویند ما چهره شهر را زشت می کنیم اما آیا بلندمرتبه سازی، خراب کردن باغ ها و جنگل ها برای ساختن برج ها، اتوبان ها و خیابان ها چهره شهر را زیبا کرده است؟

شما بگویید، دستفروشی خوب است یا بد

علی اینگونه از هویت کاری خود دفاع می کند: «دستفروشی یکی از روش های عرضه کالاست که دارای انواع سیار، ثابت و مخلوط است و محصولات شان متشکل از کالاهای خوراکی و غیرخوراکی است. همچنین براساس تعریف این جوان دستفروش، دستفروشی به چهار نیاز کلی جامعه پاسخ می دهد؛ نیاز مردم به جنس ارزان، دسترسی آسان، رفع بیکاری و اشتغال زایی و در آخر زنده نگه داشتن فضای شهری.»

او برای تکمیل حرفش می گوید: «کجا می توانید یک دست شلوار، پیراهن و کمربند را 48 هزار تومان بخرید؟ یا اینکه به نظر شما پارک ها بدون بوی بلال و دسته های بزرگ و رنگارنگ بادکنک فروش ها و پشمک فروش ها نامش پارک است؟»

ببر، بخون بیار

در میان بساط شمع و عود علی جایگاهی برای قرار گرفتن انواع کتاب ها با عنوان «ببر، بخون، بیار» وجود دارد. او می گوید: «مطالعه جزئی از زندگی من است و فکر می کنم همه ما باید کمک کنیم تا ضریب مطالعه در ایران بالا رود.
 
من اگر دستفروش هم  نبودم همین کرا را می کردم و قدم اول را با امانت دادن کتاب و چالش «ببر، بخون، بیار» شروع کردم. در ابتدا مبلغ 170 هزار تومان کتاب خریدم و امانت دادم. هر چند دیگر آن کتاب های روز اول را ندیدم ولی مهم فعل خواندن است که به نظرم حاصل شده. همچنین از آن روز به بعد اهدای کتاب به من توانست جایگزین کتاب های برگردانده نشده شود و نکته مثبتی که در این بین برایم جالب بود گرایش مغازه داران و کودکان به گرفتن کتاب و خواندن بود که بسیار باعث خوشحالی ام می شد.م

او همچنین پنجشنبه های اکثر هفته ها را تنهایی یا به همراه دوستانش و دستفروشان دیگر به جمع کردن زباله های آن محدوده اختصاص داده است. سه شنبه ها از دوستان اهل موسیقی اش دعوت می کند که در کنار بساطش موسیقی زنده اجرا کنند، جمعه ها نیز اغلب براساس طرح آدینه شان کودکان دستفروش را به پارک و موزه های اطراف می برد.
 
او اهل دلنوشته و روزنوشت های جذاب است که در اینستاگرامش به همین اسم روزانه به اشتراک گذاشته می شود. در آخر از او می پرسم حالا چرا نامت را گذاشتی دستفروش بی سواد و او می گوید: «چون سوادم در حد خواندن و نوشتن است و این را می دانم اگر باسواد باشیم مسئولیت مان خیلی بیشتر از این حرف هاست. حالا بروید از کسانی که خود را باسواد می دانند بپرسید چرا اسم خودشان را گذاشته اند باسواد.»
برچسب ها:
انتشار یافته: 7
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
16:01 - 1396/04/31
دمش گرم براش آرزوی موفقیت می کنم
Iran, Islamic Republic of
17:09 - 1396/04/31
خدا بهمه محتاجان برسه الهی امین
Iran, Islamic Republic of
17:13 - 1396/04/31
آفرین▪
پاسخ ها
گل سرخ
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۲۵ - ۱۳۹۶/۰۵/۱۹
آفرين مگرداردوقتی تمت می زندبدهنيدچيزی نديدنشنيوآفرين بلگه لغت لغت برهرچه روستايی شهرستونی که توی شهرهاروستوهای بزرگ قم مشهدمقدس تهران شيرازگرج شمال شرق عرب هیستن شهرداری هيچ بلگه مردمان نماندگان دولت دست به دست هم بدهنيدبازفيلم داستان تانتر بسازازاين سالمندان جوان توی شهرهای بزرگ روستو بازازروح نمی توان بازن بچه هاشون آقای خبرنگارمبارک باشه ولی اميدوارم به وسط شناسنامه کارت ملی های تاآخرسال۱۳۹۶/۱۲آماربگيرندچندنفرزن مردتهرانی هستن چندنفرشهرستونی روستوی هستن آينطورجمع آوری می شودوتهران بزرگ اسمش می شودتهران گوچگ بلگه ازحال دست به کاربشودبهترتاآخرسال امارسرشماره ای بگنيدنه خودم خواهرم تهروان بدنياآمديم کی باشه ازوج پدرمادرم خدارحمت کن پنچشبنه جمعه آمدآقاجان شهرمندراه آمدندولی جاماندکان نداريم بيايم بمانيم پابوس امام رضاع ديداربازآشناهمسدهابروم التماس دعا
Iran, Islamic Republic of
18:29 - 1396/04/31
بیسواد.ان پرسنل شهرداری دزد.هستن.که باید.سرسامانی به شهر بدن....اکثرآ فامیل خودشان میارن سرکار.ولی بایک الگو اینطوری برخوردمیکنن
Iran, Islamic Republic of
21:29 - 1396/04/31
ارزوی موفقیت و سلامت برای خودش وخانواده اش میکنم
عزم قوی و احساسات رقیق اش قابل تحسین است
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج