بازخوانی گوشه‌ای از رفتار‌های سعید مرتضوی
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
دکتر نداف کرمانی_ fموبایل
دندانپزشکی تاج_f موبایل
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
لاله زار مال_1
اپیلاسیون نانا 1
ادیب_1
اپیلاسیون نانا 3
ادیب_3
لاله زار مال_3
ادیب_4
لاله زار مال_4
اپیلاسیون نانا 4
اپیلاسیون نانا 2
لاله زار مال_2
ادیب_2
دکتر نداف کرمانی_ f
دندانپزشکی تاج_f
۶۸۴۷۴۹
۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۷
۳۸۳۲
16 بهمن 1376، روزنامه‌ای پا به عرصه مطبوعات کشور گذاشت که می‌توان صفت «آوانگارد» به آن داد. تحریریه‌ای با ترکیب باتجربه‌ها و جوان‌هایی که با استفاده از فضای دوران اصلاحات، روزنامه‌ای را روی دکه‌ها می‌فرستادند که پس از مدت کوتاهی به تیراژ 1 میلیون نسخه در روز رسید و حرفه روزنامه‌نگاری در ایران را دگرگون کرد.در راس این تحریریه «آقای سردبیر» نشسته بود.

روزنامه همدلی: 16 بهمن 1376، روزنامه‌ای پا به عرصه مطبوعات کشور گذاشت که می‌توان صفت «آوانگارد» به آن داد. تحریریه‌ای با ترکیب باتجربه‌ها و جوان‌هایی که با استفاده از فضای دوران اصلاحات، روزنامه‌ای را روی دکه‌ها می‌فرستادند که پس از مدت کوتاهی به تیراژ 1 میلیون نسخه در روز رسید و حرفه روزنامه‌نگاری در ایران را دگرگون کرد.در راس این تحریریه «آقای سردبیر» نشسته بود.

«ماشاء‌الله شمس‌الواعظین» که هم روزنامه‌نگاری حرفه‌ای بود با پیشینه‌ای از «کیهان» و «کیان» و هم کاریزمای سردبیری داشت به‌شکلی که موافقان و مخالفانش نیز به او باور داشتند. طولی نکشید که روند برخورد با مطبوعات مستقل از تابستان 1377 آغاز و آقای سردبیر به سیبلی دائم برای قاضی دادگاه مطبوعات، «سعید مرتضوی» بدل شد.

احضارها و زندان‌های چندباره که در اکثر موارد بر خلاف قانون بود، حاصل اقدامات مرتضوی علیه روزنامه‌نگار محبوب، شمس‌الواعظین بود.حاصل دادگاه‌های پرمناقشه شمس و مرتضوی در مطبوعات آن دوران تا حدودی انعکاس یافت و برای بسیاری مشخص شد که این قاضی معروف چرا چنین رفتاری با این روزنامه‌نگار مشهور می‌کند. هرچند، فاصله از معروفیت مرتضوی و مشهوریت شمس، از زمین تا آسمان است.

شمس‌الواعظین به ذکر خاطراتی از آن دوران می‌پردازد که در ادامه می‌خوانید.

انگیزاسیون یا تفتیش عقاید

آبان ‌ماه ۱۳۷۸ بود که «سعید مرتضوی» رئیس شعبه ۱۴۰۱ دادگاه کارکنان دولت(دادگاه مطبوعات) مرا احضار کرد، آقایان «دکتر محمد سیف‌زاده» وکیل برجسته کشور و «دکتر حمیدرضا جلایی‌پور» هم مرا همراهی کردند. سیف‌زاده برای راهنمایی‌های حقوقی و جلایی‌پور سند در دست برای وثیقه‌گذاری در صورت نیاز. سعید مرتضوی بلافاصله شروع به بازجویی از من کرد و پرسش‌هایی از قبیل قصاص در اسلام و فقه اثنی‌عشری مطرح کرد. درپاسخ گفتم: «اول شما علت احضار را اعلام کنید و اگر اتهامی علیه من مطرح است تفهیم اتهام کنید و بعد شروع به بازجویی کنید». دکتر جلایی‌پور هم با خشم خطاب به مرتضوی گفت: «شما درحال تفتیش عقاید هستید و من همین حالا می‌روم بیرون و به خبرنگاران می‌گویم.» دکترجلایی پور رفت و آقای سیف‌زاده خطاب به سعید مرتضوی گفت: «شما ابتدا به ساکن شروع به طرح سئوال‌های عجیبی کردید که ارتباطی به موکل من ندارد.» سعید مرتضوی که از خروج دکترجلایی‌پور از دادگاه ناراحت شده بود به من متوسل شد که با جلایی‌پور تماس بگیرم و از او تقاضا کنم به دادگاه بازگردد.
جلایی پور پاسخ نداد و مرتضوی به من نزدیک شد و گفت: «آقای شمس الواعظین! سئوال‌های من واقعا تفتیش عقاید بود؟»، به آرامی پاسخ دادم که سئوال‌های شما «انگیزاسیون» است. مرتضوی گفت ممکن است سئوال‌های من انگیزاسیون باشد، اما تفتیش عقاید نیست!!

رئیس دادگاه مطبوعات با این سطح سواد، روزنامه‌نگاران کشور را محاکمه کرد وجایزه خوش خدمتی خودرا چند سال بعد دریافت کرد وبر مسند دادستان پایتخت نشست.

درباره احتمال بازداشت سعید مرتضوی

در خبرها خواندم که سعید مرتضوی برای تحمل ۲ سال زندان باید به اوین برود. در خبر همچنین آمده است که پرونده مرتضوی به شعبه ۲ اجرای احکام ناحیه ۲۸ دادسرای کارکنان دولت رفته تا (دقت کنید) بعد از طی تشریفات به او ابلاغ شود که خودرا معرفی کند.

با خواندن این خبر به یاد خاطره‌ای افتادم که دانستن آن برای مردم خالی از لطف نیست. همچنین به یاد فرمایش حضرت علی(ع) افتادم که فرمود : «الدهر یومان...یوم لک ویوم علیک»، روزگار دو روزی بیش نیست. یک روز، ازآن تو و روز دیگر علیه توست.

من خاطره خوبی از زندان‌هایی که به حکم سعید مرتضوی با سربلندی گذراندم، ندارم و برای مرتضوی نیز علاقه‌ای به زندان افتادنش ندارم چون مرتضوی در پرونده‌های بیشماری متهم است و روزی روزگاری باید به همه آنها رسیدگی شود که به نظرم دیر یا زود چنین خواهد شد، اما من در دادگاه خودم که مرتضوی رئیس آن بود ( اواخر آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می‌رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خواهی رفت و مرتضوی پوزخندی به من زد و گفت: «چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.»

این جدال لفظی دوطرفه در حضور خبرنگاران در دادگاه علنی‌ام صورت گرفت و از سوی صدا و سیما نیز ضبط شد.

اما خاطره اصلی

روزهای تعطیلات نوروز سال 1379بود که «دکتر نعمت احمدی» یکی از وکلایم درآن دادگاه به من تلفن کرد و گفت، بد نیست برای شادباش عید نوروز به دیدار آقای «علیزاده» رئیس دادگستری وقت استان تهران وسعید مرتضوی رئیس دادگاه مطبوعات وقت برویم تا کمی فضا تلطیف شود چون مرتضوی چند ماه پیش از آن حکم بدوی را علیه من صادر کرده بود و من و وکلایم در انتظار نتیجه دادگاه تجدید نظر به‌سر می‌بردیم. روز ۲۱ فروردین ۷۹ که در آن‌زمان سردبیر روزنامه «عصرآزادگان» بودم به اتفاق دکتر نعمت احمدی به دادگاه رفتم. آقای علیزاده در محل کارش حضور نداشت. به سراغ سعید مرتضوی رفتیم و پس از تبریک عید و احوالپرسی چند دقیقه‌ای نشستیم. رئیس دفترم از روزنامه تلفن کرد که ساعت ۱۱ ملاقات دارم و باید به روزنامه بروم. ازجا برخاستم و از مرتضوی خدا حافظی کردم. مرتضوی گفت: «کجا می‌روی؟ شما بازداشت هستی!»، گفتم: «دیگر به چه اتهامی؟» که مرتضوی پاسخ داد، اتهام جدیدی نیست، حکم دادگاه تجدید نظرت اکنون می‌رسد و باید بروی زندان. گفتم: «آقای مرتضوی! ابلاغ حکم تشریفاتی دارد و اجرای احکام باید حکم تجدید نظر را رسما به خودم یا وکیلم ابلاغ کند»...گفت: «خب حالا ابلاغ می‌کنیم هم به تو و هم به وکیلت.» سپس تلفن را برداشت و با یکجایی پچ پچ کرد. ناگهان یک افسر نیروی انتظامی وارد اتاق شد و به من گفت: «آقای شمس الواعظین شما به همراه من بیآیید.»

به اتاق کنار اتاق مرتضوی یعنی اتاق اجرای احکام به سرپرستی آقای «تشکری» رفتیم...تحت الحفظ...به آقای تشکری گفتم: «قصد دارید حکم تجدید نظرم را حالا ابلاغ کنید؟..گفت: «بله، اما باید منتظر باشید تا حکم برسد.» گفتم: «از کجا برسد؟» گفت: «از فاکس»..نگاهی به فاکس کرد وگفت بنشینید تا حکم برسد...گفتم: «خب، من زندان ندیده نیستم اجازه دهید بروم واتومبیلم را به خانه ببرم و بعد هرجاکه خواستید خودرا معرفی می‌کنم...خنده تمسخرآمیزی کرد وگفت: «من به زبان فارسی صحبت کردم...شما بازداشت هستید..سویچ اتومبیل را هم به وکیلت بده تا به خانه تان ببرد.» بعد از حدود نیم ساعت چند برگ فاکس تحویلم دادند که این حکم تجدید نظر است وسپس از من همین چند برگه را گرفتند...ناگهان سعید مرتضوی با شنیدن جدال من و تشکری وارد اتاق شد..به او گفتم چرا حکمم را از من می‌گیرید؟ پاسخ آماده داشت: «به رویت رسیدن حکم کافی است! آیا می خواهید بروید و برگه‌های فاکس را به خبرنگاران نشان دهید تا آبروی دادگاه را ببرید.» گفتم : «مگر دادگاه شما آبرویی هم دارد که من آن‌را از بین ببرم؟» باصدای بلند و تقریبا با بی ادبی خطاب به افسر نیروی انتظامی دستور داد مرا به زندان ببرد و از خیابان‌های فرعی بروید و مواظب خبرنگاران باشید که دنبال شما راه نیفتند... بدین‌ترتیب و بدون رعایت حداقل تشریفات قانونی مرا برای تحمل 2سال و نیم زندان به اوین بردند...من البته و با وجود گذشت ۱۷ سال از این ماجرا هنوز نمی‌دانم چه کسی یا چه کسانی سناریوی دعوت به تبریک عید را مهندسی کردند، چون از لحظه ورودم به دادگاه بر من آشکار شد و از حرکات مرموز سعید مرتضوی و.... معلوم شد که مرا وارد تور کردند تا به زندان ببرند...حدود ۲۰ روز بعد یعنی در نیمه اول اردیبهشت ۷۹ روزنامه‌های منتقد کشور به صورت فله‌ای توقیف شدند تا فصل جدیدی از سیه روزی تاریخ مطبوعات گشوده شود.

حالا در خبر می‌خوانیم که سعید مرتضوی با وجود صدور رای دادگاه تجدید نظر در پاسخ به شایعات بازداشت خود برای گذراندن ۲ سال زندان به خبرنگاران می‌گوید، من منزل خودم هستم نه اوین....چون باید تشریفات قانونی طی شود و ممکن است این تشریفات زمان‌بر باشد!!

تفاوت میان من و مرتضوی علاوه بر خیلی چیزها در یک چیز است...در حالی‌که در سال‌های ۷۹ و۸۰ اوج کار حرفه‌ام بود....با حکم مرتضوی والبته به دستور بالادستی‌هایش به زندان افتادم...اما مرتضوی درحالی‌که از همه جا رانده شده و به قول خودش بیکار در خانه نشسته به زندان می‌رود!

برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
18:47 - 1396/12/12
باسلام شما یعنی مطبوعات چی ها .همه اشتباه میکنید روزنامه کیلو چند کشور ما روزنامه نمیخواهد فقط سعید مرتضوی ها میخواهد.اینقدر کشور بی قانون شده دیگر روزنامه به دردش نمیخورد فقط زور ,زور,زور.باید بالای سر این ملت باشد.میگید نه .از خانه بیائید بیرون کجاودر چه .صنفی قانون رعایت میشود نشان دهید فقط ژست.
رعایت قانون میگیریم
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
شرکت هوش و دانش سپهر_1
سفیر بار ساقدوش_1
گروه تولیدی نیلوفر_1
شرکت هوش و دانش سپهر_3
سفیر بار ساقدوش_3
گروه تولیدی نیلوفر_3
گروه تولیدی نیلوفر_4
شرکت هوش و دانش سپهر_4
سفیر بار ساقدوش_4
شرکت هوش و دانش سپهر_2
سفیر بار ساقدوش_2
گروه تولیدی نیلوفر_2
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
دکتر آزاد خواه_فوتر موبایل
روانشناسی مرهم_ فوتر موبایل
دکتر صالحی_فوتر موبایل
قالیشویی ثمین_فوتر موبایل
نیکان فارمدمهر_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
روشا فارمسی_فوتر موبایل
دندانپزشکی تاج _ فوترموبایل2
تنورستان_فوتر موبایل
پارسیان طب - فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
کلینیک النا_فوتر موبایل
ترجمه زندگی_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
دکتر لاجوردی_فوتر موبایل
اورانوس_فوترموبایل2
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
دکتر آزاد خواه_فوتر
اورانوس_فوتر2
پارسیان طب - فوتر
ترجمه زندگی_فوتر
دندانپزشکی تاج _ فوتر2
آیلین_فوتر بلفارو
تدبیرکالا_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
قالیشویی بانو_فوتر
کلینیک النا_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
فنی آتل_فوتر
نیکان فارمدمهر_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
دکتر لاجوردی_فوتر
دکتر صالحی_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
روانشناسی مرهم_ فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
آیلین_تزریق چربی
تنورستان_فوتر
شفا_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
قالیشویی ثمین_فوتر
روشا فارمسی_فوتر