یک درخواست: پشت حزبالله را خالی نکنیم
این یادداشت در خبرگزاری مهر منتشر شده است و برترینها صرفا آن را بازنشر میکند
این یادداشت در خبرگزاری مهر منتشر شده است و برترینها صرفا آن را بازنشر میکند.
خبرگزاری مهر با قلم حسام الدین حیدری نوشت: «پشت حزبالله را خالی نکنیم» این جمله اگرچه در ظاهر یک توصیه سیاسی به نظر میرسد اما در عمق خود حامل یک واقعیت راهبردی، تاریخی و حتی تمدنی است.
بیتوجهی به این موضوع میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از آنچه امروز تصور میشود بر کشور تحمیل کند. در هنگامهای که جبهه آمریکایی صهیونیستی با طراحی یک جنگ چندلایه و پیچیده تلاش کرد ایران را از میان برداشته و به تسلیم بیقید و شرط بکشاند، این حزبالله بود که نه از سر مصلحتسنجیهای زودگذر بلکه بر پایه یک پیوند اعتقادی و راهبردی بیدرنگ وارد میدان شد و بخشی از بار تقابل را بر دوش کشید. این حضور صرفاً یک حمایت نمادین نبود، بلکه اقدامی مؤثر در تغییر موازنه میدانی و روانی جنگ به شمار میرفت، اقدامی که نشان داد معادلات منطقهای دیگر در چارچوبهای کلاسیک قابل فهم نیستند و امنیت به پدیدهای شبکهای و بههمپیوسته تبدیل شده است.

اکنون و در شرایطی که آتشبس اعلام شده است رفتار رژیم صهیونیستی بار دیگر نشان داد که این رژیم نهتنها به هیچیک از قواعد بینالمللی پایبند نیست، بلکه آتشبس را نیز صرفاً ابزاری برای بازسازی توان و سپس انتقامگیری میداند. حمله به لبنان و کشتار غیرنظامیان دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است، نوعی عقدهگشایی پس از شکست در مواجهه مستقیم با ایران. اینجاست که مسئله از یک واکنش احساسی فراتر میرود و به یک آزمون جدی برای سنجش اعتبار راهبردی ایران تبدیل میشود. اگر نقض آشکار آتشبس بدون پاسخ عملی بماند پیام آن نهتنها به تلآویو بلکه به کل منطقه مخابره خواهد شد، اینکه هزینه تجاوز قابل مدیریت است و میتوان بدون واهمه از واکنش قواعد را زیر پا گذاشت.
از منظر اخلاقی نیز مسئله کاملاً روشن است. نمیتوان از همراهی و فداکاری یک بازیگر در شرایط سخت بهره برد اما در زمان نیاز او را تنها گذاشت. چنین رویکردی نهتنها با اصول انسانی و ارزشی در تضاد است، بلکه در عمل به تضعیف سرمایههای راهبردی منجر میشود. حزبالله و مردم لبنان در بزنگاهها نشان دادهاند که رابطهشان با ایران صرفاً مبتنی بر منافع مقطعی نیست، این پیوند ریشه در یک درک مشترک از تهدید و سرنوشت دارد. بیتوجهی به این پیوند به معنای نادیده گرفتن یکی از ستونهای اصلی عمق راهبردی ایران خواهد بود.
از زاویهای واقعگرایانهتر تجربههای اخیر منطقه نیز گویای همین حقیقت است. هر زمان که یکی از اضلاع جبهه مقاومت تضعیف شده، زنجیره فشارها بهسرعت به سایر اضلاع منتقل شده است. سقوط دولت سوریه، ضربه به حماس و فشار بر حزبالله در نهایت فضایی ایجاد کرد که دشمن جسارت یافت برای نخستینبار بهطور مستقیم علیه ایران اقدام کند. این یک الگوی تکرارشونده است عقبنشینی در یک نقطه به پیشروی دشمن در نقطهای دیگر منجر میشود، بنابراین دفاع از لبنان نه یک اقدام بیرونی بلکه بخشی از دفاع از خود ایران است.
از سوی دیگر افکار عمومی لبنان نیز یک متغیر تعیینکننده است که نباید از آن غافل شد. اگر مردم لبنان احساس کنند در لحظهای که تحت فشار و حمله قرار گرفتهاند حمایت مؤثری دریافت نمیکنند، این احساس بهتدریج به بیاعتمادی تبدیل خواهد شد. چنین فضایی دقیقاً همان چیزی است که سالها دستگاههای رسانهای و سیاسی دشمن برای آن سرمایهگذاری کردهاند، القای این گزاره که ایران به متحدان خود نگاه ابزاری دارد. تقویت این تصویر نهتنها جایگاه ایران در لبنان را تضعیف میکند، بلکه پیامدهای آن به سایر متحدان منطقهای نیز سرایت خواهد کرد و شبکه اعتماد شکلگرفته در سالهای اخیر را دچار فرسایش میکند.
در نهایت باید به این گزاره کلیدی بازگشت که امنیت در جهان امروز مفهومی جزیرهای نیست. امنیت تهران در خلأ شکل نمیگیرد همانگونه که ناامنی در بیروت و ضاحیه نمیتواند از معادلات امنیتی ایران جدا باشد. هرگونه اختلال در این حلقهها دیر یا زود به مرکز منتقل خواهد شد. از این رو دفاع از حزبالله و لبنان نه یک انتخاب احساسی یا حتی صرفاً سیاسی بلکه یک ضرورت راهبردی است که ریشه در درک صحیح از پیوستگی میدانها دارد. بیتفاوتی در این نقطه هزینهای بهمراتب سنگینتر در آینده به همراه خواهد داشت هزینهای که شاید دیگر با هیچ واکنش مقطعی قابل جبران نباشد.
ارسال نظر