۱۵۹۲۷۰۴
۳۵۳۱
۳۵۳۱
پ

یک رسانه: با عکس محمدرضا پهلوی کنار دریا، مردم را تحریک می‌کنند

بعضی از کانال‌ها و صفحات سیاسی فارسی‌زبان، سال‌هاست که به یک فرمول ثابت و حساب‌شده رسیده‌اند؛ فرمولی که بیشتر شبیه «تولید روزانه خشم و هیجان» است تا تحلیل سیاسی.

این یادداشت در کانال مکشوفات منتشر شده و برترین‌ها آن را بازنشر می‌‌کند: بعضی از کانال‌ها و صفحات سیاسی فارسی‌زبان، سال‌هاست که به یک فرمول ثابت و حساب‌شده رسیده‌اند؛ فرمولی که بیشتر شبیه «تولید روزانه خشم و هیجان» است تا تحلیل سیاسی. در این میان، می‌شود نمونه‌های روشن این الگو را در بعضی رسانه‌های مجازی از جمله کانال «گاراژ» و شیوه فعالیت مهدی تدینی دید؛ مدلی که سیاست را نه عرصه فهم و گفتگو، بلکه به کارخانه دائمی تحریک روانی مخاطب تبدیل می‌کند.

2

کار معمولاً با چیزهای ظاهراً ساده و بی‌خطر آغاز می‌شود. صبح با عکس محمدرضا پهلوی کنار دریا، ویدئویی رنگی‌شده از خیابان‌های تهران دهه پنجاه یا چند جمله درباره «ایران مدرن» شروع می‌شود. بعد آرام‌آرام خوراک اصلی از راه می‌رسد؛ خبرهایی که دقیقاً می‌دانند روی اعصاب مردم اثر می‌گذارد. یک اظهارنظر تحریک‌کننده، یک دعوای حاشیه‌ای، یک ویدئوی نصفه‌نیمه یا خبری که برای عصبی کردن انتخاب شده، نه برای فهمیدن واقعیت.

خبرها هم معمولاً با همان فرمول همیشگی روایت می‌شوند؛ چند خط طعنه‌آلود، کمی اغراق، کمی تحقیر، و در پایان یک واکنش تمسخرآمیز که قرار است پست را «هوشمندانه» جمع کند، چیزی میان کنایه روشنفکرانه و متلک توییتری. بعد هم طبق برنامه ثابت، چند فحش نثار «چپول‌ها»، «مصدقی‌ها»، «اصلاح‌طلب‌ها» یا هر گروهی که بتوان او را مسئول تمام بدبختی‌های صد سال اخیر معرفی کرد.

این روند آن‌قدر تکرار می‌شود که مخاطب کم‌کم خیال می‌کند دارد تحلیل سیاسی می‌خواند، در حالی که عملاً در حال مصرف بسته‌های منظم خشم، تحقیر و هیجان است. وسط این هیاهو هم تبلیغات نرم و دائمی برای پهلوی اول و دوم تزریق می‌شود؛ نه در قالب یک بحث تاریخی جدی و مستند، بلکه بیشتر شبیه حسرت‌فروشی اینستاگرامی: «ببینید مردم آن زمان چقدر شیک بودند»، «ببینید شاه چقدر ورزشکار بود»، «ببینید خیابان‌ها چقدر تمیز بود». تاریخ تبدیل می‌شود به فیلتر رترو و موزیک نوستالژیک.

اما بخش مهم‌تر ماجرا زمانی است که فضا ملتهب می‌شود. آنجا دیگر نقش «سرگرم‌کننده سیاسی» کافی نیست. ناگهان همین کانال‌ها و صفحات به اتاق عملیات روانی تبدیل می‌شوند. هر تجمعی «لحظه تاریخی» می‌شود، هر فراخوانی «آخرین نبرد»، هر اعتراضی «فرصت نهایی آزادی». مخاطب مدام تحت فشار قرار می‌گیرد که «اگر این بار نیایی، تاریخ تو را نخواهد بخشید». شور تولید می‌شود، خشم تزریق می‌شود، هیجان بالا می‌رود و آدم‌های واقعی وارد خیابان واقعی می‌شوند.

بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ اینترنت قطع می‌شود، آدم‌ها کشته می‌شوند، عده‌ای بازداشت می‌شوند، خانواده‌هایی عزادار می‌شوند و هزینه واقعی را مردم عادی می‌دهند. اما همان اکانت‌هایی که تا دیروز از «نبرد نهایی» حرف می‌زدند، ناگهان ناپدید می‌شوند. سکوت. چند روز یا چند هفته سکوت تا فضا آرام شود و خطر واقعی بگذرد.

بعد بازمی‌گردند؛ با یک پست شیک و مرتب، چند جمله احساسی و شاید یک شمع سیاه برای جان‌باختگان. تمام. نه مسئولیتی، نه توضیحی، نه حتی لحظه‌ای تأمل درباره سهم خودشان در دمیدن به آتش هیجان و خشونت. فردایش دوباره همان چرخه همیشگی از سر گرفته می‌شود: خبر، تمسخر، تحقیر، فحش، نوستالژی، تحریک.

تلخ‌ترین بخش ماجرا شاید همین باشد؛ کسانی که شبانه‌روز از «مسئولیت تاریخی» حرف می‌زنند و دیگران را به بی‌عملی متهم می‌کنند، خودشان هیچ‌وقت مسئولیت اثر رسانه‌ای و روانی کارشان را نمی‌پذیرند. همیشه مردم کم گذاشته‌اند، همیشه دیگران مقصرند، همیشه تاریخ نفهمیده است؛ اما گردانندگان این کارخانه دائمی خشم و هیجان، ظاهراً هیچ سهمی در نتیجه ندارند.

این‌ها رسانه نیستند؛ کارخانه تولید التهاب‌اند. مسئله اصلی‌شان هم نه حقیقت است، نه آزادی و نه حتی دموکراسی. مسئله، نگه داشتن مخاطب در وضعیت دائمی عصبانیت و هیجان است. چون خشم، فالوئر می‌آورد؛ تحقیر، بازدید می‌آورد؛ و التهاب سیاسی، بازار پرسودی دارد.

 

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج