هنرپیشه معروف که چشمهایش را ۵ میلیون دلار بیمه کرد!
از وقتی که خواستند چشمهای عمر شریف را به مبلغ ٥ میلیون دلار بیمه کنند، شهرت چشمهایش در دنیا پیچید.
هفت صبح: در برگی از تاریخ امروزمان باز هم خاطرهبازی کردم. رفتم به سال ۱۳۵۲ و مجله اطلاعات هفتگی که در یک گفتوگوی اختصاصی با عمر شریف در لندن، طرفداران سینما و خاصه این بازیگر را به وجد آورده بود. در مصاحبهای که از علاقه شدید این هنرپیشه به بازی تختهنرد نوشته بودند و عکسهای زیبا و خاصی را هم از او در حال بازی تخته نرد منتشر کرده بودند. مصاحبه رضا کاظمی خیلی طولانی بود که تلخیص شده آن را اینجا نوشتم.

زندگی یک تختهنردباز
عمر شریف بازیگر معروف و هنرمند سینما به لندن آمد. او آمده تا در یک فیلم تلویزیونی بازی کند. این فیلم درباره زندگی یک تختهنردباز است. بازی معروف شرقیها که در ایران خودمان هم خیلی رواج دارد و میتوان گفت تاحدودی شبیه بازی بریج غربیهاست. عمر شریف که پیشنهاد بازی در فیلمهای تلویزیونی را کمتر قبول میکند، خودش یک «نراد» قهاری است. شاید هم علت قبول این نقش از طرف عمر شریف علاقه بیش از اندازهاش به بازی تخته نرد است. معروف است که در بازی تختهنرد و بریج، کمتر کسی حریف او میشود. من (رضا کاظمی) عمر شریف را در «کلارمنت» کلوپ ملاقات کردم. گفتوگوی ما سه ساعت و ۲۰ دقیقه طول کشید.
بیمه ۵میلیون دلاری چشمها
عمر شریف وقتی فهمید با یک ایرانی حرف میزند، حالتی خودمانیتر گرفت و صمیمیت بیشتری نشان داد. شاید بهاین خاطر که هر دو شرقی هستیم و خون شرقی در رگهایمان جریان دارد. وقتی که رودرروی هم نشستیم، قبل از هر چیز به چشمهایش نگاه کردم؛ چشمهای 5میلیون دلاری عمر شریف زیاد هم زیبا نیست یا حداقل من اینطور بهنظرم آمد اما نگاهش فوقالعاده گیرا، جذاب و نافذ است.
از وقتی که خواستند چشمهای عمر شریف را به مبلغ ٥ میلیون دلار بیمه کنند، شهرت چشمهایش در دنیا پیچید. از او پرسیدم: چرا چشمهایت را بیمه کردی؟ خندید و گفت: میدانی قرار بود من در فیلمی بازی کنم که در یکی از صحنههای خطرناک آن امکان داشت چشمهایم آسیب ببیند. این بود که تهیهکننده فیلم حاضر شد چشمهایم را بهمبلغ 5 میلیون دلار بیمه کند و کرد.

گفتم: خوب میتوانستند از هنرپیشههای بدل استفاده کنند. جواب داد: من کمتر بدل داشتهام. یعنی دوست ندارم بدل داشته باشم. فکر میکنم این خیلی بیانصافی است که کاری را یک نفر دیگر انجام بدهد؛ آن وقت بهاسم کس دیگری تمام شود. خوب، بالاخره جریان بیمه چشمهایت بهکجا کشید؟ بیمه چشمهایم برای مدت کوتاهی بود اما از آن بعد مرتبا نمایندگان شرکتهای بیمه به من مراجعه میکنند و میخواهند هر طور شده وادارم کنند چشمهایم را بیمه کنم اما من که از دستشان واقعا عصبانی شده بودم، یک روز سر یکیشان داد زدم...
خوب این خیلی طبیعی بود که آنها فقط میخواستند از من حق بیمهای بگیرند و بروند پی کارشان؛ چون بههرحال هر آدمی سعی میکند چشمهایش را از دست ندهد. گفتم ولی اگر حادثه ای پیش آمد و در آن حادثه ... عمر شریف فهمید چه میخواهم بگویم. حرفم را قطع کرد و گفت : آن وقت پنج میلیون دلار که سهل است؛ پولهای موجود در خزانه تمام بانکهای دنیا هم بهدرد آدم نمیخورد. خود تو حاضری پنج میلیون دلار بگیری و چشمهایت را بدهی؟ یک لحظه از وحشت به خود لرزیدم و تند گفتم: نه... هرگز!
مرد جذاب ۴۰ ساله
عمر شریف هم لبخندی زد و گفت راستش اینکه من حاضر نیستم در مقابل 5 میلیون دلار، حتى تصور کوری را بهمغزم راه بدهم. نهتنها من، فقیرترین افراد هم حاضر به چنین معاملهای نیستند. عمر شریف متولد شهر اسکندریه مصر است. او روز دهم آوریل ۱۹۳۲ بهدنیا آمده و حالا 40ساله مرد جذابی است که هر هفته تعداد زیادی نامه عاشقانه از دخترها دریافت میکند.

هزاران دختر در سراسر دنیا عاشق این مرد شرقی سبزهروی گندمگون و خوشچشم و ابرو هستند. وقتی از عمر شریف پرسیدم: آیا نامههای عاشقانهای که برایت میرسد، جواب هم میدهی؟ خندید و گفت: نه! عشقهای مکاتبهای ندارم. مگر در سینه من چند تا دل هست. من عاشق همسرم هستم. تظاهر هم نمیکنم...
تکمله:
اینجا حرفهای عمر شریف را زیاد جدی نگیرید؛ یک روز داستان ۱۱زن در زندگی عمرشریف را برایتان مینویسم. عشقهایی که بعد از طلاق از همسرش فاتن حمامه تجربه کرد!
ارسال نظر