روایتی که شاید از ظهرِ دوم تیر ۴۰۴ نشنیده باشید
زهرا مددکار زندان اوین بود و آن روز رفته بود تا بتواند از مدیرش مرخصی بگیرد. مهراد را هم با خود برده بود تا آنها ببینند فرزند خردسالی دارد و جایی ندارد او را نگه دارد و با مرخصیاش موافقت کنند.
روزنامه «شرق» گزارش جانباختن «زهرا عبادی» و «مهراد»، پسرش را سال گذشته اوایل تیرماه بعد از آتشبس منتشر کرد. پیکر مادر و پسر خردسالش چندین روز بعد از موشکباران پیدا شد و داغی شد بر تن خانواده عبادی و همسرش. همسر در این یک سال گوشهگیر شده؛ با کسی حرف نمیزند و حوصله هیچکس را ندارد. معصومه عربی، دخترخاله و همسر برادر زهرا عبادی است.

دقایقی قبل از انفجار دوم تیرماه اوین، با زهرا حرف زده بود. زهرا مددکار زندان اوین بود و آن روز رفته بود تا بتواند از مدیرش مرخصی بگیرد. مهراد را هم با خود برده بود تا آنها ببینند فرزند خردسالی دارد و جایی ندارد او را نگه دارد و با مرخصیاش موافقت کنند. دخترخاله با او تماس گرفت و گفت شب به خانه بیاید و مهراد را بگذارد پیش آنها. زهرا هم پذیرفته بود، اما گوشی را که قطع کرد، همه چیز تمام شد. آنها تمام بیمارستانها را برای پیداکردن پیکرها زیر پا گذاشتند، اما در نهایت آنها را زیر آوارها پیدا کردند: «پیکر زهرا و مهراد چند روز بعد پیدا شد. بدنشان سالم بود، فقط از ناحیه چشم آسیب دیده بودند». زهرا عبادی وقتی جان باخت ۵۲ساله بود و پسرش مهراد چند ماه بعدش باید به پیشدبستانی میرفت. مادر هشت سال پیش ازدواج کرده بود و بارداری سختی داشت.
همسر زهرا چطور است؟
خیلی حال بدی دارد. ما فقط میگوییم خدا به فریادش برسد. زندگی خیلی خوبی داشتند، اما یکشبه همه چیز تمام شد. هنوز در شوک است و حتی نمیخواهد با کسی رفتوآمد داشته باشد.
آنها پاییز و زمستان خوبی نداشتند؛ تمامش در سوگ گذشت و برادر که همسر خانم عربی است، مدام گریه میکند. زهرا یک خواهر بزرگتر از خود داشت که دو سال پیش جان باخت و از همان موقع تبدیل به همدم مادرش که آلزایمر دارد شد. مادرش از میان همه فقط زهرا را میشناسد و وقتی دخترش را از دست داد، نفهمید چه شده. از آن وقت مدام به عکسهایش نگاه میکند و گلایه میکند چرا به دیدنش نمیرود و چرا بچهاش را نمیآورد: «مادرش همیشه میگوید چرا زهرا به من سر نمیزند و ما نمیدانیم چه جوابی بدهیم».
ارسال نظر