روایت ۲۶سال رنج یک مرد در آستانه قصاص
متهم گفت: مادربزرگم همسایهام بود. مرتب میرفتم پیش او میماندم. رابطه خوبی داشتیم. او مریض و پیر بود. درد میکشید شبها ناله میکرد. فکر میکردم، چون زجر میکشد اگر بمیرد، بهتر است. از طرفی آدم خوبی هم بود. گفتم حیف است که در این دنیا باشد. او از جنس این دنیا نیست. میخواستم درد و رنجش تموم شود.
شهروند: سالهای زیادی را در زندان ماند. روزها و لحظههای سختی را تجربه کرد که در تکتک آن لحظات، آرزو میکرد دیگر زنده نماند. ۱۵ سالش بود که در آن شب منحوس با افکاری بیمارگونه به سراغ مادربزرگش رفت. پیرزن تنها را با ضربات چاقو کشت.
قصد داشت خودش هم به استقبال مرگ خودخواسته برود، اما نتوانست. با پلیس تماس گرفت تا شاید او را دستگیر و اعدام کنند، اما از آن شب تا حالا ۲۶ سال میگذرد و او تازه قرار است روزهای خوش زندگیاش را تجربه کند.
میگوید تا جاییکه بتواند حتی به پای خانوادههای اولیایدم میافتد تا برای افرادی مثل خودش بتواند رضایت بگیرد. حالا دیگر هرجا مینشیند و با هرکس حرف میزند، سعی دارد به او انگیزه بدهد. صحبتهایش پر از امید است. زندگی سختش را به تجربهای برای افراد ناامید تبدیل کرده است.
۲۶ سال عذاب کشید، رنج این سالها را، اما حالا پلی برای موفقیت و خوشبختی کرده است. این مرد که حالا با پرداخت دیهاش از سوی خیرین، از مجازات رهایی یافته است، او روزگار سختی که داشت را روایت میکند:
چند سال داشتی که به جرم قتل دستگیر شدی؟
سال ۷۵ بود. آن زمان ۱۵ سال داشتم.
چی شد که مادربزرگت را کشتی؟
آن زمان مشکلات روحی زیادی داشتم. به خاطر همین بحران روحی که داشتم دچار افسردگی شدید شده بودم، برای همین تصمیم گرفتم خودکشی کنم. فکر میکردم مادربزرگم باید بمیرد. بیشتر اوقات با او زندگی میکردم. فکر میکردم اگر بمیرد هردو با هم راحت میشویم. یک نوع تخلیه هیجانات کودکانه بود. فشار روحی زیادی داشتم. از مشکل اعصابوروان رنج میبردم. خانواده هم اصلا به من توجه نمیکردند. در مدرسه هم گفته بودم حالم خوب نیست، ولی چون درسم خوب بود کسی جدی نمیگرفت. به ناظم مدرسه گفتم، گفت چیزی نیست خوب میشوی.
نمیدانم افکار بیمارگونه داشتم. اگر مشاور داشتم اینطوری نمیشد. مادربزرگم همسایهام بود. مرتب میرفتم پیش او میماندم. رابطه خوبی داشتیم. او مریض و پیر بود. درد میکشید شبها ناله میکرد. فکر میکردم، چون زجر میکشد اگر بمیرد، بهتر است. از طرفی آدم خوبی هم بود. گفتم حیف است که در این دنیا باشد. او از جنس این دنیا نیست. میخواستم درد و رنجش تموم شود.
چطور او را کشتی؟
با چاقو مرتکب قتل شدم. دو سه ضربه چاقو زدم. او خوابیده بود. من بیدار شدم و صداهایی در گوشم گفت برو کار را تمام کن. اول شیلنگ گاز را پاره کردم که بعد از اینکارم خانه منفجر شود و من هم بمیرم. دو سه ساعت گاز میرفت، ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. برای همین بعد از قتل به پلیس زنگ زدم. گفتم خودم را تسلیم میکنم و بعد اعدامم میکنند. من هم نجات پیدا میکنم. این شد که به پلیس زنگ زدم. خودم باورم نمیشد که اینکار را کردهام. تنشهای زیاد داشتم، اما ریشهاش را هیچوقت نفهمیدم. همیشه منزوی بودم.
بعد که دستگیر شدی، خانوادهات چرا رضایت ندادند؟
هرچه به آنها میگفتم حرفهایم را باور نمیکردند. سه دایی و سه خاله داشتم که رضایت ندادند. مادرم، اما رضایت داد. خانواده داییام و پلیس میگفتند که تو این حرفها را از خودت درآوردی و فرد دیگری اینکار را کرده و تو گردن گرفتهای. حتی به برادرم هم شک کردند. البته چند سال بعد یکی از داییهایم رضایت داد.
چرا پروندهات این همه سال طول کشید؟
آن زمان دادگاه به من پنج سال حبس داد. آنها تشخیص دادند که من در زمان ارتکاب جرم بالغ نبودم. به بلوغ فکری نرسیده بودم. ولی خانواده اولیایدم اعتراض کردند. برای همین این بار به من قصاص دادند و این حکم قطعی شد. البته پروندهام چندبار رفت دیوان و برگشت و هر بار قضات دیوان نقصی وارد میکردند. با این حال در نهایت حکم قصاصم قطعی شد.
بعد چه شد؟
برای اعدام باید خانواده مقتول پول تفاضل دیه را میدادند، اما پرداخت نکردند. حتی برای اجرای حکم هم نمیآمدند. در نهایت تاریخ اجرای حکم آمد. چند وکیل برای من نامهای به قوه قضائیه نوشتند و خواستار توقف اجرای حکم اعدامم شدند. در نهایت این حکم به تعویق افتاد. حتی در سال ۸۲ با سند آزاد شدم. در نهایت دوباره برگشتم زندان.
چرا باز هم به زندان برگشتی؟
خودم برگشتم. چون اصلا حال خوبی نداشتم. بلاتکلیف و افسرده بودم و گفتم تفاضل دیه نمیخواهم، مرا اعدام کنید تا راحت شوم. میخواستم از عذاب وجدانی که دارم، راحت شوم. دوباره به زندان برگشتم. گفتم منو اعدام کنید تا راحت شوم.
چه اتفاقی باعث میشد که حکم اجرا نشود؟
بعد از اینکه به زندان برگشتم، چندسال باز بلاتکلیف ماندم. تااینکه قانون عوض شد. سال ۹۲ که مشمول ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی شدم. از طرفی هم، چون خانواده اولیایدم برای اجرای حکم نمیآمدند، طبق ماده ۴۲۹ میتوانستم با قید وثیقه آزاد شوم. مراحل قضائی طی شد. طبق ماده ۹۱ به من سه سال حبس و دیه دادند. با این حال خانواده رضایت نمیدادند. من هم باید دیه را پرداخت میکردم، اما تواناییاش را نداشتم. در آن سالها بارها آزاد شدم و دوباره به زندان برگشتم. روزهای خیلی سختی داشتم که فقط آرزو میکردم که دیگر زنده نباشم.
وقتی آزاد بودی، چطور زندگی میکردی؟
خیلی سخت بود. حال روحیام خیلی بدتر شده بود. نتوانستم ادامه تحصیل بدهم. هرجا میرفتم برای کار برخورد بدی با من داشتند. جامعه مرا نمیپذیرفت. برای همین دوباره به انزوا رفتم و گوشهگیر بودم. در خانه میماندم. وضعیت خوبی نداشتم.
خانواده مقتول را میدیدی؟
گاهی با آنها برخورد داشتم. آنها هم باورشان نمیشد که خودم به تنهایی و تحت بیماری اینکار را کردم. فکر میکردند حقیقت را نمیگویم. با خانواده من مشکل پیدا کرده بودند. آنها را تحت فشار قرار دادند. میگفتند چرا از من دفاع کردهاند.
ازدواج کردی؟
ازدواج ناموفق داشتم. وقتی آزاد شدم، آنقدر حالم بد بود که به خاطر عذاب وجدان داشتم فکر میکردم باید کاری کنم. با خانمی که گرفتاری زیادی داشت ازدواج کردم. مشکلات عصبی و بیماری سرطان داشت. فکر میکردم با این ازدواج میتوانم به او کمک کنم و کار خوبی انجام داده باشم. میخواستم وجدانم آرام و بار گناهم کم شود، ولی بعد از مدتی جدا شدیم.
چه زمانی پروندهات بسته شد؟
دو ماه پیش بود که در نهایت با کمک خیرین پول دیه هم جور شد و من به طور کل خلاص شدم. خیرین پول دادند و من آزاد شدم. در این مدت اگر هم آزاد میشدم، مرتب در راه دادگاه و همچنان درگیر زندان بودم. الان به تازگی این بار بزرگ از دوش من برداشته شده و به زندگی عادی برگشتهام. خیرین را در فضای مجازی پیدا کردم. خانم جبارزادگان و چند نفر دیگر را پیدا کردم و به آنها پیام دادم. آنها هم پیگیری کردند و متوجه شدند که صلاحیت برگشت به اجتماع را دارم. تایید کردند و پول دیه پرداخت شد.
در این مدت کار میکردی؟
مجبور بودم در حد درآمد حداقلی و مخارج روزمره کارگری کنم. در مغازهای کارگری میکنم، اما تا پیش از این ناامید بودم. با این وضعیت پرونده شرایط خوبی نداشتم. گفتم دیگر زندگی من نابود شد. حل این مسأله بیشتر شبیه معجزه بود.
الان در چه وضعیتی هستی؟
الان حالم بهتر شده است. از وقتی پروندهام حل شده خیلی بهتر شدم. فشار بلاتکلیفی حل شده و احساس آزادی میکنم. وقتی حتی بیرون هم بودم احساس آزادی نمیکردم. مرتب منتظر برگشت به زندان بودم. با خیلیها مشورت کردم که من چکار باید بکنم. ولی فایدهای نداشت. الان خیلی دوست دارم به جامعه و دیگران خدمت کنم. در حد خودم بتوانم کاری و کمکی برای کسی انجام دهم. مثلا در حد اینکه یک نفر مشکل دارد، بروم و امیدوارش کنم. به او بگویم من هم ناامید بودم، ولی مشکلم حل شد. به آدمهایی که مشکلات دارند، امید و انگیزه بدهم.
فعالیت دیگری هم داری؟
اگر توانش را داشته باشم میخواهم به اعدامیها کمک و با خانوادهها صحبت کنم. به دستوپایشان بیفتم و رضایت بگیرم.
از شرایط زندان بگو
در کانون که بودم، بهتر بود. مهارت یاد میگرفتیم و آموزش داشتند. کلاسهای فنی حرفهای و فرهنگی بود. تایپ میکردیم. روزنامه و نشریه داشتیم. در کل بد نبود حتی آنجا تحت درمان بودم و روانشناس داشتم. ولی در زندان این امکانات نبود. شرایط سختتر بود. آنجا فقط مطالعه میکردم. کتاب زیاد میخواندم. کارم فقط همین بود.
تبلیغات متنی
-
برگزاری کنکور سراسری به اما و اگرها گره خورد
-
شرایط وخیم انسانی در کشتیها و نفتکشهای گیر افتاده در تنگه هرمز
-
یک نماینده: باید از شیخنشینهای مفتخور عوارض چند برابری بگیریم!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
ماسکهای پوستی ناگهان میلیونی شدند
-
واکنش پرسپولیس به صحبتهای تاج درباره لیگ برتر
-
حمله اوباش مسلح با چاقو به بازیکنان تیم ملی بوکس
-
پرواز مشکوک یک هواپیمای آمریکایی در آسمان عراق
-
تهدید جدید ایران علیه کشورهای خلیج فارس
-
کشیشهای ترامپ، بت طلایی او را در فلوریدا تقدیس کردند
-
دفاع تمامقد «آقای خاص» از تیم ملی ایران
-
ترامپ: ۹ جنگ را پایان دادم و حالا نوبت دهمی است
-
نحوه برگزاری امتحانات غیرنهایی دانشآموزان اعلام شد
-
فروشندگان اینستاگرامی، دستفروش شدند!
-
اطلاعیه هواشناسی درباره رگبار و وزش باد شدید در تهران
-
برگزاری کنکور سراسری به اما و اگرها گره خورد
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تهدید جدید ایران علیه کشورهای خلیج فارس
-
ترامپ: ۹ جنگ را پایان دادم و حالا نوبت دهمی است
-
فروشندگان اینستاگرامی، دستفروش شدند!
-
اطلاعیه هواشناسی درباره رگبار و وزش باد شدید در تهران
-
مردم زیر فشار معیشتی له شدند
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
تکلیف حضور تیم ملی در جام جهانی مشخص شد
-
تکذیبیه تسنیم درباره خبر حمله دیشب آمریکا
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
دو شرط اصلی آمریکا برای کاهش تحریمهای ایران
-
روی دور تند؛ کارواش هم ۶۰ درصد گران شد!
-
۵ استانی که رکورددار مصادره اموال در کشور شدند
-
سه اختلاف اساسی آمریکا و ایران در حال حاضر
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
پویان مختاری یا وقتی تو میگویی وطن، من خاک بر سر میکنم!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر