سرنوشت عبرت آموز یک زن بعد از بازداشت فاش شد
اکنون که به روزهای گذشته فکر میکنم مدام با خودم میگویم کهای کاش بعد از فوت سامان، غرورم را کنار میگذاشتم و نزد پدر و مادرم برمیگشتم و از آنها کمک میگرفتم تا بازیچه دست افراد سودجو قرار نگیرم.
ایران: اکنون که به روزهای گذشته فکر میکنم مدام با خودم میگویم کهای کاش بعد از فوت سامان، غرورم را کنار میگذاشتم و نزد پدر و مادرم برمیگشتم و از آنها کمک میگرفتم تا بازیچه دست افراد سودجو قرار نگیرم.
پیش از آنکه گرفتار دام شیطان شوم، خواندن سرگذشت دختران و پسران فریبخورده بسیار ناراحتم میکرد و در دلم نسبت به آنها احساس ترحم میکردم اما بعداً که گرفتار بلایی شدم، فهمیدم همه کسانی که دچار انحراف و اشتباه شدهاند، ذاتاً بیبندوبار نبودهاند، بلکه اکثر آنها مثل من بیش از حد به خودشان اطمینان داشته و اتفاقاً از همین نقطه ضعف بزرگ ضربه خوردهاند.
اولین خطا
۲۷ سال پیش در خانوادهای بسیار مرفه و متأسفانه بسیار کماعتقاد به مذهب متولد شدم. از همان ابتدا بسیار غرق در ناز و نعمت بودم و هیچ کمبودی از لحاظ مالی احساس نمیکردم، اما همیشه جای خالی محبت پدرانه را در زندگیام کم داشتم. ماجرا از زمانی شروع شد که به درخواست یکی از همکلاسیهایم در یک میهمانی مختلط شرکت کردم، آن موقع بیش از حد بلند پرواز بودم و به عواقب کارهایم فکر نمیکردم. پدر و مادرم که تا آن موقع هیچ احساس نگرانی در مورد من نداشتند از آن روز به بعد تازه به خودشان آمدند و روابطم را با دوستانم محدود کردند. پدرم بیشتر وقتش را سر کار بود و من هم با هزار جور قسم و آیه به بهانه درس خواندن مادرم را راضی میکردم که اجازه بدهد با دوستانم وقت بگذرانم.
عاشقی در میهمانی دوستانه
سال آخر دبیرستان بودم که در یکی از همین دورهمیهای دوستانه با سامان آشنا شدم. سامان با اینکه یک سال بزرگتر از من بود اما کاملاً شخصیت پخته و مردانهای داشت. همیشه بعد از مدرسه چند ساعتی با سامان داخل شهر چرخ میزدیم. چند ماه بعد از گوشه و کنار خبر دوستی من و سامان به گوش پدرم رسید به خاطر همین بیشتر مراقب رفت و آمدم بودند تا دسته گل به آب ندهم.
فرار از خانه
یک روز بدون اینکه به من چیزی گفته باشند با یکی از دوستان پدرم که صاحب شرکت معتبری بود قرار خواستگاری برای پسرش را گذاشته بودند تا به خیال خودشان از شر ندانمکاریهایم خلاص شوند. هرگز فراموش نمیکنم که پدرم چطور مرا در خانه حبس کرد؛ تا شب خواستگاری هر چقدر داد زدم و گریه کردم دلش به رحم نیامد. مادرم هم که طاقت گریهها و بیتابیهایم را نداشت، پشت در اتاق نشسته بود و با حرفها و نصیحتهای مادرانهاش سعی میکرد آرامم کند.
بالاخره زنگ در به صدا درآمد و میهمانها یکی یکی وارد پذیرایی شدند، از همان لحظه اول با دیدن خواستگارم جا خوردم. خانواده خوبی به نظر میرسیدند ولی پسرشان بیشتر شبیه مردان پا به سن گذاشته بود و هیچ تناسبی از لحاظ سنی با هم نداشتیم. در تمام آن چند ساعت بغض کرده بودم و نگاهم قفل صفحه گوشی بود و منتظر پیامی از سامان بودم. پدر و مادرم آن شب به خیال خودشان نقشهها برای عروسی تک دخترشان میکشیدند اما خبر نداشتند که من و سامان حاضر نیستیم به همین راحتی همدیگر را از دست بدهیم. آن شب دوباره با پدرم بحثم شد چون به هیچ عنوان حاضر نبود از موضعش کوتاه بیاید. وقتی داد و فریادها و خط و نشان کشیدنهای پدرم تمام شد، منتظر ماندم تا زمان مناسب از راه برسد. نیمههای شب بود که با چند دست لباس، شناسنامه و مقداری پول و طلا خانه پدریام را برای همیشه ترک کردم. احساس میکردم با فرار کردن میتوانم از زندانی که پدرم برایم ساخته بود، برای همیشه خلاص بشوم، اما افسوس بازی روزگار تلختر از آنچیزی بود که فکرش را میکردم.
ازدواج عاشقانه
آن روزها تنها حامی و رفیقم، سامان شده بود؛ چند هفتهای میشد که از خانه فرار کرده بودم. در همه این مدت در یکی از ویلاهای پدر سامان مخفی شده بودم و پدر و مادرم بیخبر از جا و مکانم بودند. سامان مدام اصرار میکرد که هر چه زودتر عقد کنیم، برای همین یک روز با مادرم تماس گرفت و همه ماجرا را برایش تعریف کرد. مادرم التماس میکرد که به خانه برگردم اما من باید بین سامان و پدرم یکی را انتخاب میکردم. مصمم آدرس محضر را برایش فرستادم و با حضور خانوادههایمان عقد مختصری برگزار شد. پدر و مادر سامان هم با ازدواجمان مخالفت میکردند اما سامان مثل خودم خوب بلد بود، حرفش را به کرسی بنشاند. سامان هیچ منبع درآمدی نداشت و پول تو جیبیاش را از پدرش میگرفت، بعدها داخل شرکت پدرش مشغول فعالیت شد و پدرش هم وقتی اراده و پشتکار سامان را دید یکی از خانههای تازه ساختش را در اختیارمان گذاشت تا درگیر پرداخت اجاره و مستأجری نباشیم. با تمام مشکلات و مخالفتهای خانوادههایمان، زندگی را با عشق شروع کردیم. سالها گذشت و سامان مدیرعامل شرکت پدرش شده بود. همه چیز داشت خوب پیش میرفت که آن اتفاق شوم ریشه درخت خوشبختیمان راخشکاند.
مرگ عشق
پسرم ۶ ساله بود که سامان در اثر سانحه تصادف از دنیا رفت. بعد از برگزاری مراسم سالگرد سامان، پدر شوهرم حضانت سهیل را گرفت؛ به هر دری زدم اما انگار همه راهها به رویم بسته شده بودند. شب و روزم به گریه میگذشت و بیتاب همسر و فرزندم بودم.
بعد از دور شدن سهیل، تازه متوجه شدم که چه ظلم بزرگی در حق پدر و مادرم کردم و چقدر با رفتار بچگانهام عذابشان دادم. با بیفکری همه پلهای پشت سرم را خراب کرده بودم و روی برگشتن به منزل پدریام را نداشتم، به خاطر همین با ته مانده حسابم، خانهای را رهن کردم.
قرصهای افیونی
از صبح تا شب کارم شده بود به آگهیهای کاریابی زنگ زدن که بالاخره در یک سالن زیبایی با حقوق ناچیز مشغول به کار شدم. با یادآوری گذشته و جای خالی پسرم، افسردگیام شدیدتر شده بود. یک روز صاحب سالن کنارم نشست و از حال و روزم گلایه کرد و گفت: با این سر و شکل به هم ریخته و چهره پریشان از این به بعد نمیتوانم آنجا کار کنم. برای بهتر شدن افسردگیام پیشنهاد کرد، قرصی را مصرف کنم، به اصرار یک ورق از قرصها را به من داد. با اکراه قرصها را گرفتم و به خانه برگشتم. چند روز بعد از مصرف کردنش کاملاً شاداب و پرانرژی شده بودم به طوری که همه دوستانم متوجه تغییراتم شده بودند. یک ماه بعد تازه متوجه شدم این قرصها روانگردان هستند و به شکل فجیعی به آنها اعتیاد پیدا کرده بودم. روزی که قرصهایم تمام میشد، عصبی و بیقرار میشدم و مثل مرده متحرک توان هیچ کاری را نداشتم. صاحب سالن هم که اوایل قرصها را بدون دریافت پول به من میداد بعدها پول قرصها را سر ماه از حقوقم کم میکرد. با مصرف قرص و شیشه، عصبی و کمطاقت شده بودم و کابوسهای شبانه، لحظهای راحتم نمیگذاشت. ۴ سال به همین منوال گذشت و در این مدت به یک فروشنده حرفهای تبدیل شده بودم.
بازداشت در خانه تیمی
دیگر کمتر به پسرم فکر میکردم؛ روح مادرانهام مرده بود و همه هوش و حواسم درگیر فروش قرص و شیشه شده بود تا اینکه چند روز پیش، پدرم به همراه پلیس در یکی از خانههای تیمی دستگیرم کردند و به بازداشتگاه انتقالم دادند. اکنون که به روزهای گذشته فکر میکنم مدام با خودم میگویم ای کاش بعد از فوت سامان، غرورم را کنار میگذاشتم و نزد پدر و مادرم برمیگشتم و از آنها کمک میگرفتم تا بازیچه دست افراد سودجو قرار نگیرم.
نظر کارشناس
خانواده یکی از مهمترین عواملی است که میتواند بیشترین نقش را در جلوگیری از بروز انحرافات و جرایم اجتماعی ایفا کند، همان طوری که میتواند عامل مؤثری در انجام رفتارهای انحرافی باشد، بنابراین اگر محیط خانواده در دوران کودکی فرد، سالم و مناسب باشد، احتمال مصونیت این فرد از انجام رفتارهای انحرافی و نابهنجار بسیار فراوان است. در واقع خانواده در جهتدهی باورها، ارزشها و نمادهای مورد قبول یک جامعه نقش بسزایی دارد.
والدین با برخوردها، حرکات و سکنات خود پایههای فضایل یا رذائل را در نهاد فرزندانشان پایهگذاری میکنند، بنابراین انحرافاتی همچون اعتیاد در کمین فرزندانی است که کمبود محبت را تجربه میکنند.
اعتیاد علاوه بر عوارض جسمی، عوارض روانی نیز دارد. عصبی بودن، پرخاشگری، احساس تنهایی و بدبختی، بیقراری، اختلال در خواب و بسیاری از اختلالات روانی دیگر از عوارض اعتیاد به شمار میآید.
تهیه و تنظیم: «آمینـه آژ» کارشناس ارشد رواشناسی و مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری ۱۷ رشت
تبلیغات متنی
-
بازیگر فیلم تنها در خانه درگذشت
-
انتشار اسناد جدید از ردپای ترامپ در پروندۀ اپستین
-
عوارض زیاد نشستن پشت میز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
اقدام آمریکا علیه فرمانده سپاه گیلان
-
عکس دیدار مقام آمریکایی با حامی ایران در عراق
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
اصرار مدیرعامل ایران خودرو بر افزایش چند باره قیمت
-
قتل جوان معتاد با لگد در کمپ ترک اعتیاد
-
حمله هوایی شدید اسرائیل به لبنان
-
اضافه شدن نام کشتیگیران ایران در تورنمنت کرواسی
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
عزاداری خانم بازیگر مشهور برای روزهای اخیر
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر