خواهرکشی به بهانه حفظ آبرو!
لحظهای ایستاد و به پشت سرش نگاه کرد، اما کسی در کوچه نبود. فکر کرد خیالاتی شده است. دوباره به راه افتاد، اما صدای حرکت خودرو را از پشت سر بخوبی میشنید.
روزنامه جام جم: لحظهای ایستاد و به پشت سرش نگاه کرد، اما کسی در کوچه نبود. فکر کرد خیالاتی شده است. دوباره به راه افتاد، اما صدای حرکت خودرو را از پشت سر بخوبی میشنید. چند قدمی برداشت و دوباره مکثی کرد و به عقب برگشت خودرویی شبیه خودروی برادرش در چند قدمی او توقف کرده بود. با آن که به نظر کسی داخل خودرو نبود، اما احساس کرد سرنشینان آن خود را مخفی کرده اند.
حالا مطمئن شده بود او را تعقیب می کنند، قدم هایش را تندتر برداشت تا هر چه زودتر از آن محل دور شود، اما هنوز چند متری فاصله نگرفته بود که دو مرد که او را تعقیب می کردند، راهش را سد کردند و در یک چشم برهم زدن یکی دستش را روی دهانش گذاشت و وی را با زور سوار خودرو کرد. این مقدمه جنایتی بود که در استان لرستان به وقوع پیوست و کارآگاهان جنایی توانستند از آن رازگشایی کنند.
جسدی کنار جاده
مرد جوانی حدود دو هفته پیش با پلیس تماس گرفت و از کشف جسدی کنار جاده خبر داد. او که بشدت مضطرب بود به پلیس گفت: «در حال رانندگی بودم که ناگهان متوجه شدم زنی کنار جاده افتاده است. خودرویم را نگه داشتم و به طرف آن زن رفتم. ابتدا فکر کردم حالش بد شده و از هوش رفته است به همین دلیل قصد داشتم کمک کنم، اما وقتی به نزدیکی اش رسیدم، دیدم نفس نمی کشد و مرده است.»
گروهی از کارآگاهان مبارزه با جرایم جنایی استان لرستان در پی دریافت این خبر راهی محل مورد نظر شدند. جسد متعلق به زنی حدود بیست ودو ساله بود که لباس بیرون از خانه به تن داشت. در تن پیمایی از جسد آثار ضرب و جرح و کبودی روی پیکر قربانی دیده شد. ماموران در نخستین گام به بازرسی جیب های مقتول و اطراف جسد پرداختند، اما هیچ مدرک شناسایی از وی پیدا نشد و جسد زن جوان به عنوان ناشناس برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد. سپس بررسی ها برای مشخص شدن هویت قربانی و عامل یا عاملان این جنایت ادامه یافت.
دخترم ناپدید شده است
کارآگاهان برای شناسایی هویت قربانی سراغ پرونده های زنان گمشده رفتند، اما مفقود شدن زنی شبیه به مقتول به پلیس گزارش نشده بود. تحقیقات ادامه یافت تا این که مردی میانسال دو روز پس از کشف جسد به کلانتری رفت و از ناپدید شدن دخترش خبر داد. او به ماموران گفت: «دخترم مهوش دو روز قبل برای خرید از خانه خارج شد و قرار بود زود برگردد، اما از آن زمان به بعد دیگر خبری از او نشد. با این احتمال که به خانه اقوام رفته است، موضوع را با پلیس در میان نگذاشتم، اما با گذشت دو روز از نیامدن مهوش، تصمیم گرفتیم از پلیس کمک بخواهیم. مهوش ۲۲ سال دارد و دختری آرام است و سابقه نداشت شب به خانه نیاید.»
با توجه به شباهت مهوش با جسد کشف شده، از خانواده این دختر خواسته شد برای شناسایی جنازه مجهول الهویه به پزشکی قانونی بروند. پس از شناسایی جسد توسط آنها، هویت مقتول برملا و اولین گره پرونده گشوده شد.
کارآگاهان پس از مشخص شدن هویت جسد به تحقیق از خانواده او پرداختند، اما آنها مدعی شدند با دخترشان هیچ مشکلی نداشتند و شخص دیگری هم با دخترشان خصومت نداشت که بخواهد او را به قتل برساند و احتمالا مرگ او حادثه ای بر اثر تصادف رانندگی بوده است.
افسران جنایی که این توضیحات را قانع کننده نمی دانستند، به سراغ همسایه های مقتول رفتند و از آنها در رابطه با مهوش و خانواده اش تحقیق کردند. در این مرحله از تجسس ها مشخص شد خانواده مهوش با دخترشان اختلاف داشتند. یکی از همسایه ها به پلیس گفت: «مهوش چند سال قبل ازدواج کرد و به دلیل مشکلاتی که در زندگی اش پیش آمد، از همسرش جدا شد، اما خانواده اش با این طلاق موافق نبودند و می گفتند او باید به زندگی مشترک ادامه می داد و تحت هر شرایطی از همسرش جدا نمی شد.
آنها طلاق را بد می دانستند و بر این باور بودند که با طلاق مهوش آبرویشان رفته است و دیگر نمی توانند جلوی فامیل و آشنا سرشان را بلند کنند. حتی روز قبل از جنایت آنها دوباره با مهوش دعوا و او را تهدید به قتل کردند. البته خبر ندارم بعد از آن چه اتفاقی افتاد و زن جوان چگونه کشته شد.»
اعتراف به جنایت
کارآگاهان که از طریق همسایه ها به سرنخ های خوبی دست یافته بودند و خود را در یک قدمی رازگشایی از این معما می دیدند، این بار سراغ یکی از برادران مهوش رفتند و از او بازجویی کردند. پسر جوان ابتدا منکر جنایت شد و گفت اصلا اختلافی با خواهرش نداشته، اما باتوجه به مدارک موجود در پرونده بناچار لب به اعتراف گشود و راز قتل خواهرش را فاش کرد. این متهم به پلیس گفت: «مهوش از زمانی که ازدواج کرد، از زندگی اش ناراضی بود و مدام گلایه می کرد.
به او حق می دادم، واقعا به سختی زندگی می کرد و شوهرش او را در تنگنا قرار داده بود، اما ما معتقد بودیم دختر با لباس سفید به خانه شوهرش می رود و با کفن آنجا را ترک می کند. چند بار مهوش از زندگی اش گلایه کرد، اما ما به او گفتیم باید به زندگی اش ادامه دهد. سرانجام درگیری خواهرم و شوهرش بالا گرفت و خواهرم باوجود تهدیدهای ما برای طلاق اقدام کرد. او گفت دیگر نمی تواند با همسرش زندگی کند و بالاخره از وی جدا شد.
برای ما طلاق اتفاقی تلخ بود. به همین دلیل با برادر دیگرم صحبت کردم و هر دو تصمیم گرفتیم او را به قتل برسانیم، اما در انجام این کار مردد بودیم تا این که شب قبل از حادثه باهم دعوایمان شد و او را به مرگ تهدید کردیم و بعد از آن بود که با برادرم قرار گذاشتیم مهوش را بکشیم. فردای آن شب زمانی که مهوش برای خرید از خانه خارج شد، من و برادرم سوار بر خودرو او را تعقیب کردیم».
متهم به قتل ادامه داد: «ابتدا می خواستیم مهوش را در جایی که کسی ما را نبیند، سوار خودرو کنیم و به قتل برسانیم، اما خواهرم متوجه شد او را تعقیب می کنیم و می خواست فرار کند که راهش را سد کردیم.
مهوش می خواست داد و فریاد راه بیندازد که من دهانش را گرفتم و به زور سوار ماشین کردم. و به خارج از شهر بردیم. با روسری خود مهوش، او را خفه کردیم و جنازه را سر یک پیچ در جاده انداختیم تا پلیس تصور کند مهوش تصادف کرده و بر اثر یک حادثه جان خود را از دست داده است. بعد از دو روز از مرگ مهوش، پدر و مادرم که در جریان ماجرا قرار نداشتند، خیلی نگران او شدند. من هم برای آن که کسی به ما شک نکند، به پدرم گفتم بهتر است موضوع را به پلیس اطلاع دهد، خیال می کردم اگر خودمان موضوع گم شدن مهوش را اطلاع دهیم، کسی به ما شک نمی کند.»
سرهنگ دالوند، رئیس پلیس آگاهی استان لرستان درباره این پرونده می گوید: «پس از اعتراف پسر جوان به قتل، برادرش نیز دستگیر شد و او هم به همدستی در جنایت اعتراف کرد به این ترتیب راز جسد مجهول الهویه در سریع ترین زمان ممکن برملا شد.»
وی ادامه می دهد: «متهمان با قرار بازداشت موقت روانه زندان شده اند و بررسی ها در این رابطه ادامه دارد».
حالا مطمئن شده بود او را تعقیب می کنند، قدم هایش را تندتر برداشت تا هر چه زودتر از آن محل دور شود، اما هنوز چند متری فاصله نگرفته بود که دو مرد که او را تعقیب می کردند، راهش را سد کردند و در یک چشم برهم زدن یکی دستش را روی دهانش گذاشت و وی را با زور سوار خودرو کرد. این مقدمه جنایتی بود که در استان لرستان به وقوع پیوست و کارآگاهان جنایی توانستند از آن رازگشایی کنند.
جسدی کنار جاده
مرد جوانی حدود دو هفته پیش با پلیس تماس گرفت و از کشف جسدی کنار جاده خبر داد. او که بشدت مضطرب بود به پلیس گفت: «در حال رانندگی بودم که ناگهان متوجه شدم زنی کنار جاده افتاده است. خودرویم را نگه داشتم و به طرف آن زن رفتم. ابتدا فکر کردم حالش بد شده و از هوش رفته است به همین دلیل قصد داشتم کمک کنم، اما وقتی به نزدیکی اش رسیدم، دیدم نفس نمی کشد و مرده است.»
گروهی از کارآگاهان مبارزه با جرایم جنایی استان لرستان در پی دریافت این خبر راهی محل مورد نظر شدند. جسد متعلق به زنی حدود بیست ودو ساله بود که لباس بیرون از خانه به تن داشت. در تن پیمایی از جسد آثار ضرب و جرح و کبودی روی پیکر قربانی دیده شد. ماموران در نخستین گام به بازرسی جیب های مقتول و اطراف جسد پرداختند، اما هیچ مدرک شناسایی از وی پیدا نشد و جسد زن جوان به عنوان ناشناس برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد. سپس بررسی ها برای مشخص شدن هویت قربانی و عامل یا عاملان این جنایت ادامه یافت.
دخترم ناپدید شده است
کارآگاهان برای شناسایی هویت قربانی سراغ پرونده های زنان گمشده رفتند، اما مفقود شدن زنی شبیه به مقتول به پلیس گزارش نشده بود. تحقیقات ادامه یافت تا این که مردی میانسال دو روز پس از کشف جسد به کلانتری رفت و از ناپدید شدن دخترش خبر داد. او به ماموران گفت: «دخترم مهوش دو روز قبل برای خرید از خانه خارج شد و قرار بود زود برگردد، اما از آن زمان به بعد دیگر خبری از او نشد. با این احتمال که به خانه اقوام رفته است، موضوع را با پلیس در میان نگذاشتم، اما با گذشت دو روز از نیامدن مهوش، تصمیم گرفتیم از پلیس کمک بخواهیم. مهوش ۲۲ سال دارد و دختری آرام است و سابقه نداشت شب به خانه نیاید.»
با توجه به شباهت مهوش با جسد کشف شده، از خانواده این دختر خواسته شد برای شناسایی جنازه مجهول الهویه به پزشکی قانونی بروند. پس از شناسایی جسد توسط آنها، هویت مقتول برملا و اولین گره پرونده گشوده شد.
کارآگاهان پس از مشخص شدن هویت جسد به تحقیق از خانواده او پرداختند، اما آنها مدعی شدند با دخترشان هیچ مشکلی نداشتند و شخص دیگری هم با دخترشان خصومت نداشت که بخواهد او را به قتل برساند و احتمالا مرگ او حادثه ای بر اثر تصادف رانندگی بوده است.
افسران جنایی که این توضیحات را قانع کننده نمی دانستند، به سراغ همسایه های مقتول رفتند و از آنها در رابطه با مهوش و خانواده اش تحقیق کردند. در این مرحله از تجسس ها مشخص شد خانواده مهوش با دخترشان اختلاف داشتند. یکی از همسایه ها به پلیس گفت: «مهوش چند سال قبل ازدواج کرد و به دلیل مشکلاتی که در زندگی اش پیش آمد، از همسرش جدا شد، اما خانواده اش با این طلاق موافق نبودند و می گفتند او باید به زندگی مشترک ادامه می داد و تحت هر شرایطی از همسرش جدا نمی شد.
آنها طلاق را بد می دانستند و بر این باور بودند که با طلاق مهوش آبرویشان رفته است و دیگر نمی توانند جلوی فامیل و آشنا سرشان را بلند کنند. حتی روز قبل از جنایت آنها دوباره با مهوش دعوا و او را تهدید به قتل کردند. البته خبر ندارم بعد از آن چه اتفاقی افتاد و زن جوان چگونه کشته شد.»
اعتراف به جنایت
کارآگاهان که از طریق همسایه ها به سرنخ های خوبی دست یافته بودند و خود را در یک قدمی رازگشایی از این معما می دیدند، این بار سراغ یکی از برادران مهوش رفتند و از او بازجویی کردند. پسر جوان ابتدا منکر جنایت شد و گفت اصلا اختلافی با خواهرش نداشته، اما باتوجه به مدارک موجود در پرونده بناچار لب به اعتراف گشود و راز قتل خواهرش را فاش کرد. این متهم به پلیس گفت: «مهوش از زمانی که ازدواج کرد، از زندگی اش ناراضی بود و مدام گلایه می کرد.
به او حق می دادم، واقعا به سختی زندگی می کرد و شوهرش او را در تنگنا قرار داده بود، اما ما معتقد بودیم دختر با لباس سفید به خانه شوهرش می رود و با کفن آنجا را ترک می کند. چند بار مهوش از زندگی اش گلایه کرد، اما ما به او گفتیم باید به زندگی اش ادامه دهد. سرانجام درگیری خواهرم و شوهرش بالا گرفت و خواهرم باوجود تهدیدهای ما برای طلاق اقدام کرد. او گفت دیگر نمی تواند با همسرش زندگی کند و بالاخره از وی جدا شد.
برای ما طلاق اتفاقی تلخ بود. به همین دلیل با برادر دیگرم صحبت کردم و هر دو تصمیم گرفتیم او را به قتل برسانیم، اما در انجام این کار مردد بودیم تا این که شب قبل از حادثه باهم دعوایمان شد و او را به مرگ تهدید کردیم و بعد از آن بود که با برادرم قرار گذاشتیم مهوش را بکشیم. فردای آن شب زمانی که مهوش برای خرید از خانه خارج شد، من و برادرم سوار بر خودرو او را تعقیب کردیم».
متهم به قتل ادامه داد: «ابتدا می خواستیم مهوش را در جایی که کسی ما را نبیند، سوار خودرو کنیم و به قتل برسانیم، اما خواهرم متوجه شد او را تعقیب می کنیم و می خواست فرار کند که راهش را سد کردیم.
مهوش می خواست داد و فریاد راه بیندازد که من دهانش را گرفتم و به زور سوار ماشین کردم. و به خارج از شهر بردیم. با روسری خود مهوش، او را خفه کردیم و جنازه را سر یک پیچ در جاده انداختیم تا پلیس تصور کند مهوش تصادف کرده و بر اثر یک حادثه جان خود را از دست داده است. بعد از دو روز از مرگ مهوش، پدر و مادرم که در جریان ماجرا قرار نداشتند، خیلی نگران او شدند. من هم برای آن که کسی به ما شک نکند، به پدرم گفتم بهتر است موضوع را به پلیس اطلاع دهد، خیال می کردم اگر خودمان موضوع گم شدن مهوش را اطلاع دهیم، کسی به ما شک نمی کند.»
سرهنگ دالوند، رئیس پلیس آگاهی استان لرستان درباره این پرونده می گوید: «پس از اعتراف پسر جوان به قتل، برادرش نیز دستگیر شد و او هم به همدستی در جنایت اعتراف کرد به این ترتیب راز جسد مجهول الهویه در سریع ترین زمان ممکن برملا شد.»
وی ادامه می دهد: «متهمان با قرار بازداشت موقت روانه زندان شده اند و بررسی ها در این رابطه ادامه دارد».
تبلیغات متنی
-
کلینتونها مجبور به بازجویی تحت سوگند شدند
-
آمریکا و اسرائیل رزمایش مشترک برگزار میکنند
-
دیشب صورت حسین مهدویان خیلی چیزها را لو داد
-
استوری رویا جاویدنیا: اینجا حال همگی خراب است
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پزشکیان درباره مذاکره با آمریکا دستور ویژه صادر کرد
-
فرهیختگان: آمریکا میخواهد نیروهای مسلح ما را خسته کند
-
ماجرای مرموز قتل تاجر لوازم یدکی خودرو
-
ترکیب احتمالی پرسپولیس برای بازی با چادرملو
-
بعد از یاسر آسانی، بند فسخ مدافع خارجی هم رو شد!
-
روزنامه جوان: موسوی و این ۱۷ نفر خائن هستند
-
وزیر دفاع آمریکا: ترامپ نمیخواهد کار به جنگ بکشد
-
فیبر بالا و کلسترول صفر را در این غذاها جستوجو کنید
-
مهدویان: بوی کباب نیست، خر داغ میکنند!
-
۵ گزینه هلدینگ برای مدیرعاملی استقلال چه کسانی بودند؟
-
دیشب صورت حسین مهدویان خیلی چیزها را لو داد
-
پزشکیان درباره مذاکره با آمریکا دستور ویژه صادر کرد
-
مهدویان: بوی کباب نیست، خر داغ میکنند!
-
امروز بارش گسترده در این مناطق رخ خواهد داد
-
ترامپ دوباره ایران را تهدید کرد!
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
پیغام مهمی که شمخانی ساعاتی پیش مخابره کرد
-
جمله خاص آقای کارگردان در جشنواره فجر پرحاشیه شد
-
یکتا ناصر بهخاطر منوچهر هادی درخواست حلالیت کرد
-
بروکسل تصمیم ایران درباره ارتش را رد کرد
-
واکنش رسمی به دیدار احمدینژاد با چهره جنجالی آمریکا
-
رفتار عجیب و بیادبانه محمدحسین مهدویان در جشنواره فجر
-
اقدام امنیتی برای حفاظت از تهران و پایگاه فردو
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خاک برسر ..تو برادر ی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه میشه!!!!!!!!!!خدایا چطور دلشون اومد!!!!!!!!!!!!
خدایا اینا میگن برادرخوب بنده خداحتما تحت فشار اون شوهرعوضی بود واقعا که عجب دوره زمانه ای شده
دختره بیچاره ازاونورشوهرش اینورهم برادرای نامردش زندگی رو به کامش تلخ کردن
خدایا من
کاشکی فرار میکرد دختره
تنم لرزید و واقعا متاثر شدم. چقدر تحجر و عقب ماندگی آخه! !! ! الان دیگه دور افتاده ترین روستاها هم به این درک و شعور اجتماعی رسیدن که طلاق راهی هست برای خاتمه به زندگی بدون ثمر که تلاش برای بقا و ساختنش نتیجه نداده . دختر بیچاره رو خفه کردن که چرا طلاق گرقته خب شاید نمیتونستن کنار بیان. بابد اونا رو دار زد که انقدر بخاطر افکار عقب ماندشون حاضرن آدم بکشن.
ازنظرمن اشتباه بودکارشون