عکس مردی که همچنان با گاری نمک میفروشد
«امپراتور» هنوز هم سرکش و چغر است و گاهی که دلش برای تاختن در دشت و صحرا تنگ میشود، شاهرخ هر لطایفالحیلی از آستینش درمیآورد نمیتواند او را به راه بیاورد، درست مثل روزهایی که اسبی خام بود و شاهرخ او را با گاری خالی در بیابانهای گود عربی میچرخاند تا از کالی درآید و اسب کار شود.
همشهری: «امپراتور» هنوز هم سرکش و چغر است و گاهی که دلش برای تاختن در دشت و صحرا تنگ میشود، شاهرخ هر لطایفالحیلی از آستینش درمیآورد نمیتواند او را به راه بیاورد، درست مثل روزهایی که اسبی خام بود و شاهرخ او را با گاری خالی در بیابانهای گود عربی میچرخاند تا از کالی درآید و اسب کار شود. هول و ولایی هم که از سرکشی امپراتور در دل سورچی قدیمی او باقی مانده از همان روزهاست. نابینا بودن یک چشم امپراتور نجیب باعث شد هیچوقت زین سوارکاری بهخودش نبیند و در آستانه کهنسالی حسرت تاخت در طبیعت بکر بر قلبش سنگینی کند. از اسب گاری شدن امپراتور ۲۵سال میگذرد و در این سالها ساقهای خوشتراش او بارها و بارها محلههای جنوب شهر را گز کرده تا با خوش نمک کردن خوراک اهالی، نان آور سفره سورچیاش باشد.

با آنکه کره اسبهای کرنگ یالسفید روی دست هیچ دلال اسبی نمیمانند، ولی نابینایی چشم چپ امپراتور باعث شد ناز و کرشمه و تاخت و تاز بیرقیب این کره اسب کرنگ دشتهای کاشان، چشم سوارکاران را نگیرد و دلال دندانگرد روی قیمت او با شاهرخ جوان راه بیاید. شاهرخ تنها نمکفروش خانواده احمدی نبود و پیش از او پدرش هم عمری با فروش نمک نان سفره خانواده پرجمعیتش را درآورده است. ۲۵سال پیش که شاهرخ تصمیم گرفت کسب پدر را ادامه دهد جوانی ۲۷-۲۶ساله بود و امپراتور را هم تازه از مادرش جدا کرده بودند. وقتی امپراتور تازه اسب گاری شده بود و نوبت خیابان گردیاش رسید، شاهرخ چشمهایش را میبست: «اسب زود رم میکند. برایش همهچیز ترسناک است؛ از بوق ماشینها تا رفتوآمد آدمها و شلوغی خیابان. حتی اگر بچهای بیهوا به طرفش بیاید و نوازشش کند اسب میترسد. آن وقت هیچچیز جلودارش نیست و ممکن است به هر طرفی فرار کند.» در این مواقع ابزار گاریچی برای آرام کردن او فقط همان ترکه آلوست که شاهرخ دیگر دلش نمیآید گزش ضربات آن را به هیکل اسب زحمتکش راهوارش بچشاند.

این چراغ رو به خاموشی است
طویله نیمه مخروبه امپراتور در محله دولتخواه قرار گرفته، وسط کورههای سرد و خاموش آجرپزخانههایی که سالهاست آتشخانه آنها را نتافتهاند و میلهای بلند آجریشان هرم آتشی بهخود ندیدهاند. خانه شاهرخ هم با آنجا فاصله چندانی ندارد و شبهایی که نم برف و بارانی به زمین میرسد تا صبح چند بار به این طویله سر میزند تا سقف لرزانش روی هیکل خوشتراش اسب یکهشناسش هوار نشود.از میان نمکفروشانی که از گذشتههای دور در جنوب شهر تهران با گاری نمک میفروختند، فقط شاهرخ و یکی دو نفر دیگر باقی ماندهاند. سورچیهای نمکفروش هنوز اسب به ۱۵سالگی نرسیده، حیوان را میفروشند و کرهاسبی جوان را جایگزینش میکنند، ولی شاهرخ دلش نمیآید همپا و همراه قدیمیاش را از خودش دور کند. دیگر نه امپراتور بنیه جوانیاش را دارد که صبح تا شام کوچه خیابانهای این شهر را بچرخد و نه برای شاهرخ رغبتی برای نمکفروشی باقی مانده است. او میگوید: «اگر هر روز یک گاری نمک بفروشیم خرج من و امپراتور درمیآید، ولی مردم دیگر صبر نمیکنند تا ما برایشان نمک ببریم. همین که نمک لازم دارند از سوپر محلشان تهیه میکنند. در بین مغازهداران هم فقط مشتریان قدیمی ما هنوز معرفت دارند و از کارخانهها نمیخواهند با ماشین برایشان نمک بفرستند. گاهی یک گاری نمک را ۳روز هم نمیتوانم بفروشم.» اما نمکفروش قدیمی جنوب شهر در دهه پنجم زندگیش کار و کسب دیگری را هم نمیشناسد که روزی او را کم یا زیاد برساند.
تنهایم نگذار
امپراتور که پا به سن گذاشته باید خورد و خوراک مرتب و مناسبی داشته باشد تا عمرش دراز شود، ولی قیمت یونجه و آرد جو بالا کشیده و شاهرخ نمیتواند آنقدری کاه و یونجه و سبوس در آخور اسبش بریزد که دلی از عزا درآورد. قدیم که گاریاش را تا خرخره نمک یددار میچید و در هر کوچه ۱۰ مشتری منتظرش بودند، هر روز کاه شسته و یونجه امپراتور بهراه بود و مانند اسبهای اعیانی چغندر و هویج و کدوتنبل و سیبزمینی میخورد تا مجبور نباشد برای رفع تشنگی یک خیک آب به نافش ببندد. همیشه هم شاهرخ چند حبه قند ته جیبش نگه میداشت تا وقتی امپراتور سردماغ نبود آنها را به او بخوراند و اسب نجیبش را برای ساعتها پیاده گز کردن قبراق کند. این روزها شاهرخ صبح به صبح وقتی سر و یال امپراتور را قشو میکند و گردنبند کممهرهاش را به گردنش میآویزد در گوشش زمزمه میکند: «زنده بمان امپراتور!. تو تنها کس من هستی که
هیچ وقت تنهایم نگذاشتی...».
تبلیغات متنی
-
ویستامدیا با پویانمایی و فیلم کوتاه به فجر ۴۴ آمد
-
واکنش رسمی به خبر پناهندگی یک مقام ایرانی
-
عکس توجهبرانگیز فارس از پایگاه آمریکا در امارات
-
روایت تازه رسانه آمریکایی از تنش در تنگه هرمز
-
پریناز ایزدیار صداوسیما را تحریم کرد
-
کشف ۷۰۰۰ بارنامه جعلی قاچاق سوخت در فارس
-
یک ادعا: ایران امروز تهدید به خروج از مذاکرات کرد
-
هادی چوپان از روی دوش مردم افتاد
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
ماشالله کرمی آزاد شد
-
کاپیتان پرسپولیس مجریان صداوسیما را نفرین کرد
-
«پوشک بچه» روی طلا و دلار را کم کرد!
-
اولین واکنش ایران به خبر «حادثه امنیتی» در تنگه هرمز
-
رابعه اسکویی: از سر اتفاق زندهام
-
کارشناسی چهار صحنه جنجالی پرسپولیس - چادرملو
-
واکنش رسمی به خبر پناهندگی یک مقام ایرانی
-
عکس توجهبرانگیز فارس از پایگاه آمریکا در امارات
-
روایت تازه رسانه آمریکایی از تنش در تنگه هرمز
-
یک ادعا: ایران امروز تهدید به خروج از مذاکرات کرد
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
ماشالله کرمی آزاد شد
-
کاپیتان پرسپولیس مجریان صداوسیما را نفرین کرد
-
«پوشک بچه» روی طلا و دلار را کم کرد!
-
اولین واکنش ایران به خبر «حادثه امنیتی» در تنگه هرمز
-
مکان دیدار عراقچی و ویتکاف تغییر کرد!
-
چند نکته ناگفته درباره سرنوشت ایران در روزهای پیشرو
-
قهقهه مهران مدیری در تلویزیون رو اعصاب پرویز پرستویی رفت
-
تحرکات تازه و مشکوک آبراهام لینکلن در نزدیکی ایران
-
امروز در پرسپولیس، یک ستاره درخشان متولد شد
-
اقدام مخفیانه اسرائیل درباره جنگ احتمالی با ایران
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
کاش یک خیری پیدا میشد و برایش یک وانت می خرید تا هم کارش رونق پیدا کند و هم این اسب نجیب و همراهش آسوده شود .
خدایا خودت ابزارش را فراهم کن