۱۵۷۵۲۳۴
۱۳۶۸
۱۳۶۸
پ

راه مردم دوباره به گذر حسین آقا در ۱۷ شهریور افتاد

امسال نبود روغن خوراکی در مغازه‌ها و فروشگاه‌ها، با اعتراضات مردم به وضع گرانی‌ها عجین شده.

روزنامه هم‌میهن: قطع اینترنت به خاطر جنگ، قطع چندساعته برق در روز، قطع و کم شدن فشار آب در برخی ساعات روز، آلودگی هوا و تعطیلی ادارات و مدارس؛ این خلاصه و فشرده‌ای از مشکلات پایتخت‌نشینان در فصل‌های بهار، تابستان و پاییز است. زمستان امسال هم با قطعی و کم بودن فشار آب، افزایش قیمت بنزین، آلودگی هوا و تعطیلی مراکز رسمی، قطع اینترنت به دلیل اعتراضات مردم به وضع موجود و جهش نرخ دلار و بالا رفتن تورم و البته رسم چند سال اخیر یعنی کمبود تدریجی و نبود روغن خوراکی و سپس گرانی عجیب آن ادامه دارد و گویی باید مناسبت «نبود و گرانی روغن» را هم به تقویم شمسی اضافه کنیم.

654

امسال نبود روغن خوراکی در مغازه‌ها و فروشگاه‌ها، با اعتراضات مردم به وضع گرانی‌ها عجین شده و اگر مسئولان به صورت نمادین هم که شده وضعیت اختصاص ارز به دانه‌های گیاهی، ورود مواد اولیه تولید روغن به کشور، نحوه قیمتگذاری و پخش آن را پیگیری کنند، می‌توانند به این نتیجه برسند که کجای کار مشکل دارد که هر سال در همین روزها روغن ناگهان نایاب و یکباره با چند برابر قیمت به بازار برمی‌گردد. جالب آنکه روغن جزو کالاهای اساسی محسوب می‌‌شود که ارز ترجیحی آن برداشته نشده و دولت نیز به صورت کالابرگ آن را در اختیار مردم می‌گذارد اما مگر روغن در مغازه‌ها وجود دارد؟

نگرد، نیست

میلاد در پیک موتوری کار می‌کند و اجناس را از سوپرمارکت گرفته و به خانه‌ها می‌رساند. او به خبرنگار هم‌میهن، گفت: «در مغازه‌ها اصلا روغن نیست و هر که در سفارش‌اش روغن باشد با او تماس می‌گیرم و می‌گوییم دنبال آن نگردد. من حتی برای مصرف خود نیز روغن پیدا نکردم و بالاخره در یکی از فروشگاه‌های بزرگ توانستم یک روغن یک لیتری که معلوم نبود برای کدام شرکت است پیدا کنم، قیمت آن هم تقریباً چهار برابر قیمت ده روز پیش بود.» یکی از سوپرمارکت‌های اطراف میدان هفت حوض نیز در این باره گفت: «بقیه اجناس نیز کم شده است، برخی از کارخانه‌های موادغذایی و پخش‌کننده‌ها، تعداد بازدید و سفارش گرفتن‌های خود را کم کرده‌اند.»

او ادامه داد: «البته مدتی است که ما هم کمتر از آنها سفارش می‌گیریم، قیمت‌ها چنان بالا رفته که مردم دیگر بسیاری از محصولات را نمی‌خرند. قیمت سوسیس و کالباس خوب نزدیک به ۲ میلیون تومان است، قیمت پفک و چیپس و تنقلات آنقدر بالا رفته که پدر و مادرها می‌ترسند با بچه‌های خود به درون مغازه بیایند.»

شاگرد او هم می‌گوید: «محصولات بهداشتی و مواد شوینده مانند دستمال کاغذی و مایع دستشویی، هم کم شده و هم گران. محصولات با کیفیت که نایاب است و هر مغازه هم جرأت نمی‌کند آن را بیاورد چون خریدار ندارد و تاریخ مصرف آنها می‌گذرد و مجبور هستیم عودت دهیم.»

آقا یوسف در نزدیکی میدان هلال احمر مغازه دارد اما مانند سابق مشتری ندارد: «همه سراغ روغن را می‌گیرند اما واقعاً یک دانه هم نداریم. با کارخانه هم تماس می‌گیریم یا می‌گویند نداریم و یا می‌گویند از اول هفته بعد توزیع خواهیم کرد.» او گفت: «روغن خوراکی خیلی خیلی گران شده است، چند روز پیش یک شرکت گمنام چند کارتن به ما داد که بفروشیم، من هم به هر که آمد فقط یک روغن فروختم تا به همه برسد اما قیمت آن چند برابر قبل بود، خود من هم که هر روز باید جنس گران بخرم و به مشتری بدهم از قیمت جدید روغن تعجب کردم.»

مهران هم که به عنوان مشتری در مغازه حضور داشت به خبرنگار هم‌میهن، گفت: «روز پنجشنبه به من خبر دادند که فروشگاهی در اطراف خیابان فدک روغن می‌فروشد، خداوکیلی هم با انصاف بود و همه روغن‌ها را با قیمت قبل به مردم داد ولی آنقدر نبود که به همه برسد و زود تمام شد.»

برای پیدا کردن روغن، به سوپرمارکت‌های خیابان جانبازان در شرق تهران سر می‌زنم، همه بدون استثنا روغن ندارند و برخی می‌گویند که قرار است از اول هفته با قیمت جدید توزیع شود. یکی از مغازه‌دارها گفت: «به ویزیتور زنگ زدم گفت روز یکشنبه(امروز) برای گرفتن سفارش می‌آیم و پس‌فردا به شما روغن تحویل می‌دهیم اما با قیمت جدید.»

ویزیتور گفته که قیمت جدید روغن ۷۰ هزار تومانی، ۲۸۰ هزار تومان شده است. چند متر آن طرف‌تر، یکی دیگر از مغازه‌داران در پاسخ به من که سراغ روغن را از او گرفتم با خنده گفت: «دنبال مرده می‌گردی؟ من که فروشنده هستم در خانه روغن ندارم چه برسد به مردم.» لبخند از صورتش محو می‌‌شود و ادامه می‌دهد: «مگر فقط روغن است؟ تخم‌مرغ دانه‌ای حداقل ۱۰ هزار تومان شده، اگر بسته‌بندی شده نه تایی آن را بخری ۳۰ هزار تومان گرانتر است. باز خداروشکر فعلاً نان بسته‌بندی و نان باگت فراوان است و می‌توان نان خالی خورد.»

صاحب سوپرمارکتی در خیابان مدائن جوانی است که در مغازه خود سیگار می‌کشد، از او سراغ روغن را گرفتم که گفت نداریم و باز گفت: «اگر سیگاری هستی تا می‌توانی چند پاکت بخر. از یک ماه پیش تا الان هر هفته پنج هزار تومان - پنج هزار تومان گران شده است. بی‌روغن می‌توان زندگی کرد ولی بی‌سیگار هرگز.»

در همان خیابان، یک فروشگاه بزرگ بر روی شیشه خود بزرگ نوشته است: «تخم‌مرغ تمام شد. سوال نپرسید.» درون فروشگاه هم برعکس روزهای گذشته که شلوغ بود و صدای موزیک‌شان کل خیابان را پر کرده بود خبری نیست. یکی از پرسنل آنجا نای جواب دادن هم ندارد و وقتی از او سراغ روغن را می‌گیرم سرش را بالا می‌برد که نداریم، همکارش اما به حرف می‌آید و می‌گوید: «صبح اول وقت دو سه کارتن آوردند که سریع تمام شد. شلوغی‌های شهر هم بهانه‌ای شده تا ویزیتورها مثل سابق سفارش نگیرند و کمبود جنس داشته باشیم.»

در کنار این فروشگاه، چند چلوکبابی و آش و حلیم‌فروشی وجود دارد و حدس می‌زنم آنها هم با کمبود روغن مواجه باشند، به داخل حلیم‌فروشی می‌روم که چند مشتری دارد اما خود در کناری ایستاده است. به او می‌گویم هر شب از کنار مغازه‌اش رد می‌شوم و تا به حال گرفته ندیده بودمت، جواب می‌دهد: «تازه اینجا جای شلوغ تهران است و همیشه مشتری داریم، مردم در هر شرایطی به شکم خود خوب می‌رسند اما دل خوش هم لازم است. چند روز است که به دلیل شلوغی‌ها مغازه را زودتر می‌بندم ولی خودم را که نمی‌توانم گول بزنم، قیمت‌ها بالا رفته و قیمت یک کاسه آش و حلیم به اندازه یک پرس چلوکباب سه ماه پیش است، تازه اگر مواد اولیه مثل روغن و گوشت و حبوبات گیرمان بیاید.»

شریف بودن سخت است  

حکایت مغازه‌ها در جنوب تهران اما داستان غریبی است؛ فروشگاه‌های بزرگ و معروف که هر روز در تلویزیون تبلیغ می‌کنند در همه خیابان‌ها جولان می‌دهند و بسیاری از مردم اول هر ماه که حقوق می‌گیرند سبد خود را در آنجا پر می‌کنند و در انتهای ماه که هم یخچال‌شان خالی است و هم جیب‌شان به سراغ سوپری و بقالی‌های محل می‌روند تا نسیه خرید کنند.

حسین حوالی یکی از کوچه‌های منتهی به خیابان هفده شهریور جنوبی کمی پایین‌تر از میدان خراسان، مغازه‌ای را اجاره کرده اما نه در مغازه‌اش روغن دارد، نه مشتری و نه خود حال و روز درست. می‌گوید: «دیدن فقر و نداری دیگران از نداری خود آدم بدتر است. وقتی پدری با بچه‌اش به مغازه من می‌آید اما بچه با گریه بیرون می‌رود چون پدرش پول خرید یک پفک را ندارد، آدم دیوانه می‌شود. گاهی دلم راضی نمی‌شود و خودم یک پفک یا بستنی به بچه‌ها می‌دهم اما وقتی روزی بالای پنجاه مشتری اینگونه دارم فقط زجر می‌کشم و کاری از دستم برنمی‌آید.»

حسین گفت: «چند وقت پیش بی‌خوابی داشتم و احساس می‌کردم افسردگی دارم، به پیشنهاد همسرم پیش روانپزشک رفتیم، دکتر از من پرسید شغلت چیه؟ گفتم سوپرمارکت دارم. گفت کجا؟ گفتم سمت جنوب شهر. دکتر سری تکان داد و گفت اگر انسان درست و سالمی باشی این شغل در آن محل قطعاً افسردگی می‌آورد.»

دکتر راست می‌گوید، یک مغازه‌دار در یک محله فقیرنشین است که هر روز با مردم عادی سر و کار دارد و فقر و نسیه خریدن آنها را هر روز می‌بیند و زجر می‌کشد. اوست که هر روز گریه بلند بچه‌ها، اشک بی‌صدای مادران و غم درون سینه پدران را می‌بیند و محرم جیب‌های خالی آنان است. حسین حق دارد که افسردگی بگیرد چراکه غم مردم را می‌خورد و چیزهایی فراتر از نبود و گرانی روغن را می‌بیند و کاش همه مسئولان شبیه «حسین بقال شریف» محله پدری من بودند. 

Native Ad

وب گردی

کماکل، فراتر از الکل

تولید کننده انواع ضدعفونی کننده‌های اسانس دار

مشاهده اطلاعات بیشتر

خبرفوری: کچل ها بزودی منقرض میشوند

معرفی شامپو ضد ریزش مو در برنامه زنده صدا سیما!!

سفارش محصول

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

Bartarinha Native Ads

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج