۱۵۷۵۷۶۰
۶ نظر
۱۳۶۶
۶ نظر
۱۳۶۶
پ

حال ایرانیان خارج از کشور بدتر از ایرانی‌های داخل کشور است

بخشی از زندگی در سکوت فرو رفته و بخش دیگر در هیاهو و اضطراب. معلق میان سیاه و سفید، به زندگی آدم‌ها فکر می‌کنم. مثلا به دوستانم که آن طرف آب، توی مهاجرت و غربت، هستند، فکر می‌کنم فلانی و بهمانی مسیج داده‌اند؟ بیساری حال مریض مادرش را چه کرده؟ آن یکی که حالش خراب است و حالا که من نیستم چه می‌کند و با که حرف می‌زند؟

نازنین متین‌نیا در یادداشتی در روزنامه اعتماد از حال و اوضاع ایرانیان خارج از کشور در این روزها نوشت:  دوست درویش مسلکی دارم. توی این هیاهو زنگ می‌زنم که حالش را بپرسم. می‌گوید: نشستم و دارم به دیوار نگاه می‌کنم. می‌خندم و دوباره می‌پرسم: حالا واقعا چه می‌کنی؟ جواب می‌دهد: چرا باور نمی‌کنی؟ واقعا دارم به دیوار نگاه می‌کنم. تصورش می‌کنم که زل زده به دیوار و توی دیوار دارد چیزی پیدا می‌کند. فکر می‌کنم چطور می‌تواند آنقدر آرام باشد و این هیاهو و اضطراب جهان بیرون را خلاصه کند در یک چهاردیواری و تماشای رد هوا روی رنگ سفید دیوار. دلم می‌خواهد منم به دیوار زل بزنم. ساعت‌ها یک گوشه‌ای ساکت بمانم و رد چیزی را روی دیوار پیدا کنم یا اصلا آنقدر توی سفیدی چشم بچرخانم تا جواب سوال‌هایم پیدا شود. دلم می‌خواهد بدانم که چطور این‌طور شده. چه شده که روزگار اینچنین سخت و سنگین من را، ما را در آغوش گرفته و تا می‌تواند می‌تازد. 

0

دنبال سهم خودم و بقیه شبیه به خودم توی زندگی‌ام. فکر می‌کنم آدم معمولی‌ها توی جهانی بیرون از اینجا الان چطور زندگی می‌کنند. مثلا تصور می‌کنم همین حالا زنی در سوییس صبح قبل از بیرون زدن از خانه تلویزیون را روشن کرده یا توی گوشی تلفن همراهش خبری خوانده که جایی در جهان،  اینترنت قطع است . تصور می‌کنم که آن زن شبیه به من که گاهی خبرهای عجیب از کشورهای دیگر را خوانده‌ام و برایم مهم نبوده، صداهای زیادی از من نشسته در خاموشی می‌گذرد و می‌رود پی زندگی‌اش. قهوه‌اش را می‌خورد، با همکارهایش بگو و بخند می‌کند و شب در آرامش به خانه برمی‌گردد و توی جهانش این من  بدون دسترس ، برای رسیدن به جواب سوال‌هایم تقلا می‌کنم، می‌گذرد. جهان عجیبی است، هیچ چیزش به هیچ چیزش نمی‌آید. دیوارها سفید و بی‌انتها همین جوری مقابل چشم آدمیزاد است و سوال‌های بی‌جواب هم بسیار. اگر درویش مسلک نباشی، فکرها مثل موریانه توی دالون‌های ذهن می‌چرخد و آدمیزاد را با خودش می‌برد. این روزها هم که بیشتر. بخشی از زندگی در سکوت فرو رفته و بخش دیگر در هیاهو و اضطراب. معلق میان سیاه و سفید، به زندگی آدم‌ها فکر می‌کنم. مثلا به دوستانم که آن طرف آب، توی مهاجرت و غربت، هستند،   فکر می‌کنم فلانی و بهمانی مسیج داده‌اند؟ بیساری حال مریض مادرش را چه کرده؟ آن یکی که حالش خراب است و حالا که من نیستم چه می‌کند و با که حرف می‌زند؟ به همه فکر می‌کنم. به خبرهایی که می‌خوانند. به چیزهایی که می‌شنوند و در نهایت به آن احساس معلق غربت که آدمی را در سرزمینی دیگر غریب و دورافتاده کرده و از وطن خودش هم جدا. این روزها واقعا نمی‌دانم کنج کدام غم را بگیرم که غم‌ها بسیار است و دل آدمیزاد هم نازک مثل شیشه. نمی‌دانم اگر اینترنتی بود، الان چه استوری می‌گذاشتم و چه توییتی می‌کردم و منتظر می‌ماندم تا دوستانم توی دایرکت مرا ببینند، صدایم را بشنوند و دستی به دل زخمی‌ام بکشند. 

دوری از همه ‌چیز سخت می‌گذرد. دوری از روزهای آرامش سخت‌تر. به خبرها دیگر اعتمادی ندارم. مشاهداتم در خیابان هم آن بخشی است که بهتر است روایتش بماند برای روزهایی دور از این همهمه و شلوغی و آشوب. اما دلم می‌خواهد بدانم کجای این جهان، سهم کلاف زندگی ما، آنقدر پر پیچ و خم و سنگین پیچیده شده. یادم نمی‌آید در روزگار بدون این همه سوال، چطور زندگی می‌کردم. دلم برای یک زندگی خیلی خیلی معمولی تنگ شده. دلم برای آدمی که نداند خاموشی اینترنت یعنی چی، شب‌های پر از همهمه خیابان چطور صبح می‌شود، روزهای بالا و پایین کردن قیمت‌ها و سقوط به طبقه فقیر چه حسی دارد . نمی‌دانم کی و کجا چنین آدمی بودم، تا یادم می‌آید همیشه نگرانی و دلواپسی برای فردا بخشی از من بوده و دیگر بلد نیستم در آرامش زندگی کنم. دلم نمی‌خواست همچین آدمی باشم، اما توی این روزگار، من چنین آدمی هستم. مثل خیلی‌های دیگر. مثل آدم‌هایی که می‌خواستند معمولی باشند، با زندگی‌های معمولی، اما دست سرنوشت، خواب دیگری برای آنها دید و حالا شانه به شانه من، توی این شهر نفس می‌کشند و اگر حالشان را بپرسید و در جواب به تمام «خوبی؟»ها، آه کشداری می‌کشند و می‌گویند: «اییییی، خوبیم». انگار که شاعر گفته باشد: «حال ما خوب است، اما تو باور نکن».

Native Ad

وب گردی

خبرفوری: کچل ها بزودی منقرض میشوند

معرفی شامپو ضد ریزش مو در برنامه زنده صدا سیما!!

سفارش محصول

کماکل، فراتر از الکل

تولید کننده انواع ضدعفونی کننده‌های اسانس دار

مشاهده اطلاعات بیشتر

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

Bartarinha Native Ads

نظر کاربران

  • ناشناس

    من دلم نمیخواد هرشب که می‌خوابم آرزپی مرگ کنم و صبح که بیدار میشم غر بزنم و غصه که چرا نمردم بعدم برم اخبار دلار رو چک‌کنم.واقعا نمیتونم تصور کنم یه ادم اهل دانمارک و سوئد دغدغه تورم نداره یعنی چی چون تاحالا اونجوری نبودم بچه که بودم خب اصلا به فکر هیچی جز بازی نبودم منظورم از وقتی خرج و دخل خودم با فکر و تصمیم خودم بود

  • ناشناس

    دلم میخواست به خاطر شغل پولساز تر نداشتن به خودم احساس ناکافی بودن ندم.دلم میخواست تمام تمرکزم روی همین کار و اوقات فراغت بعدش باشه نه که به فکر سرمایه گذاری یا شغل دوم باشم که اموراتم بگذره نه اینکه پولدارتر بشم...

    پاسخ ها

    • ناشناس

      واقعا حرف دل منو زدی

  • ناشناس

    ایرانیهای خارج از کشور هیچوقت حال ما رو ندارن و‌ نمیفهمن تازه بعضیشون همونایی بودن که برای ما تحریم میخواستن الکی فار ندید مظلوم فقط مایی که تپ این شرایط گیر افتادیم از خارج تحریم از داخل تحت فشار

    پاسخ ها

    • شلماز

      حق نداری تفرقه ایجاد کنی! تو خودت دیدی تمام ایرانیای خارج دونه دونشون تحریم میخواستن؟

  • ناشناس

    اره بگید بیان تو بهشت ما

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج