۱۵۷۷۵۲۷
۱ نظر
۱۷۵۱
۱ نظر
۱۷۵۱
پ

این محله تهران را ملایری‌ها ساختند

نظام‌آباد فقط یک محله روی نقشه تهران نیست؛ روایتی زنده از شهری است که با دست‌های کارگران، همدلی همسایه‌ها و خاطرات مشترک ساخته شد.​

همشهری: نظام‌آباد فقط یک محله روی نقشه تهران نیست؛ روایتی زنده از شهری است که با دست‌های کارگران، همدلی همسایه‌ها و خاطرات مشترک ساخته شد.

4650698

عباس محبی، نظام‌آباد را محله‌ای می‌داند که ریشه در حضور نظامی‌ها و پادگان‌ها داشته و به همین دلیل، نام و هویتش شکل گرفته است. محبی درباره پیشینه نام این محله می‌گوید: «این محدوده پیش‌تر «حسین‌آباد» نام داشته است و به‌تدریج تحت تأثیر پادگان حشمتیه و رفت‌وآمد نظامی‌ها، به نظام‌آباد معروف شد.

همچنین اغلب ساکنان این محله را ملایری‌ها، اراکی‌ها و ترک‌زبان‌ها تشکیل می‌دادند که به کار ساخت‌وساز می‌پرداختند؛ شغل‌هایی مثل بنایی، گچ‌کاری و ... .  به اعتقاد من ملایری‌ها نظام‌آباد را ساختند. پدر و خانواده من هم ملایری بودند و پدرم در سال‌های اشغال ایران، خود را به سختی به تهران رساند و در نظام‌آباد ماندگار شد.»

روایت محبی از کودکی، تصویری زنده از تهران دهه‌های دور است؛ شهری بی‌ماشین، پر از بازی، دویدن و رفاقت. یکی از خاطرات شیرین و تلخ کودکی‌اش مربوط به همین دوران است که در تهران گم می‌شود؛ خاطره‌ای که از نظام‌آباد شروع می‌شود و به دولاب می‌رسد. او دوران کودکی‌اش را در این محله اینطور روایت می‌کند: «اسباب‌بازی نداشتیم و بیشتر بازی دسته‌جمعی می‌کردیم؛ گرگم‌به‌هوا، الک‌دولک، فرفره. حتی دویدن، بخشی از تفریح ما بود. یک‌روز به حلقه‌ای، سیمی وصل کرده بودم و آن را قل می‌دادم. همینطور که سرگرم بازی بودم سرم را بالا آوردم و دیدم چقدر محله ناآشناست. من آن روز از دولاب سر در آورده بودم و شروع به گریه‌کردن کردم. دولاب برخلاف نظام‌آباد، تعداد خانه‌هایش کم بود و صیفی‌جات خیلی خوبی داشت. خانم‌ها دوره‌ام کردند؛ یکی اشک‌هایم را پاک می‌کرد، یکی دست به سرم می‌کشید و دیگری غذا و شکلات می‌داد تا اینکه همسر یکی از این خانم‌ها خسته از سرکار با دوچرخه برگشت. ‌ من را ترک دوچرخه هرکولس گذاشت و بستنی هم برایم خرید و همانطور که بستنی می‌خوردم، آدرس خانه‌مان را می‌پرسید. هنوز طعم آن بستنی زیر زبانم مانده است. وقتی به سرکوچه رسیدیم، جمعیت بسیاری جلوی خانه‌مان ایستاده بودند و مادرم با دیدن من کشیده آبداری زیر گوشم خواباند و از آن مرد تشکر کرد.»

وقتی چوب خط اهالی پر می‌شد!

عباس محبی با همان لحن گرم و تصویرسازش از کاسب‌های دوره‌گردی می‌گوید که با دوچرخه به نظام‌آباد می‌آمدند: «کاسب‌ها، وسایل فروشی  را روی الاغ‌ها و دوچرخه‌ها می‌گذاشتند و در محله می‌چرخیدند؛ از خیار گرفته تا ماست، نان و حتی پارچه. آن زمان پول نقد کم بود و اهالی حساب دفتری داشتند یا یک تکه چوب بود که کاسب روی آن خط می‌انداخت و سر هر ماه نقدش می‌کرد. هنوز تصویرشان جلوی چشمم زنده است.  یادم هست یکی از این فروشنده‌ها نان سنگک آورده بود و به مادرم می‌گفت: کبری یه آبگوشت بار بذار بده بچه‌ها با سنگک بخورند و بعد

چوب خط‌ را از مادرم می‌گرفت و خط می‌انداخت. «مراد بزاز» هم که با آن لهجه خاصش کاسب ثابت محل بود. مادرم برای خودش کلانتری بود؛ هم اعتبار داشت و هم اقتدار. مادرم آدم تأثیرگذاری بود. وقتی بزاز محل زورش نمی‌رسید پول قسط را بگیرد، می‌گفت: «کبری یه کاریش بکن. مادرم هم دستش را می‌گذاشت سر کمرش و می‌گفت  فلانی باید پول مراد را بدید.»

خانه‌های لاکچری نظام‌آباد

عباس محبی وقتی از روستای ده میانه ملایر به تهران آمد، در همان محله نظام‌آباد ساکن شد؛ محله‌ای کارگرنشین، پرجمعیت و زنده. او از سبک و سیاق زندگی در آن روزگار محله نظام‌آباد می‌گوید: «همه ‌ما در یک اتاق زندگی می‌کردیم. اغلب اهالی در اتاق‌های ۹متری زندگی می‌کردند و خانواده‌ای که اتاق ۱۲متری داشتند، خیلی لاکچری بودند.  من، ۴برادر، پدر و مادرم همه با هم در همین اتاق زندگی می‌کردیم. در همین اتاق هم یک صندوقخانه یا پستو داشتیم که ظرف و رختخواب را آنجا می‌گذاشتند. موقع مشق نوشتن هم همه دراز می‌کشیدیم و می‌نوشتیم. علاءالدین، هم اجاق گاز بود و هم وسایل گرمایشی برای اتاق. عشق ما رادیو بود. اولین رادیویی که بابای ما خرید «رادیوگرام فیلیپس آبی رنگ بود. رادیو فیلیپس کلاس خاصی داشت.»

امروز عباس محبی در نارمک زندگی می‌کند؛ محله‌ای که روزی آرزو داشت در آن زندگی کند اما نظام‌آباد هنوز برایش فقط یک نام نیست؛ جایی  است که‌صمیمیت، دوستی و همسایگی بین مردم تقسیم می‌شد.

 

Native Ad

وب گردی

کماکل، فراتر از الکل

تولید کننده انواع ضدعفونی کننده‌های اسانس دار

مشاهده اطلاعات بیشتر

خبرفوری: کچل ها بزودی منقرض میشوند

معرفی شامپو ضد ریزش مو در برنامه زنده صدا سیما!!

سفارش محصول

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

Bartarinha Native Ads

نظر کاربران

  • از ملایر

    چه متن جالبی 👌🏻 عاشق لهجه ی آقای عباس محبی ( آقا جانعلی ) هستم خدا حفظشون کنه

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج