۱۵۸۵۱۷۶
۵۱۶۳
۵۱۶۳
پ

این منطقه تهران با بمب می‌خوابد و با جنگنده بیدار می‌شود

روزنامه شرق در مطلبی نوشته نسترن فرخه به بررسی اوضاع و احوال محله نارمک تهران که بارها مورد حمله موشکی قرار گرفته، پرداخته است.

روزنامه شرق در مطلبی نوشته نسترن فرخه به بررسی اوضاع و احوال محله نارمک تهران که بارها مورد حمله موشکی قرار گرفته، پرداخته است:

«همه آدم‌هایی که چهارشنبه حدود ساعت سه ظهر از اطراف کوچه اولیایی رد می‌شدند، کشته شدند. بعضی از آنها پیاده بودند و بعضی دیگر در ماشین. مثل روزهای دیگر که این خیابان شلوغ و پر‌رفت‌و‌آمد بود و کسی نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی رخ دهد». این را جوانی تعریف می‌کند که چهارشنبه‌ شاهد همه چیز در این خیابان بوده است؛ روزی که حملات به ساختمان اداری پنج‌طبقه «رستمی‌کیا»، باعث تخریب خانه‌های کناری و کشته‌شدن بسیاری از مردمی شد که در آن همسایگی بودند یا از آنجا رد می‌شدند. حالا «دردشت»، خیابانی در محله نارمک، دیگر شبیه به قبل نیست؛ خیابانی شلوغ که تمام طول روز مغازه‌ها باز بود و رفت‌و‌آمد مردم در آن جریان داشت و این روزها سهم ساکنانش سکوتی است که شاید تا مدت‌ها ادامه داشته باشد.

خانه‌ام ویران شد

از پنجره‌های این حوالی چیزی نمانده است، جز قاب‌های بدون حفاظ و شیشه که کار را برای هر سارقی آسان می‌کند؛ هرچند‌ وسایل بیشتر این خانه‌ها همراه با انفجار از بین رفته و چیزی از آنها باقی نمانده است. انفجار ساختمان پنج‌طبقه «رستمی‌کیا» در کوچه اولیایی تمام ساختمان‌های اطراف خیابان دردشت را هم تخریب کرده است. اهالی می‌گویند اینجا یکی از ساختمان‌های سپاه بود که مورد حمله قرار گرفته و حالا چشم هر رهگذری به خانه‌های تخریب‌شده خیره می‌شود؛ ساختمانی پنج‌طبقه که زیر آن فروشگاه هفت و نمایشگاه ماشینی بود که همه با انفجار طبقات بالایی، تخریب شده است. از فروشگاه چند قفسه شکسته مانده و خانه‌های اطراف هم با پرتابه‌های زمان انفجار و موجی که ایجاد کرده بود، همه تخریب شده است. آن طرف خیابان، تخریب دیوار و پنجره‌های فروشگاه کوروش و بانک صادرات باعث تعطیلی آنها شده است. دیگر ساختمان‌های مسکونی هم به دلیل شدت تخریب همه خالی از سکنه شده‌اند.

171975135

ساختمان «رستمی‌کیا» نبش خیابان بود و با انفجار رخ‌داده، ساختمان‌های روبه‌رویی و کناری از تخریب ‌در امان نماندند. کنار این ساختمان چند زن و مرد ایستاده‌اند. دختری جوان جعبه‌ای قهوه‌ای‌رنگ بغل گرفته و با بهت، اشک روی صورتش را پاک می‌کند؛ «خانه ما تخریب شد، دیگر خانه نداریم. اتاقم، وسایل‌ اتاقم، همه از بین رفت. برای عید همه خانه را تمیز کرده بودیم». مادرش اما گریه نمی‌کند، با صورتی رنگ‌پریده جلوی درِ ساختمان ایستاده تا همراه چند مأمور وارد ساختمان شوند و وسایل ضروری را از خانه بردارند: «ساختمان دیگر استحکام ندارد و نباید آنجا بمانیم؛ هرچند‌ اصلا خانه‌ای نمانده است. به ما گفتند باید به هتل برویم، ولی تا چه مدت آنجا زندگی کنیم؟ زندگی‌ام خراب شد». او از روز موشک‌باران می‌گوید: «‌صدای خیلی شدیدی آمد و بعد تخریب و گرد‌و‌خاک شروع شد. شبیه به خواب بود؛ یک خواب بد که کاش از آن بیدار می‌شدیم». کارگران در حال آواربرداری هستند. این زن میان‌سال توضیح می‌دهد: «از روز انفجار در حال آواربرداری هستند تا جنازه پیدا کنند. می‌گویند چند نفر مفقود شده‌اند که موقع انفجار از ساختمان رستمی‌کیا به سمت ساختمان ما پرتاب شدند. در ساختمان‌ فقط ما خانه بودیم، بقیه همسایه‌ها از تهران رفته بودند. مأموران امداد که رسیدند، درِ همه خانه‌ها را شکستند و وارد خانه همسایه‌ها شدند. می‌ترسیدند کسی در واحدها باشد و برای همین همه اتاق‌های همسایه‌ها را هم گشتند». همان موقع چند ماشین وارد کوچه می‌شود؛ زنان و مردانی از اقوام همین خانواده تا آنها را با خود ببرند.

زنی سالخورده میان جمعیت ایستاده و به دلیل گرد‌و‌خاک این منطقه، گوشه چادرش را روی دهان و بینی‌اش گرفته؛ خانه آنها چند کوچه پایین‌تر است و در این چند روز بارها جلوی این ساختمان تخریب‌شده آمده تا با ساکنان همدردی کند؛ هرچند‌ بیشتر آنها به اجبار خانه‌ها را ترک کرده‌اند: «چهارشنبه حدود ساعت سه بعد‌از‌ظهر بود که بعد از شنیدن صدای انفجار، کل خانه ما را خاک گرفت. تا چند دقیقه چشم، چشم را نمی‌دید. فکر کردم خانه ما تخریب شده، آن‌قدر که صدا نزدیک بود. کمی که گذشت با پسرم از خانه بیرون آمدیم. خیابان دردشت پر از خاک و خون شده بود. ماشین‌های رهگذر زیر آوار مانده بودند. فکر کنم سرنشین‌های‌شان همه کشته شدند و مغازه‌ها آسیب دیدند. جهنم شده بود».

تمام رهگذران کشته شدند

روبه‌روی ساختمان «رستمی‌کیا» ساختمان دیگری است که در جنگ 12روزه مورد حمله قرار گرفته بود؛ ساختمانی که از آن فقط چند دیوار مانده و نوار زردی هنوز دور این خانه دیده می‌شود. در این بخش از خیابان دردشت هیچ مغازه‌ای باز نیست، جز سیگارفروشی که شاگرد مغازه‌اش روز انفجار‌ دچار موج‌گرفتگی شده است؛ «من برای خرید از مغازه بیرون رفتم که چند دقیقه بعد این اتفاق افتاد. وقتی برگشتم، تمام اجناس مغازه وسط خیابان ریخته بود. سقف مغازه و بخشی از اجناس انبار آسیب دیده است. می‌دانم بیشتر مغازه‌دارهای این راسته میلیاردی خسارت دیده‌اند، ولی ما شاید 200 میلیون تومان. البته همین هم حدودی است، چون حتما جبران خسارت آن هزینه بیشتری خواهد داشت».

63763393

طرف دیگر خیابان همه مغازه‌ها با کرکره‌های کج‌و‌معوج یا گونی آبی بسته هستند؛ مغازه‌هایی که تخریب ساختمان‌های بالای آنها احتمال فروریختن‌شان را بیشتر می‌کند؛ از فروشگاه خدمات کامپیوتری و لوازم‌التحریری، تا کله‌پزی نمونه و گل‌فروشی کنار آن که حالا تمام گل‌هایش خشک شده و چیزی از آن باقی نمانده. در این پیاده‌راه چند مغازه و آموزشگاه دیگر هم تخریب شده است. مثل مغازه آقای سامانی، جوانی که ظروف یک بار مصرف، عطر و لوازم پلاستیکی می‌فروخت. شیشه‌های مغازه خرد شده و اجناسش را بدون هیچ نظمی از کف زمین داخل جعبه‌های بزرگ ریخته و گوشه‌ای روی هم گذاشته است: «از آن روز فقط خاک و خون به یاد دارم. جسد و بدن‎های تکه‌تکه‌شده از بالای ساختمان به خیابان پرتاب می‌شد. هر رهگذر پیاده و ماشینی که از این پیاده‌راه رد می‌شد، آن روز کشته شد. تا چند ساعت همه خیابان گرد‌و‌خاک بود. شیشه‌ همه مغازه‌ها خرد شد و ما را موج گرفت. قیامتی بود که فقط در فیلم‌ها دیده بودیم». به وسط خیابان اشاره می‌کند: «دقیقا همین‌جا پراید سفیدی در حرکت بود که آوار ساختمان روی آن ریخت و همه آدم‌های داخل ماشین کشته شدند». به دلیل فشار روانی آن لحظات، اتفاقات را به‌سختی مرور می‌کند: «همان روز بار جدید عطرهایم رسیده بود، برای هر عطر چند میلیون تومان پرداخت کرده بودم. بار عیدم بود که همه شکست و کل ویترینم از بین رفت. تا الان بررسی نکردم که چند میلیون تومان به مغازه خسارت وارد شده، ولی فکر کنم بیش از 200 میلیون تومان باشد. مثلا فکر می‌کردم نهایتا با 20 میلیون تومان بتوانم شیشه مغازه‌ را نصب کنم، ولی پیگیری کردم دیدم تازه از 40 میلیون تومان شروع می‌شود». جوان دیگری که آن هم از مغازه‌دارهای همین راسته از خیابان است، توضیح می‌دهد: «از شهرداری آمدند و از خسارت‌های وارد‌شده عکس گرفتند، اصلا معلوم نیست پول بدهند یا نه، اصلا چه زمان پرداخت کنند. آن طرف خیابان دو ساختمان از جنگ 12روزه تخریب شد و هنوز بعد از چند ماه حتی یک آجرش را هم درست نکردند». شیشه‌های شکسته پنجره‌ها تا چند خیابان پایین‌تر دیده می‌شود؛ از آموزشگاه نقاشی و موسیقی که پنجره‌هایش را با پارچه‌ای پوشانده‌اند، تا خانه‌هایی که حتی دیگر دیوار سالمی برای‌شان نمانده. همه اینها نمای این روزهای خیابان «دردشت» است؛ خیابانی که یکی از مکان‌های پر‌رونق این منطقه به حساب می‌آمد و حالا همین تعداد اندک رهگذر هم با ترس از آن عبور می‌کنند.

صدا پشت صدا

اهالی این منطقه به صداهای انفجار و حمله‌های نیمه‌شب عادت کرده‌اند. این جملات را با خنده‌ای تلخ می‌گوید. از جنگ 12روزه تا الان بارها محله نارمک مورد حمله قرار گرفته است. چند روز قبل هم میدان 72 و 62 موشک‌باران شد، رسانه‌ها اعلام کردند پرتابه میدان 62 عمل نکرد و به‌سرعت آن را از محل دور کردند. با این حال بیشتر ساکنان این میدان‌ها برای حفاظت از جان‌شان خانه‌ها را ترک کردند. از انفجار در میدان 72، فقط یک زمین خالی باقی مانده؛ جایی که قبلا محل قرار‌گرفتن خانه‌ای ویلایی بود. کنار همین خانه مدرسه‌ای دخترانه دیده می‌شود که تمام شیشه‌های پنجره‌اش شکسته و میدانی که در همسایگی‌اش است، در سکوت کامل فرو‌رفته. اهالی محل توضیح می‌دهند که نارمک به صداهای سنگین انفجار عادت کرده است. پیرمرد که به‌سختی قدم می‌زند، می‌گوید: «تمام طول روز صدا می‌شنویم. چون شرق تهران حملات بیشتر است. چند منطقه از نارمک با جنگ قبلی از بین رفته و هنوز هم به همان شکل مانده. با این حال هر شب به همسرم می‌گویم احتمالا از فردا شب صداها کمتر شود ولی باز صدا پشت صدا. فقط امیدوارم این جنگ ادامه‌دار نشود».

در همان لحظه و پس از پایان صحبت‌های پیرمرد، دو جوان از ساختمانی در خیابان «دردشت» بیرون می‌آیند، صدای انفجار از جایی دور به گوش می‌رسد و مردم برای لحظه‌ای در خیابان قدم‌های تندتری برمی‌دارند. مردان جوانی همان لحظه به نفر دیگری که به زیر ساختمانی پناه می‌برد، نگاه می‌کنند و می‌خندند: «داداش هیچ‌جا امن نیست، خیالت راحت. امکان دارد هر کجا حمله شود یا ساختمان مهمی باشد که ما ندانیم و زیر همان پناه گرفته باشیم». هر دو سوار موتورهای خود می‌شوند و یکی از آنها به مردی که زیر ساختمانی ایستاده، می‌گوید: «فقط باید دعا کنیم این جنگ زودتر تمام شود. من که با شنیدن صدای هر حمله و انفجار ایمان دارم بخشی از آرزو و امیدهایم را از دست می‌دهم». صدای گاز موتورشان در خیابان می‌پیچید و آنها دور می‌شوند. روی آسفالتی که هنوز از انفجار روزهای قبل خاکی است، رد چرخ موتورهای‌شان می‌ماند.

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج