۱۵۹۴۶۴۱
۰
۰
پ

اصغر فرهادی: می‌خواهم به ایران برگردم

اصغر فرهادی، کارگردان دو بار برنده اسکار که پس از سالها دوری از ایران و ساخت فیلم «داستان‌های موازی» در پاریس، به کشور بازگشت، در گفت‌وگو با ورایتی در کن، از این موضوع می‌گوید.

ایسنا: اصغر فرهادی، کارگردان دو بار برنده اسکار که پس از سالها دوری از ایران و ساخت فیلم «داستان‌های موازی» در پاریس، به کشور بازگشت، در گفت‌وگو با ورایتی در کن، از این موضوع می‌گوید.

photo_2026-05-22_01-31-22

اصغر فرهادی، کارگردان دو بار برنده اسکار و خالق فیلم‌های «جدایی نادر از سیمین»، «فروشنده» و «قهرمان»، برای پنجمین بار به جشنواره کن بازگشته؛ این بار با درام فرانسوی‌زبان «داستان‌های موازی» که آن را در خارج از کشور و پس از ترک ایران در سال ۲۰۲۲ ساخته است.

او در این گفت‌وگو در حاشیه جشنواره کن درباره دلایل بازگشتش به ایران گفت: «مثل داشتن مادری بیمار است. اگر مادرت بیمار باشد، کار زیادی از دستت برنمی‌آید. فقط می‌توانی کنارش بنشینی و دستش را بگیری. نمی‌توانی او را رها کنی و به حال خودش بگذاری. این سرزمین من است، فرهنگ من است، زبان من است. من در اینجا بزرگ شده‌ام.»

متن گفت‌وگوی فرهادی با نیک ویوارلی، خبرنگار ورایتی در ادامه می‌آید:

از سرچشمه «داستان‌های موازی» برایم بگویید.

همه چیز پنج سال پیش شروع شد، زمانی که از طریق نماینده آمریکایی‌ام، شرکت آمریکایی «انانیموس کانتنت» به من پیشنهاد داد که مجموعه «ده فرمان» کیشلوفسکی را، هر ۱۰ قسمت آن، به یک سریال تبدیل کنم. من علاقه خاصی به سریال نداشتم و هنوز هم ندارم. بنابراین این پیشنهاد را جدی نگرفتم. اما آنها گفتند «چرا با کریشتوف پیسویچ صحبت نمی‌کنی؟ او نویسنده‌ کیشلوفسکی بود، که متأسفانه به تازگی درگذشت و ما این مکالمه را به صورت مجازی داشتیم. من در ایران، او در لهستان. شروع به صحبت کردیم و او گفت: «خیلی خب، اگر به تبدیل آن به سریال علاقه ندارید، چرا فقط یکی از قسمت‌ها را انتخاب نمی‌کنید و از آن به عنوان منبع الهام برای ساختن فیلم بلند خودتان استفاده نمی‌کنید؟» من فکر کردم این می‌تواند جذاب‌تر باشد! بعد شروع کردم به این فکر که «کدام قسمت را انتخاب کنم؟ آیا دوباره همه را تماشا کنم تا یکی را انتخاب کنم؟ شاید بهتر باشد همان قسمتی را انتخاب کنم که بیشتر از همه با من ماند. و آن "فیلم کوتاهی درباره عشق" بود. بعد با سعید، برادرم، درباره‌اش صحبت کردم و این که راه ورود من به داستان چه خواهد بود. چون من قبلا هرگز اقتباسی انجام نداده بودم. قبلاً هرگز از روی یک اثر سینمایی یا حتی ادبی کار نکرده بودم.

صدا به وضوح جنبه بسیار مهم این فیلم است. برای علاقه‌مندان سینما در آمریکا، این موضوع تداعی‌کننده «مکالمه» فرانسیس فورد کاپولا است. آیا آن فیلم در ذهن شما بود؟

نه، حداقل به طور خودآگاه. من همیشه وسواس شخصی نسبت به صدا داشته‌ام. واقعا سعی نکرده‌ام بفهمم چرا یا چگونه. اما اگر به گذشته نگاه کنم، حتی وقتی دانشجو بودم، پایان‌نامه‌ای که در دانشگاه نوشتم درباره سکوت در آثار هارولد پینتر بود. بنابراین همیشه مجذوب صدا و قدرت صدا بوده‌ام و فکر می‌کنم در صدا بیشتر از تصویر درام وجود دارد. این همیشه درک من بوده است. فکر می‌کنم واقعا دو نوع آدم وجود دارد. اگر به قطار فکر کنید، بعضی افراد قطاری را می‌بینند که رد می‌شود. و بعضی دیگر چشمشان را می‌بندند و صدای قطار را می‌شنوند. برای من، شاید صدا فضای بیشتری برای تخیل باز می‌کند. به همین دلیل است که من بیشتر به صدا علاقه دارم.

شما با نخبه‌ترین استعدادهای فرانسوی کار کردید: ایزابل هوپر، ونسان کسل، کاترین دنو. اما می‌خواهم درباره آدام بسا با شما صحبت کنم، چون او یک بازیگر در حال ظهور است. همچنین شخصیت او نوعی نقطه مقابل اجتماعی برای سایر شخصیت‌های فیلم است.

اول از همه، باید بگویم که واقعا قصد من از ابتدا داشتن یک گروه پنج ستاره نبود. من به فرانسه آمدم، بعد از اینکه تصمیم گرفته شد فیلم را در فرانسه بسازم و شروع به کار کردم. از قبل برای برخی نقش‌ها بازیگرانی در ذهن داشتم. و برای بقیه شروع کردم به تماشای فیلم‌های اخیر فرانسوی تا ببینم چه کسانی را می‌توانم انتخاب کنم. اما بعد شروع کردم با تهیه‌کننده‌ام صحبت کردن و در عمل، هر کسی را اول امتحان کردیم، تقریبا بلافاصله پذیرفت. بنابراین اتفاقا به این گروه پرافتخار رسیدیم. کار بسیار سریع و آسان بود. و واقعا یک امتیاز بود که با همه آنها کار کردم. در مورد آدام، درست است که شخصیت او برای من بسیار مهم بود. می‌دانستم چیزی که درباره او جالب است این است که او مردی کم‌حرف است. خیلی کم صحبت می‌کند. مرموز است. بسیار تنها و چیزی که می‌دانستم این بود که می‌خواستم او یک فرد بیرون‌ایستاده باشد. نه لزوماً یک خارجی، بلکه کسی که واقعا از پیشینه متفاوتی می‌آید.

از نظر یک خارجی بودن در فرانسه و ساختن فیلمی که به زبان شما نیست، طبق اطلاعات من، معصومه لاهیجی، مترجم همیشگی شما که این مصاحبه را ترجمه می‌کند، در این فیلم با شما همکاری کرده است. کنجکاوم، درباره این همکاری بیشتر بگویید.

همکاری با معصومه سال‌ها پیش شروع شد. ابتدا زیرنویس فیلم‌ها را انجام می‌داد. اما بعد از آن، همکاری عمیق‌تر شد، زمانی که من شروع به کار در خارج از کشور کردم. این سومین فیلمی است که با هم کار کرده‌ایم. مردم ممکن است فکر کنند که فقط مربوط به ترجمه است. اینکه فیلمنامه را بنویسید و بعد آن را به زبان دیگری ترجمه کنید. اما خیلی بیشتر از این است. این فرآیند بسیار حساس و زمان‌بر است، زیرا باید مطمئن شوم که همه ظرافت‌ها، تمام بخش‌های ناگفته متن، به ویژه دیالوگ‌ها، دقیقا همان چیزی است که من می‌خواهم. چیزی که به دنبالش هستم. جنبه‌های فرهنگی وجود دارد که باید مطمئن شوم درست هستند. و او می‌تواند این دانش را به من بدهد.

شما اخیرا به ایران بازگشتید. پرسش من این است که آیا به عنوان یک هنرمند، ایران جایی است که ذهن شما در آن‌جاست؟

دقیقاً همان‌طور که می‌گویید. مثل داشتن مادری بیمار است. اگر مادرت بیمار باشد، کار زیادی از دستت برنمی‌آید. تمام کاری که می‌توانی بکنی این است که کنارش بنشینی و دستش را بگیری. نمی‌توانی او را رها کنی و فقط بگذاری باشد. این سرزمین من است. فرهنگ من است. زبان من است. جایی است که در آن بزرگ شدم. پس احساس می‌کنم که در آنجا ریشه دارم. به محض اینکه بتوانم بروم و کار کنم، کار می‌کنم. اما وقتی کارم تمام شد، می‌خواهم به خانه برگردم. برای این فیلم، پس از پایان مراحل پس‌تولید، همان روز ساعت یک بعدازظهر کارمان تمام شد و ساعت پنج بعدازظهر  در  فرودگاه بودم و منتظر پرواز به خانه بودم.

 

حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!

سفارش محصول

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج