سن فقط یک عدد است؛ این آدمها گواه آن هستند
در بحران ۳۰ یا ۴۰ سالگی، بسیاری فکر میکنند برای شروع هر کار تازهای خیلی دیر شده. اما داستانهای واقعی نشان میدهد که «دیر» فقط یک توهم است.
برترینها: گاهی آدمها بیشتر از آنکه با کمبود فرصت روبهرو باشند، با ترس از شروع دوباره دستوپنجه نرم میکنند. انگار یک عدد روی شناسنامه میتواند بهانهای شود برای عقب انداختن رویاها، تغییر مسیر یا امتحان کردن چیزهایی که سالها در ذهن ماندهاند. اما کافی است نگاهی به تجربههای واقعی آدمهای اطرافمان بیندازیم تا ببینیم زندگی لزوماً از یک سن مشخص پیروی نمیکند. بعضیها در دهه پنجم زندگی قهرمان میشوند، بعضیها در آستانه بازنشستگی مهاجرت میکنند و برخی دیگر در هفتادسالگی هنوز مشغول یادگیریاند.
توئیتی که در شبکههای اجتماعی منتشر شد، بهانهای شد تا سراغ روایت کسانی برویم که ثابت کردهاند برای شروع یک مسیر تازه، هیچ نسخه واحدی وجود ندارد.

امید توشه از تجربه خود گفت: تا ۴۱ سالگی پام به باشگاه نرسیده بود؛ ۴۵ سالگی قهرمان فیتنس ایران شدم و ۴۶ سالگی مدرک بینالمللی مربیگری گرفتم و چند ماه پیش هم به عنوان داور قضاوت کردم.
میترا نوشت: ۴۵ ساله بودم که تصمیم گرفتم یک شغل مطمئن و با درآمد خوب را تَرک کنم، و دفتر تخصصی خودم در زمینهی دیزاین و گسترش برند را تأسیس کنم. ۴۹ سالگی اولین جایزهی بینالمللی را برای برندسازی برند زی گرفتم و در ۵۱ سالگی سفیر برند جشنواره جهانی نیویورک شدم.
تجربه تارا را میخوانید: تقریبا آخرای پزشکی از دانشگاه انصراف دادم، ۲۹ سالگی مهاجرت کردم و رشتهی کامپیوتر رو از اول شروع کردم، ۳۳ سالگی میخوام به عنوان دیتا آنالیست شروع به کار کنم.
منیرو روانیپور؛ یک خانم ۷۴ ساله: من ۵۴ سالم بود بورس دانشگاه براون گرفتم امدم امریکا. رانندگی بلد نبودم در ۵۷سالگی گواهینامه رانندگی گرفتم. این فقط یکیشه. در ۶۹ سالگی شروع کردم به انگلیسی نوشتن الانم که هفتاد وچهارسالم هست دارم زبان چینی یاد میگیرم!
ارسال نظر