جنایت هولناک به خاطر عشق شیطانی به زن متاهل
عشق مرد ایرانی به زن افغانستانی تراژدی قتل شوهر جوان زن را رقم زد و متهمان پای میز محاکمه رفتند.
اعتماد: عشق مرد ایرانی به زن افغانستانی تراژدی قتل شوهر جوان زن را رقم زد و متهمان پای میز محاکمه رفتند.

10 سال قبل زنی به پلیس گزارش داد شوهرش گم شده است. این زن گفت: شوهرم رحمان چند روزی است که به خانه نیامده. من فکر میکردم برای کار رفته اما از وقتی تلفنش را جواب نمیدهد نگران شدهام.
ماموران تحقیقات گستردهای را شروع و مدتی بعد جسد سوخته مردی جوان با مشخصات رحمان را پیدا کردند. همسر رحمان که ملینا نام دارد هویت جسد را تایید کرد. وضعیت جسد نشان میداد رحمان قربانی کینه عمیق شده است. جسد با اسید سوزانده شده و صورت کاملاً از بین رفته بود. فقط آزمایش دیانای توانست هویت جسد را تایید کند.
با توجه به نحوه مرگ این مرد، ماموران به ملینا شک کردند. او بازداشت شد و در تحقیقات اعتراف کرد که از سرنوشت همسرش خبر داشت. او گفت: من و رحمان هر دو افغانتبار هستیم و در ایران زندگی میکنیم. من 19ساله بودم که با رحمان ازدواج کردم اما وضعیت زندگی ما اصلاً خوب نبود چون رحمان مرتب به من گیر میداد و مرا ناراحت میکرد. او از همه چیز من ایراد میگرفت. تا اینکه من با پسری ایرانی به نام امیر آشنا شدم. امیر هممحلی ما بود و میدانستم دستش برای تنبیه رحمان باز است. از امیر کمک خواستم که کاری کند رحمان دست از سر من بردارد. قرار شد شوهرم را گوشمالی بدهد اما وقتی شوهرم با امیر رفت، دیگر برنگشت. چند روزی منتظر شدم و برنگشت، من هم نگران شدم و به پلیس خبر دادم.
ماموران امیر را بازداشت کردند و مشخص شد امیر با همدستی دوستش، رحمان را به بیابانهای شهر آفتاب برده و در آنجا او را کشته است.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده به شعبه 4 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی نماینده سفارت افغانستان اعلام کرد اولیای دم اعلام گذشت کردهاند و درخواست دیه دارند. سپس متهم ردیف اول در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من درگیر عشقی شدم که زندگیام را نابود کرد. من عاشق ملینا شده بودم. او هم از عشق من سوءاستفاده کرد. هر بار که ملینا به من میگفت شوهرش چطور با او بدرفتاری میکند، واقعاً عصبی میشدم تا اینکه گفت بیا کمک کن رحمان را بکشیم. من ماشین یکی از دوستانم را که شبیه ماشین پلیس بود گرفتم. آن روز دوست دیگرم به نام بهرام به صورت اتفاقی با من بود. ملینا به من گفته بود رحمان چه ساعتی از خانه خارج میشود. من به عنوان مامور جلو رفتم و رحمان را سوار کردم. بهرام پرسید چه اتفاقی افتاده گفتم کاری با او دارم. نزدیک شهر آفتاب بود که بهرام را پیاده کردم، بعد با ضرباتی او را کشتم و جسدش را سوزاندم.
متهم ادامه داد: من اشتباه کردم. اصلاً نباید این کار را میکردم.
سپس ملینا در جایگاه حاضر شد و گفت: من اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم. من و امیر عاشق هم شده بودیم. من او را دوست داشتم، جوان خوشتیپ ایرانی برای یک دختر افغانستانی خیلی خوب بود. اما قرار ما قتل نبود. امیر به من فشار میآورد که از شوهرت طلاق بگیر. رحمان هم مرا طلاق نمیداد. برای همین امیر او را کشت. قرار بود گوشمالی بدهد که رحمان من را طلاق بدهد اما او را کشت. من هم در جریان کارهایش نبودم. وقتی از شوهرم خبری نشد و امیر هم جواب درستی به من نداد، موضوع را به پلیس گزارش دادم.
در ادامه بهرام در جایگاه قرار گرفت. او توضیح داد: من اصلاً در جریان هیچ چیز نبودم، آن روز اتفاقی در ماشین امیر بودم بعد هم وسط راه مرا پیاده کرد و گفت میتوانی بروی ولی هیچ بحثی از اینکه میخواهد چه بکند نکرد.
در پایان قضات وارد شور شدند و امیر و ملینا را هر کدام به 10 سال حبس محکوم کردند، همچنین از بابت رابطه نامشروع نیز به شلاق محکوم شدند. بهرام نیز از اتهام معاونت در آدمربایی تبرئه شد.
ارسال نظر