۱۵۹۷۰۰۱
۴۱
۴۱
پ

چرا در سایه تهدید نظامی، دیپلماسی هنوز ضروری است؟

در حالی که برخی ادامه مذاکرات را در شرایط تهدیدهای نظامی زیر سؤال می‌برند، این تحلیل بر نقش مکمل دیپلماسی و قدرت بازدارندگی تأکید دارد و معتقد است مذاکره زمانی مؤثر خواهد بود که پشتوانه‌ای از توانمندی‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی یک کشور در کنار آن قرار داشته باشد.

برترین‌ها: در حالی که برخی ادامه مذاکرات را در شرایط تهدیدهای نظامی زیر سؤال می‌برند، این تحلیل بر نقش مکمل دیپلماسی و قدرت بازدارندگی تأکید دارد و معتقد است مذاکره زمانی مؤثر خواهد بود که پشتوانه‌ای از توانمندی‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی یک کشور در کنار آن قرار داشته باشد.

یادداشت جعفر محمدی در عصرایران را می‌خوانید:

bece2ca3ZTp3ZWJwfGY6MjUzNjgzNC53ZWJwfGZ1aToyNDI3MTE4fGw6ZmF8djox

این که باید بدیهیات را بارها شرح دهیم، از مصائبی است که گریبان کشور ما را گرفته اند ولی چه چاره که سوفسطائیان و کسانی که نقاشی مار می کشند، تریبون دار شده اند و "مأموریت" شان نیز فریفتن خلق است.

یکی از حرف هایی که اینان با صدای بلند می گویند و چون مدام تکرارش می کنند، بسیاری نیز باورش کرده اند این است که در سیاست خارجی جاری، نباید با دشمن - و مشخصاً آمریکا - مذاکره کرد. آنها مذاکره معادل "تسلیم" می خوانند و می گویند وقتی دشمن دو بار وسط مذاکر حمله کرد، برای چه باید مسیر دیپلماسی را طی کنیم؟ آنها جنگ را تجویز می کنند و حتی می گویند باید حمله پیشدستانه کنیم.

در این نوشتار، سعی می کنم، مختصر و انشاءالله مفید به این موضوع بپردازم؛ هر چند که می دانم مرغ سفسطه گرایان سیاست باز، یک پا دارد و از  این رو ، مخاطبم کسانی اند که فارغ از حب و بغض، اهل اندیشه اند.

مهم ترین نکته ای که مقدمه ضرروی بحث است این که "نه مذاکره و نه جنگ ، هیچ کدام شان، اصالت و موضوعیت ندارند". هر دوی این‌ها، ابزارها و امکان هایی در خدمت کشورها هستند که در مسیر منافع ملی شان از آنها بهره ببرند؛ پس این دو ، "طریقیت" دارند، نه "موضوعیت".

در شرایط کنونی، اگر کسی بگوید باید صرفاً بر روی دیپلماسی متمرکز شویم و گزینه نظامی را  کنار بگذاریم، حتی دیپلماسی را هم نمی شناسد چرا که مجموعه توانمندی های یک کشور، از جمله قدرت نظامی اش، پشتوانه دیپلماسی است.

در مقابل، اگر کسی بگوید فقط باید بجنگیم، به طور آشکار دارد ایران را از یکی از ابزارهایش یعنی دیپلماسی، محروم می کند. یادمان باشد که اغلب جنگ ها، در میدان "پایان" می یابند ولی پشت میزهای مذاکره، به "نتیجه" می رسند ؛ بدین معنا که اگر "میدان" خوب عمل کرده باشد، "دیپلماسی" می تواند ثمره بهتری از آن برای کشور، ایجاد کند.

با این مقدمه، به این نتیجه عقلی می رسیم که در یک آوردگاه سخت،مانند وضعیت کنونی، باید از همه امکانات بهره برد و در موضوع مورد بحث، هم باید از ظرفیت های دیپلماتیک استفاده کرد و هم از  توانمندی های نظامی برای دیکته کردن مطالبات ملی بر طرف مقابل.

با این نگاه، دیپلماسی، "تسلیم" نیست و تاکید بر تقویت بازدارندگی نظامی هم "جنگ طلبی" نخواهد بود.

حامیان مذاکره نیز هیچگاه نگفته اند نباید توان دفاعی و بازدارندگی نظامی داشته باشیم. آنها می گویند در تقسیم کار حکمرانی، برای هر کسی، وظیفه ای تعریف شده  است. کار دیپلمات ها، مذاکره و چانه زنی و اجماع سازی بین المللی است و کار ژنرال ها نیز تجمیع تسلیحات و نبرد به هنگام جنگ.

دیپلمات، می کوشد اهداف کشور را با "بده-بستان" سیاسی تامین کند؛ ژنرال هم در میدان جنگی که در عین "تحمل" خسارت، بر دشمن هم خسارت "تحمیل" می کند، به دنبال اهداف مملکت است. 

حالا برمی گردیم به ماجرای ایران و آمریکا تا ببینیم عقل سلیم و متعارف در این باره چه می گوید؟

اول باید ببینیم اهداف مان چیست  که بر اساس آن، ابزارمان را انتخاب کنیم. اگر هدف مان چیز مانند اشغال بخشی از خاک کشوری دیگر باشد، قاعدتاً با دیپلماسی نمی توان بدان رسید. نمونه تاریخی اش، اشغال کویت توسط عراق بود ؛ صدام می دانست که نمی تواند با دولت کویت مذاکره کند و به این توافق برسند که کویت بخشی از عراق باشد. بنابراین، قشون کشی کرد  و کویت را گرفت و ماجراهای بعدی رخ داد.

اهداف ایران در شرایط کنونی، مجموعه ای از این موارد  است: جلوگیری از آسیب دیدن هر چه بیشتر کشور در حملات دشمن، حفظ توان دفاعی کشور و فناوری هسته ای و نیز لغو تحریم ها.

حال اگر دیپلماسی را تعطیل و فقط به جنگ فکر کنیم چه می شود؟ پاسخ مشخص است: کشور و به ویژه زیر ساخت هایش و از جمله تاسیسات هسته ای مان تخریب می شود، توان دفاع دفاعی مان تحلیل می رود و  تحریم ها نیز پابر جا می مانند.

واقع بین باشید و اصلاً هم به این فکر نکنید که ما در این جنگ پیروز مطلق خواهیم بود. بله! ممکن است آمریکا به واسطه نرسیدن به اهدافش مانند سرنگونی حکومت ایران یا نابودی کامل توان موشکی کشورمان، ناکام و حتی شکست خورده نامیده شود (کما این که الان هم به اهدافش نرسیده) ولی این شکست آمریکا، الزاماً به معنای پیروزی ما نیست چرا که ما هم آسیب های بسیاری خواهیم خورد و از جمله بازسازی زیرساخت ها و کاهش تورم سه رقمی به دهه ها زمان نیاز  خواهد داشت.

لذا عقل می گوید اگر بتوانیم اهداف پیش گفته را با دیپلماسی محقق کنیم و بخشی از خسارتی که در جنگ متحمل خواهیم شد را به عنوان امتیاز به دشمن دهیم و در مقابل، امتیازاتی بزرگ تری برای محقق شدن اهداف مان بگیریم، چرا نباید این کار را بکنیم؟

 ممکن است گفته شود دشمن اساساً به دیپلماسی باور ندارد و نهایتاً دوباره به جنگ برخواهد گشت. این که امکان حمله مجدد دشمن وجود دارد، امری است که عقل هم بر آن صحه می گذارد. کار دیپلماسی آن است که در حد مقدورات خود، مانع از بازگشت جنگ شود. اتفاقاً کار میدان هم همین است؛ یعنی قبل از وقوع جنگ، حتی میدان هم در کنار دیپلماسی باید بکوشد، جنگی رخ ندهد ؛ نمونه اش حوادث روزهای اخیر است که شاهد حملات جسته و گریخته آمریکا به برخی سایت های پدافندی ایران در جنوب بودیم. در این ماجراها، پاسخ موشکی و پهپادی نیروهای مسلح ایران در حمله به پایگاه های آمریکایی، عین تلاش هوشمندانه برای جلوگیری از وقوع جنگ است ، چرا که این پیام را می رساند که ما آماده ایم، پس بهتر است حملات را گسترده تر نکنید و متوقف کنید.

 این که دیپلمات های ما مذاکره کنند و ژنرال های ما، مهیا جنگ شوند، در تضاد و تقابل با هم نیست. معنای مذاکره این نیست که در طول گفت و گوها، نیروهای مسلح، منجمد شوند؛ بلکه می توانند به موازات آن، خود را بازسازی و تقویت کنند و برای جنگی دیگر، با قدرت بیشتری مهیا شوند. دوگانه سازی بین این دو، حتماً خیانت به کشور است.

نکته دیگر این که اگر دشمن وسط مذاکره حمله کرد، به دلیل مذاکره نبود؛ دلیلش این بود  که به جمع بندی  رسیده بود که می تواند با حمله نظامی به اهدافش برسد. بنابراین، چه مذاکره می کردیم و چه نمی کردیم، حمله می کرد (و خوب شد که مذاکره کردیم و حالا دنیا، آمریکا را مقصر می داند).

 اگر هم جایی آسیب دیدیم، نه به دلیل مذاکره که به دلیل عدم امادگی اطلاعاتی و دفاعی بود. مثلاً اگر پدافند ما به حدی قوی بود که بتواند با F-35 ها در فاصله 300 کیلومتری درگیر شود، فارغ از این که روی زمین، چه کسی با چه کسی حرف می زند، موشک های پدافندی مان، هواپیماهای مهاجم را می زدند؛ ولی متاسفانه، توان تکنولوژیک ما در این حد نبود و دشمن توانست بیشترین آسیب ها را از راه آسمان بزند. یا اگر دشمن توانست محل فرماندهان و مسوولان ما را شناسایی کند، به دلیل نفوذش در سیستم دوربین های شهری و ای بسا، اطلاعات افراد نفوذی بود، نه به این دلیل که مثلاً عراقچی و ویتکاف، هفته پیش در عمان با هم گفت و گوی غیر مستقیم داشتند.

کسانی که می گویند مذاکره، علت حمله دشمن است، مانند کسانی اند که می گویند علت "رعد" ، "برق" است چون همیشه، اول برق را می بینند و بعد، صدای رعد می آید!

نکته دیگر این که اگر امروز، بیش از هر زمان دیگری می توان به دیپلماسی امیدوار بود - و نه مطلق - این است که توان نظامی کشور، برای دشمن نیز آشکار شده  و دریافته است که برای مصون ماندن از خسارت های ناشی از جنگیدن، بهتر است سر میز مذاکره، امتیاز بدهد و امتیاز بگیرد. کسانی که به طور مطلق، مذاکره را نفی می کنند، در واقع در حال نفی اثر مثبت قدرت نظامی ایران در عرصه دیپلماسی ملی اند، مگر این که به قدرت نظامی کشور باور نداشته باشند که در آن صورت باید با شک بیشتری به اینان، پرسید پس چرا جنگ را تجویز می کنید؟

مخلص کلام آن که عاقلانه باید در پی تامین منافع ملی از طریق دیپماسی بود  چرا که این راه، کم هزینه ترین راه شناخته شده است و در عین حال، خردمندانه باید نیروهای مسلح را تقویت کرد تا در صورت بروز جنگ، شجاعانه بجنگند.

بنابراین، نفی کنندگان دیپلماسی، یا نمی فهمند یا ماموریت دارند که ایران را  از این ابزار متعارف محروم کنند؛ همان طور که نفی کنندگان قدرت نظامی نیز دقیقاً همین گونه اند.

حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!

سفارش محصول
Desktop Banner Mobile Banner

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج