یک دزدی کاملا شیک و فرهنگی!
«وقتی سرم را برگرداندم دیدم یک قفسه کتاب کامل خالیشده، حتی یک کتاب هم باقی نمانده بود، سابقه نداشته در فروشگاه ما کسی یک قفسه کتاب بخرد.» این مطالب را آهنگ حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه، درباره تجربههایی که از کتاب دزدی در فروشگاه نشر چشمه به چشم دیده است،میگوید.
روزنامه ایران: «وقتی سرم را برگرداندم دیدم یک قفسه کتاب کامل خالیشده، حتی یک کتاب هم باقی نمانده بود، سابقه نداشته در فروشگاه ما کسی یک قفسه کتاب بخرد. چیزی نگذشته بود که فهمیدیم این کارِ آقای دزد است که همه کتابهای یک قفسه را در ساک ورزشیاش ریخته است.»
این مطالب را آهنگ حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه، درباره تجربههایی که از کتاب دزدی در فروشگاه نشر چشمه به چشم دیده است، میگوید.
وقتی به چند کتابفروشی دیگر در تهران هم سر میزنم تقریباً همه کتابفروشها خاطرههایی دراینباره دارند. کتاب دزدیهایی که آنقدر زیاد شده که خیلی از کتابفروشها به فکر نصب دوربین مداربسته و برچسب مغناطیسی بر کتابهایشان افتادهاند. آنها از رواج یک پدیده حرف میزنند: «کتاب دزدی.»
فروشگاه نشر چشمه کوچک است و دزدی کتاب در آن سخت. قفسهها نزدیک به هم هستند و چند کتابفروش همهجا را کنترل میکنند؛ با اینهمه همیشه از این کتابفروشی هم دزدی میشود.
حقیقت ادامه میدهد: «هرچند هنوز کتاب دزدی میشود؛ اما دفعاتش به خاطر نصب دوربین مداربسته کمتر شده، اون بار هم که دزد یک قفسه کامل را در ساک ورزشیاش ریخته بود، معلوم شد معتاد است و قصد داشت کتابها را بفروشد و با پول آن موادش را تهیه کند.» هرچند او کسانی را هم دیده که دو تا کتاب زیر بغلشان زدهاند و خونسرد از در فروشگاه خارجشدهاند.
مدلهای جدید کتابدزدی
از قدیم ندیمها میگفتند، کتابت را به کسی امانت نده، چون از دستش میدهی. از آن طرف بین دوستان هم این شوخی مرسوم بود که میگفتند اگر کتاب گرفتی و پس دادی معلوم است عقل درستوحسابی نداری. چون آدم عاقل دو تا چیز را که امانتگرفته هیچوقت پس نمیدهد، اولی کتاب، دومی هم فیلم. حالا انگار این شوخیها کمکم جدی شده و کتاب دزدی کمکم زشتیاش را از دست داده است. شاید بشود گفت دزدها شوخی اهالی فرهنگ را زیادی جدی گرفتهاند. آنقدر که در نمایشگاههای کتاب و کتابفروشیها خیلیها از افزایش کتاب دزدی حرف میزنند. پدیدهای که انگار بهاندازه دزدیدن کلوچه و آدامس از یک فروشگاه زشت نیست. این پدیده در زمان برگزاری نمایشگاه کتاب هم خیلی اتفاق میافتد.
شهروز مهدیپور، مسئول اجرایی نشر چشمه از تجربه کتابدزدی در نمایشگاه کتاب حرف میزند: «کسانی که کتاب میدزدند چند دستهاند، برای برخی فرقی نمیکند که چی میدزدند و مثل کسی که بقالی میرود و پول یک شکلات را میدهد و یک آدامس هم کش میرود، کتاب بلند میکنند. اما بعضیها باانگیزه کتاب دزدی میکنند یعنی کتابخوان حرفهایاند و میآیند به غرفه و با بازیبازی کتاب میدزدند.» او خودش بارها شاهد بوده کسانی که دوروبرشان را با دقت ورانداز کردهاند و بعد کتاب را در کیف یا زیر لباسهایشان چپاندهاند.
اما این تنها روایت از کتاب دزدیها در تهران نیست و این روزها مدل جدیدتری از کتاب دزدی هم در تهران دیده شده؛ گاهی دزدها تجربههایشان را هم در فضای مجازی با دیگران به اشتراک میگذارند، بویژه آنهایی که گروهی کتاب دزدی میکنند؛ یکی سر فروشنده را گرم میکند و دیگری کتاب میدزدد. در صفحه یکی از کتاب دزدها میخوانیم: «فقط از ناشرهای پولدار کتاب میدزدیم، نه ناشرهای فقیر.»
نمیدانم چرا این داستان و لحن نویسندگانش من را یاد برخی جوانان اروپایی ضدسرمایهداری انداخت که از فروشگاههای بزرگ دزدی میکنند حالا نه فقط فروشگاه کتاب. آنها به تصور آنکه میخواهند به جهان سرمایهداری لطمه بزنند، از فروشگاههایی که اغلب با استثمار کارگران اداره میشود، دزدی میکنند.
مهدیپور البته از یک عده کتاب دزد حرفهای هم نام میبرد همانهایی که کتابها را میدزدند و بعد در خیابان انقلاب یا در دیگر بازارها به یکچهارم قیمت واقعی میفروشند. این دسته به فکر سود اقتصادی هستند او آنها را «دزد حرفهای کتاب» مینامد. همانها که در نمایشگاه کتاب به خاطر شلوغی و هرج و مرج، کار و بارشان حسابی سکه است.
مراعات کتابدزدها
با مسئولان کتابفروشیها که حرف میزنم بیشترشان میگویند، برخورد محترمانهای با کسانی که کتاب میدزدند دارند و معمولاً آبروریزی راه نمیاندازند. انگار هنوز برای کتابفروشها هم برخورد با کسی که کتاب دزدیده، خیلی سخت است و همهشان میگویند: «خیلی مراعات میکنیم.»
مسئولان فروشگاه اغلب متخلف را به کناری میکشند و از او میخواهند کتاب را سر جایش برگرداند. یا پول کتاب را بپردازد و بعد از فروشگاه خارج شود؛ اما یکبار دریکی از شعبههای فروشگاه شهر کتاب این ماجرا با احترام حل و فصل نشد. مسئولان این فروشگاه فهمیدند یک نفر بارها دزدی کرده است، بنابراین کار به جاهای باریک کشید: «بعد از دیدن فیلم دوربینهای مداربسته متوجه شدیم یک نفر دائم از فروشگاه دزدی میکند.
کاورهای خالی کتابها در فروشگاه آنقدر زیاد شده بود که تصمیم گرفتیم فیلمها را بررسی کنیم. روی کاورهای اصلی برچسب مغناطیسی نصبشده بود و اگر توسط دستگاه خنثی نمیشد، بوق میزد، اما کتاب دزد قضیه را فهمیده بود و کاورها را درآورده بود و کتابها را بدون کاور بلند کرده بود.» مسئولان این فروشگاه به پلیس زنگ زدند و کتاب دزد را تحویل دادند.
یکبار مسئول فروش یکی از شعبههای شهر کتاب دید که آقایی یک گلدان و همین طور یک کتاب نفیس دزدیده است. گلدان را توی لباسش فروبرده بود و کتاب را هم زیر بغلش زده بود، آنقدر ظاهر خندهداری پیداکرده بود و شکمش گنده شده بود و به قول امروزیها تابلو بود که مچش را سر بزنگاه گرفتند. فروشندگان کتاب میگویند، همیشه کتاب دزدی بوده و حرف امروز و دیروز نیست اما شاید این روزها باوجود دوربینها بیشتر این ماجرا ثبت میشود.
روزبه رحیمی، مدیر روابط عمومی شهر کتاب بهشتی، کاور خالی سال بلوا، نوشته عباس معروفی را نشانم میدهد: «این را همین امروز دزدیدهاند. بعضیها هم برچسب را با تیغ میبرند، البته از فروشگاه ما لوازم التحریر هم دزدیدهاند، اما کتاب دزدی جای خودش را دارد. بیشتر کتابهای نفیس را میبرند که قیمتش بیشتر است شاید میفروشند شاید هم نگه میدارند. آن را دیگر خدا میداند.»
وی سری تکان میدهد: «خیلی اوقات میبینم کسی دو کتاب را زیر بغلش زده و با خونسردی قصد خروج از فروشگاه را دارد. معمولاً محترمانه به این افراد تذکر میدهیم و میخواهیم کتاب را برگردانند. ولی اگر دزدی زنجیرهای شود با سند، مدرک و فیلم عمل میکنیم و دیگر چارهای نداریم و از پلیس میخواهیم قضیه را حل وفصل کند.» شهروز مهدیپور هم تأکید میکند که در نمایشگاه کتاب وقتی از ماجرا خبردارمیشدند آبروریزی نمیکردند و بهآرامی از کسی که کتاب برداشته بود، میخواستند سر جایش بگذارند.
برخی ناشران هنوز برای کتابهایشان برچسب مغناطیسی نگذاشتهاند، چراکه این کار را در بازار فرهنگ خیلی کار درستی نمیدانند. به قول آهنگ حقیقت برخی ناشرها این کار را نمیپسندند و استفاده از این روشها بیشتر به دید ناشر بازمیگردد.
هرچند درباره ضرر و زیان ناشی از کتاب دزدی آمار خاصی در دست نیست، اما با توجه به بازار کساد فروش کتاب ناشران و فروشگاههای کتاب از این دزدیها ضرر میکنند.
چرا کتاب دزدی؟
«یک مدت ولع جمع کردن کتاب داشتم، اما چون پولش را نداشتم کتاب بلند میکردم. کتابهایی را که میخواستم فقط ورقشان بزنم میدزدیدم و آنهایی را که مقصود و هدف اصلی مطالعهام بودند میخریدم.» اینها تجربه کسی است که خود زمانی کتاب بلند میکرده والان هم در یک فروشگاه کتاب کار میکند.
او ادامه میدهد: «نمیگویم کار خوبی میکردم؛ اما خب تجربهای است که از سر گذراندهام، برایم داشتن کتاب مهم بود.»
برخی معتقدند قیمت کتاب آنقدر گران شده که بعضی عشق کتابها مجبور شدهاند، کتاب بلند کنند. دلیلی که به عقیده حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه اصلاً درست نیست: «یک آدم فرهنگی کتاب نمیدزدد و بیشتر کتاب دزدها معتادهایی هستند که برای تهیه مواد این کار را میکنند. کتاب هم کالایی شده که این روزها خریدوفروش میشود و کسانی که آن را میدزدند بعداً آن را برای فروش به بازار میبرند، شاید به همین خاطر است که بیشتر کتابهای نفیس را میدزدند و کتابهای ۱۶-۱۵ هزار تومنی کمتر سرقت میشوند.» مدیر یکی دیگر از فروشگاههای شهر کتاب هم معتقد است: «کتابخوان واقعی کتاب نمیدزدد، چون هزینه عضویت در کتابخانه ملی ۱۰ هزار تومان است و کتابخوان واقعی عضو کتابخانه میشود، اگر مسأله کتاب باشد. بیشتر بحث تملک مطرح است، اینکه آدمها دوست دارند چیزی برای خودشان داشته باشند، از سوی دیگر بحث هیجان هم هست و بعضی از جوانها این کار را برای هیجان میکنند.»
به عقیده او این آدمها دانسته یا ندانسته به حقوق یک مترجم و نویسنده لطمه میزنند و هرچند ضرر و زیان مالی اصلی را فروشگاه میدهد، اما در نگاه کلیتر به کسی که زحمت اصلی را کشیده لطمه میخورد و چرخه نشر کتاب دچار نقصان میشود.
با همه این حرفها و اینکه آدم فرهنگی کتاب نمیدزدد، بیشتر کتابفروشها به این نتیجه رسیدهاند که بهتر است مالشان را سفت نگه دارند و بهقولمعروف همسایه را دزد نکنند. شاید برای همین است که دستکم بیشتر کتابفروشیها این روزها دوربین مداربسته دارند و خیلیها هم از برچسب مغناطیسی استفاده میکنند و بیشتر از قبل مراقب آمد و رفت مشتریهای کتابخوانشان هستند.
این مطالب را آهنگ حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه، درباره تجربههایی که از کتاب دزدی در فروشگاه نشر چشمه به چشم دیده است، میگوید.
وقتی به چند کتابفروشی دیگر در تهران هم سر میزنم تقریباً همه کتابفروشها خاطرههایی دراینباره دارند. کتاب دزدیهایی که آنقدر زیاد شده که خیلی از کتابفروشها به فکر نصب دوربین مداربسته و برچسب مغناطیسی بر کتابهایشان افتادهاند. آنها از رواج یک پدیده حرف میزنند: «کتاب دزدی.»
فروشگاه نشر چشمه کوچک است و دزدی کتاب در آن سخت. قفسهها نزدیک به هم هستند و چند کتابفروش همهجا را کنترل میکنند؛ با اینهمه همیشه از این کتابفروشی هم دزدی میشود.
حقیقت ادامه میدهد: «هرچند هنوز کتاب دزدی میشود؛ اما دفعاتش به خاطر نصب دوربین مداربسته کمتر شده، اون بار هم که دزد یک قفسه کامل را در ساک ورزشیاش ریخته بود، معلوم شد معتاد است و قصد داشت کتابها را بفروشد و با پول آن موادش را تهیه کند.» هرچند او کسانی را هم دیده که دو تا کتاب زیر بغلشان زدهاند و خونسرد از در فروشگاه خارجشدهاند.
مدلهای جدید کتابدزدی
از قدیم ندیمها میگفتند، کتابت را به کسی امانت نده، چون از دستش میدهی. از آن طرف بین دوستان هم این شوخی مرسوم بود که میگفتند اگر کتاب گرفتی و پس دادی معلوم است عقل درستوحسابی نداری. چون آدم عاقل دو تا چیز را که امانتگرفته هیچوقت پس نمیدهد، اولی کتاب، دومی هم فیلم. حالا انگار این شوخیها کمکم جدی شده و کتاب دزدی کمکم زشتیاش را از دست داده است. شاید بشود گفت دزدها شوخی اهالی فرهنگ را زیادی جدی گرفتهاند. آنقدر که در نمایشگاههای کتاب و کتابفروشیها خیلیها از افزایش کتاب دزدی حرف میزنند. پدیدهای که انگار بهاندازه دزدیدن کلوچه و آدامس از یک فروشگاه زشت نیست. این پدیده در زمان برگزاری نمایشگاه کتاب هم خیلی اتفاق میافتد.
شهروز مهدیپور، مسئول اجرایی نشر چشمه از تجربه کتابدزدی در نمایشگاه کتاب حرف میزند: «کسانی که کتاب میدزدند چند دستهاند، برای برخی فرقی نمیکند که چی میدزدند و مثل کسی که بقالی میرود و پول یک شکلات را میدهد و یک آدامس هم کش میرود، کتاب بلند میکنند. اما بعضیها باانگیزه کتاب دزدی میکنند یعنی کتابخوان حرفهایاند و میآیند به غرفه و با بازیبازی کتاب میدزدند.» او خودش بارها شاهد بوده کسانی که دوروبرشان را با دقت ورانداز کردهاند و بعد کتاب را در کیف یا زیر لباسهایشان چپاندهاند.
اما این تنها روایت از کتاب دزدیها در تهران نیست و این روزها مدل جدیدتری از کتاب دزدی هم در تهران دیده شده؛ گاهی دزدها تجربههایشان را هم در فضای مجازی با دیگران به اشتراک میگذارند، بویژه آنهایی که گروهی کتاب دزدی میکنند؛ یکی سر فروشنده را گرم میکند و دیگری کتاب میدزدد. در صفحه یکی از کتاب دزدها میخوانیم: «فقط از ناشرهای پولدار کتاب میدزدیم، نه ناشرهای فقیر.»
نمیدانم چرا این داستان و لحن نویسندگانش من را یاد برخی جوانان اروپایی ضدسرمایهداری انداخت که از فروشگاههای بزرگ دزدی میکنند حالا نه فقط فروشگاه کتاب. آنها به تصور آنکه میخواهند به جهان سرمایهداری لطمه بزنند، از فروشگاههایی که اغلب با استثمار کارگران اداره میشود، دزدی میکنند.
مهدیپور البته از یک عده کتاب دزد حرفهای هم نام میبرد همانهایی که کتابها را میدزدند و بعد در خیابان انقلاب یا در دیگر بازارها به یکچهارم قیمت واقعی میفروشند. این دسته به فکر سود اقتصادی هستند او آنها را «دزد حرفهای کتاب» مینامد. همانها که در نمایشگاه کتاب به خاطر شلوغی و هرج و مرج، کار و بارشان حسابی سکه است.
مراعات کتابدزدها
با مسئولان کتابفروشیها که حرف میزنم بیشترشان میگویند، برخورد محترمانهای با کسانی که کتاب میدزدند دارند و معمولاً آبروریزی راه نمیاندازند. انگار هنوز برای کتابفروشها هم برخورد با کسی که کتاب دزدیده، خیلی سخت است و همهشان میگویند: «خیلی مراعات میکنیم.»
مسئولان فروشگاه اغلب متخلف را به کناری میکشند و از او میخواهند کتاب را سر جایش برگرداند. یا پول کتاب را بپردازد و بعد از فروشگاه خارج شود؛ اما یکبار دریکی از شعبههای فروشگاه شهر کتاب این ماجرا با احترام حل و فصل نشد. مسئولان این فروشگاه فهمیدند یک نفر بارها دزدی کرده است، بنابراین کار به جاهای باریک کشید: «بعد از دیدن فیلم دوربینهای مداربسته متوجه شدیم یک نفر دائم از فروشگاه دزدی میکند.
کاورهای خالی کتابها در فروشگاه آنقدر زیاد شده بود که تصمیم گرفتیم فیلمها را بررسی کنیم. روی کاورهای اصلی برچسب مغناطیسی نصبشده بود و اگر توسط دستگاه خنثی نمیشد، بوق میزد، اما کتاب دزد قضیه را فهمیده بود و کاورها را درآورده بود و کتابها را بدون کاور بلند کرده بود.» مسئولان این فروشگاه به پلیس زنگ زدند و کتاب دزد را تحویل دادند.
یکبار مسئول فروش یکی از شعبههای شهر کتاب دید که آقایی یک گلدان و همین طور یک کتاب نفیس دزدیده است. گلدان را توی لباسش فروبرده بود و کتاب را هم زیر بغلش زده بود، آنقدر ظاهر خندهداری پیداکرده بود و شکمش گنده شده بود و به قول امروزیها تابلو بود که مچش را سر بزنگاه گرفتند. فروشندگان کتاب میگویند، همیشه کتاب دزدی بوده و حرف امروز و دیروز نیست اما شاید این روزها باوجود دوربینها بیشتر این ماجرا ثبت میشود.
روزبه رحیمی، مدیر روابط عمومی شهر کتاب بهشتی، کاور خالی سال بلوا، نوشته عباس معروفی را نشانم میدهد: «این را همین امروز دزدیدهاند. بعضیها هم برچسب را با تیغ میبرند، البته از فروشگاه ما لوازم التحریر هم دزدیدهاند، اما کتاب دزدی جای خودش را دارد. بیشتر کتابهای نفیس را میبرند که قیمتش بیشتر است شاید میفروشند شاید هم نگه میدارند. آن را دیگر خدا میداند.»
وی سری تکان میدهد: «خیلی اوقات میبینم کسی دو کتاب را زیر بغلش زده و با خونسردی قصد خروج از فروشگاه را دارد. معمولاً محترمانه به این افراد تذکر میدهیم و میخواهیم کتاب را برگردانند. ولی اگر دزدی زنجیرهای شود با سند، مدرک و فیلم عمل میکنیم و دیگر چارهای نداریم و از پلیس میخواهیم قضیه را حل وفصل کند.» شهروز مهدیپور هم تأکید میکند که در نمایشگاه کتاب وقتی از ماجرا خبردارمیشدند آبروریزی نمیکردند و بهآرامی از کسی که کتاب برداشته بود، میخواستند سر جایش بگذارند.
برخی ناشران هنوز برای کتابهایشان برچسب مغناطیسی نگذاشتهاند، چراکه این کار را در بازار فرهنگ خیلی کار درستی نمیدانند. به قول آهنگ حقیقت برخی ناشرها این کار را نمیپسندند و استفاده از این روشها بیشتر به دید ناشر بازمیگردد.
هرچند درباره ضرر و زیان ناشی از کتاب دزدی آمار خاصی در دست نیست، اما با توجه به بازار کساد فروش کتاب ناشران و فروشگاههای کتاب از این دزدیها ضرر میکنند.
چرا کتاب دزدی؟
«یک مدت ولع جمع کردن کتاب داشتم، اما چون پولش را نداشتم کتاب بلند میکردم. کتابهایی را که میخواستم فقط ورقشان بزنم میدزدیدم و آنهایی را که مقصود و هدف اصلی مطالعهام بودند میخریدم.» اینها تجربه کسی است که خود زمانی کتاب بلند میکرده والان هم در یک فروشگاه کتاب کار میکند.
او ادامه میدهد: «نمیگویم کار خوبی میکردم؛ اما خب تجربهای است که از سر گذراندهام، برایم داشتن کتاب مهم بود.»
برخی معتقدند قیمت کتاب آنقدر گران شده که بعضی عشق کتابها مجبور شدهاند، کتاب بلند کنند. دلیلی که به عقیده حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه اصلاً درست نیست: «یک آدم فرهنگی کتاب نمیدزدد و بیشتر کتاب دزدها معتادهایی هستند که برای تهیه مواد این کار را میکنند. کتاب هم کالایی شده که این روزها خریدوفروش میشود و کسانی که آن را میدزدند بعداً آن را برای فروش به بازار میبرند، شاید به همین خاطر است که بیشتر کتابهای نفیس را میدزدند و کتابهای ۱۶-۱۵ هزار تومنی کمتر سرقت میشوند.» مدیر یکی دیگر از فروشگاههای شهر کتاب هم معتقد است: «کتابخوان واقعی کتاب نمیدزدد، چون هزینه عضویت در کتابخانه ملی ۱۰ هزار تومان است و کتابخوان واقعی عضو کتابخانه میشود، اگر مسأله کتاب باشد. بیشتر بحث تملک مطرح است، اینکه آدمها دوست دارند چیزی برای خودشان داشته باشند، از سوی دیگر بحث هیجان هم هست و بعضی از جوانها این کار را برای هیجان میکنند.»
به عقیده او این آدمها دانسته یا ندانسته به حقوق یک مترجم و نویسنده لطمه میزنند و هرچند ضرر و زیان مالی اصلی را فروشگاه میدهد، اما در نگاه کلیتر به کسی که زحمت اصلی را کشیده لطمه میخورد و چرخه نشر کتاب دچار نقصان میشود.
با همه این حرفها و اینکه آدم فرهنگی کتاب نمیدزدد، بیشتر کتابفروشها به این نتیجه رسیدهاند که بهتر است مالشان را سفت نگه دارند و بهقولمعروف همسایه را دزد نکنند. شاید برای همین است که دستکم بیشتر کتابفروشیها این روزها دوربین مداربسته دارند و خیلیها هم از برچسب مغناطیسی استفاده میکنند و بیشتر از قبل مراقب آمد و رفت مشتریهای کتابخوانشان هستند.
تبلیغات متنی
-
حقوق ۱۴۰۵ بازنشستگان ۶۰ درصد بالا میرود؟
-
پاسخ صادقانه مجری خانم صداوسیما روی آنتن زنده
-
در تجمعات شبانه برای ملانیا ترامپ خواستگار پیدا شد!
-
واکنش پرویز پرستویی به بستری شدن اکبر عبدی
-
فرود جانبی و شگفتانگیز یک هواپیمای مسافربری
-
چین، نام مارکو روبیو را تغییر داد!
-
تصاویری از محل غرق شدن کشتی روسی با رآکتور هستهای
-
قلعهنویی از این ۳ بازیکن تیم ملی میترسد!
-
شرط فرهیختگان برای سخنرانی فرهادی در کن
-
پانصد هزار دلار اسکناس نو برای آسانی کنار گذاشته شد
-
ادعای رسانههای عبری درباره جلسه ویژه امشب نتانیاهو
-
زیدآبادی از خجالت مجری حاشیهساز صداوسیما درآمد
-
ممنون آقای اژهای که حواستان هست!
-
بنر متفاوتی که در تجمعات این شبها دیده شد
-
حکم ۳.۶ همتی علیه آپارات پشتوانه حقوقی ندارد؛ صداوسیما به جای رقابت، دنبال حذف پلتفرمهاست
-
حقوق ۱۴۰۵ بازنشستگان ۶۰ درصد بالا میرود؟
-
شرط فرهیختگان برای سخنرانی فرهادی در کن
-
ادعای رسانههای عبری درباره جلسه ویژه امشب نتانیاهو
-
زیدآبادی از خجالت مجری حاشیهساز صداوسیما درآمد
-
تمجید بیسابقه پدر گلشیفته از وضعیت ایران
-
دردسر باورنکردنی برای تیشرتفروش مشهور اینستاگرام
-
صحبتهای ترامپپسند خداداد درباره تیم ملی!
-
مدیرعامل یک مؤسسهٔ مالی با ۱۳ هزار شاکی دستگیر شد
-
تمام آنهای که بیکار شدهاند را این روزها سرِ کار گذاشتهاند
-
درباره یک نفر که این روزها خیلی خوب بازی میکند
-
غضنفری: آمریکا احتمالاً قصد تصرف برخی جزایر را دارد
-
چین و روسیه تا کجا پای ایران خواهند ماند؟
-
ترامپ از ایالت ۵۱ آمریکا رونمایی کرد!
-
تمام چیزهای که باید درباره زلزله دیشب تهران بدانید
-
انتقاد شدید از مواضع جنگی چند نماینده؛ متوهم هستید!
-
تهران دقایقی پیش شاهد طوفان و زلزله بود
-
زلزله برای دومینبار امشب تهران را لرزاند
-
پاسخ وزیر ارتباطات درباره زمان وصل شدن اینترنت
-
علت زمینلرزه امشب تهران مشخص شد
-
تصاویری از وضعیت خیابانهای تهران بعد از زلزله
-
خبر مهم آکسیوس از قدم بعدی ترامپ درباره ایران
-
تصاویر املاک توقیفشده خبرنگار اینترنشنال منتشر شد
-
قطع دو پای مدل معروف به دلیل یک بیماری مرموز
-
مجری صداوسیما: به افغانستان و سوریه مهاجرت کنید!
-
سارا کنعانی در خلوتترین روزهای اینستاگرام مشهور شد
-
ترامپ: من بهترین برنامه تاریخ را برای ایران دارم
-
دو خبر و یک تحلیل که پیشبینی جنگ را ساده میکند
-
تهران امشب خواب ندارد، زمین باز هم لرزید
-
اقدام طالبان که میتواند چهره ایران را تغییر دهد
-
تصویر پربازدید از فروش اینترنت پرو در کنار خیابان!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر