تلگرام، خط قرمزهای سیاسی را کم رنگ کرده!
کسانی که طی دو سال گذشته تلاش کرده اند اخلاق تلگرامی ایرانی ها را تحلیل کنند می گویند چون در فضای مجازی دست افراد به هم نمی رسد و از طرفی خودشان را در سیل تحلیل ها می بینند به گفتگو وادار می شوند.
مجله روشن - فاطمه رجبی: خیلی ها شب یلدای امسال کانه یک کشف شهودی غمبار مطمئن شدند که به آیکن پیکان شکل آبی رنگ لامذهب معتاد شده اند، درست وقتی که هنوز چند ساعت بیشتر از پیمان شان بر سر ممنوعیت دست زدن به موبایل در طول شب نشینی نگذشته بود و آنها گوشی به دست در حالی که سعی می کرده اند کمترین توجهات را جلب کنند به سمت دستشویی راه افتاده اند و جایی اطراف روشویی خودشان را از خماری تلگرام خلاص کرده و فرو رفته اند در نشئه حرف و حدیث های گروهی، حتی شرکت نکردن خودشان و صرفا خواندن آنچه بقیه نوشته اند هم چیزی از لذت شان کم نکرده است.
تعداد اینها اصلا هم کم نیست. مثلا تقریبا نیمی از اعضای یک گروه 150 نفره که اسم گروه شان، بعد از بارها تغییر، حالا به «انصاف» رسیده به عشق بازی شان با موبایل جایی دور از بقیه در شب یلدا اعتراف کرده اند.
سعید یکی از اهل انصاف است. او هم تقریبا مثل همه ایرانی ها حدود یک سال پیش از وایبر به تلگرام کوچ کرده اما استفاده ای که از تلگرام می کند هیچ شباهتی با استفاده اش از وایبر ندارد. اگر وایبر برای او یکی از راه های صرفه جویی در هزینه های تلفن همراه و ارتباط با دوست و آشناهای نزدیک بود حالا تلگرام همه چیز او شده است؛ محلی برای باخبر شدن از تازه ترین اخبار، پی بردن به پشت پرده اتفاقات سیاسی، بحث کردن با کسانی که فریب خورده اند و محک قدرت منطق اش شده است.

«قبلا من یک نفر آدم بودم بیرون از همه داستان های سیاسی صرفا یک ناظر دور دست بودم که نه نظرم خیلی مهم بود و نه می توانستم تاثیر چندانی بگذارم اما حالا با عضویت در چند کانال که اخبار لحظه به لحظه می گذارند و تحلیل های دقیقه ای ارائه می کنند، خودم را در مسائل سیاسی خبره تر می دانم و اعتماد به نفسم بالا رفته. اینطوری می توانم نقش ام را نه به عنوان یک ناظر صرف بلکه به عنوان یک فعال ایفا کنم. حالا می توانم با چهار نفر که مثل من فکر نمی کنند حرف بزنم. اینطوری شاید یک چراغی توی ذهن شان روشن کنم.»
حالا که از دلایل حضور پررنگش در گروه انصاف و احتمالا چندین گروه سیاسی دیگر حرف می زند، می فهمم چرا روز و شب دارد با همه بحث می کند و تلاش می کند از ه۸ر راهی چه با کنایه چه استدلال نظرش را راجع به همه بگوید.
گروه را یکی از پسرخاله های سعید راه اندازی کرده که مثل خودش در دو انتخابات ریاست جمهوری قبلی عضو ستاد احمدی نژاد بوده و درست مثل او بهترین روزهای عمرش را همان روزها می داند که فعالیت سیاسی موثر می کرده. حالا این روزها که گروه های تلگرامی اوج گرفته اند برایشان یادآور همان روزهای پر از تنش و بحث است. اول قرار نبوده است خیلی ها عضو گروه آنها بشوند اما یک بار مجبور شده است برای یکی از بحث ها پسرعمه اش را که مثل او فکر نمی کند و به قول خودش از آن «سبز»های «دو آتشه» است به گروه اضافه کند.
روزهای اول اعضای گروه نگران به هم خوردن یکدستی گروه بوده اند و از حرف های سبز دو آتشه لج شان می گرفته اما وقتی همان پسرعمه در بحث ها کم آورده است و یکی دو نفر دیگر را به گروه اضافه کرده، بحث ها از قضا شیرین تر هم شده است.

سعید می گوید: «حالا می فهمیم که نمی توانیم برای خودمان حرف بزنیم و خودمان خودمان را تایید کنیم. اینطوری فکر می کنیم حرف مان به آنهایی که لازم است برسد، می رسد. خب قرقره کردن یکسری حرف که همه مان با آنها موافق هستیم فایده ندارد. ما به تایید همدیگر نیاز نداریم.»
گویا برای او بقیه کسانی که عضو گروه بوده اند سخت بوده که «یک نفر بیاید هر لیچاری دلش می خواهد بگوید» اما حالا آنها کنار آمده اند و قبول کرده اند که باید حرف آنها را هم بشنوند. البته این اتفاق راحت نیفتاده است. سعید فرآیند کنار آمدن آدم ها با هم را با خنده توضیح می دهد: «اوایل اعصاب مان به هم می ریخت.
احساس می کردیم آنها درون ما نفوذ کرده اند و حرف های خطرناک می زنند. همان موقع تصمیم گرفتیم فقط کسانی از ما در گروه باشند که اعتقادات اسلامی و سیاسی محکمی دارند و تحت تاثیر حرف های بچه های سبز قرار نمی گیرند اما کم کم به این نتیجه رسیدیم که حرف هایشان آنچنان هم که ما فکر می کردیم خطرناک نیست. حالا هم تحمل بعضی چیزها سخت است. مثلا ما اصطلاحات خاصی برای نامیدن نهادها و روندهای سیاسی و فرهنگی داریم یا مثلا بعضی از مقامات سیاسی و عقیدتی برای ما مقدس هستند اما برای آنها نه؛ آنها اصول ما را رعایت نمی کنند. اینها به آدم فشار می آورد.
اوایل هر روز چند نفر را به اتهام بی احترامی حذف می کردیم اما دیدیم اگر اینطوری ادامه بدهیم هم کم کم دیگر کسانی از آنها بین ما نمی ماند و هم دوستی ها و ارتباط های فامیلی مان به هم می خورد. به همین دلیل یکسری اصول کلی در گروه مطرح کردیم که دو طرف باید به آنها پایبند می بودند؛ مثلا ما اعضایی که طرف خودمان بودند را مجاب کردیم که دیگر به طرف مقابل توهین نکنند. مثلا از کلمه جلبک استفاده نکنند و آن طرفی ها هم یکسری از اصول ما را هر چند قبول نداشته باشند رعایت کنند.
حالا طوری شده که بحث می کنیم و همدیگر را به باد انتقادهای آنچنانی می گیریم اما به ندرت کسی حذف می شود و حتی با کسانی که اصلا فکر نمی کردیم بتوانیم رفاقت داشته باشیم، رفاقت داریم و مثلا داماد یکی از خاله هایمان از آن سبزهای دو آتشه بود که بعد از سال ۸۸ از همدیگر بدمان می آمد. اگر در میهمانی هم را می دیدیم به همدیگر کنایه می زدیم یا اصلا کنار هم نمی نشستیم اما حالا اوضاع فرق می کند. ما فهمیده ایم که آنها واقعا وطن فروش و آمریکایی نیستند، آنها هم فهمیده اند که ما از حکومت پول نمی گیریم یا به کتک زدن مردم با چماق علاقه ای نداریم.»
به همین دلیل حالا اسم گروه را انصاف گذاشته اند.

دخترها هم بازی
وقتی به فهرست اعضای گروه نگاه می کنم می بینم که ۱۴ دختر هم عضو گروه انصاف هستند. سعید می گوید: «آنها هم اغلب دختر خاله هایمان یا دوستان شان هستند. البته فعالیت شان کمتر از ماست ولی به هر حال حضور دارند.»
مرضیه یکی از اعضای گروه و با سعید آشنا است. دنیای روابط و مناسبات این پسر و دخترهای فامیل با این گروه عوض شده است. می گوید: «شاید باورتان نشود. من و پسرخاله ها و پسردایی ام اصلا با هم حرف نمی زدیم. آنها در میهمانی ها اصلا جواب سلام ما را نمی دادند. البته ما هم چندان سلامی به آنها نمی کردیم. خیلی مذهبی هستند و همیشه ما را به خاطر سبک زندگی و مدل رفتارمان مسخره می کردند. بعضی وقت ها حتی پدر و مادرمان را نصیحت می کردند که نگذارند ما اینطوری بی اعتقاد و اصول رفتار کنیم. همین موضوع ما را از آنها عصبانی می کرد.
کل جوّ خانوادگی ما خیلی مذهبی هستند و آنها کاری می کردند که فشار این موضوع روی ما بیشتر شود؛ به همین دلیل از آنها بدمان می آمد اما حالا خیلی چیزها عوض شده است. البته هنوز هم در دنیای واقعی یعنی در جمع های فامیلی به روی هم نمی آوریم که روابطمان بهتر شده اما نمی شود کتمان کرد که این اتفاق افتاده است و این بخشی از واقعیت است. مثلا یکی از پسرخاله هایم که وقتی موضوعی سیاسی پیش می آمد و من نظر می دادم به پدرم نگاه می کرد و اصلا جوابم را نمی داد، حالا در گروه تلگرامی با من بحث می کند.»
به نظر مرضیه هم این راه ساده طی نشده است: «اوایل خیلی به هم گیر می دادیم. مثلا آنها می گفتند یا عکس پروفایل ات را عوض کن یا خودت از گروه برو بیرون. یا با هم دعوا می کردند که چرا فلانی را وارد کرده ای. همان اول یکی از پسرخاله هایم به یکی دیگر گفت چرا دخترها را اد می کنی؛ اینجا جای زن ها نیست اما حالا همان کسی که این حرف را زده است با ما بحث می کند و طاقت ندارد که جواب حرف هایمان را ندهد.»
جنگل هم قانون دارد چه برسد به گروه تلگرامی
حالا همه اعضای گروه فامیل نیستند. خیلی های دیگر هم به گروه انصاف اضافه شده اند و اگر کسی نداند که هسته اولیه گروه فامیل بوده اند نمی تواند این را بفهمد. یک گروه مرکزی انتخاب شده اند از دو جریان سیاسی که آنها تصمیم می گیرند کسی به گروه اضافه شود یا نه.
مرتضی که جزو همان سبزهاست و اتفاقا فامیل کسی هم نیست عضو این گروه مرکزی است؛ می گوید: «من را همه به خاطر تاکیدم بر حفظ احترام به هسته مدیرت گروه اضافه کردند چون می دیدند که می خواهم جانب عدالت رعایت شود. همان اوایل که به گروه اضافه شده بودم و شاهد دعواها و لفت دادن ها بودم دائم می گفتم که اگر ما نتوانیم اینجا با هم حرف بزنیم پس کی می توانیم با هم کنار بیاییم.»

کسانی که طی دو سال گذشته تلاش کرده اند اخلاق تلگرامی ایرانی ها را تحلیل کنند می گویند چون در فضای مجازی دست افراد به هم نمی رسد و از طرفی خودشان را در سیل تحلیل ها می بینند به گفتگو وادار می شوند. مرتضی هم این را تایید می کند و می گوید: «تا چند سال پیش اگر در مترو و اتوبوس بحث سیاسی می شد، احتمال یقه گیری بود اما حالا شرایط تغییر کرده. مردم به شنیدن صدای مخالف عادت کرده اند. از طرفی در معرض هم قرار گرفته اند.
مثلا قبلا اگر کسی اعتقادی داشت در مجامعی حاضر می شد که همه مثل خودش فکر می کردند. از حاضر شدن در جاهایی که مخالفان بودند پرهیز می کردند چون مخالفان حاشیه های دیگری هم داشتند. مثلا یک فرد خیلی حزب اللهی نه فقط به دلایل سیاسی که به دلایل دیگری مثل نوع تفریح غیرمذهبی ها، نوع پوشش شان و ... بین آنها حاضر نمی شد، بنابراین بحثی بین آنها شکل نمی گرفت اما حالا اینها می توانند بدون قرار گرفتن در معرض حاشیه هایی که نمی خواهند، با هم حرف بزنند.»
نه فقط مرتضی بلکه بقیه کسانی که از بین اعضای گروه با آنها حرف می زنم می گویند قوانین است که گروه را سر پا نگه داشته است. مثلا استفاده از بعضی از واژه ها ممنوع است یا از ساعت ۱۲ شب تا شش صبح کسی نباید در گروه حرف بزند. بحث ها نباید بیشتر از یک ساعت ادامه داشته باشد چون فرسایشی می شود و ... البته همیشه این قوانین رعایت نمی شوند و بعضی وقت ها که بحث بالا می گیرد و ساعت ها ادامه پیدا می کند کسی هم جرأت تذکر دادن ندارد. همه می گویند: «بحث به جای خوبی رسیده» اما این جای خوب هیچ وقت جایی نبوده است که یکی از طرفین قانع شده باشد.
سعید می گوید: «هنوز هیچ یک از ما به گرایش سیاسی دیگری وارده نشده یعنی کسی از آن طرف تغییر عقیده نداده و نیامده از احمدی نژاد یا دیگرانی که ما از آنها دفاع می کنیم دفاع کند اما خیلی چیزها برای همه روشن شده است. حداقل با هم حرف زده ایم و این از هر چیزی مهمتر است.»
حالا دیگر نمی خواهم با اعضای گروه تک تک حرف بزنم. سوالم را در گروه مطرح می کنم و هنوز چند دقیقه نگذشته بحث ها شروع می شود. عده ای می گویند گروه جای خوبی برای بحث کردن است اما یکی دو نفر هم می گویند وقت شان را تلف می کند اما به هر حال به این گروه معتادند و می خواهند بدانند که بقیه چه می گویند.
محمدرضا تا چند وقت پیش فقط یکی دوتا از سایت های اصلاح طلب را نگاه می کرده اما حالا هر روز یا هر چند روز یک بار سری به رجانیوز هم می زند چون می خواهد بداند آنها چه می گویند. استدلالش هم این است: «بالاخره باید بدانیم آنها چه می گویند. نمی شود که توی پیله خودمان بمانیم و هی حرف های همدیگر را تایید کنیم. البته هنوز هم وقتی رجانیوز را باز می کنم حرص می خورم و حتی بعضی وقت ها زیر لب فحش هم می دهم اما خودم را مجبور می کنم بخوانم و بفهمم آن طرفی ها چه می گویند.» این نگاه در اعضای «آن طرفی» گروه هم بوده اما آنها کمی هم به فکر «امر به معروف و نهی از منکر» هستند.
روح الله می گوید: «ما که تکلیف مان با عقایدمان روشن است اما ناراحت می شویم از گمراهی بقیه. دل مان نمی خواهد آنها بی اطلاع بمانند و تحت دروغ پراکنی رسانه های غربی نسبت به خیلی چیزها بی اعتماد شوند. با خودمان می گوییم شاید روزی حرف زده شود که آنها تحت تاثیر قرار بگیرند و چراغی توی ذهن شان روشن شود.»
همین که دست روح الله روی اینتر می خورد برای فرستادن این جمله ها حمله شروع می شود. کسانی که روح الله می خواهد چراغی توی ذهن شان روشن کند شروع می کنند پشت سر هم حرف زدن. یکی از آنها به شوخی می گوید: «تو برو خودت رو اصلاح کن! بهرام رادان، فیلم علی سنتوری». بقیه شکلک خنده می فرستند و بحث تمام نمی شود. شروع می کنند به حرف زدن درباره این که کسی حق دارد به بقیه نگاه از بالا داشته باشد یا نه. همفکران روح الله سعی می کنند منظورش را شفاف کنند و بحثی که من راه انداخته بودم درباره دلایل حضورشان در گروه های سیاسی کلا به حاشیه می رود.
تعداد اینها اصلا هم کم نیست. مثلا تقریبا نیمی از اعضای یک گروه 150 نفره که اسم گروه شان، بعد از بارها تغییر، حالا به «انصاف» رسیده به عشق بازی شان با موبایل جایی دور از بقیه در شب یلدا اعتراف کرده اند.
سعید یکی از اهل انصاف است. او هم تقریبا مثل همه ایرانی ها حدود یک سال پیش از وایبر به تلگرام کوچ کرده اما استفاده ای که از تلگرام می کند هیچ شباهتی با استفاده اش از وایبر ندارد. اگر وایبر برای او یکی از راه های صرفه جویی در هزینه های تلفن همراه و ارتباط با دوست و آشناهای نزدیک بود حالا تلگرام همه چیز او شده است؛ محلی برای باخبر شدن از تازه ترین اخبار، پی بردن به پشت پرده اتفاقات سیاسی، بحث کردن با کسانی که فریب خورده اند و محک قدرت منطق اش شده است.

«قبلا من یک نفر آدم بودم بیرون از همه داستان های سیاسی صرفا یک ناظر دور دست بودم که نه نظرم خیلی مهم بود و نه می توانستم تاثیر چندانی بگذارم اما حالا با عضویت در چند کانال که اخبار لحظه به لحظه می گذارند و تحلیل های دقیقه ای ارائه می کنند، خودم را در مسائل سیاسی خبره تر می دانم و اعتماد به نفسم بالا رفته. اینطوری می توانم نقش ام را نه به عنوان یک ناظر صرف بلکه به عنوان یک فعال ایفا کنم. حالا می توانم با چهار نفر که مثل من فکر نمی کنند حرف بزنم. اینطوری شاید یک چراغی توی ذهن شان روشن کنم.»
حالا که از دلایل حضور پررنگش در گروه انصاف و احتمالا چندین گروه سیاسی دیگر حرف می زند، می فهمم چرا روز و شب دارد با همه بحث می کند و تلاش می کند از ه۸ر راهی چه با کنایه چه استدلال نظرش را راجع به همه بگوید.
گروه را یکی از پسرخاله های سعید راه اندازی کرده که مثل خودش در دو انتخابات ریاست جمهوری قبلی عضو ستاد احمدی نژاد بوده و درست مثل او بهترین روزهای عمرش را همان روزها می داند که فعالیت سیاسی موثر می کرده. حالا این روزها که گروه های تلگرامی اوج گرفته اند برایشان یادآور همان روزهای پر از تنش و بحث است. اول قرار نبوده است خیلی ها عضو گروه آنها بشوند اما یک بار مجبور شده است برای یکی از بحث ها پسرعمه اش را که مثل او فکر نمی کند و به قول خودش از آن «سبز»های «دو آتشه» است به گروه اضافه کند.
روزهای اول اعضای گروه نگران به هم خوردن یکدستی گروه بوده اند و از حرف های سبز دو آتشه لج شان می گرفته اما وقتی همان پسرعمه در بحث ها کم آورده است و یکی دو نفر دیگر را به گروه اضافه کرده، بحث ها از قضا شیرین تر هم شده است.

سعید می گوید: «حالا می فهمیم که نمی توانیم برای خودمان حرف بزنیم و خودمان خودمان را تایید کنیم. اینطوری فکر می کنیم حرف مان به آنهایی که لازم است برسد، می رسد. خب قرقره کردن یکسری حرف که همه مان با آنها موافق هستیم فایده ندارد. ما به تایید همدیگر نیاز نداریم.»
گویا برای او بقیه کسانی که عضو گروه بوده اند سخت بوده که «یک نفر بیاید هر لیچاری دلش می خواهد بگوید» اما حالا آنها کنار آمده اند و قبول کرده اند که باید حرف آنها را هم بشنوند. البته این اتفاق راحت نیفتاده است. سعید فرآیند کنار آمدن آدم ها با هم را با خنده توضیح می دهد: «اوایل اعصاب مان به هم می ریخت.
احساس می کردیم آنها درون ما نفوذ کرده اند و حرف های خطرناک می زنند. همان موقع تصمیم گرفتیم فقط کسانی از ما در گروه باشند که اعتقادات اسلامی و سیاسی محکمی دارند و تحت تاثیر حرف های بچه های سبز قرار نمی گیرند اما کم کم به این نتیجه رسیدیم که حرف هایشان آنچنان هم که ما فکر می کردیم خطرناک نیست. حالا هم تحمل بعضی چیزها سخت است. مثلا ما اصطلاحات خاصی برای نامیدن نهادها و روندهای سیاسی و فرهنگی داریم یا مثلا بعضی از مقامات سیاسی و عقیدتی برای ما مقدس هستند اما برای آنها نه؛ آنها اصول ما را رعایت نمی کنند. اینها به آدم فشار می آورد.
اوایل هر روز چند نفر را به اتهام بی احترامی حذف می کردیم اما دیدیم اگر اینطوری ادامه بدهیم هم کم کم دیگر کسانی از آنها بین ما نمی ماند و هم دوستی ها و ارتباط های فامیلی مان به هم می خورد. به همین دلیل یکسری اصول کلی در گروه مطرح کردیم که دو طرف باید به آنها پایبند می بودند؛ مثلا ما اعضایی که طرف خودمان بودند را مجاب کردیم که دیگر به طرف مقابل توهین نکنند. مثلا از کلمه جلبک استفاده نکنند و آن طرفی ها هم یکسری از اصول ما را هر چند قبول نداشته باشند رعایت کنند.
حالا طوری شده که بحث می کنیم و همدیگر را به باد انتقادهای آنچنانی می گیریم اما به ندرت کسی حذف می شود و حتی با کسانی که اصلا فکر نمی کردیم بتوانیم رفاقت داشته باشیم، رفاقت داریم و مثلا داماد یکی از خاله هایمان از آن سبزهای دو آتشه بود که بعد از سال ۸۸ از همدیگر بدمان می آمد. اگر در میهمانی هم را می دیدیم به همدیگر کنایه می زدیم یا اصلا کنار هم نمی نشستیم اما حالا اوضاع فرق می کند. ما فهمیده ایم که آنها واقعا وطن فروش و آمریکایی نیستند، آنها هم فهمیده اند که ما از حکومت پول نمی گیریم یا به کتک زدن مردم با چماق علاقه ای نداریم.»
به همین دلیل حالا اسم گروه را انصاف گذاشته اند.

دخترها هم بازی
وقتی به فهرست اعضای گروه نگاه می کنم می بینم که ۱۴ دختر هم عضو گروه انصاف هستند. سعید می گوید: «آنها هم اغلب دختر خاله هایمان یا دوستان شان هستند. البته فعالیت شان کمتر از ماست ولی به هر حال حضور دارند.»
مرضیه یکی از اعضای گروه و با سعید آشنا است. دنیای روابط و مناسبات این پسر و دخترهای فامیل با این گروه عوض شده است. می گوید: «شاید باورتان نشود. من و پسرخاله ها و پسردایی ام اصلا با هم حرف نمی زدیم. آنها در میهمانی ها اصلا جواب سلام ما را نمی دادند. البته ما هم چندان سلامی به آنها نمی کردیم. خیلی مذهبی هستند و همیشه ما را به خاطر سبک زندگی و مدل رفتارمان مسخره می کردند. بعضی وقت ها حتی پدر و مادرمان را نصیحت می کردند که نگذارند ما اینطوری بی اعتقاد و اصول رفتار کنیم. همین موضوع ما را از آنها عصبانی می کرد.
کل جوّ خانوادگی ما خیلی مذهبی هستند و آنها کاری می کردند که فشار این موضوع روی ما بیشتر شود؛ به همین دلیل از آنها بدمان می آمد اما حالا خیلی چیزها عوض شده است. البته هنوز هم در دنیای واقعی یعنی در جمع های فامیلی به روی هم نمی آوریم که روابطمان بهتر شده اما نمی شود کتمان کرد که این اتفاق افتاده است و این بخشی از واقعیت است. مثلا یکی از پسرخاله هایم که وقتی موضوعی سیاسی پیش می آمد و من نظر می دادم به پدرم نگاه می کرد و اصلا جوابم را نمی داد، حالا در گروه تلگرامی با من بحث می کند.»
به نظر مرضیه هم این راه ساده طی نشده است: «اوایل خیلی به هم گیر می دادیم. مثلا آنها می گفتند یا عکس پروفایل ات را عوض کن یا خودت از گروه برو بیرون. یا با هم دعوا می کردند که چرا فلانی را وارد کرده ای. همان اول یکی از پسرخاله هایم به یکی دیگر گفت چرا دخترها را اد می کنی؛ اینجا جای زن ها نیست اما حالا همان کسی که این حرف را زده است با ما بحث می کند و طاقت ندارد که جواب حرف هایمان را ندهد.»
جنگل هم قانون دارد چه برسد به گروه تلگرامی
حالا همه اعضای گروه فامیل نیستند. خیلی های دیگر هم به گروه انصاف اضافه شده اند و اگر کسی نداند که هسته اولیه گروه فامیل بوده اند نمی تواند این را بفهمد. یک گروه مرکزی انتخاب شده اند از دو جریان سیاسی که آنها تصمیم می گیرند کسی به گروه اضافه شود یا نه.
مرتضی که جزو همان سبزهاست و اتفاقا فامیل کسی هم نیست عضو این گروه مرکزی است؛ می گوید: «من را همه به خاطر تاکیدم بر حفظ احترام به هسته مدیرت گروه اضافه کردند چون می دیدند که می خواهم جانب عدالت رعایت شود. همان اوایل که به گروه اضافه شده بودم و شاهد دعواها و لفت دادن ها بودم دائم می گفتم که اگر ما نتوانیم اینجا با هم حرف بزنیم پس کی می توانیم با هم کنار بیاییم.»

کسانی که طی دو سال گذشته تلاش کرده اند اخلاق تلگرامی ایرانی ها را تحلیل کنند می گویند چون در فضای مجازی دست افراد به هم نمی رسد و از طرفی خودشان را در سیل تحلیل ها می بینند به گفتگو وادار می شوند. مرتضی هم این را تایید می کند و می گوید: «تا چند سال پیش اگر در مترو و اتوبوس بحث سیاسی می شد، احتمال یقه گیری بود اما حالا شرایط تغییر کرده. مردم به شنیدن صدای مخالف عادت کرده اند. از طرفی در معرض هم قرار گرفته اند.
مثلا قبلا اگر کسی اعتقادی داشت در مجامعی حاضر می شد که همه مثل خودش فکر می کردند. از حاضر شدن در جاهایی که مخالفان بودند پرهیز می کردند چون مخالفان حاشیه های دیگری هم داشتند. مثلا یک فرد خیلی حزب اللهی نه فقط به دلایل سیاسی که به دلایل دیگری مثل نوع تفریح غیرمذهبی ها، نوع پوشش شان و ... بین آنها حاضر نمی شد، بنابراین بحثی بین آنها شکل نمی گرفت اما حالا اینها می توانند بدون قرار گرفتن در معرض حاشیه هایی که نمی خواهند، با هم حرف بزنند.»
نه فقط مرتضی بلکه بقیه کسانی که از بین اعضای گروه با آنها حرف می زنم می گویند قوانین است که گروه را سر پا نگه داشته است. مثلا استفاده از بعضی از واژه ها ممنوع است یا از ساعت ۱۲ شب تا شش صبح کسی نباید در گروه حرف بزند. بحث ها نباید بیشتر از یک ساعت ادامه داشته باشد چون فرسایشی می شود و ... البته همیشه این قوانین رعایت نمی شوند و بعضی وقت ها که بحث بالا می گیرد و ساعت ها ادامه پیدا می کند کسی هم جرأت تذکر دادن ندارد. همه می گویند: «بحث به جای خوبی رسیده» اما این جای خوب هیچ وقت جایی نبوده است که یکی از طرفین قانع شده باشد.
سعید می گوید: «هنوز هیچ یک از ما به گرایش سیاسی دیگری وارده نشده یعنی کسی از آن طرف تغییر عقیده نداده و نیامده از احمدی نژاد یا دیگرانی که ما از آنها دفاع می کنیم دفاع کند اما خیلی چیزها برای همه روشن شده است. حداقل با هم حرف زده ایم و این از هر چیزی مهمتر است.»
حالا دیگر نمی خواهم با اعضای گروه تک تک حرف بزنم. سوالم را در گروه مطرح می کنم و هنوز چند دقیقه نگذشته بحث ها شروع می شود. عده ای می گویند گروه جای خوبی برای بحث کردن است اما یکی دو نفر هم می گویند وقت شان را تلف می کند اما به هر حال به این گروه معتادند و می خواهند بدانند که بقیه چه می گویند.
محمدرضا تا چند وقت پیش فقط یکی دوتا از سایت های اصلاح طلب را نگاه می کرده اما حالا هر روز یا هر چند روز یک بار سری به رجانیوز هم می زند چون می خواهد بداند آنها چه می گویند. استدلالش هم این است: «بالاخره باید بدانیم آنها چه می گویند. نمی شود که توی پیله خودمان بمانیم و هی حرف های همدیگر را تایید کنیم. البته هنوز هم وقتی رجانیوز را باز می کنم حرص می خورم و حتی بعضی وقت ها زیر لب فحش هم می دهم اما خودم را مجبور می کنم بخوانم و بفهمم آن طرفی ها چه می گویند.» این نگاه در اعضای «آن طرفی» گروه هم بوده اما آنها کمی هم به فکر «امر به معروف و نهی از منکر» هستند.
روح الله می گوید: «ما که تکلیف مان با عقایدمان روشن است اما ناراحت می شویم از گمراهی بقیه. دل مان نمی خواهد آنها بی اطلاع بمانند و تحت دروغ پراکنی رسانه های غربی نسبت به خیلی چیزها بی اعتماد شوند. با خودمان می گوییم شاید روزی حرف زده شود که آنها تحت تاثیر قرار بگیرند و چراغی توی ذهن شان روشن شود.»
همین که دست روح الله روی اینتر می خورد برای فرستادن این جمله ها حمله شروع می شود. کسانی که روح الله می خواهد چراغی توی ذهن شان روشن کند شروع می کنند پشت سر هم حرف زدن. یکی از آنها به شوخی می گوید: «تو برو خودت رو اصلاح کن! بهرام رادان، فیلم علی سنتوری». بقیه شکلک خنده می فرستند و بحث تمام نمی شود. شروع می کنند به حرف زدن درباره این که کسی حق دارد به بقیه نگاه از بالا داشته باشد یا نه. همفکران روح الله سعی می کنند منظورش را شفاف کنند و بحثی که من راه انداخته بودم درباره دلایل حضورشان در گروه های سیاسی کلا به حاشیه می رود.
تبلیغات متنی
-
ویتکاف: دیدارم با فرستاده پوتین سازنده بود
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
واکنش رسمی فدراسیون فوتبال به خبر خداحافظی ملیپوشان
-
در خانه و هنگام حمله هوایی، این نکات را رعایت کنید
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
تصویر توجهبرانگیز یک رسانه از آسمان ایران
-
یک ادعا: گزینه جنگ از دستور کار آمریکا خارج شد
-
خبر تازه درباره اجارهبهای مسکن در ماههای آینده
-
طرز تهیه یک غذای خوشمزه و متفاوت بدون گوشت
-
شاهکار ادامهدار منصوریان در لیگ عراق
-
آیس بال چیست؟ رفع پف صبحگاهی + پوست جوانتر
-
حرکت جدید هدی بیوتی درباره ایران توجهبرانگیز شد
-
انتشار تصاویری از آتشسوزی خبرساز پرند در صداوسیما
-
زمان سفر نتانیاهو به آمریکا مشخص شد
-
پاسخ یک مقام ارشد عرب درباره اهداف آمریکا در ایران
-
واکنش رسمی فدراسیون فوتبال به خبر خداحافظی ملیپوشان
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
تصویر توجهبرانگیز یک رسانه از آسمان ایران
-
یک ادعا: گزینه جنگ از دستور کار آمریکا خارج شد
-
پاسخ یک مقام ارشد عرب درباره اهداف آمریکا در ایران
-
واکنش رسمی تلآویو به انفجار امروز در بندرعباس
-
خداحافظی تلخ یک ملیپوش از تیم ملی
-
شوک شبانه به صرافیهای ارز دیجیتال در ایران
-
حضور بازیگر پرحاشیه در جشنواره فجر به چشم آمد
-
لوکیشن پناهگاههای جنگی در تهران مشخص شد
-
غیبت دانشجویان در امتحانات موجه شد
-
وسعت جنگ احتمالی کشورهای همسایه ایران را نگران کرد
-
افزایش تعداد فوتیها در حادثه انفجار اهواز
-
ماجرای خبر انفجار در تبریز، رباط کریم و پرند
-
دست مدیران جشنواره فجر رو شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خیلییی خوب بود. واقعا با لذت تا اخر مقاله خوندم. دقیقا همینطوره. امیدوارم کم کم تو جامعه هم بتونیم همدیگرو بپذیریم و با هم کناربیایم.ممنون
یه کاتولیک و یه یهودی داشتن راجع به مسائل دینی باهم گفتگو میکردن
کاتولیکه گفت: من یه چیزو نمیفهمم: چطور یه آدم تحصیلکرده میتونه باور کنه که جهودا از وسط دریای سرخ رد شدن.
یهودیه در جواب گفت: شاید حق با شما باشه. اما آدم چطوری میتونه باور کنه که عیسی مسیح بعد از مرگ دوباره زنده شده؟
کاتولیکه گفت: این قضیهاش فرق میکنه. حقیقت هم داره!