درد و دل حامد بهداد با مرحوم سمندریان
قسمت هایی از این گفت و گو هم بازتاب حال و هوای سمندریان در روزهای آخر زندگی پربارش است که باعث می شود بهداد هم سر درد دلش با استادش باز شود
تماشا: «استاد، الان شما چند سالتان است؟
«هشتاد و خرده ای؛ چطور مگر؟»
این پایان گفت و گوی جذاب و خواندنی حامد بهداد، ستاره سینما با مرحوم حمید سمندریان، کارگردان و مدرس تئاتر و بازیگری است که در شماره جدید ماهنامه «فیلم» منتشر شده است. این گفت و گو بین شاگرد و استاد به گفته خود بهداد هفت، هشت ماه قبل از فوت آن زنده یاد انجام شده و آنها در گپ و گفتی صمیمانه به مسائل مختلف در حوزه بازیگری پرداخته اند.
قسمت هایی از این گفت و گو هم بازتاب حال و هوای سمندریان در روزهای آخر زندگی پربارش است که باعث می شود بهداد هم سر درد دلش با استادش باز شود، جایی که بهداد سن استادش را پرسیده و در پاسخ چرایی این سوال به سمندریان می گوید: «الان گذشت زمان برای تان شکل عوض نکرده؟ مثلا اینکه وقتی جوان بودید، خطی و تند می گذشت و الان در عرض می گذرد؟»
سمندریان جواب داده: «طبیعی است که از لحاظ ذهنی خیلی کندتر شده ام و وقتی راجع به چیزی فکر می کنم، باید روی موضوع تمرکز و ایست بیشتری کنم. قبل تو خیلی چیزها آنی به فکرم می رسید و حضور ذهن داشتم که قضیه چیست و در موردش چه بکنم. اما باید به فکر و مغزم فرصت بدهم که ...»
بهداد صحبت های او را تکمیل می کند و می گوید: «... که پخته شود؟ (استاد با حرکت سر تایید می کند) خب مخ من از همین الان اینجوری شده! به خودش راه نمی دهد! جا نمی دهد. مثلا می گوید آهان پیدا کردم حامد، این را باید اینجوری بازی کنی. درست می فهممش، ولی باز پنج، شش روز طول می کشد تا مغزم برایش جا باز کند. الان ذهنم در مورد همه چیز با تاخیر عمل می کند. اصلا وصال در ذهن من دیر دست می دهد، در همه موارد! شاید هم چیز خوبی باشد.
همه در سی سالگی و چهل سالگی کامی از همه چیز دنیا گرفتند و برای ما در پنجاه و شصیت و شاید هم هفتاد قرار است اتفاق بیفتد...» در اینجا سمندریان حرف بهداد را قطع می کند و می پرسد: «به این چیزها که می گویی، خیلی فکر می کنی؟» بهداد می گوید: «بله، خیلی ... خیلی ... تقریبا همیشه» و سمندریان ادامه می دهد: «نکن ... نکن ... آدم خیلی که به چیزها فکر کند، اسیرش می شود و دست و پایش را می بندد. به جای فکر کردن به این چیزها، به خودت تلقین کن که شرایط جور دیگری ست. البته این کار هم روش و تکنیک مخصوص خودش را دارد. باید بلدش باشی یا با آموزش و تمرین بهش برسی.»
و بهداد این گفت و گوی خواندنی را با این جملات پایان می دهد: «بلد که نیستم، ولی بلدش می شوم (استاد می خندد) ... بلدش می شوم (استاد بلند می خندد) ... ظاهرا راه دیگری ندارم؛ باید بلدش بشوم (خودم هم بلند می خندم) ... باید بلدش بشوم (همه با هم بلند بلند می خندیم)» و این گفت و گو در میان خنده های هنرمندی که تا آخرین روزهای زندگی اش خنده از لبانش نرفت و دغدغه شاگردانش را داشت، به پایان رسید.
«هشتاد و خرده ای؛ چطور مگر؟»
این پایان گفت و گوی جذاب و خواندنی حامد بهداد، ستاره سینما با مرحوم حمید سمندریان، کارگردان و مدرس تئاتر و بازیگری است که در شماره جدید ماهنامه «فیلم» منتشر شده است. این گفت و گو بین شاگرد و استاد به گفته خود بهداد هفت، هشت ماه قبل از فوت آن زنده یاد انجام شده و آنها در گپ و گفتی صمیمانه به مسائل مختلف در حوزه بازیگری پرداخته اند.
قسمت هایی از این گفت و گو هم بازتاب حال و هوای سمندریان در روزهای آخر زندگی پربارش است که باعث می شود بهداد هم سر درد دلش با استادش باز شود، جایی که بهداد سن استادش را پرسیده و در پاسخ چرایی این سوال به سمندریان می گوید: «الان گذشت زمان برای تان شکل عوض نکرده؟ مثلا اینکه وقتی جوان بودید، خطی و تند می گذشت و الان در عرض می گذرد؟»
سمندریان جواب داده: «طبیعی است که از لحاظ ذهنی خیلی کندتر شده ام و وقتی راجع به چیزی فکر می کنم، باید روی موضوع تمرکز و ایست بیشتری کنم. قبل تو خیلی چیزها آنی به فکرم می رسید و حضور ذهن داشتم که قضیه چیست و در موردش چه بکنم. اما باید به فکر و مغزم فرصت بدهم که ...»
بهداد صحبت های او را تکمیل می کند و می گوید: «... که پخته شود؟ (استاد با حرکت سر تایید می کند) خب مخ من از همین الان اینجوری شده! به خودش راه نمی دهد! جا نمی دهد. مثلا می گوید آهان پیدا کردم حامد، این را باید اینجوری بازی کنی. درست می فهممش، ولی باز پنج، شش روز طول می کشد تا مغزم برایش جا باز کند. الان ذهنم در مورد همه چیز با تاخیر عمل می کند. اصلا وصال در ذهن من دیر دست می دهد، در همه موارد! شاید هم چیز خوبی باشد.
همه در سی سالگی و چهل سالگی کامی از همه چیز دنیا گرفتند و برای ما در پنجاه و شصیت و شاید هم هفتاد قرار است اتفاق بیفتد...» در اینجا سمندریان حرف بهداد را قطع می کند و می پرسد: «به این چیزها که می گویی، خیلی فکر می کنی؟» بهداد می گوید: «بله، خیلی ... خیلی ... تقریبا همیشه» و سمندریان ادامه می دهد: «نکن ... نکن ... آدم خیلی که به چیزها فکر کند، اسیرش می شود و دست و پایش را می بندد. به جای فکر کردن به این چیزها، به خودت تلقین کن که شرایط جور دیگری ست. البته این کار هم روش و تکنیک مخصوص خودش را دارد. باید بلدش باشی یا با آموزش و تمرین بهش برسی.»
و بهداد این گفت و گوی خواندنی را با این جملات پایان می دهد: «بلد که نیستم، ولی بلدش می شوم (استاد می خندد) ... بلدش می شوم (استاد بلند می خندد) ... ظاهرا راه دیگری ندارم؛ باید بلدش بشوم (خودم هم بلند می خندم) ... باید بلدش بشوم (همه با هم بلند بلند می خندیم)» و این گفت و گو در میان خنده های هنرمندی که تا آخرین روزهای زندگی اش خنده از لبانش نرفت و دغدغه شاگردانش را داشت، به پایان رسید.
تبلیغات متنی
-
زمان دقیق آغاز ماه رمضان مشخص شد
-
فرشته فقط ۲۳ سال داشت؛ فقط ۲۳ سال!
-
فروش نفت ایران رکورد زد اما پول نیامد!
-
سیانان: ارسال پدافندهای آمریکایی به خاورمیانه ادامه دارد
-
اکسیوس: مذاکرات ژنو سرنوشتساز است
-
پشت پرده اخراج نشدن اوسمار بعد از شکست سیرجان
-
قلعهنویی رسما یک ستاره مهم را از جام جهانی خط زد
-
همشهری: ایرانیها به سریال «تهران» اعتنایی نداشتند
-
جزئیات شوکهکننده از بازار شرخرهای آنلاین
-
برخورد کامیون فوتون و تریلر اف در جاده قزوین - رشت
-
این استانها منتظر طوفان و رگبار باشند
-
ادعای تازه ترامپ درباره حضورش در مذاکرات امروز
-
اوکراین آتشبس را قبول کرد
-
عناوین روزنامههای ورزشی امروز
-
عناوین روزنامههای امروز
-
فرشته فقط ۲۳ سال داشت؛ فقط ۲۳ سال!
-
اکسیوس: مذاکرات ژنو سرنوشتساز است
-
ادعای تازه ترامپ درباره حضورش در مذاکرات امروز
-
اوکراین آتشبس را قبول کرد
-
پخش آهنگ شهرام صولتی در حضور عراقچی!
-
پلنهای آمریکا در قبال ایران از قول لیندسی گراهام
-
خبر شوکهکنندهای که میثاقی به سرخها اعلام کرد
-
بازیگر فیلم پدرخوانده درگذشت
-
یک رخداد تازه و نگرانکننده که به اینترنت مربوط است
-
سپاه در خلیج فارس نبرد با آمریکا را تمرین کرد
-
تصاویر جلسه سناتور آمریکا و نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر توقیف نفتکشهای ایران توسط هند
-
یک ورزشگاه دیگر تهران از دسترس خارج شد
-
آتشسوزی گسترده در حوالی پالایشگاه تبریز
-
حقوق سربازان در سال آینده مشخص شد
-
آمریکا دو شرط را پذیرفت، ایران پای میز مذاکره رفت
-
شبکه سه تلویزیون از احتمال آغاز جنگ جهانی خبر داد
-
مداح معروف مالیاتش را به دولتهای خارجی تقدیم کرد
-
چهره «بهاره» ۵ سال قبل از سریال «سوجان» در ۱۸ سالگی
-
رئیس جدید دافوس ارتش معرفی شد
-
عنایت بخشی درگذشت
-
ادعای همکاری دستگاههای امنیتی ایران و جداییطلبان باسک
-
توضیح قالیباف درباره بنزین ۶۰هزار تومانی در سال ۱۴۰۵
-
«انیس، پرویز و جاوید» در اتاق گریم سریال «سوجان»
-
پیام معنادار بهنوش طباطبایی با یک شعر معروف
-
هنرنمایی جدید رحمان و رحیم سریال پایتخت جلبتوجه کرد
-
پخش آهنگ شهرام صولتی در حضور عراقچی!
-
قالیباف در پاسخ به رسایی: من پیک جنابعالی هستم
-
سامانههای پاتریوت و جنگندههای F-۱۶ در بحرین مستقر شدند
-
صحبتهای قابلتأمل عنایت بخشی: «هنوز مستاجرم»
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


نظر کاربران
اخییییییییییییییییییییییی نازی حامد بهداد
بس كنيد اين اداها رو ديگه
من خنديدم
او خنديد
من بلندتر خنديدم او هم خنديد