حال و روز خانواده «ستایش» پس از فاجعه
در «خیرآباد» شر به پا شده. سرنوشت دو کودک و نوجوان در روزی نحس دگرگون شده و حالا همه داستان مرگ دلخراش ستایش را شنیدهاند. نوجوان همسایه، دختر پنج ساله را به خانه کشانده و پس از کشتن او، جسد دختر را با اسید سوزانده تا سربهنیستش کند اما عاقبت پلیس جسد را روی پشت بام خانه پیدا و متهم را دستگیر کرد.
روزنامه وقایع اتفاقیه: در «خیرآباد» شر به پا شده. سرنوشت دو کودک و نوجوان در روزی نحس دگرگون شده و حالا همه داستان مرگ دلخراش ستایش را شنیدهاند. نوجوان همسایه، دختر پنج ساله را به خانه کشانده و پس از کشتن او، جسد دختر را با اسید سوزانده تا سربهنیستش کند اما عاقبت پلیس جسد را روی پشت بام خانه پیدا و متهم را دستگیر کرد.
از هر رهگذری که بپرسی، خانه «ستایش قریشی» را نشان میدهد. ظهر کوچه خلوت است. خانه، ته یکی از کوچههای بینام است، منطقهای در حاشیه جنوبشرق تهران که خیلی از ساکنانش از مهاجران افغانند. همسایهها دری آهنی را نشان میدهند که برگه اعلامیه فوت روی آن چسبیده و میگویند کسی در این خانه نیست. یک در آنسوتر، خانه پسر را نشان میدهند و حالا شش روز از واقعه میگذرد.
ساعتی پیش پلیس و متهم به محل وقوع جرم آمده، صحنه را بازسازی کرده و رفتهاند. مادر داغدیده خانه را تاب نیاورده و پیش اقوام نزدیکش رفته است. شماره تلفنشان در آگهی گمشدنِ ستایش همهجا پخش شده و با خبریشدنِ حادثه، تلفن مدام زنگ میخورد.
با اینکه در بسیاری خبرها صحبت از تجاوز و سپس قتل دخترک است اما خانواده دختر تأکید میکنند که «هنوز جواب آزمایشهای پزشکیقانونی نیامده و معلوم نیست چه بلایی سر بچه آمده است.» همسایهها با خانواده ستایش همدردی میکنند. همسایهها افغانستانی و ایرانیاند و تقاضای رسیدگی به پرونده را دارند. یکی از نزدیکان خانواده میگوید: «تلفن خانواده ستایش هر لحظه زنگ میخورد، آنها هم واقعیت را که اتفاق افتاده بود، گفتند اما دیگر خسته شدهاند از این همه تماس و دیگر جواب نمیدهند.»
تلفنها خاموشند؛ خانواده ستایش هنوز اشک میریزند و هنوز بهتزدهاند از آنچه که شش روز پیش زندگی دو خانواده را دگرگون کرده و داستان هر روز پروبال بیشتری میگیرد. «تلفنها را خاموش کردیم، بعضی زنگ میزدند و حرفهای عجیب و غیرواقعی میگفتند اما خیلی از ایرانیها با ما همدردی میکردند. دیگر چه میخواهیم جز اجرای عدالت؟ نمیخواهیم خون کشتهمان پایمالشود.»
خواهران به ردیف گرد مادر نشستهاند؛ یک هفته است که رنگ به رخ ندارند. شنبه پیش دختر کوچکشان گم شد. ظهر از خانه بیرون زد و دیگر برنگشت تا دو روز بعد مادر جسم بیجانش را دید.
نفیسه، دختر بزرگ خانواده که برادر کوچکش را بغل گرفته، هنوز به خاطر دارد که وقت بیرونرفتن خودش لباس خواهر را پوشاند و موهایش را شانه زد: «پولش را برداشت، پیش مادر مویش را تاب داد و رفت. کار هر روزش بود که این موقع برود کوچه و با دوستاش بازی کند.»
بعد از آن هر چه منتظر شدند برنگشت؛ تا غروب آن روز همه جا را گشته بودند اما ستایش آب شده و توی زمین فرو رفته بود. همه خانواده در تلاش پیداکردن دخترک بودند؛ حتی همسایهها. شوهرخاله میگوید به کلانتری رفتند و پرونده تشکیل دادند. اعلامیه گمشدن ستایش را به در و دیوار زدند و قول مژدگانی دادند اما باز هم پیدا نشد. باقی داستان همان است که بارها گفتهاند، فردای آن روز مردی مدام به پدر ستایش زنگ میزند. شماره ناآشنا که بعد از پیگیریها معلوم شد، کسی آن سوی خط از باجه تلفن همگانی تماس میگیرد. او میگفت: آقای قریشی نگران نباش، دخترت پیدا میشود. هی زنگ میزد و میگفت بچهات نیم ساعت دیگه میآید. دوباره یک ساعت بعد زنگ میزد و میپرسید نیامد؟ باز تماس میگرفتند که کوچه شلوغ است، بگذار خلوت شود تا ساعت هشت شب میآوریمش. نفهمیدیم کی بود، هر چی میپرسیدیم میگفت: چه کار داری من کیام؟ اینها را همه به آگاهی گفتیم. چطور میشود جسدی دو روز و یک شب در خانهای باشد و اهل خانه خبر نشوند؟ خانه همسایه دو طبقه است، شاید دختر بیجان را طبقه بالا گذاشته و مادرش نفهمیده است؛ چون جسد را پشت بام پیدا کردند.»
ساعت ۸:۰۰ شب پلیس آمد و جنازه را در خانه همسایه پیدا کرد. خاله ستایش هم مانند همسایهها فکرش را نمیکرد، نوجوان ۱۷ ساله چنین با سرنوشت خود و ستایش بازی کند. او میگوید: «فقط ۱۷ سال دارد، چه کسی فکرش را میکرد؟ اگر کمک نیروی انتظامی نبود، کاری از دستمان برنمیآمد؛ با یک اعلامیه میماندیم و دختری گم شده. ما با آرامش ماجرا را پیش بردیم، نخواستیم شلوغ شود. فامیل را آرام کردیم که بعد از این دعوا نشود و کسی پیگیر همسایه نباشد؛ ما همه را متهم نمیکنیم.»
اهل خانه میگویند، پسر شاگرد ممتاز مدرسه بود و عکسش را زده بودند و به در و دیوار و زیرش نوشته بودند: دانشآموز نمونه. بعد از واقعه اما پیدا نبود که چه کسی شبانه همه عکسهایش را از دیوارها کنده است. بعد از این اتفاق دو همسایه یکدیگر را ندیدند و خانواده پسر هم دیگر پیدایشان نشد. هیچکس فکر نمیکرد در همسایگی قتلی اتفاق افتاده و برای پاککردن جرم، پسری نوجوان دست به دامن اسید شود و سر آخر از دوستش کمک بخواهد و او هم پلیس آگاهی را خبر کند. همسایهها میگویند: «نمیدانیم خانواده آن پسر خبردار شدند یا نه؟ مادرشان میآمد و با اینها همدردی میکرد که نگران نباشید پیدا میشود. پدرش تهران کار میکند، بابای پسر هم عکس ستایش را گرفته بود که برای پیداکردنش کمک کند.»
حرف همهشان یکی است، همه فامیل داغدار ستایش و همولایتیهایشان میگویند: نمیشود با تقدیر جنگید که با قانون طرفند و نه با همسایه. «ما مهاجر هستیم اما چه فرقی میکند، همه انسانیم. شاید این اتفاق برای یک کودک ایرانی میافتاد، ما با هم خصومتی نداشتیم.»
بعد از واقعه جز همسایهها که برای همدردی آمدند، فرماندار ورامین، سفیر افغانستان و چند مسئول استانی هم آمده و گفتهاند که کارهای قانونی را پیش میبرند. چند وکیل هم اعلام آمادگی کردهاند که پرونده را دست بگیرند. نمایندههای انجمن حمایت از حقوق زنان و کودکان مهاجر هم با خانواده ستایش همدردی کرده و برای کمک به آنها اعلام آمادگی کردهاند.
برای صفیه، مادر ستایش تنها دو دختر و دو پسر باقی مانده است؛ نفیسه تا سوم راهنمایی خوانده و حالا نامزد کرده است. رحیمه پنجم دبستان است و منیر احمد، کلاس هشتم است. با وجود حضور بچهها، خانه خالی است. خلوت است و جای ستایش در آن خالی است. «دیگر نمیتوانیم در خانه بمانیم، باید خانه را عوض کنیم. آنجا که میرویم مدام شلوغ میشود، همسایهها میآیند و خبرنگارها، از این محله باید رفت.»
از هر رهگذری که بپرسی، خانه «ستایش قریشی» را نشان میدهد. ظهر کوچه خلوت است. خانه، ته یکی از کوچههای بینام است، منطقهای در حاشیه جنوبشرق تهران که خیلی از ساکنانش از مهاجران افغانند. همسایهها دری آهنی را نشان میدهند که برگه اعلامیه فوت روی آن چسبیده و میگویند کسی در این خانه نیست. یک در آنسوتر، خانه پسر را نشان میدهند و حالا شش روز از واقعه میگذرد.
ساعتی پیش پلیس و متهم به محل وقوع جرم آمده، صحنه را بازسازی کرده و رفتهاند. مادر داغدیده خانه را تاب نیاورده و پیش اقوام نزدیکش رفته است. شماره تلفنشان در آگهی گمشدنِ ستایش همهجا پخش شده و با خبریشدنِ حادثه، تلفن مدام زنگ میخورد.
با اینکه در بسیاری خبرها صحبت از تجاوز و سپس قتل دخترک است اما خانواده دختر تأکید میکنند که «هنوز جواب آزمایشهای پزشکیقانونی نیامده و معلوم نیست چه بلایی سر بچه آمده است.» همسایهها با خانواده ستایش همدردی میکنند. همسایهها افغانستانی و ایرانیاند و تقاضای رسیدگی به پرونده را دارند. یکی از نزدیکان خانواده میگوید: «تلفن خانواده ستایش هر لحظه زنگ میخورد، آنها هم واقعیت را که اتفاق افتاده بود، گفتند اما دیگر خسته شدهاند از این همه تماس و دیگر جواب نمیدهند.»
تلفنها خاموشند؛ خانواده ستایش هنوز اشک میریزند و هنوز بهتزدهاند از آنچه که شش روز پیش زندگی دو خانواده را دگرگون کرده و داستان هر روز پروبال بیشتری میگیرد. «تلفنها را خاموش کردیم، بعضی زنگ میزدند و حرفهای عجیب و غیرواقعی میگفتند اما خیلی از ایرانیها با ما همدردی میکردند. دیگر چه میخواهیم جز اجرای عدالت؟ نمیخواهیم خون کشتهمان پایمالشود.»
خواهران به ردیف گرد مادر نشستهاند؛ یک هفته است که رنگ به رخ ندارند. شنبه پیش دختر کوچکشان گم شد. ظهر از خانه بیرون زد و دیگر برنگشت تا دو روز بعد مادر جسم بیجانش را دید.
نفیسه، دختر بزرگ خانواده که برادر کوچکش را بغل گرفته، هنوز به خاطر دارد که وقت بیرونرفتن خودش لباس خواهر را پوشاند و موهایش را شانه زد: «پولش را برداشت، پیش مادر مویش را تاب داد و رفت. کار هر روزش بود که این موقع برود کوچه و با دوستاش بازی کند.»
بعد از آن هر چه منتظر شدند برنگشت؛ تا غروب آن روز همه جا را گشته بودند اما ستایش آب شده و توی زمین فرو رفته بود. همه خانواده در تلاش پیداکردن دخترک بودند؛ حتی همسایهها. شوهرخاله میگوید به کلانتری رفتند و پرونده تشکیل دادند. اعلامیه گمشدن ستایش را به در و دیوار زدند و قول مژدگانی دادند اما باز هم پیدا نشد. باقی داستان همان است که بارها گفتهاند، فردای آن روز مردی مدام به پدر ستایش زنگ میزند. شماره ناآشنا که بعد از پیگیریها معلوم شد، کسی آن سوی خط از باجه تلفن همگانی تماس میگیرد. او میگفت: آقای قریشی نگران نباش، دخترت پیدا میشود. هی زنگ میزد و میگفت بچهات نیم ساعت دیگه میآید. دوباره یک ساعت بعد زنگ میزد و میپرسید نیامد؟ باز تماس میگرفتند که کوچه شلوغ است، بگذار خلوت شود تا ساعت هشت شب میآوریمش. نفهمیدیم کی بود، هر چی میپرسیدیم میگفت: چه کار داری من کیام؟ اینها را همه به آگاهی گفتیم. چطور میشود جسدی دو روز و یک شب در خانهای باشد و اهل خانه خبر نشوند؟ خانه همسایه دو طبقه است، شاید دختر بیجان را طبقه بالا گذاشته و مادرش نفهمیده است؛ چون جسد را پشت بام پیدا کردند.»
ساعت ۸:۰۰ شب پلیس آمد و جنازه را در خانه همسایه پیدا کرد. خاله ستایش هم مانند همسایهها فکرش را نمیکرد، نوجوان ۱۷ ساله چنین با سرنوشت خود و ستایش بازی کند. او میگوید: «فقط ۱۷ سال دارد، چه کسی فکرش را میکرد؟ اگر کمک نیروی انتظامی نبود، کاری از دستمان برنمیآمد؛ با یک اعلامیه میماندیم و دختری گم شده. ما با آرامش ماجرا را پیش بردیم، نخواستیم شلوغ شود. فامیل را آرام کردیم که بعد از این دعوا نشود و کسی پیگیر همسایه نباشد؛ ما همه را متهم نمیکنیم.»
اهل خانه میگویند، پسر شاگرد ممتاز مدرسه بود و عکسش را زده بودند و به در و دیوار و زیرش نوشته بودند: دانشآموز نمونه. بعد از واقعه اما پیدا نبود که چه کسی شبانه همه عکسهایش را از دیوارها کنده است. بعد از این اتفاق دو همسایه یکدیگر را ندیدند و خانواده پسر هم دیگر پیدایشان نشد. هیچکس فکر نمیکرد در همسایگی قتلی اتفاق افتاده و برای پاککردن جرم، پسری نوجوان دست به دامن اسید شود و سر آخر از دوستش کمک بخواهد و او هم پلیس آگاهی را خبر کند. همسایهها میگویند: «نمیدانیم خانواده آن پسر خبردار شدند یا نه؟ مادرشان میآمد و با اینها همدردی میکرد که نگران نباشید پیدا میشود. پدرش تهران کار میکند، بابای پسر هم عکس ستایش را گرفته بود که برای پیداکردنش کمک کند.»
حرف همهشان یکی است، همه فامیل داغدار ستایش و همولایتیهایشان میگویند: نمیشود با تقدیر جنگید که با قانون طرفند و نه با همسایه. «ما مهاجر هستیم اما چه فرقی میکند، همه انسانیم. شاید این اتفاق برای یک کودک ایرانی میافتاد، ما با هم خصومتی نداشتیم.»
بعد از واقعه جز همسایهها که برای همدردی آمدند، فرماندار ورامین، سفیر افغانستان و چند مسئول استانی هم آمده و گفتهاند که کارهای قانونی را پیش میبرند. چند وکیل هم اعلام آمادگی کردهاند که پرونده را دست بگیرند. نمایندههای انجمن حمایت از حقوق زنان و کودکان مهاجر هم با خانواده ستایش همدردی کرده و برای کمک به آنها اعلام آمادگی کردهاند.
برای صفیه، مادر ستایش تنها دو دختر و دو پسر باقی مانده است؛ نفیسه تا سوم راهنمایی خوانده و حالا نامزد کرده است. رحیمه پنجم دبستان است و منیر احمد، کلاس هشتم است. با وجود حضور بچهها، خانه خالی است. خلوت است و جای ستایش در آن خالی است. «دیگر نمیتوانیم در خانه بمانیم، باید خانه را عوض کنیم. آنجا که میرویم مدام شلوغ میشود، همسایهها میآیند و خبرنگارها، از این محله باید رفت.»
تبلیغات متنی
-
منشا دود غلیظ حوالی میدان فاطمی چه بود؟
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
حمله فرهیختگان به سردار آزمون به بهانه انفجارهای امارات
-
گمانهزنیها درباره عراقچی غلط از آب درآمد
-
انتقاد شدید از صحبتهای زیباکلام در مدرسه میناب
-
تحلیل رسانه نیروهای مسلح از احتمال رقیقسازی اورانیوم
-
پویان مختاری یا وقتی تو میگویی وطن، من خاک بر سر میکنم!
-
ویدیوی خبرگزاری مهر از غذا دادن مردم به ایستهای بازرسی
-
تریلر یک سریال جدید با حضور پارسا پیروزفر و پردیس پورعابدینی
-
جماران: چرا امارات در یمن و سودان دخالت میکند؟
-
یک رسانه: با عکس محمدرضا پهلوی کنار دریا، مردم را تحریک میکنند
-
عربستان حریم هوایی خود را به روی آمریکا بست
-
انتقاد صابریننیوز از توییت اخیر مشاور رضا پهلوی
-
حضور کارکنان ادارات تهران، از شنبه صددرصدی شد
-
ترامپ باز هم بایدن را مسخره کرد
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
حمله فرهیختگان به سردار آزمون به بهانه انفجارهای امارات
-
انتقاد شدید از صحبتهای زیباکلام در مدرسه میناب
-
تحلیل رسانه نیروهای مسلح از احتمال رقیقسازی اورانیوم
-
پویان مختاری یا وقتی تو میگویی وطن، من خاک بر سر میکنم!
-
ترامپ خواستار پاسخ سریع ایران به پیشنهاد صلح است
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمانه جنگ برای دو چهره مشهور
-
کیفرخواست بلاگر کلاهبردار صادر شد
-
فرانسه برای لغو تحریمهای ایران شرط گذاشت!
-
اعتراض بهاره افشاری به منع موتورسواری بانوان
-
قیمت روز طلا و سکه در بازار
-
حاضر جوابی همتی در تجمع شبانه جلب توجه کرد
-
میزان داراییهای مسدود شده ایران تخمین زده شد
-
شمار جانباختگان حادثه غرب تهران اعلام شد
-
ادعای اسرائیل درباره ۴ چهره تصمیمگیرنده در ایران
-
۲ عاملی که ممکن است پشت حملات به امارات باشد
-
ماجرای قتلی که در ساعات اخیر خبرساز شد
-
ویدئو عجیب فارس از دیدار مستقیم قالیباف و ترامپ
-
ادعای تازه آمریکا درباره احتمال حمله زمینی به ایران
-
ادعای آکسیوس درباره اقدام غیرمنتظره ایران و آمریکا در ۴۸ ساعت آینده
-
جزئیات تازه منتشر شده از محل شهادت لاریجانی
-
اظهارات توجهبرانگیز شاکی پژمان جمشیدی در دادگاه
-
لحظه پیدا شدن پیکر نوه ۱۴ ماهه رهبر انقلاب
-
پویان مختاری در گفتگو با واشقانی درخواست تفنگ برنو کرد
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
روبیو از پایان عملیات خشم حماسی در ایران گفت
-
دستور بازداشت عامل حادثه امروز در تهران صادر شد
-
پشت پرده تغییر ناگهانی در «پروژه آزادی» طی دو روز!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
بچه ٦ ساله رو ميفرستن كوچه بازي كنه همين ميشه متاسفانه. الان ديگه هيچ جا جز محله هاي حاشيه اي بچه تو كوچه بازي نميكنه، اين كارا و اين فرهنگ غلط هم براي مردم بدبخت مزاحمت هميشگي ايجاد ميكنه هم امنيت بچه هاي معصوم رو به خطر ميندازه
خانواده ستایش که جای خود دارند من دلم برای خانواده پسر 17 ساله هم می سوزه
پاسخ ها
بیچاره ها باید تقاص حماقت و نفهمی بچشون رو پس بدن
.حالا بگودیگه زنگ زدن وهی گفتن این که دخترت اومد دخترت پیدا شد دیگه چی بوده ؟؟؟؟؟؟؟منظورش از اینکه پیدا میشه چی بوده هی داغ اون بدبخت فلک زده روبیشترش میکرده ....پدر دیوونه ،معلومه بچه اش این میشه !!!!اشغالهای ادمکش ...خب اگه ادم درستی بودن که خیر اباد زندگی نمیکردن ..ورامین زباله دونیه ...شهر که نیست .....ماجرای پاکدشت رویادتونه؟؟؟؟؟؟اونم بچه های طفل معصومروسر به نیست میکرد ...نمیدونم چه ویروسیه اونجا ....
پاسخ ها
دوست عزیز هرگز به این شکل بیرحمانه جمع بندی نکن ! همه جای دنیا ، حتی در مناطق توسعه یافته این طور اتفاقات میوفته . البته فقر هم جهالت میاره و از همه بدتر فقریست که آمیخته به ایمان ناقص یا بی ایمانی باشه . متاسفانه این نقص ها البته در یک جاهایی بیشتره . ولی نمیشه اینطور جمع بندی کرد...
نگاه شما به ماجرا فاجعه باره
آدم ها رو بر اساس محل زندگیشون قضاوت میکنید؟؟
پسره احمق
من اگه دستم بهش میرسید تیکه تیکه ش میکردم
جامعه اسلامی داریم اما جوانان ونوجوانانمتن دین گریز شده اند،وبی اهمیتی ولاابالیگری را بعضا افتخار میدانند،نوجوانان ما به راحتی بهموادمخدری مثل گل وشیشه وانواع قرصها ومشروبات الکلی دسترسی دارند،فقرفرهنگی عدم آموزش حریم خصوصی به فرزندانمان،عدم آموزش اینکه فرزندمان بدون اجازه پدرومادر حق رفتن به خانه ای ولو خانه آشنایان را ندارد موجب این دست اتفاقات میشود
آخي تنها دو دختر و دو پسر باقيمانده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ ها
خجالت بکش.. مادر نیستی که بفهمی..
به کدامین گناه کشته شد ؟!!
چقدر انسان میتونه پست باشه حد و مرزی نیست انگار!!!
باسلام.درکشور ایران قتلهای بدتر ازاین هم اتفاق میفته ولی رسانه ای نمیشه.جای تعجب داره که قتل درایران زیاداتفاق میفته
خیلی خیلی دلم برا اون دختر بیگناه میسوزه
ولی کمی هم به اون ستایش ایرانی اهمیت داده بشه بد نیست اون هم بی گناه بود بی دلیل بخاطر دومیلیون کشته شد
پاسخ ها
واقعا...........
دو میلیون ریال
واسه خاطر 200 تومن
من ی مادرم .از اینکه اینهمه کودک ازاری اتفاق میافته .واقعا نگرانم .ای کاش مسعولین ی چاره ای بیندیشن .اما چطور دلش اومده ب بچه ای ک هنوز از دنیا چیزی نفهمیده اینجوری ظلم کن .باید چندین بار مجازات بش.خدا نبخشتش
مسئولین چیکار کنن خانم عزیز؟ مشکل این شکلی حل نمیشه...فقر فرهنگی و عدم تربیت صحیح و نداشتن ایمان کافی و نبود ترس از خدا و ترس از عمل همین میشه دیگه....من نوعی ،شما و همه باید درست بچه هامونو تربیت کنیم...ربطی به کسی نداره باید از جزء به کل رسید
نکته قابل تامل این است که خانواده قاتل و بخصوص پدر قاتل بجای معرفی قاتل با تماسهای مکرر سعی بر وقت کشی داشته تا در فرصتی مناسب جسد سوخته دخترک را به بیرون از منزل انتقال دهند. بنظر من جرم پدر قاتل کمتر از قاتل نیست
کمی هم نگران خانواده هایی باشید که مورد آزار افغانها قرار گرفتند.
پاسخ ها
گویا این فاجعه اخیر باعث شده تمام اتفاق ها و بلاهای تلخی که بعضی از افغانی ها سر ایرانی ها اوردن به فراموشی سپرده بشه
به نظر من به دور ازنژاد پرستی باید هرچه زودتر افاغنه از ایران برن بیرون باید اخراج بشن.اگر سری به شبکه های اجتماعی بزنید بعضی از این افاغنه چه می نویسند برای دختران
پاسخ ها
خود ایرانی ها را هم میبینیم چه مینویسند ،وقتی خود ایرانی ها به هم رحم نمیکنند ....
مسعولین چیکار کنن مگه کم گفتن.مشکل از خانواده و هم اموزش و پرورشه. باید اعدام بشه و اعدامش عمومی بشه تا حداقل چند نفر هوس اینکارو نکنن و شاید شاید بترسن
این دختر بچه هیچ گناهی ندارد .هر چند مردم دل خوشی از رفتار های نا شایست بعضی از افغانی ها راندارند.
چقدر بد...