مرد بی رحم پوست صورت زنش را کَند!
لاغری صورت زن جوان و پوستی که دیگر طراوت ندارد و صورتی که پانسمان شده است گفتههای تلخ الهام را تایید میکنند؛ زنیکه حاصل دو ازدواجش، دختربچهای خردسال و یکی دو جین مشت و لگد بوده است.
رکنا: لاغری صورت زن جوان و پوستی که دیگر طراوت ندارد و صورتی که پانسمان شده است گفتههای تلخ الهام را تایید میکنند؛ زنیکه حاصل دو ازدواجش، دختربچهای خردسال و یکی دو جین مشت و لگد بوده است.
الهام٣٢ساله دلش افسرده و وجودش تکیده است و حالا میگوید تنهادلخوشیام در زندگی، دختربچهام است. او که بدون تحقیق و با چشم بسته دوبار بر سر سفره عقد نشسته و سالها زیر سقف دو بهاصطلاح مرد زندگی کرده، از تجربههای تلخ زندگیاش میگوید.
الهام چنین آغاز میکند: «٢٢سال داشتم و تازه دانشگاه قبول شده بودم که پسر یکی از اقوام به خواستگاریام آمد. احسان و خانوادهاش میگفتند با درس خواندن تو مشکلی نداریم و فقط میخواهیم تکلیف دو جوان روشن شود. خانوادهام بدون تحقیقات جواب مثبت دادند و ما نامزد شدیم. دوران عقد بدی را پشتسر گذاشتیم و احسان اخلاق و رفتار طبیعی نداشت و مثل پدرش بددهان بود و دست بزن داشت. چندبار دراینباره با مادرش صحبت کردم، او هم دلچرکین بود و همیشه میگفت چه معنی میدهد زن جماعت حرف بزند! خانوادهام از ترس اینکه مبادا اسم مطلقه روی من بیاید، مجبورم میکردند بسوزم و بسازم. پدرم چندبار با احسان صحبت کرده بود و میگفت: اتفاقا مرد باید اینطوری باشد و جذبه داشته باشد.
الهام عینکش را از روی چشم برمیدارد و با گوشه چارقد، تمیزش میکند. عینک که کبودیهای زیر چشمانش را میپوشاند، ادامه میدهد: «سال اول ازدواجمان باردار شدم، تا زمان تولد فرزندم فکرم حسابی درگیر بود و چون کمی هم فشار خون داشتم، دنبال دوا و دکتر و آزمایشهای مختلف میرفتم. متاسفانه بعد از آنکه بچهام به دنیا آمد، فهمیدم احسان شیشه و کراک میکشد. او نسبت به من سوءظن شدیدی پیدا کرده بود و تهمتهای ناروایی نثارم میکرد؛ حتی گاهی توهم میزد و به صورت بچه دلبندمان خیره میشد و میگفت: «چرا این بچه شکل من نیست و حتما...» ما سر این مسائل و حرفهای ناشایستی که به زبان میآورد، همیشه جروبحث میکردیم تا اینکه یک روز میخواست خفهام کند که از دستش فرار کردم. راه میرفت و با توهم خطرناکی که داشت، مرا تهدید به مرگ میکرد. بالاخره با حمایتهای قانونی طلاق گرفتم.
زن جوان با لبخندی تلخ به این قسمت از زندگیاش، میگوید: «تمام دلخوشیام، دختر کوچولویم بود و پدرومادرم نیز به من و فرزندم محبت میکردند. پنج سال گذشت. بچهام بزرگتر شد و برای امرار معاش در یک شرکت، کاری پیدا کردم.در آنجا با فردی آشنا شدم که چهرهای بهظاهر آرام و متین داشت، به من توجه میکرد و با محبتهایش میخواست وانمود کند دوستم دارد. یک روز از من خواستگاری کرد و اصرار داشت تازمانیکه خانوادهاش را در جریان نگذاشته، همهچیز بین خودمان باشد.اشتباه من این بود که در فضای مجازی از همان موقع با این فرد هوسباز ارتباط برقرار کردم، این رابطه مجازی با آلودگیهای شدیدی همراه بود که باعث شد به عقد موقت و پنهانی تن بدهم.طبق قرارومداری که داشتیم، به خواستگاریام آمد. باوجود مخالفتهای شدید خانوادهاش، ازدواج کردیم؛ اما این پیوند،استحکامی نداشت.
زن اشکی را که از گوشه چشمش دنبال راه خروج میگشت، پاک میکند و میگوید: «نتوانستم با خانوادهاش ارتباط برقرار کنم و بعد از یازده ماه آنقدر تحقیر شدم و سرزنش شنیدم که به مصرف قرصهای آرامبخش روی آوردم. گاهی آرزو میکنم ای کاش بمیرم، اما تا چشمم به دخترکم میافتد، دوباره دلگرم میشوم. همسرم فقط بهخاطر پول پدرم با من ازدواج کرده و میگوید همین الان باید پدرت ارثیه تو را بدهد. او میخواهد پولی به جیب بزند و بعد هم خودش را کنار بکشد. دو هفته قبل یک روز سر همین حرفها جروبحثمان بالا گرفت و تا حد مرگ کتک خوردم او چاقو را آورد و پوست قسمتی از صورتم را کند، شانس آوردم و اگر کمی دیرتر به بیمارستان میرسیدم... . از او شکایت کردهام و منتظرم ببینم پروندهام به کجا میرسد.
الهام٣٢ساله دلش افسرده و وجودش تکیده است و حالا میگوید تنهادلخوشیام در زندگی، دختربچهام است. او که بدون تحقیق و با چشم بسته دوبار بر سر سفره عقد نشسته و سالها زیر سقف دو بهاصطلاح مرد زندگی کرده، از تجربههای تلخ زندگیاش میگوید.
الهام چنین آغاز میکند: «٢٢سال داشتم و تازه دانشگاه قبول شده بودم که پسر یکی از اقوام به خواستگاریام آمد. احسان و خانوادهاش میگفتند با درس خواندن تو مشکلی نداریم و فقط میخواهیم تکلیف دو جوان روشن شود. خانوادهام بدون تحقیقات جواب مثبت دادند و ما نامزد شدیم. دوران عقد بدی را پشتسر گذاشتیم و احسان اخلاق و رفتار طبیعی نداشت و مثل پدرش بددهان بود و دست بزن داشت. چندبار دراینباره با مادرش صحبت کردم، او هم دلچرکین بود و همیشه میگفت چه معنی میدهد زن جماعت حرف بزند! خانوادهام از ترس اینکه مبادا اسم مطلقه روی من بیاید، مجبورم میکردند بسوزم و بسازم. پدرم چندبار با احسان صحبت کرده بود و میگفت: اتفاقا مرد باید اینطوری باشد و جذبه داشته باشد.
الهام عینکش را از روی چشم برمیدارد و با گوشه چارقد، تمیزش میکند. عینک که کبودیهای زیر چشمانش را میپوشاند، ادامه میدهد: «سال اول ازدواجمان باردار شدم، تا زمان تولد فرزندم فکرم حسابی درگیر بود و چون کمی هم فشار خون داشتم، دنبال دوا و دکتر و آزمایشهای مختلف میرفتم. متاسفانه بعد از آنکه بچهام به دنیا آمد، فهمیدم احسان شیشه و کراک میکشد. او نسبت به من سوءظن شدیدی پیدا کرده بود و تهمتهای ناروایی نثارم میکرد؛ حتی گاهی توهم میزد و به صورت بچه دلبندمان خیره میشد و میگفت: «چرا این بچه شکل من نیست و حتما...» ما سر این مسائل و حرفهای ناشایستی که به زبان میآورد، همیشه جروبحث میکردیم تا اینکه یک روز میخواست خفهام کند که از دستش فرار کردم. راه میرفت و با توهم خطرناکی که داشت، مرا تهدید به مرگ میکرد. بالاخره با حمایتهای قانونی طلاق گرفتم.
زن جوان با لبخندی تلخ به این قسمت از زندگیاش، میگوید: «تمام دلخوشیام، دختر کوچولویم بود و پدرومادرم نیز به من و فرزندم محبت میکردند. پنج سال گذشت. بچهام بزرگتر شد و برای امرار معاش در یک شرکت، کاری پیدا کردم.در آنجا با فردی آشنا شدم که چهرهای بهظاهر آرام و متین داشت، به من توجه میکرد و با محبتهایش میخواست وانمود کند دوستم دارد. یک روز از من خواستگاری کرد و اصرار داشت تازمانیکه خانوادهاش را در جریان نگذاشته، همهچیز بین خودمان باشد.اشتباه من این بود که در فضای مجازی از همان موقع با این فرد هوسباز ارتباط برقرار کردم، این رابطه مجازی با آلودگیهای شدیدی همراه بود که باعث شد به عقد موقت و پنهانی تن بدهم.طبق قرارومداری که داشتیم، به خواستگاریام آمد. باوجود مخالفتهای شدید خانوادهاش، ازدواج کردیم؛ اما این پیوند،استحکامی نداشت.
زن اشکی را که از گوشه چشمش دنبال راه خروج میگشت، پاک میکند و میگوید: «نتوانستم با خانوادهاش ارتباط برقرار کنم و بعد از یازده ماه آنقدر تحقیر شدم و سرزنش شنیدم که به مصرف قرصهای آرامبخش روی آوردم. گاهی آرزو میکنم ای کاش بمیرم، اما تا چشمم به دخترکم میافتد، دوباره دلگرم میشوم. همسرم فقط بهخاطر پول پدرم با من ازدواج کرده و میگوید همین الان باید پدرت ارثیه تو را بدهد. او میخواهد پولی به جیب بزند و بعد هم خودش را کنار بکشد. دو هفته قبل یک روز سر همین حرفها جروبحثمان بالا گرفت و تا حد مرگ کتک خوردم او چاقو را آورد و پوست قسمتی از صورتم را کند، شانس آوردم و اگر کمی دیرتر به بیمارستان میرسیدم... . از او شکایت کردهام و منتظرم ببینم پروندهام به کجا میرسد.
تبلیغات متنی
-
سرنوشت تلخ قاتلی که از قصاص گریخت
-
هافبک استقلال به سیم آخر زد: شورش را درآوردید!
-
ثابتی: قوه قضاییه باید با روحانی برخورد کند
-
پروژه تازه ترامپ در آمریکا خبرساز شد
-
اولویت بعدی پرسپولیس در نقلوانتقالات
-
مهندس گوگل جاسوس چین از آب درآمد
-
شادی گل خاص طارمی بعد از حساسترین گل فصل
-
فال روزانه دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
سرباز سابق آمریکایی برای دفاع از ایران فرم پر کرد!
-
رشیدپور برای برکناری رئیس صداوسیما کارزار راه انداخت!
-
بزرگترین کارگاه تولید مشروب در تهران لو رفت!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
بازیگر سریال ستایش از تلویزیون خداحافظی کرد
-
واکنش فارس به کنارهگیری دو لژیونر از تیمملی
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
بازیگر سریال ستایش از تلویزیون خداحافظی کرد
-
درخواست فوری برای برکناری رئیس صداوسیما
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
اطلاعیه درباره علت مرگ مشکوک دو دانشجوی پزشکی
-
ماجرای چند نام تکراری در فهرست اعلامی دولت از جانباختگان
-
پیغام جدیدی که از آمریکا به ایران مخابره شد
-
بخشی از واکنش ترامپ به صحبتهای امروز رهبر انقلاب
-
اقدام معنادار عراق با رونمایی از یک شهر موشکی
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
-
موج تازه برف و باران شدید در راه است
-
آغاز پروازهای شرکت هواپیمایی هلند به خاورمیانه
-
شجاع خلیلزاده امشب دوباره به صدر اخبار رفت
-
آرایش نظامی پایگاههای آمریکا در منطقه تغییر کرد!
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
چه سرنوشت تلخی خیلی گناه دارد
دلم برای این بچه هایی که تو این خانوادها بزرگ میشن میسوزه این خانم نباید بی گدار به آب میزد حداقل به خاطر بچه اش
چقدر جامعه و مردها بد شدن،بعنوان یک جوان متاسفم
بعضی وقتا بعضی مردای نامرد کارایی میکنن که باعث خجالته باید پوست صورت این گوساله رو همونطوری کند که با زنش کرده
حالا میفهمم حکم اعدام چقدر خوبه
تمام بدبختی ها از مواد مخدر صنعتی از جمله شیشه، کراک و....که انسان رو از خود بی خود میکنه و موجب بیشتر جنایت ها تو کشورمون میشه
خدا کنه حداقل مواد صنعتی تو کشور ریشه کن بشه
پاسخ ها
ببینید خودخواهی همچین پیوندی با افیون نداره ...ببین همسر دوم ایشون تن درست هستند با این روی پوست روی ایشون رو با چاقو!!!! کنده پس می بینیم این روان ناتوان و نادرست گروهی از آدماست که هشدار آفرینه ...
اخه این چه کار وحشیانه ایه ، آبروی هرچی مرده برده
به قول آرش دلیل اصلی مواد مخدره .
با نظر آقا ناصر موافقم باید پوست خودشم بکنند
فقط یک جمله میتونم بگم متاسفم
تو این مطلب ضد و نقیض به چشم میخورد، چون اگه خانم با مرد اول درصد بالایی از مرد سالاری را تجربه کرده اند و مرتبه دوم هم که مخفیانه و خودسرانه تن به ازدواج موقت یا سفید می دهد! میشه گفت درصد بالایی با توجه به ثروتمند بودن پدرش مقصر است و باید یک تاملی میکرد، در پایان کاربری که ناصر را آقا ناصر خطاب کردن به نظر میاد اشتباه است چون این نام ها همه نام اصلی که نیستند، نام مستعارند، بجان بهلول
پاسخ ها
شما به جای اینکه دلت به حال زن بسوزه داری نکته سنجی میکنی؟ اون زن هر کاری هم کرده باشه حقش نبود پوست صورتش کنده بشه.
ھہ جالبہ..توکہ میگی پدرت مایہ دار بود پس چرا رفتی کار کنی پیش اون ؟؟خوبہ خودتم اعتراف کردی تقصیر خودت بود بش پا دادی! الودگی ھای شدید ھہ بعد میگن مردا..عزیزم کرم ازخود درختہ ...ینی واقعا نفھمیدی ....؟بدبخ اون پسری کہ نمیدونہ مادرش توشرکت بدون ازدواج چ کارایی کردہ ...
پاسخ ها
با این قضاوت غیر منصفانه ای که کردی ...خدا نکنه این بلا سر عزیزان خودت هم بیاد
چه معنا داشت عزیزم که با این مرد رابطه بر قرار کنی و به قول خودت باهاش در دنیای مجازی اینقدر قاطی بشی که دیگه به ناچار به عقد موقت این مرد در بیای خدا کمکت کنه باید خودتو جمع و جور کنی در این ماه مبارک از خدا کمک بخواه
پس چرا این به حساب مردها رو تیر بارون نمیکنن ک یه نفسیم ما زنا بکشیم بلا نسبت مردا اینا اصلا ادم نیستن
صحبت بهلول را از دل و جان بپذیرید چون حق را میگه رودربایستی هم نداره، خانم خودت هم چین بی گناه و تقصیر نیستی! ما برات دعا میکنیم،
اره دوستان ازدواج کورکورانه و انتخاب شوهر مرد زندگیت در فضایم مجازی و تن دادن به خواسته های شیطانی عاقبتش کند دوستت و پرکردن از علف است پس مقصر اصلی وخودتی که چشمهایت باز نکرذی
پاسخ ها
اگه شما استاد دانشگاه حقوقی پس دلیل این همه نا برابری مشخص میشه!!!!
خدابه داد همه برسه ای کاش چنتاازاین بی حرمتیها به سزای اعمالشون میرسوند تادرس عبرتی برای دیگران بشه
واقعا متاسفم برا بعضیها که چه راحت حکم میکنن اگه قرار بود قضاوت روز قيامتو خدا دست آدما میداد چه محشری میشد واقعا متاسفم
قصاص
بسیار ترسناک بود
...!دوستان عزیز ما باید دنبال دلیل این کار باشیم ک کی باعثش شده ،دختر بیچاره چکار کنه فک کرده دوسش داشته تازه اینجور ادمای هوسپرست خیلی خوب بلدن حرف بزنن واینجور ادمارو بیراهه ببرند،خواهر گرامی انشاا..که خداکمکت کنه خوب شی سایت سردخترت بمونه