سفر ابدی شکیبایی ۸ ساله شد
نمایش تمام شد و کارگردان دنبال بازیگرش رفت اما ناگهان متوجه شد خسرو به بیمارستان چشم پزشکی فارابی مراجعه کرده. بخشی از چشمش به یکی از نقابهای تیز نمایش گرفته و پاره شده بود اما او دو ساعت و نیم روی صحنه مانده بود تا بازیاش تمام شود... خسرو شکیبایی چنین بازیگری بود.
خبرگزاری ایسنا: نمایش تمام شد و کارگردان دنبال بازیگرش رفت اما ناگهان متوجه شد خسرو به بیمارستان چشم پزشکی فارابی مراجعه کرده. بخشی از چشمش به یکی از نقابهای تیز نمایش گرفته و پاره شده بود اما او دو ساعت و نیم روی صحنه مانده بود تا بازیاش تمام شود... خسرو شکیبایی چنین بازیگری بود.

چندین سال پشت صحنهی تئاتر، انتهای سالنها، نشسته بود تا روزی بیایند و بگویند «آی پسر بیا فلان کارو انجام بده» و این کار، البته بازیگری نبود، کار بیاهمیتی پشت صحنه بود اما خسرو شکیبایی صبور بود و عاشق و از همه این روزها گذشت تا شد هامون سینمای ایران.
عدهای او را «خسرو» سینما مینامند و گروهی «هامون» میخوانندش اما او با هر نامی که خوانده شود، بازیگر لحظههای به یادماندنی است.
مانند بسیاری از همنسلانش مدتها انتظار کشید تا روی صحنه تئاتر برود و به نقشهای گوناگون جان ببخشد؛ از شاهزاده و گدا تا یک جوان انقلابی و شورشی، از یک برادر معتاد تا پاپ مقدس...
در همین درخششها بود که چشمان تیزبین داریوش مهرجویی، او را کشف کرد. کارگردان خوش فکر سینما دنبال مردی بود در قامت «هامون» و به همان اندازه شیدا و شوریده و حالا این مرد را روی صحنه نمایش «شاهزاده و گدا» یافته بود، نمایشی که شکیبایی در آن هم نقش شاه را بازی می کرد و هم گدا را.
هادی مرزبان کارگردان این نمایش درباره آن روزها گفته است: قرار بود خسرو در نمایش «آهسته با گل سرخ» نقش جلال را بازی کند. شبی به اتفاق همسرش پروین کوشیار به خانهی ما آمدند و او گفت« به من پیشنهاد بازی در یک فیلم شده که اگر بازی کنم تا شب عید خانهدار میشوم.» نگاهش کردم و گفتم«میدانی به هنر تو خیلی اعتقاد دارم اما برو و خانهدار شو!» بعد از مدتی سکوت اولین جملهاش این بود: «خیلی بیمعرفتی! به همین سادگی بروم؟!» و چهرهاش درهم شد، دوباره گفت:« لامصب یه چیزی بگو! بگو نرو!» اما من گفتم «خسرو برو و خانهدار شو!» پروین خانم گفت:« دنبال بهانهای است که نرود.» به هر حال رفت و فیلم «هامون» را بازی کرد.
هامون را بازی کرد و در سینما ماند. حالا دیگر هیچ فرقی نمیکرد «اسد» و «صفا»ی فیلم «پری» باشد یا «گشتاسب» فیلم «سارا»،«رضا»ی «کیمیا» باشد یا پدر دوقلوهای «خواهران غریب»، راننده خسته «اتوبوس شب» باشد یا روشنفکر سرخورده «درد مشترک»، «مدرس» باشد یا «مراد بیگ» ... یک قانون ثابت در تمام این نقشها وجود داشت؛ او همیشه عاشق بود!
عاشق بود و این عشق را به بازیگر مقابلش هم میبخشید آنچنان که همه بازیگران مقابل او همچون رضا کیانیان، بیتا فرهی، مهرانه مهینترابی، رامبد جوان، هدیه تهرانی و ... گفتهاند او همیشه به بازیگر مقابلش کمک میکرد تا بهتر بازی کند.
این عشق فقط در سینما خلاصه نمیشد. پسربچه دیروز که در تمام دوران کودکی به همراه پدرش، خود را به جادوی پرده نقرهای سینما سپرده بود، به همان اندازه هم عاشق شعر بود. خوب هم شعر میخواند و با خواندن شعرهای فروغ، سهراب، سید علی صالحی یا محمدرضا عبدالملکیان و ... ما را در این عشق نیز شریک کرد.
صبح روز ۲۸ تیر سال ۷۸ چه کسی میدانست در اتاق سرد بیمارستان «پارسیان» چه مرد شوریده حالی خفته است.چه کسی باورش میشد با آن صدای گرمش با آن حضور شیداییاش، این چنین آرام خفته باشد اما او همه را غافلگیر کرد! «و رفت تا لب هیچ...»
هشت سال از آن روز عجیب میگذرد، از روزی که در اوج گرمای تابستان، چه سرد بود ! بی رحمانه رفت. رامبد جوان راست میگفت «عمو خسرو به طرز بیرحمانهای دوست داشتنی بود! نمیشد او را ببینی و دوستش نداشته باشی!»
اما ای کاش به تاسی از نام خانودگیاش، برای رفتن هم کمی شکیبایی به خرج میداد و این گونه ناگهانی مهمان قطعه هنرمندان نمیشد.
روز خاکسپاریاش محمد اصفهانی در میان جمعیت غیرقابل کنترلی که در تالار وحدت گرد هم آمده بودند، قطعه مورد علاقهاش «بهار دلنشین» را اجرا کرد تا کوچ تابستانی بازیگر شیدایی ما رنگ و بویی از بهار داشته باشد.

چندین سال پشت صحنهی تئاتر، انتهای سالنها، نشسته بود تا روزی بیایند و بگویند «آی پسر بیا فلان کارو انجام بده» و این کار، البته بازیگری نبود، کار بیاهمیتی پشت صحنه بود اما خسرو شکیبایی صبور بود و عاشق و از همه این روزها گذشت تا شد هامون سینمای ایران.
عدهای او را «خسرو» سینما مینامند و گروهی «هامون» میخوانندش اما او با هر نامی که خوانده شود، بازیگر لحظههای به یادماندنی است.
مانند بسیاری از همنسلانش مدتها انتظار کشید تا روی صحنه تئاتر برود و به نقشهای گوناگون جان ببخشد؛ از شاهزاده و گدا تا یک جوان انقلابی و شورشی، از یک برادر معتاد تا پاپ مقدس...
در همین درخششها بود که چشمان تیزبین داریوش مهرجویی، او را کشف کرد. کارگردان خوش فکر سینما دنبال مردی بود در قامت «هامون» و به همان اندازه شیدا و شوریده و حالا این مرد را روی صحنه نمایش «شاهزاده و گدا» یافته بود، نمایشی که شکیبایی در آن هم نقش شاه را بازی می کرد و هم گدا را.
هادی مرزبان کارگردان این نمایش درباره آن روزها گفته است: قرار بود خسرو در نمایش «آهسته با گل سرخ» نقش جلال را بازی کند. شبی به اتفاق همسرش پروین کوشیار به خانهی ما آمدند و او گفت« به من پیشنهاد بازی در یک فیلم شده که اگر بازی کنم تا شب عید خانهدار میشوم.» نگاهش کردم و گفتم«میدانی به هنر تو خیلی اعتقاد دارم اما برو و خانهدار شو!» بعد از مدتی سکوت اولین جملهاش این بود: «خیلی بیمعرفتی! به همین سادگی بروم؟!» و چهرهاش درهم شد، دوباره گفت:« لامصب یه چیزی بگو! بگو نرو!» اما من گفتم «خسرو برو و خانهدار شو!» پروین خانم گفت:« دنبال بهانهای است که نرود.» به هر حال رفت و فیلم «هامون» را بازی کرد.
هامون را بازی کرد و در سینما ماند. حالا دیگر هیچ فرقی نمیکرد «اسد» و «صفا»ی فیلم «پری» باشد یا «گشتاسب» فیلم «سارا»،«رضا»ی «کیمیا» باشد یا پدر دوقلوهای «خواهران غریب»، راننده خسته «اتوبوس شب» باشد یا روشنفکر سرخورده «درد مشترک»، «مدرس» باشد یا «مراد بیگ» ... یک قانون ثابت در تمام این نقشها وجود داشت؛ او همیشه عاشق بود!
عاشق بود و این عشق را به بازیگر مقابلش هم میبخشید آنچنان که همه بازیگران مقابل او همچون رضا کیانیان، بیتا فرهی، مهرانه مهینترابی، رامبد جوان، هدیه تهرانی و ... گفتهاند او همیشه به بازیگر مقابلش کمک میکرد تا بهتر بازی کند.
این عشق فقط در سینما خلاصه نمیشد. پسربچه دیروز که در تمام دوران کودکی به همراه پدرش، خود را به جادوی پرده نقرهای سینما سپرده بود، به همان اندازه هم عاشق شعر بود. خوب هم شعر میخواند و با خواندن شعرهای فروغ، سهراب، سید علی صالحی یا محمدرضا عبدالملکیان و ... ما را در این عشق نیز شریک کرد.
صبح روز ۲۸ تیر سال ۷۸ چه کسی میدانست در اتاق سرد بیمارستان «پارسیان» چه مرد شوریده حالی خفته است.چه کسی باورش میشد با آن صدای گرمش با آن حضور شیداییاش، این چنین آرام خفته باشد اما او همه را غافلگیر کرد! «و رفت تا لب هیچ...»
هشت سال از آن روز عجیب میگذرد، از روزی که در اوج گرمای تابستان، چه سرد بود ! بی رحمانه رفت. رامبد جوان راست میگفت «عمو خسرو به طرز بیرحمانهای دوست داشتنی بود! نمیشد او را ببینی و دوستش نداشته باشی!»
اما ای کاش به تاسی از نام خانودگیاش، برای رفتن هم کمی شکیبایی به خرج میداد و این گونه ناگهانی مهمان قطعه هنرمندان نمیشد.
روز خاکسپاریاش محمد اصفهانی در میان جمعیت غیرقابل کنترلی که در تالار وحدت گرد هم آمده بودند، قطعه مورد علاقهاش «بهار دلنشین» را اجرا کرد تا کوچ تابستانی بازیگر شیدایی ما رنگ و بویی از بهار داشته باشد.
تبلیغات متنی
-
درمان بیماریها با یک نوشیدنی محبوب!
-
تصادفی که پرده از راز یک قتل هولناک برداشت
-
اتهام سنگین میثاقی به بازیکنان لیگ برتر
-
راز قتل در کمپ ترک اعتیاد مخفی نماند
-
عکس لو رفته از شروین حاجیپور و ترلان پروانه شر شد
-
فال روزانه سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
رایزنیهای مداوم تهران و ریاض در روزهای اخیر
-
منوچهر هادی: به ما برچسب «قاتل» زدند
-
پری سیمای سریال ستایش: حرفی برای گفتن ندارم
-
رد پای یک سفارتخانه خارجی در اوضاع آشفته فوتبال
-
پیامک مسخرهای که وسط اتفاقات مهم به دست مردم رسید
-
تراکتور با پرداخت پول به دنبال تغییر رأی کمیته انضباطی
-
نطق اردوغان در آستانه دیدار مهم ایران و آمریکا
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
پهپاد سپاه بالای سر ناو هواپیمابر آمریکا قرار گرفت
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
پیغام مهمی که شمخانی ساعاتی پیش مخابره کرد
-
جمله خاص آقای کارگردان در جشنواره فجر پرحاشیه شد
-
یکتا ناصر بهخاطر منوچهر هادی درخواست حلالیت کرد
-
بروکسل تصمیم ایران درباره ارتش را رد کرد
-
واکنش رسمی به دیدار احمدینژاد با چهره جنجالی آمریکا
-
رفتار عجیب و بیادبانه محمدحسین مهدویان در جشنواره فجر
-
اقدام امنیتی برای حفاظت از تهران و پایگاه فردو
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
صداوسیما فهرست اهداف حمله به امارات را اعلام کرد
-
یک ملیپوش دیگر از تیمملی خداحافظی کرد
-
حضور داماد یهودی ترامپ در نشست جمعه با ایران
-
نطق شبانه ترامپ درباره مذاکره با ایران در استانبول
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر