روایت متروکه ترین قطعه بهشت زهرا!
درست در همان خیابانی که یادمان شهدای ۷۲ تن، شهدای ترور اوایل انقلاب، در آن ساختهشده ، و روبروی قطعه ۲۴ که تعداد زیادی از شهدای دفاع مقدس در آن آرامگرفتهاند، قطعه متروک ۴۱ قرار دارد.
خبرگزاری مهر - فاطمه باقری: درست در همان خیابانی که یادمان شهدای ۷۲ تن، شهدای ترور اوایل انقلاب، در آن ساختهشده ، و روبروی قطعه ۲۴ که تعداد زیادی از شهدای دفاع مقدس در آن آرامگرفتهاند، قطعه متروک ۴۱ قرار دارد.

بهشتزهرا برای ما ایرانیها چیزی فراتر از تنها یک آرامستان است. خوب که نگاه کنی، بیشتر شبیه یک کتاب تاریخ است. میتوانی حسابی وقت بگذاری و همه برگهای این کتاب تاریخی چهلوچندساله را یکییکی ورق بزنی. میشود قطعات قدیمی دهه پنجاه و آرامگاههای خانوادگی را مرور کرد که بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی ماست. یا از قطعه ۳۳ ای گفت که تعدادی از مخالفان و قربانیان رژیم شاهنشاهی،با مذهبها و مکتبهای مختلف در آن دفن شدهاند. قطعه ۱۷ که قهرمانان اتفاق جمعه سیاه، ۱۷ شهریور۵۷ در آن آرامگرفتهاند یا ضلع شمالی همین قطعه که جایگاه جلوس امام خمینی(ره) در۱۲بهمن ۵۷ بود. از قطعه ۲۱ که مزار تعدادی از شهدای شب پیروزی انقلاب، ۲۲بهمن ۵۷ در آن قرار دارد تا یادمانی که به احترام شهدای حج خونین و مراسم برائت از مشرکین ساختهشده.
صفحات جدیدتر این کتاب همین روزها نوشته میشود.بخشی از قطعه ۲۶،۲۹،۵۰، ۵۳ که این روزها میزبان مزار و یادمان شهدای مدافع حرم شده . بهشتزهرا اما یک نقطه تلاقی عجیب هم دارد. درست در همان خیابانی که یادمان شهدای ۷۲ تن، شهدای ترور اوایل انقلاب، در آن ساختهشده ، و روبروی قطعه ۲۴ که تعداد زیادی از شهدای دفاع مقدس در آن آرامگرفتهاند، قطعه متروک ۴۱ قرار دارد. به شهادت تاریخ، اینجا میشود از زمانه نفاق و خیانت و ترور نشانی گرفت.از کسانی که شیرینی پیروزی انقلاب را با زهر آشوب و ناامنی تلخ میکردند...اصلاً تاریخ و روایتهایش را بگذار کنار!
میتوانی هر پنجشنبه بیایی بهشتزهرا، وسط این خیابان بایستی و ببینی که آدمهای همه نسلها،کوچک و بزرگ، برای ادای احترام به چه کسانی تا اینجا میآیند و دست ادب بر سینه میگذارند.ببینی که اسمورسم چه کسانی در این کتاب جاودانه شده ،که کدام آدمها واقعاً برای آسایش و امنیت «خلق» مجاهدت کردند و مردانه جان دادند.
قبرهایی که نشانی درستی ندارند

در گوشه و کنار، هیچ توضیحی درباره آدمهایی که آنجا دفن شدهاند نمیبینی. شاید گویاترین توضیح،«سنگقبرهای شکسته» قطعه ۴۱ باشد. تا چشم کار میکند، بهندرت سنگقبر سالمی پیدا میشود. اکثر سنگقبرها کاملاً خردشدهاند و بهسختی میشود نوشتههای رویشان را خواند. بعضی از بازماندهها روی همان سنگهای خردشده دستهگل ، چند شکلات یا میوهای برای خیرات گذاشتهاند. هرچند که تازه نیست و بیشتر گلها و میوهها زیر آفتاب تند تابستان خشکشدهاند. بعضی دیگر نه، بهجای سنگ ، روی مزار یک در کوچک آهنی گذاشتهاند. یک قبر دیگر هیچ نشانهای ندارد، جز سنگهای کوچکی که دورتادور سنگقبر فرضی، چیده شده. بعضی دیگر هم مزار سیمانی درست کردهاند. سنگقبر سیمانی بزرگی هم کمی آنطرفتر از بقیه، در خلاف جهت بقیه سنگها افتاده. آنقدر بزرگ و سنگین به نظر میرسد که در اولین برخورد فقط فکر میکنی این چطور جابجا شده؟!
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید...

بین قطعهسنگهای هیچ قبر شکستهای، تصویری از متوفی نمیبینی. فقط اسم و فامیل نوشتهشده که آنهم با سنگها درهمشکسته. سنگقبرها معمولاً از بالا شکسته شدهاند و نوشتههای پایین بعضی سنگها خواناست. تاریخ فوت روی تمام سنگقبرها حدوداً یک بازه زمانی است؛ همه حوالی سالهای ۵۸، ۵۹ و ۶۰ از دنیا رفتهاند. در فضای سنگین این قطعه که همه محتاطانه سعی کردهاند کمترین کلمات را روی سنگقبر بنویسند، بعضی از بازماندهها خوشسلیقگی کردهاند و شعری هم نوشتهاند.
اولین بار است اینجا میآیید؟

عقربههای ساعت که به ۱۲ نزدیک میشوند، آفتاب بیرحمانهتر روی سنگقبرها میتابد. بهشتزهرا هنوز خلوت است. مرد جوانی وارد قطعه ۴۱ میشود. پیراهن مشکی پوشیده و عینک دودی دارد. کنار قبری مینشیند و از بطری آبمعدنی کوچکی که همراه دارد، روی تکه سنگهای خردشده آن آب میریزد. جلو میروم و میپرسم قطعه دیگری هم با این مختصات در بهشتزهرا داریم؟ چطور میتوانم سنگقبر مشخصی را پیدا کنم؟ کمی مکث میکند: «بار اولِ که میاید اینجا؟ اگر حداقل از ۱۰ سال قبل نیومدید، دیگه نمی تونید کسی رو پیدا کنید. همه سنگها از بین رفته.» دوباره به مزارهای سر راهم فکر میکنم. خیلیها اسم و نشانی نداشتند و انگار رمزگذاری شده بودند. مثلاً روی دریچه آهنی نوشته H Z. یا فقط اسم و فامیل حکشده. روی یکی فقط یک اسم بود؛ مثلاً «عباس». دستهگل کوچکی که آورده را روی قبر میگذارد. با صدای آرام میگوید: «همه نه ولی بیشتر آدمهای این قطعه مخالفان نظام بودن؛ مثلاً از اعضای گروهک مجاهدین خلق.» به سنگقبری که خودش بالای سرش نشسته اشاره میکنم: «بقیه چی؟» دوباره چند ثانیه مکث میکند: «دایی من بود. فعالیت سیاسی نداشت ولی به جرم حمل مواد مخدر دستگیر شد و اعدامش کردن.» «یعنی اعتراض نکردید که چرا اینجا باید دفن بشه؟» «اصلاً به خانوادهها نمیگفتن که. بین اعدامیهای سیاسی داییام رو بردن.»
متولد سال ۵۵ است و بیشتر از بیست سال است که به این قطعه میآید. در این مدت تابهحال اعتراض و برخورد بدی از کسی ندیده ولی بههرحال همه این قطعه را میشناسند. میگوید هر چه از سالهای ابتدایی دهه شصت دور میشویم، حساسیتها روی این قطعه کمتر میشود. هرچند که سنت بی محلی به این قبرها همچنان ادامه دارد. به سنگقبر شکسته روبرویش اشاره میکند: «مثلا همین...ما شش ماه پیش دوباره سنگ جدید انداختیم ولی میبینید که اینرو هم شکسته شده است. برای همین دیگه عوضش نمیکنیم.»
کسی قطعه ۴۱ را تمیز نمیکند
وقت بیرون رفتن، چیزی که دوباره به نظرم میرسد بلندی بوتههای خار و علفهای هرز است. طوری که حتی ورود و خروج به قطعه را مشکل میکند. اینطرف و آنطرف هم پاکت خالی شکلات یا بطریهای آبمیوه افتاده. برخلاف بقیه قطعات بهشتزهرا، انگار کسی به آنجا سر نمیزند. حتی وسط قبرها کسانی قبلاً آتش درست کردهاند.

بیرون از این قطعه ، کمی آنطرف تر چند نفر از رفتگرهای شهرداری و باغبانهای بهشتزهرا یکگوشه در سایه نشستهاند و استراحت میکنند. جلو میروم: «سلام، خسته نباشید. شما می دونید چرا قطعه ۴۱ این شکلی شده؟ معمولاً کی رسیدگی میکند؟» میگویند اینطورها هم نیست و همه قطعات بهشتزهرا باغبان و مسئول نظافت دارند. ولی ساعت ۲ بعدازظهر، ساعت کاری همه تمام میشود و فقط پنجشنبهها استثنائا تا نزدیکیهای ۴-۵ کار میکنند. اگر ما زبالهای اینطرف و آنطرف میبینم هم به خاطر مراعات نکردن مردم است و...» یکدفعه یک نفرشان میگوید:« قطعه ۴۱...قطعه اعدامیها رو میگی؟ اونجا که اصلاً مسئول نظافت نداره. کلاً کسی رسیدگی نمی کنه. منم نمی دونم چرا.»
وقتی فاصله خوب و بد فقط یکقدم میشود
روبروی قطعه ۴۱ میایستم. زن و شوهر جوانی با فرزند چندماههشان از نزدیکی آنجا میگذرند. میپرسم تا حالا این قطعه را از نزدیک دیدهاند؟ زن باحالتی بین خنده و تعجب جواب میدهد: «نه خب واسه چی بریم! آخه کسی رو نداریم اونجا...نمی دونم! (میخندد) میترسم برم! اما وقتی دور میشود شوهرش تندی میکند که برای چه چنین جوابی دادی.» از دختر جوانی که از شیر آب کنار قطعه ۲۴ بطری توی دستش را پُر میکند، سؤال میکنم. لبخند میزند: «من جز مزار اموات خودمون، مرتب میام قطعات شهدا. اونجا که شما میگی هم رفتم. چندبارم رفتم، همینجوری از سر کنجکاوی. می دونی؟ حس اموات به ما میرسه. اینجا که میام، پیش شهدا خیلی آروم میشم. واقعاً انگار زنده ان، نمردن. ولی اونجا حسم اینجوری نیست. کاملا برعکسه.» شیر آب را میبندد و چادر و روسریاش را مرتب میکند: «ببین من اصلاً بحث نمیکنم. فقط میگم ایشالا هممون عاقبتبهخیر بشیم.» به کفشهایم نگاه میکند و میگوید: «بیا خودت با قدم هات اندازه بگیر! ایناهاش! فاصله خوب و بد، این قطعه تا اون قطعه. چند قدمه فقط. یکبار دوستم میگفت آخِ چرا قطعه ۴۱ دقیقا باید روبروی قطعه شهدا باشه؟! من گفتم بهتر! اینجوری یه کم بیشتر حواسمون جمع میشه؛ که تا می تونیم برای عاقبت بخیریمون دعا کنیم.»

بهشتزهرا برای ما ایرانیها چیزی فراتر از تنها یک آرامستان است. خوب که نگاه کنی، بیشتر شبیه یک کتاب تاریخ است. میتوانی حسابی وقت بگذاری و همه برگهای این کتاب تاریخی چهلوچندساله را یکییکی ورق بزنی. میشود قطعات قدیمی دهه پنجاه و آرامگاههای خانوادگی را مرور کرد که بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی ماست. یا از قطعه ۳۳ ای گفت که تعدادی از مخالفان و قربانیان رژیم شاهنشاهی،با مذهبها و مکتبهای مختلف در آن دفن شدهاند. قطعه ۱۷ که قهرمانان اتفاق جمعه سیاه، ۱۷ شهریور۵۷ در آن آرامگرفتهاند یا ضلع شمالی همین قطعه که جایگاه جلوس امام خمینی(ره) در۱۲بهمن ۵۷ بود. از قطعه ۲۱ که مزار تعدادی از شهدای شب پیروزی انقلاب، ۲۲بهمن ۵۷ در آن قرار دارد تا یادمانی که به احترام شهدای حج خونین و مراسم برائت از مشرکین ساختهشده.
صفحات جدیدتر این کتاب همین روزها نوشته میشود.بخشی از قطعه ۲۶،۲۹،۵۰، ۵۳ که این روزها میزبان مزار و یادمان شهدای مدافع حرم شده . بهشتزهرا اما یک نقطه تلاقی عجیب هم دارد. درست در همان خیابانی که یادمان شهدای ۷۲ تن، شهدای ترور اوایل انقلاب، در آن ساختهشده ، و روبروی قطعه ۲۴ که تعداد زیادی از شهدای دفاع مقدس در آن آرامگرفتهاند، قطعه متروک ۴۱ قرار دارد. به شهادت تاریخ، اینجا میشود از زمانه نفاق و خیانت و ترور نشانی گرفت.از کسانی که شیرینی پیروزی انقلاب را با زهر آشوب و ناامنی تلخ میکردند...اصلاً تاریخ و روایتهایش را بگذار کنار!
میتوانی هر پنجشنبه بیایی بهشتزهرا، وسط این خیابان بایستی و ببینی که آدمهای همه نسلها،کوچک و بزرگ، برای ادای احترام به چه کسانی تا اینجا میآیند و دست ادب بر سینه میگذارند.ببینی که اسمورسم چه کسانی در این کتاب جاودانه شده ،که کدام آدمها واقعاً برای آسایش و امنیت «خلق» مجاهدت کردند و مردانه جان دادند.
قبرهایی که نشانی درستی ندارند

در گوشه و کنار، هیچ توضیحی درباره آدمهایی که آنجا دفن شدهاند نمیبینی. شاید گویاترین توضیح،«سنگقبرهای شکسته» قطعه ۴۱ باشد. تا چشم کار میکند، بهندرت سنگقبر سالمی پیدا میشود. اکثر سنگقبرها کاملاً خردشدهاند و بهسختی میشود نوشتههای رویشان را خواند. بعضی از بازماندهها روی همان سنگهای خردشده دستهگل ، چند شکلات یا میوهای برای خیرات گذاشتهاند. هرچند که تازه نیست و بیشتر گلها و میوهها زیر آفتاب تند تابستان خشکشدهاند. بعضی دیگر نه، بهجای سنگ ، روی مزار یک در کوچک آهنی گذاشتهاند. یک قبر دیگر هیچ نشانهای ندارد، جز سنگهای کوچکی که دورتادور سنگقبر فرضی، چیده شده. بعضی دیگر هم مزار سیمانی درست کردهاند. سنگقبر سیمانی بزرگی هم کمی آنطرفتر از بقیه، در خلاف جهت بقیه سنگها افتاده. آنقدر بزرگ و سنگین به نظر میرسد که در اولین برخورد فقط فکر میکنی این چطور جابجا شده؟!
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید...

بین قطعهسنگهای هیچ قبر شکستهای، تصویری از متوفی نمیبینی. فقط اسم و فامیل نوشتهشده که آنهم با سنگها درهمشکسته. سنگقبرها معمولاً از بالا شکسته شدهاند و نوشتههای پایین بعضی سنگها خواناست. تاریخ فوت روی تمام سنگقبرها حدوداً یک بازه زمانی است؛ همه حوالی سالهای ۵۸، ۵۹ و ۶۰ از دنیا رفتهاند. در فضای سنگین این قطعه که همه محتاطانه سعی کردهاند کمترین کلمات را روی سنگقبر بنویسند، بعضی از بازماندهها خوشسلیقگی کردهاند و شعری هم نوشتهاند.
اولین بار است اینجا میآیید؟

عقربههای ساعت که به ۱۲ نزدیک میشوند، آفتاب بیرحمانهتر روی سنگقبرها میتابد. بهشتزهرا هنوز خلوت است. مرد جوانی وارد قطعه ۴۱ میشود. پیراهن مشکی پوشیده و عینک دودی دارد. کنار قبری مینشیند و از بطری آبمعدنی کوچکی که همراه دارد، روی تکه سنگهای خردشده آن آب میریزد. جلو میروم و میپرسم قطعه دیگری هم با این مختصات در بهشتزهرا داریم؟ چطور میتوانم سنگقبر مشخصی را پیدا کنم؟ کمی مکث میکند: «بار اولِ که میاید اینجا؟ اگر حداقل از ۱۰ سال قبل نیومدید، دیگه نمی تونید کسی رو پیدا کنید. همه سنگها از بین رفته.» دوباره به مزارهای سر راهم فکر میکنم. خیلیها اسم و نشانی نداشتند و انگار رمزگذاری شده بودند. مثلاً روی دریچه آهنی نوشته H Z. یا فقط اسم و فامیل حکشده. روی یکی فقط یک اسم بود؛ مثلاً «عباس». دستهگل کوچکی که آورده را روی قبر میگذارد. با صدای آرام میگوید: «همه نه ولی بیشتر آدمهای این قطعه مخالفان نظام بودن؛ مثلاً از اعضای گروهک مجاهدین خلق.» به سنگقبری که خودش بالای سرش نشسته اشاره میکنم: «بقیه چی؟» دوباره چند ثانیه مکث میکند: «دایی من بود. فعالیت سیاسی نداشت ولی به جرم حمل مواد مخدر دستگیر شد و اعدامش کردن.» «یعنی اعتراض نکردید که چرا اینجا باید دفن بشه؟» «اصلاً به خانوادهها نمیگفتن که. بین اعدامیهای سیاسی داییام رو بردن.»
متولد سال ۵۵ است و بیشتر از بیست سال است که به این قطعه میآید. در این مدت تابهحال اعتراض و برخورد بدی از کسی ندیده ولی بههرحال همه این قطعه را میشناسند. میگوید هر چه از سالهای ابتدایی دهه شصت دور میشویم، حساسیتها روی این قطعه کمتر میشود. هرچند که سنت بی محلی به این قبرها همچنان ادامه دارد. به سنگقبر شکسته روبرویش اشاره میکند: «مثلا همین...ما شش ماه پیش دوباره سنگ جدید انداختیم ولی میبینید که اینرو هم شکسته شده است. برای همین دیگه عوضش نمیکنیم.»
کسی قطعه ۴۱ را تمیز نمیکند
وقت بیرون رفتن، چیزی که دوباره به نظرم میرسد بلندی بوتههای خار و علفهای هرز است. طوری که حتی ورود و خروج به قطعه را مشکل میکند. اینطرف و آنطرف هم پاکت خالی شکلات یا بطریهای آبمیوه افتاده. برخلاف بقیه قطعات بهشتزهرا، انگار کسی به آنجا سر نمیزند. حتی وسط قبرها کسانی قبلاً آتش درست کردهاند.

بیرون از این قطعه ، کمی آنطرف تر چند نفر از رفتگرهای شهرداری و باغبانهای بهشتزهرا یکگوشه در سایه نشستهاند و استراحت میکنند. جلو میروم: «سلام، خسته نباشید. شما می دونید چرا قطعه ۴۱ این شکلی شده؟ معمولاً کی رسیدگی میکند؟» میگویند اینطورها هم نیست و همه قطعات بهشتزهرا باغبان و مسئول نظافت دارند. ولی ساعت ۲ بعدازظهر، ساعت کاری همه تمام میشود و فقط پنجشنبهها استثنائا تا نزدیکیهای ۴-۵ کار میکنند. اگر ما زبالهای اینطرف و آنطرف میبینم هم به خاطر مراعات نکردن مردم است و...» یکدفعه یک نفرشان میگوید:« قطعه ۴۱...قطعه اعدامیها رو میگی؟ اونجا که اصلاً مسئول نظافت نداره. کلاً کسی رسیدگی نمی کنه. منم نمی دونم چرا.»
وقتی فاصله خوب و بد فقط یکقدم میشود
روبروی قطعه ۴۱ میایستم. زن و شوهر جوانی با فرزند چندماههشان از نزدیکی آنجا میگذرند. میپرسم تا حالا این قطعه را از نزدیک دیدهاند؟ زن باحالتی بین خنده و تعجب جواب میدهد: «نه خب واسه چی بریم! آخه کسی رو نداریم اونجا...نمی دونم! (میخندد) میترسم برم! اما وقتی دور میشود شوهرش تندی میکند که برای چه چنین جوابی دادی.» از دختر جوانی که از شیر آب کنار قطعه ۲۴ بطری توی دستش را پُر میکند، سؤال میکنم. لبخند میزند: «من جز مزار اموات خودمون، مرتب میام قطعات شهدا. اونجا که شما میگی هم رفتم. چندبارم رفتم، همینجوری از سر کنجکاوی. می دونی؟ حس اموات به ما میرسه. اینجا که میام، پیش شهدا خیلی آروم میشم. واقعاً انگار زنده ان، نمردن. ولی اونجا حسم اینجوری نیست. کاملا برعکسه.» شیر آب را میبندد و چادر و روسریاش را مرتب میکند: «ببین من اصلاً بحث نمیکنم. فقط میگم ایشالا هممون عاقبتبهخیر بشیم.» به کفشهایم نگاه میکند و میگوید: «بیا خودت با قدم هات اندازه بگیر! ایناهاش! فاصله خوب و بد، این قطعه تا اون قطعه. چند قدمه فقط. یکبار دوستم میگفت آخِ چرا قطعه ۴۱ دقیقا باید روبروی قطعه شهدا باشه؟! من گفتم بهتر! اینجوری یه کم بیشتر حواسمون جمع میشه؛ که تا می تونیم برای عاقبت بخیریمون دعا کنیم.»
تبلیغات متنی
-
بازیگر سریال «نون خ»: همه جان و تنم فدای وطنم
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
حمله به نفتکش حامل خدمه چینی در تنگه هرمز
-
اتمام رایگان بودن مترو و اتوبوس در این تاریخ
-
اقدام وزنهبردار ایرانی پس از دریافت طلای جهانی
-
تصاویری از دود غلیظ در فرودگاه بینالمللی دبی
-
ادعای ارتش آمریکا در مورد حمله به نفتکشهای ایرانی
-
توضیح بقایی درباره پاسخ ایران به آمریکا
-
اظهارات تازه امام جمعه رشت پس از سخنرانی جنجالیاش
-
جزئیات حمله به بوکسورها در مجموعه ورزشی انقلاب
-
شنیده شدن صدای انفجار در شهرستان سیریک
-
آمار مجروحین و مفقودین حملات دیشب به میناب اعلام شد
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
ادعاهای سنتکام درباره محاصره دریایی ایران
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
توضیح بقایی درباره پاسخ ایران به آمریکا
-
شنیده شدن صدای انفجار در شهرستان سیریک
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
اولین اظهارات تند روبیو پس از حملات شب گذشته
-
شنیده شدن صدای ۳ انفجار در امارات
-
وزارت خارجه ایران درباره اتفاقات دیشب بیانیه داد
-
تهرانیها منتظر یک سامانه بارشی قوی باشند
-
سرنوشت دردناک بهار در آتش بیرحم پاساژ ارغوان
-
انتقاد تند و تیز زیدآبادی از آنان که دیشب خوشحالی کردند
-
آپدیت بزرگ و انقلابی تلگرام بالاخره از راه رسید
-
اولین ویدیو از توقیف نفتکش متخلف توسط ارتش
-
تازهترین قیمت طلا، سکه و دلار در روز جمعه ۱۸ اردیبهشت
-
باورنکردنی؛ کاپیتان رئال ضربه مغزی شد!
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
اظهارات توجهبرانگیز شاکی پژمان جمشیدی در دادگاه
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
اولین واکنش قالیباف به اخبار داغ مذاکره
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمان جنگ برای دو چهره مشهور
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
چه غم انگیزه که حتی بعد از مرگشون هم بهشون ظلم میشه
آدمی که به هر دلیلی با هر اعتقاد اشتباه یا درستی از این دنیا رفته شایسته نیست حتی نزارن یه سنگ قبر سالم داشته باشه یا یه اسم یا یه بیت شعر....
اینو انسانیت میگه نه هیچ چیز دیگه!!!
فکر میکنم آرامستانها درشهرهای مختلف ، یه همچین قطعه هایی داشته باشن، تونجف اباد هم هست که آدمهابا جرمهای مختلف رودفن کردن وکسی بهشون سرنمیزنه ،
گزارش عالی بود
یکباربهمراه خانواده ام رفتیم قطعه ۴۱وبرای غربت شون فاتحه خوندیم وطلب بخشش ازخدا.آنهامخالف بودن باهردین ومذهبی امیدوارم خداببخشدبنده ی خداچکاره ست وظواهرصرف عاقبت بخیری نیست.بالاخره قیامتی هست همه رفتارمون بازگومیشه.خوبه اینقدرکینه ای نباشیم ودیگران قضاوت نکنیم