لباس عید فقط ۵ هزار تومان!
پاساژ «بهشت» یا «باغچه» یا «چمن» همان جایی است که شاید خیلی از فروشندگان و خریدارهای محله مولوی، آن را «ته دنیا» می خوانند.
خبرآنلاین: پاساژ «بهشت» یا «باغچه» یا «چمن» همان جایی است که شاید خیلی از فروشندگان و خریدارهای محله مولوی، آن را «ته دنیا» می خوانند.
عکس رنگ و رو رفته یک عروس روی تخته شاسی به اندازه کف دست را هزار تومان می فروشد. وقتی می بیند، عروس با این قیمت خواهانی ندارد، می گوید: «هر چقد دوست داری بده و برش دار.» تقریبا جوان است و دست و صورت آفتاب سوخته و چرکی دارد. لباس های تنش هم دست کمی از پوستش ندارد، همانقدر آفتاب دیده و چرک.
روی پاهایش نشسته و دست هایش را روی زانو تکیه داده، وسایلی که برای فروش آورده، روی پارچه ای نازک کثیفی که دیگر معلوم نیست از ابتدا چه رنگی بوده، رو به رویش پهن کرده است. هر چند جمله در میان هم تکرار می کند «هرچقد دوست داری بده و برش دار.» اما برخلاف ۶۰، ۷۰ نفری که در پاساژ «بهشت» هرکدام چیزی برای فروش آورده اند، خرت و پرت چندانی ندارد.
پاساژ «بهشت» یا «باغچه» یا «چمن» همان جایی است که شاید خیلی از فروشندگان و خریدارهای محله مولوی، آن را «ته دنیا» می خوانند. ته دنیایی که احتمالا برای افرادی که به دنبال جنس دست دوم یا دست چندم با قیمت کم هستند، بهشت به حساب می آید. بهشتی که در کوچه و پس کوچه های تنگ و تاریک بازار مولوی قرار دارد. کوچه پس کوچه باریک و خلوتی به نام «امین الدوله» در بازار مولوی که به کوچه ای باریک تر، تاریک تر و خلوت تر می رسد که در انتهایش دری بزرگ با رنگی سبز یا زرد پریده قرار دارد. دری که پشتش «بهشت» است.
روی یک لنگه در نوشته شده به دستور شهرداری، ساعت کاری این بازارچه در روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ۸ و نیم صبح تا ۴ بعد ازظهر و روزهای پنجشنبه هم از ۸ و نیم صبح تا ۲ بعد از ظهر است. روی لنگه دیگر هم نوشته شده است «ورود معتاد و ولگرد به داخل بازارچه اکیدا ممنوع». بعد از در بزرگ رنگ پریده، دالانی سراشیبی قرار دارد که فضا را تاریک تر می کند و در گوشه و کنارش چند نفری ایستاده اند. کمی جلوتر بوی روغن و سوسیس از دکه ای ساندویچ فروشی که در قسمت چپ دالان قرار دارد به مشام می رسد.
دکه ای کوچک که ساندویچ های سوسیس بندری، فلافل و تخم مرغ می فروشد. رو به روی دکه، مردی با شکمی بزرگ و کاپشنی آبی با دسته ای پول ایستاده و از هر نفری که می خواهد داخل بهشت شود، ۵۰۰ تومان ورودی می گیرد. مرد کاپشن آبی، با صدایی بلند به آقایی که کت و شلوار شیک و تمیزی پوشیده و چند کاغذ زیر بغل دارد و بدون توجه به او می خواهد داخل شود، می گوید: «۵۰۰ تومن بده، بعد برو تو حیاط.» مرد هم با تعجب پول ورودی بهشت را می دهد و داخل می شود. کمی جلوتر از ۵۰۰ تومان قبل از اینکه معلوم شود در داخل حیاط بهشت چه خبری است، بوی تند و نامطبوع لباس چرک و مرطوب به مشام می رسد.
دالان که تمام می شود، دیگر تک و توک، زن و مردهایی که برای فروش اجناس خود به اینجا آمده اند، دیده می شوند. زنی نسبتا میانسال، با مانتوی مشکی رنگ و رو رفته و روسری که گره اش در سمت راست صورتش قرار گرفته، با یک کوپه لباس در مقابلش، روی گونی سفیدی نشسته است و در بساطش چند عدد کیف زنانه، لباس زنانه کهنه هم دیده می شود. در کنارش مردی میانسال و خمیده قرار دارد که چند عدد زودپز و رادیوی قدیمی می فروشد و می گوید، قیمت زودپز ها، ۱۵ هزار تومان است.
کمی جلوتر، در پیچ اولی که توسط فروشنده ها و بساطشان ایجاد شده، مردی با فروشنده سر قیمت کتانی سفید و صورتی رنگ بحث می کنند. فروشنده می گوید، ده هزار تومن و خریدار هم جواب می دهد، ۵ هزار تومان بیشتر نمی دهم. فروشنده هم یک کتانی سفید رنگ دیگری نشان می دهد و ادامه می دهد: «بیا اینو بخر. هم نو و هم اورجینال.»
چند نفر آن طرف تر، پسر جوانی لباسی با خط های مشکی و طوسی را در دست گرفته و و بالا و پایینش می کند. کنارش، پیرمردی به او نصیحت می کند تا پیراهن را بخرد. پیرمرد می گوید: «به درد از اینجا به بعدت می خورد. هوا گرم میشه این لباسه خوبه.» قیمت این پیراهن مردانه، ۵ هزار تومان است.
با وجود باران کمی که هوا را مقداری لطیف تر کرده، اما بساط فروشنده های بهشت پابرجا است و کسی از جایش تکان نخورده. سر پیچ بعدی، زنی چادری به بساط شال و روسری که روی زمین پهن شده نگاه می کند و زن دیگر هم رومیزی های سفید چرک مرده را زیر و رو می کند. بعد از آنها، مردی میانسال فریاد می زند: «کت و شلوار دارم. کت و شلوار نو.» بعد هم کت و شلوار طوسی رنگی که آستین های کتش را به پاچه های شلوارش گره زده را نشان مرد خریدار می دهد و مدام تکرار می کند: «نو نوئه. هنوز سر جیب هاش کوک داره. فقط ۲۰ تومن.» مرد خریدار هم از خریدن طفره می رود و می گوید: «تخفیف بده.» فروشنده هم جواب می دهد: «تو چقدر می خوای بدی؟ بگو با هم کنار میایم.»
رو به روی فروشنده کت و شلوار، قهوه خانه بزرگی برای فروشنده ها و خریدارهای بهشت وجود دارد. قهوه خانه ای با دری بزرگ که همزمان ۵ نفر می توانند از آن عبور کنند و روی دیوارش هم تمثیل امام علی (ع) قرار گرفته است.
جلوتر از در قهوه خانه، فروشنده دیگری ایستاده است و فریاد می زند: «کت تک دارم. مارک زارا.» پسر جوانی کت زارا را می گیرد و نگاه می کند. داخل کت، تودوزی تمیزی دارد و فروشنده به پسر جوان می گوید:«پرو کن، اگه به تنت نخورد، برش ندار.» قیمت کت تک، ۲۰ هزار تومان است. فروشنده مدام تکرار می کند: «مارکش زاراست. نوئه نوئه.
دست توش نرفته.» البته کلمه «نو»، «دست توش نرفته» و «تا حالا پوشیده نشده» انگار تکه کلام تمام فروشنده های اینجاست. بالاخره هرچه فروشنده سعی می کند تا پسر جوان کت را بخرد اما او می گوید: «دور می زنم و برمی گردم». فروشنده هم با اصرار ادامه می دهد: «چقد میخوای تا دور نزنی؟ ۱۵ تومن هم می فروشم.» اصرار او ادامه پیدا می کند و فروشنده های دیگر هم به کمکش می آیند تا پسر جوان را برای خرید متقاعد کنند.
پیچ آخر که با ورودی بهشت یکی می شود، پیرمردی اخمو و خمیده پشت به باغچه کوچک حیاط نشسته و رو به رویش سه ردیف و در هر ردیف هم پنج شلوار جین و پارچه ای قرار دارد. مردی به او نزدیک می شود و قیمت شلوار ها را می پرسد. پیر مرد فروشنده با اخم می گوید: «کدوم یکی. همین طوری که معامله نمی کنن.» بعد هم شلوار سرمه ای پارچه ای که جلوی پایش قرار دارد را بلند می کند و خاک رویش را می تکاند و به دست خریدار می دهد و ادامه می دهد: «اینا ۷ تومنه.»
بیرون بهشت، در کوچه باریک امین الدوله، پسر جوانی کنار دیوار، رگالی از تی شرت های چروک رنگی رنگی را آویزان کرده است. دو مغازه لباس دست دوم فروشی یا همان «تاناکورا» هم در این کوچه باریک وجود دارد. فروشگاه های تاناکورایی که گفته می شود از زمان سریال اوشین باقی مانده و حالا ۱۵ سالی می شود که در سرتاسر شهرهای کشور پراکنده شده اند. فروشگاه هایی که مراکز عرضه لباسهای دست دوم خارجی و داخلی هستند.
داخل بازار مولوی، پسر نوجوانی همراه مادرش برای خرید کفش آمده و در میان تمام کفش های نویی که به چشم می خورد، تنها کفش های دست دوم و کهنه روی زمین ریخته شده را نگاه می کنند. بالاخره پسر، کتانی مشکی رنگی را بر می دارد و فروشنده که روی گونی پر از لباس نشسته می گوید قیمتش ۵ هزار تومان است.
مادر پسر هم بلافاصله جواب می دهد: «۵ هزار تومن زیاده. ۴ هزار تومن بده.» فروشنده هم بعد از غرولند کوچکی قبول می کند و از جایش بلند می شود تا لنگه دیگر کتانی که در گونی ای که زیرش قرار دارد را در بیاورد و برای پرو به پسر بدهد. پسر هم با خوشحالی اما به زور کتانی جدید را که برای پایش کوچک است را پرو می کند. هرچه مادرش می گوید، این کفش کوچک است و پایت را می زند اما فروشنده اصرار می کند که کتانی جا باز می کند و اندازه پایش می شود.
در کنار لباس ها و کتانی های دست دوم مرد فروشنده، جلیقه نظامی هم دیده می شود فروشنده می گوید، قیمتش ۱۵ تومن است. جلوتر از او، پیرمردی آرام نشسته و سه عدد کت تک در دست دارد. کت هایی که مرتب تر و تمیز تر از کت های داخل بهشت است. او می گوید، قیمتش ۱۵ تومن است. بیرون مولوی، در خیابان اسماعیل دوم، قیمت ها گران تر می شود. اینجا کفش دست دوم مارک caterpillar را ۲۰۰ هزار تومان می فروشند.
لباس های بیرون بهشت، گران تر و البته مقداری مرتب تر از لباس ها داخل آن هستند و بوی تند نامطبوع هم نمی دهند. به قول پسر جوانی که برای خرید آمده، به این دلیل است که «لباس های بیرون بهشت را بیشتر تو آب می جوشونند و یه اتوی الکی می زنن.» اما در بهشت صحنه ای که دیده می شود، دو کوپه بزرگ لباس های دست چندم در بالکن و تجمعی نزدیک صد نفر خریدار و فروشنده در حیاط است که هر کدام سر قیمت بحث می کنند. تا چشم کار می کند، لباس های کوپه شده و گونی های سفید دیده می شود و آدم هایی که سعی می کنند در همان حیاط لباس ها را پرو کنند و البته صدا بلندی که مدام می گوید: «نوئه نوئه. تا حالا پوشیده نشده.»
عکس رنگ و رو رفته یک عروس روی تخته شاسی به اندازه کف دست را هزار تومان می فروشد. وقتی می بیند، عروس با این قیمت خواهانی ندارد، می گوید: «هر چقد دوست داری بده و برش دار.» تقریبا جوان است و دست و صورت آفتاب سوخته و چرکی دارد. لباس های تنش هم دست کمی از پوستش ندارد، همانقدر آفتاب دیده و چرک.
روی پاهایش نشسته و دست هایش را روی زانو تکیه داده، وسایلی که برای فروش آورده، روی پارچه ای نازک کثیفی که دیگر معلوم نیست از ابتدا چه رنگی بوده، رو به رویش پهن کرده است. هر چند جمله در میان هم تکرار می کند «هرچقد دوست داری بده و برش دار.» اما برخلاف ۶۰، ۷۰ نفری که در پاساژ «بهشت» هرکدام چیزی برای فروش آورده اند، خرت و پرت چندانی ندارد.
پاساژ «بهشت» یا «باغچه» یا «چمن» همان جایی است که شاید خیلی از فروشندگان و خریدارهای محله مولوی، آن را «ته دنیا» می خوانند. ته دنیایی که احتمالا برای افرادی که به دنبال جنس دست دوم یا دست چندم با قیمت کم هستند، بهشت به حساب می آید. بهشتی که در کوچه و پس کوچه های تنگ و تاریک بازار مولوی قرار دارد. کوچه پس کوچه باریک و خلوتی به نام «امین الدوله» در بازار مولوی که به کوچه ای باریک تر، تاریک تر و خلوت تر می رسد که در انتهایش دری بزرگ با رنگی سبز یا زرد پریده قرار دارد. دری که پشتش «بهشت» است.
روی یک لنگه در نوشته شده به دستور شهرداری، ساعت کاری این بازارچه در روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ۸ و نیم صبح تا ۴ بعد ازظهر و روزهای پنجشنبه هم از ۸ و نیم صبح تا ۲ بعد از ظهر است. روی لنگه دیگر هم نوشته شده است «ورود معتاد و ولگرد به داخل بازارچه اکیدا ممنوع». بعد از در بزرگ رنگ پریده، دالانی سراشیبی قرار دارد که فضا را تاریک تر می کند و در گوشه و کنارش چند نفری ایستاده اند. کمی جلوتر بوی روغن و سوسیس از دکه ای ساندویچ فروشی که در قسمت چپ دالان قرار دارد به مشام می رسد.
دکه ای کوچک که ساندویچ های سوسیس بندری، فلافل و تخم مرغ می فروشد. رو به روی دکه، مردی با شکمی بزرگ و کاپشنی آبی با دسته ای پول ایستاده و از هر نفری که می خواهد داخل بهشت شود، ۵۰۰ تومان ورودی می گیرد. مرد کاپشن آبی، با صدایی بلند به آقایی که کت و شلوار شیک و تمیزی پوشیده و چند کاغذ زیر بغل دارد و بدون توجه به او می خواهد داخل شود، می گوید: «۵۰۰ تومن بده، بعد برو تو حیاط.» مرد هم با تعجب پول ورودی بهشت را می دهد و داخل می شود. کمی جلوتر از ۵۰۰ تومان قبل از اینکه معلوم شود در داخل حیاط بهشت چه خبری است، بوی تند و نامطبوع لباس چرک و مرطوب به مشام می رسد.
دالان که تمام می شود، دیگر تک و توک، زن و مردهایی که برای فروش اجناس خود به اینجا آمده اند، دیده می شوند. زنی نسبتا میانسال، با مانتوی مشکی رنگ و رو رفته و روسری که گره اش در سمت راست صورتش قرار گرفته، با یک کوپه لباس در مقابلش، روی گونی سفیدی نشسته است و در بساطش چند عدد کیف زنانه، لباس زنانه کهنه هم دیده می شود. در کنارش مردی میانسال و خمیده قرار دارد که چند عدد زودپز و رادیوی قدیمی می فروشد و می گوید، قیمت زودپز ها، ۱۵ هزار تومان است.
کمی جلوتر، در پیچ اولی که توسط فروشنده ها و بساطشان ایجاد شده، مردی با فروشنده سر قیمت کتانی سفید و صورتی رنگ بحث می کنند. فروشنده می گوید، ده هزار تومن و خریدار هم جواب می دهد، ۵ هزار تومان بیشتر نمی دهم. فروشنده هم یک کتانی سفید رنگ دیگری نشان می دهد و ادامه می دهد: «بیا اینو بخر. هم نو و هم اورجینال.»
چند نفر آن طرف تر، پسر جوانی لباسی با خط های مشکی و طوسی را در دست گرفته و و بالا و پایینش می کند. کنارش، پیرمردی به او نصیحت می کند تا پیراهن را بخرد. پیرمرد می گوید: «به درد از اینجا به بعدت می خورد. هوا گرم میشه این لباسه خوبه.» قیمت این پیراهن مردانه، ۵ هزار تومان است.
با وجود باران کمی که هوا را مقداری لطیف تر کرده، اما بساط فروشنده های بهشت پابرجا است و کسی از جایش تکان نخورده. سر پیچ بعدی، زنی چادری به بساط شال و روسری که روی زمین پهن شده نگاه می کند و زن دیگر هم رومیزی های سفید چرک مرده را زیر و رو می کند. بعد از آنها، مردی میانسال فریاد می زند: «کت و شلوار دارم. کت و شلوار نو.» بعد هم کت و شلوار طوسی رنگی که آستین های کتش را به پاچه های شلوارش گره زده را نشان مرد خریدار می دهد و مدام تکرار می کند: «نو نوئه. هنوز سر جیب هاش کوک داره. فقط ۲۰ تومن.» مرد خریدار هم از خریدن طفره می رود و می گوید: «تخفیف بده.» فروشنده هم جواب می دهد: «تو چقدر می خوای بدی؟ بگو با هم کنار میایم.»
رو به روی فروشنده کت و شلوار، قهوه خانه بزرگی برای فروشنده ها و خریدارهای بهشت وجود دارد. قهوه خانه ای با دری بزرگ که همزمان ۵ نفر می توانند از آن عبور کنند و روی دیوارش هم تمثیل امام علی (ع) قرار گرفته است.
جلوتر از در قهوه خانه، فروشنده دیگری ایستاده است و فریاد می زند: «کت تک دارم. مارک زارا.» پسر جوانی کت زارا را می گیرد و نگاه می کند. داخل کت، تودوزی تمیزی دارد و فروشنده به پسر جوان می گوید:«پرو کن، اگه به تنت نخورد، برش ندار.» قیمت کت تک، ۲۰ هزار تومان است. فروشنده مدام تکرار می کند: «مارکش زاراست. نوئه نوئه.
دست توش نرفته.» البته کلمه «نو»، «دست توش نرفته» و «تا حالا پوشیده نشده» انگار تکه کلام تمام فروشنده های اینجاست. بالاخره هرچه فروشنده سعی می کند تا پسر جوان کت را بخرد اما او می گوید: «دور می زنم و برمی گردم». فروشنده هم با اصرار ادامه می دهد: «چقد میخوای تا دور نزنی؟ ۱۵ تومن هم می فروشم.» اصرار او ادامه پیدا می کند و فروشنده های دیگر هم به کمکش می آیند تا پسر جوان را برای خرید متقاعد کنند.
پیچ آخر که با ورودی بهشت یکی می شود، پیرمردی اخمو و خمیده پشت به باغچه کوچک حیاط نشسته و رو به رویش سه ردیف و در هر ردیف هم پنج شلوار جین و پارچه ای قرار دارد. مردی به او نزدیک می شود و قیمت شلوار ها را می پرسد. پیر مرد فروشنده با اخم می گوید: «کدوم یکی. همین طوری که معامله نمی کنن.» بعد هم شلوار سرمه ای پارچه ای که جلوی پایش قرار دارد را بلند می کند و خاک رویش را می تکاند و به دست خریدار می دهد و ادامه می دهد: «اینا ۷ تومنه.»
بیرون بهشت، در کوچه باریک امین الدوله، پسر جوانی کنار دیوار، رگالی از تی شرت های چروک رنگی رنگی را آویزان کرده است. دو مغازه لباس دست دوم فروشی یا همان «تاناکورا» هم در این کوچه باریک وجود دارد. فروشگاه های تاناکورایی که گفته می شود از زمان سریال اوشین باقی مانده و حالا ۱۵ سالی می شود که در سرتاسر شهرهای کشور پراکنده شده اند. فروشگاه هایی که مراکز عرضه لباسهای دست دوم خارجی و داخلی هستند.
داخل بازار مولوی، پسر نوجوانی همراه مادرش برای خرید کفش آمده و در میان تمام کفش های نویی که به چشم می خورد، تنها کفش های دست دوم و کهنه روی زمین ریخته شده را نگاه می کنند. بالاخره پسر، کتانی مشکی رنگی را بر می دارد و فروشنده که روی گونی پر از لباس نشسته می گوید قیمتش ۵ هزار تومان است.
مادر پسر هم بلافاصله جواب می دهد: «۵ هزار تومن زیاده. ۴ هزار تومن بده.» فروشنده هم بعد از غرولند کوچکی قبول می کند و از جایش بلند می شود تا لنگه دیگر کتانی که در گونی ای که زیرش قرار دارد را در بیاورد و برای پرو به پسر بدهد. پسر هم با خوشحالی اما به زور کتانی جدید را که برای پایش کوچک است را پرو می کند. هرچه مادرش می گوید، این کفش کوچک است و پایت را می زند اما فروشنده اصرار می کند که کتانی جا باز می کند و اندازه پایش می شود.
در کنار لباس ها و کتانی های دست دوم مرد فروشنده، جلیقه نظامی هم دیده می شود فروشنده می گوید، قیمتش ۱۵ تومن است. جلوتر از او، پیرمردی آرام نشسته و سه عدد کت تک در دست دارد. کت هایی که مرتب تر و تمیز تر از کت های داخل بهشت است. او می گوید، قیمتش ۱۵ تومن است. بیرون مولوی، در خیابان اسماعیل دوم، قیمت ها گران تر می شود. اینجا کفش دست دوم مارک caterpillar را ۲۰۰ هزار تومان می فروشند.
لباس های بیرون بهشت، گران تر و البته مقداری مرتب تر از لباس ها داخل آن هستند و بوی تند نامطبوع هم نمی دهند. به قول پسر جوانی که برای خرید آمده، به این دلیل است که «لباس های بیرون بهشت را بیشتر تو آب می جوشونند و یه اتوی الکی می زنن.» اما در بهشت صحنه ای که دیده می شود، دو کوپه بزرگ لباس های دست چندم در بالکن و تجمعی نزدیک صد نفر خریدار و فروشنده در حیاط است که هر کدام سر قیمت بحث می کنند. تا چشم کار می کند، لباس های کوپه شده و گونی های سفید دیده می شود و آدم هایی که سعی می کنند در همان حیاط لباس ها را پرو کنند و البته صدا بلندی که مدام می گوید: «نوئه نوئه. تا حالا پوشیده نشده.»
تبلیغات متنی
-
واکنش مقام ایران به تهدیدات اخیر ترامپ
-
تصویر جدید از نیکلاس کیج ۶۲ ساله و همسر جوانش
-
تصاویر سنتکام از توقیف یک کشتی با پرچم ایران
-
توضیح بقایی درباره سفر احتمالی عراقچی به نیویورک
-
شرط اوسمار برای حضور در تمرینات پرسپولیس
-
اولین واکنش ایران به تعیین ضربالاجل ترامپ
-
ریزگردهای عراق ۱۴ استان ایران را به مرز خفگی رساندند
-
ماجرای ژینا و شادمهر سر از سینمای ایران درآورد!
-
نیم میلیون دلار ناقابل، هزینه پرواز تیم ملی به آمریکا!
-
جزئیات توافق بزرگ روسیه و چین بر سر خط لوله طلایی
-
درد دلِ آقا مهران درباره صاحبخانهاش داغ خیلیها را تازه کرد
-
بُردی که یخ روابط دو کشور را آب نکرد!
-
خواهر زنِ نوید محمدزاده بازیگر شد
-
حمله مسلحانه به خادمان امنیت در سراوان
-
هشدار مقام ایران به کشورهای منطقه: بعدا گلایه نکنند
-
واکنش مقام ایران به تهدیدات اخیر ترامپ
-
اولین واکنش ایران به تعیین ضربالاجل ترامپ
-
حمله مسلحانه به خادمان امنیت در سراوان
-
ترامپ خبر العربیه را توامان هم تایید و هم تکذیب کرد
-
لفاظی ترامپ: مردم ایران خشمگین هستند و شرایط آنها بد است
-
زمان دور جدید مذاکره میان ایران و آمریکا مشخص شد
-
حکم پرونده شهرک اکباتان صادر شد
-
وزیر خارجه عربستان از ترامپ درباره ایران تشکر کرد
-
باران و وزش باد در تهران تا این تاریخ ادامه دارد
-
ترامپ: ما تقریبا ایران را تصرف کردیم
-
قالیباف برشی از کتاب ونس را توییت کرد
-
افشاگری رویترز از مفاد توافق آمریکا و عربستان
-
روایت خبرگزاری فارس از دستگیری رشید مظاهری
-
انعطاف محدود آمریکا در مذاکرات با ایران
-
عربستان برای عراق پیام تهدیدآمیز فرستاد
-
گزارش تصویری پرحرفوحدیث ایرنا ادیت شد
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
ترامپ تاریخ حمله به ایران را مشخص کرد
-
یک سریال ایرانی در حد غافلگیرکنندهای جذاب شده است
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
تنها تصاویر منتشرشده از پگاه آهنگرانی در کن
-
پشتپرده آن شایعه عجیب و آمریکایی درباره احمدینژاد
-
سه فرضیه پررنگ درباره تعویق حمله آمریکا به ایران
-
حکم شلاق برای پژمان جمشیدی صادر شد؟!
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
واکنش خواهر پژمان به خبر حکم شلاق برای برادرش
-
زیرنویس فوری شبکه خبر بعد از تصمیم امشب ترامپ
-
لفظ باورنکردنی یک رسانه برای اشکان خطیبی
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر