طنز؛ يك سكانس، دو روايت
احمدرضا كاظمي در ستون طنز روزنامه قانون نوشت: اخيرا يكي از نويسندههاي كشورمون در مورد محدوديتهاي خط قرمزي وزارت ارشاد گفته بود: «مميزيهاي اين سازمان اونقدر زياده كه يه نويسنده حق نداره توي داستانش از خفه شدن يه زن توسط يه مرد نامحرم بنويسه!
احمدرضا كاظمي در ستون طنز روزنامه قانون نوشت: اخيرا يكي از نويسندههاي كشورمون در مورد محدوديتهاي خط قرمزي وزارت ارشاد گفته بود: «مميزيهاي اين سازمان اونقدر زياده كه يه نويسنده حق نداره توي داستانش از خفه شدن يه زن توسط يه مرد نامحرم بنويسه! مثلا من اگه بخوام يه زن رو توي داستانم توسط يه مرد بكشم، حتما بايد تكتيرانداز استخدام كنم!» بله! همه اينايي كه گفته شد محدوديتهاي داستانيه، يعني فيلم هم نيست!
فيلمنامه هم نيست حتي كه بگيم شايد يه روز به تصوير كشيده شه! اگه مرحوم «جان اشتاين بك» در ايران زندگي ميكرد، موقع نوشتن رمان «موشها و آدمها» براي توصيف لحظه كشته شدن همسرِ پسرِ مزرعهدار توسط لني، شديدا به مشكل برميخورد و احتمالا جايزه نوبل ادبيات رو هم از دست ميداد. براي درك بهتر عمق فاجعه، منم براتون يه مثال ميزنم:
قبل از مميزي:
اواخر شب بود. مرد مثل هميشه داشت بطريِ توي دستش رو تلوتلوخوران سر ميكشيد و كنار خيابون قدم ميزد كه يهو يه صداي نازك و مهربون از پشت سر بهش ميگه: «آقا! شما حالتون خوبه؟» مرد روش رو برميگردونه و با چشماي خمارش به زن ميگه: «مگه تو دكتري؟». زن جواب ميده: «آره، دكترم و فكر كنم شما يكم زيادهروي كرديد. بهتره مراقب خودتون باشيد اينجا ماشينها با سرعت زيادي رد ميشن». مرد لبخند طعنه آميزي ميزنه و ميگه: «عه؟ پس هم دكتري هم افسر راهنمايي رانندگي!». زن سري به نشونه تاسف تكون ميده و برميگرده به راهش ادامه بده كه ميبينه يه نفر از پشت دستش رو سفت گرفته و ميگه: «ميدوني؟ من هميشه دوس داشتم يه زنِ دكتر داشته باشم، زن من ميشي؟». زن ميگه: «آقاي محترم...»، مرد با شنيدن اين جمله عصبي ميشه!
زن رو ميكشه به سمت خودش و گردن اونرو ميگيره توي دستش: «به من نگو آقاي محترم! منرو با اسم كوچيك صدام كن عوضي! فهميدي؟ كدوم احمقي به شوهرش ميگه آقاي محترم؟ هان؟» چند دقيقه ميگذره، مرد به صورت كبود و چشمهاي زن كه از حدقه بيرون زده نگاه ميكنه و ميگه: «اه لعنتي! چرا جواب نميدي؟ چرا ساكتي؟ ديگه دوستم نداري؟ آره ميدونم! توام مثل اون دلت يه جاي ديگهاس، شما زنها همتون مثل همين».
بعد از مميزي:
اواسط روز بود، مرد مثل هميشه داشت قهوه بيرونبرش رو پشت فرمون ميخورد و با سرعت رانندگي ميكرد كه يهو ماشينش ميره روي يه دستانداز! كمي از اون قهوه داغ روي پاهاش ميريزه. مرد نگاهي به شلوارِ تازه از خشكشويي گرفتهاش ميكنه و ميگه: «اه! لعنتي! چرا شهرداري اين چالهها رو درست نميكنه؟ خوبه شهردارم تازه عوض شده! ولي چه فايده، اونم حواسش جاي ديگهست، اين سياستمدارا همهشون مثل همن...». در همين لحظه يهو صداي يه برخورد شديد مياد، مرد ترمز ميكنه. سرش رو بالا مياره و ميبينه با يك زن تصادف كرده و اونرو كشته!
فيلمنامه هم نيست حتي كه بگيم شايد يه روز به تصوير كشيده شه! اگه مرحوم «جان اشتاين بك» در ايران زندگي ميكرد، موقع نوشتن رمان «موشها و آدمها» براي توصيف لحظه كشته شدن همسرِ پسرِ مزرعهدار توسط لني، شديدا به مشكل برميخورد و احتمالا جايزه نوبل ادبيات رو هم از دست ميداد. براي درك بهتر عمق فاجعه، منم براتون يه مثال ميزنم:
قبل از مميزي:
اواخر شب بود. مرد مثل هميشه داشت بطريِ توي دستش رو تلوتلوخوران سر ميكشيد و كنار خيابون قدم ميزد كه يهو يه صداي نازك و مهربون از پشت سر بهش ميگه: «آقا! شما حالتون خوبه؟» مرد روش رو برميگردونه و با چشماي خمارش به زن ميگه: «مگه تو دكتري؟». زن جواب ميده: «آره، دكترم و فكر كنم شما يكم زيادهروي كرديد. بهتره مراقب خودتون باشيد اينجا ماشينها با سرعت زيادي رد ميشن». مرد لبخند طعنه آميزي ميزنه و ميگه: «عه؟ پس هم دكتري هم افسر راهنمايي رانندگي!». زن سري به نشونه تاسف تكون ميده و برميگرده به راهش ادامه بده كه ميبينه يه نفر از پشت دستش رو سفت گرفته و ميگه: «ميدوني؟ من هميشه دوس داشتم يه زنِ دكتر داشته باشم، زن من ميشي؟». زن ميگه: «آقاي محترم...»، مرد با شنيدن اين جمله عصبي ميشه!
زن رو ميكشه به سمت خودش و گردن اونرو ميگيره توي دستش: «به من نگو آقاي محترم! منرو با اسم كوچيك صدام كن عوضي! فهميدي؟ كدوم احمقي به شوهرش ميگه آقاي محترم؟ هان؟» چند دقيقه ميگذره، مرد به صورت كبود و چشمهاي زن كه از حدقه بيرون زده نگاه ميكنه و ميگه: «اه لعنتي! چرا جواب نميدي؟ چرا ساكتي؟ ديگه دوستم نداري؟ آره ميدونم! توام مثل اون دلت يه جاي ديگهاس، شما زنها همتون مثل همين».
بعد از مميزي:
اواسط روز بود، مرد مثل هميشه داشت قهوه بيرونبرش رو پشت فرمون ميخورد و با سرعت رانندگي ميكرد كه يهو ماشينش ميره روي يه دستانداز! كمي از اون قهوه داغ روي پاهاش ميريزه. مرد نگاهي به شلوارِ تازه از خشكشويي گرفتهاش ميكنه و ميگه: «اه! لعنتي! چرا شهرداري اين چالهها رو درست نميكنه؟ خوبه شهردارم تازه عوض شده! ولي چه فايده، اونم حواسش جاي ديگهست، اين سياستمدارا همهشون مثل همن...». در همين لحظه يهو صداي يه برخورد شديد مياد، مرد ترمز ميكنه. سرش رو بالا مياره و ميبينه با يك زن تصادف كرده و اونرو كشته!
تبلیغات متنی
-
المیرا شریفیمقدم روی آنتن زنده از خجالت همکارش درآمد
-
تصاویر یک نمایش خیابانی در تهران پربازدید شد
-
بنر معناداری که در ورودی دانشگاه امیرکبیر نصب شد
-
در امیرآباد تهران همه در بهت مرگ ناگهانی عرفان و فرهاد هستند
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
کدام کشور صدرنشین حداقل دستمزد اروپا است؟
-
افشاگری تکاندهنده درباره دلالبازی در فوتبال
-
اولویت بعدی پرسپولیس در نقل و انتقالات مشخص شد
-
شیاطین سرخ با سرمربی جدید شکستناپذیر شدند
-
گاف بزرگ پیامرسان ایرانی درباره پزشکیان جلب توجه کرد
-
پاسخ تند جواد کاظمیان به اظهارات مجری صداوسیما
-
ناوشکن آمریکایی سواحل اسرائیل را ترک کرد
-
سه برش ناب از سوگ که در سینمای ایران دیدهایم
-
پیام لیندسی گراهام به ترامپ درباره ایران
-
مجری ناشناخته، اندک آبروی صداوسیما را حراج کرد
-
در امیرآباد تهران همه در بهت مرگ ناگهانی عرفان و فرهاد هستند
-
سه برش ناب از سوگ که در سینمای ایران دیدهایم
-
پیام لیندسی گراهام به ترامپ درباره ایران
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
بازیگر سریال ستایش از تلویزیون خداحافظی کرد
-
درخواست فوری برای برکناری رئیس صداوسیما
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
اطلاعیه درباره علت مرگ مشکوک دو دانشجوی پزشکی
-
ماجرای چند نام تکراری در فهرست اعلامی دولت از جانباختگان
-
پیغام جدیدی که از آمریکا به ایران مخابره شد
-
بخشی از واکنش ترامپ به صحبتهای امروز رهبر انقلاب
-
اقدام معنادار عراق با رونمایی از یک شهر موشکی
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
-
موج تازه برف و باران شدید در راه است
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
عالی بود