آن روز، دقیقا همان روز، آخرین بار بود که خندیدیم
نگاهی به بازی ایران و استرالیا پس از ۲۴ سال. انگار آن روز از جنس دیگری بود؛ فراتر از ورزش.
روزنامه همدلی - فضلالله یاری: ایرانیان پس از تحمل برخی و مصائب حاصل از نبود آزادی در میانه قرن پر از غوغای معاصر انقلابی کردند که حاصل تلاش مبارزان بسیاری بود که یا جسم و جان خود را به معرکه مبارزه آورده بودند یا روح و روان خود را. هنوز شهدی از آن نچشیده بودند که انقلابیون به جان هم افتادند. چسبیده به آن اتفاق بزرگ دیوانهای به نام صدام حسین به کشور حمله کرد و هشت سال جسم و جان مردم ایران را درگیر مصائب آن کرد.
بعد هم دوران سازندگی بود که تازه سررسید بدهیهای زمان جنگ عرصه را بر مردم تنگ کرده بود و تورم وبی ثباتی اقتصادی روحشان را در معرض اضطرابهای بزرگ قرار داده بود. در میان مخارج معیشت و اجاره خانه و شهریه دانشگاه و فرزندان و بهداشت و نیازهای اولیه زندگی، «شادی» کالایی لوکس بود که ازنظر انقلابیون به اتهامی بزرگ میمانست و طبیعی بود که در این فضا محلی از اعراب نداشته باشد.
در غیاب رفع این نیاز بزرگ جانها میفرسود و روانها ناخودآگاه را هشدار میدادند که چیزی در این میانه کم است؛ شادی. در کنار اجبارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن روزگار، گروههای فشار هم از تاریکی دخمهها سر برآورده بودند و بهعنوان پیادهنظام برخی گروههای سیاسی اتهام شادی را پررنگتر کرده بودند چیزی شبیه تبلیغ و تبانی علیه نظام.
در میانه دهه هفتاد، اما ناگهان دوم خرداد از راه رسید و به مردم یادآوری کرد که شادی هم در سبد خانوار کنار کره و پنیر و گوشت و تخممرغ گران شده، جایی باید داشته باشد. میان آنهمه پرخاش و شعارهای زندهباد و مرده باد موسیقی هم لازم است.
سینما و تئاتر هم میتواند بخشی از حفرههای خالی اوقات فراغت را پر کند. کلاً ملت به یاد یک موضوع فراموششده افتاده بودند. شادی در دستور کار خانوادهها قرار گرفت.سفرها بیش از گذشته جادههای کشور را شلوغ کرده بود، اندکی رنگ به لباسها و چهرهها برگشته بود. ملت تمرین شادی میکردند. در آن میانه البته هنوز محافلی بود که شادی را توطئه دشمن میدانستند و در محافل خود بر لزوم برخورد محکم با آن تأکید میکردند.
در آن میانه شادیهای خصوصی و فردی مردم بیپناه مینمود و اخبار دستگیریهای افراد در مهمانیها و جشنهای خصوصی در رسانهها نمود بیشتری داشت؛ اما ناگهان یک شادی بزرگ از راه رسید؛ یک شادی که خصوصی نبود.در مهمانیهای خانوادگی رخ نداده بود. روز هشتم آذر از نیمه گذشته بود، ملت کار و زندگی خود را تعطیل کرده و پای گیرندههای تلویزیونی نشسته بودند، دستی بر آسمان داشتند و چشمی به صفحه متحرک تلویزیون که بازی مهیج و پر از اضطراب بین ایران و استرالیا در ورزشگاه جهنمی ملبورن را توی چشمها فرومیکرد.
در آن جهنم سوزان درحالیکه زمین و زمان علیه آرزوی مردم ایران دستبهدست هم داده بودند و میخواستند دوریشان از جهام جهانی فوتبال را بیست سال بیشتر تمدید کنند، ناگهان خداداد عزیزی توپی را از علی دایی گرفت و در یک موقعیت تکبهتک با «مارک بوسنیچ» - دروازهبان استرالیایی روی اعصاب مردم ایران - قرار میگیرد و دروازه او را باز میکند و ناگهان جهان برای لحظاتی از حرکت میایستد.
بعد حرکت میکند، اما در سکوت. خداداد عزیزی که حالا غزالی تیزپا شده بود توی جمعیت تماشاگر پریده بود، مربی برزیلی ایران پشیمان میشود و سیگار پرت شده روی چمناش را برمیدارد و کام عمیقتری میگیرد. بعد ناگهان همه ایران میشود صدا، میشود تصویر، میشود رنگ و میشود شادی؛ یک شادی عمیق، یک شادی بزرگ، یک شادی لذیذ. همانکه در چشمها فرومیرفت و از گوشها بیرون میزد.
روی زبان میچرخید و روی پوست مینشست. مردم به خیابان آمده بودند. میخواندند و میرقصیدند، نه از گروههای فشار خبری بود و نه نیروی انتظامی. بودند، اما شادی به رسمیت شناختهشده بود و کسی مقابل آن قرار نگرفت. از آن روزها ۲۴ سالی میگذرد.
ایران سه بار دیگر به جام جهانی رفت، اما هیچکدام بهاندازه آن روز آذرماهی در جان مردم ایران ننشست. انگار آن روز از جنس دیگری بود؛ فراتر از ورزش.از آن روزها ۲۴ سال گذشت، ملت ما شادیهای کوچک و البته اندوههای بزرگتری را تجربه کردهاند. این روزها هم غم نان دارند و هم درد آب. هم در اندیشه سلامتاند و هم در فکر آرامش. آینده آنقدری رنگی نیست که عصر روز ۸ آذر ۱۳۷۶ مینمود.
آن روز بزرگ اگرچه در پشت سر مردم ایران قرار دارد، اما بدون تردید راهنمایی است برای تعیین جنس شادیشان؛ یک شادی همگانی که همه برنده میدان باشند و هیچ ایرانی از آن ملول نباشد. یک شادی تقسیمشده به سهمهای مساوی.
این وضعیت را شاعر معاصر ایران محمدرضا شفیعی کدکنی بهروشنی تصویر کرد.وقتی سروده بود: «طفلی به نام شادی/دیری است گم شده است/با چشمهای روشن براق/با گیسویی بلند - به بالای آرزو-/هرکس از او نشانی دارد/ما را کند خبر/این هم نشان ما:/یکسو خلیجفارس/سوی دگر خزر…»
تبلیغات متنی
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
رئیس جدید فدرال رزرو معرفی شد
-
دنیل گرا: در ایران از خانواده و دوستانم دور شدهام
-
فروش سنگین سلاح به اسرائیل و عربستان تأیید شد
-
تازهترین نقل و انتقالات نظامی آمریکا به منطقه
-
گزینه جدید مدیرعاملی استقلال مشخص شد
-
رکورد تاریخی مهدی طارمی در لیگ قهرمانان اروپا
-
پیراهن خاطرهانگیز مسی ۱۸۳ هزار پوند فروخته شد
-
ستاره پرسپولیسی با استایل متفاوت در میامی
-
کدام دمنوشها سرماخوردگی را کوتاهتر میکنند؟
-
این جنگندهها معادلات جنگ را تغییر میدهند
-
انصراف فیلمِ تکاور حسن آبشناسان از جشنواره فجر
-
محاکمه کارکنان کمپ ترک اعتیاد به جرم قتل پسر معتاد
-
درخواست روزنامه اصولگرا برای اخراج بازیکن خارجی استقلال
-
بغض نماینده تهران به دلیل اتفاقات دی ماه ترکید
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
واکنش یحیی گلمحمدی به وقایع اخیر کشور
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
درخواست سنتکام از سپاه درباره رزمایش تنگه هرمز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
یک سو خلیج فارس
سوی دیگر خزر
پاسخ ها
از اون سالها و اون دهه متنفرم.دهه هفتاد دهه بسته و زشتی بود دهه شصتیهای کهنه گرا برای اون گذشته حسرت می خورند به نظر من که هر چی جلوتر اومدیم بهتر شده
وقنتی آهنگ محبوب ایرانیها مرغ سحر ناله سر کنه دیگه معمولا چه جامعه فرسوده و بی چیزی هستند
چه عقده ای داری به دهه ۶۰ دهت گذشته پیرمرد
دهه شصتیها یه مشت پیرمرد پیرزن اند که مدام برای دوران کهنه و نکبت گذشته حسرت می خورند
دوره اونی گذشته که از چیزهای زیرخاکی خوشش میاد
ما بر اساس دهه تولد خودمونو تقسیم نمی کنیم مدرنیم و فردیت داریم برعکس شما دهه شصتیها
جناب پنجاه و هشت این طرز صحبت درمورد دهی شصتی ها اصلا درست نیست
تو از چه دهه ای خوشت میاد ؟ از دهه شصتیها که متنفری و عقده داری دهه هفتاد و که دهه بسته ای میدونی و ازش متنفری فکر کردی دهه خودت خیلی تحفه بود جنگ و انقلاب و هر بدبختی بود از دهه پنجاه شروع شد انقدری که شما پنجاهیها غر میزنید و مینالید هیچ دهه ای نمیناله تازه دهه پنجاهیها دهه 70 با دیپلم خیلی راحت استخدام میشدن دهه شصتیها و هفتادیها چی بگن
مگه من از دهه هفتاد که نوجوانیم توش نابود شد بدم بیاد یعنی از متولدین اون دهه متنفرم؟! من از دهه شصتیهای ناله کن بدم میاد هر جا بنالند منم جوابشونو میدم
ما دهه هفتاد استخدام می شدیم؟ پس چرا من الان با 41 سال سن هنوز شغل ثابت ندارم شستی؟ ما باهوش بودیم و باید دانشگاه می رفتیم برعکس شما که براتون دانشگاههای مدل به مدل ساختند و همه خنگهاتون رفتند دانشگاه ما باید برای کنکور جون می کندیم
دهه پنجاه بد بود پس چرا همش عکسهای اون دوره رو منتشر می کنید ؟ اون دهه منحوس شصت بود که بچگی من درش نابود شد.اتفاقا تولیدات اون دهه هم مثل اون دهه نفرت انگیزند
اینکه شما زیادید و سر جاتون دنیا نیومدید و باعث زحمت ما شدید واقعیته.اصلا بخاطر همین می نالید!
چه متن پر ایهامی
شادی چی هست ؟
حرومه یا حلال ؟
خدا نظرش چی هست ؟
ناراحت نشه !
پاسخ ها
ایرانی جماعت از همه ول تر و در تفریح تره در غرب یه سال سخت کار می کنند بیست روز میرن مرخصی ایران همیشه در مرخصی هستید ولی خب دست به نق نقتونم خوبه
11:۰۸ چقدر پول خرج شما میشه تا بیایین تو فضای مجازی تبلیغ کنین؟؟؟
این شستیها همش نق میزنند والا شما نصفتون مازاد بر نیازید جالبه فکر کردند تازه اول جوونیشونه به من که مثل خودشون چل سالم میگن دوره ات گذشته هاها
جمعی آره آخرین باری بود که خندیدیم فردی ولی خیلیا خندیدن تو این سالها ازدواج کردن بچه دار شدن و ... البته من جزو اون خیلیا نبودم و تو زندگیمم هیچ اتفاق شادی نیفتاد
پاسخ ها
راحتتر موندی هم نسلی،من
همونا هم لحظه ای خندیدن.. زیر بار مشکلات وهزینه و بچه داری موندن
9:58
بالاخره خندیدن ما چی همونم نداشتیم
واقعا ...
باید به جواد خیابانی همون روز تافت میزدیم تا همیشه مثل ۸ آذر گزارش کنه.
بعد ۸آذر دیگه خیابانی اون آدم سابق نشد متاسفانه.
خدایااااااا چه روزی بود،،،، خدا جوووونم حق این مردم این همه بدبختی نیست
تورو به ( رسول الله ) یه کاری واسه این مردم انجام بده تا دوباره شاد باشیم شاااااد
چه یادآوری زیبایی..اما...افسوس تکرار نشد،و آرزوهای بین نسلی سوختهای ...
پاسخ ها
حتما تو هم یک شستی هستی هه
یادش بخیر...قیمت دلار چند بود؟
پاسخ ها
475تومن
یادش بخیر .
به اميد روزهاي خوب براي ايران . . .
هیچ یادش بخیر نباشه .
اینقدر سختی کشیدیم تکرار این روز در تقویم شادمان نمی کنه
از ماست که بر ماست که لعنت بر ما
دیروز یه گزارش گذاشته بودید که تیم ملی با سفارش مربی وقت از قرص های خاصی استفاده میکردن.تکذیب شده یا پابرجاست.