بنرهای پیادهرو، بُهتِ خیابان و ثانیههای سوگ و سکوت
در استانهای شمالی کشور، بهویژه گیلان و مازندران، بنر زدن فقط به مناسبتهای سوگواری محدود نمیشود.
برترینها: در استانهای شمالی کشور، بهویژه گیلان و مازندران، بنر زدن فقط به مناسبتهای سوگواری محدود نمیشود. آنجا هر اتفاقی میتواند بهانهای برای عمومیشدن باشد؛ از قبولی در دانشگاه و رتبه کنکور گرفته تا آشتیکنانهای خانوادگی یا حتی قهرمانی یک تیم محلی فوتبال. بنر، رسانهای مردمی است برای اعلام یک اتفاق؛ شادی یا غم، فرقی نمیکند. همین فراگیری است که گاهی به آن جنبهای کمیک میدهد و باعث میشود برخی از این بنرها، ناخواسته غافلگیرکننده باشند.
اما ریشه این میل به «عمومیکردن احساسات» فقط محدود به شمال کشور نیست. در تهران دهه شصت هم، این سنت به شکل دیگری وجود داشت. آن روزها هنوز خبری از بنرهای چاپی نبود؛ حجلهها بودند که در کوچهها قد میکشیدند و خبر از فقدان میدادند. حجله، نماد عریانی از غم بود؛ ایستاده وسط مسیر روزمره مردم. هنوز هم در بعضی محلههایی که بافت سنتیشان حفظ شده، میشود ردپای حجله را دید. بعدها، پارچهنوشتهها آمدند؛ ابزار همدردی جمعی، اعلام تسلیت و مشارکت اجتماعی در سوگ. آنها هم کمکم کمرنگ شدند و حالا بیشتر به خاطره شبیهاند تا یک رسم زنده.
چند روزی است اما تهران دوباره پر شده از بنر. این بار نه برای شادی، نه برای تبریک و نه حتی از جنس آن بنرهای گاهوبیگاه شمالی. اگر بهعنوان یک رهگذر عادی از خیابانی عبور کنید، احتمال برخورد با بنرهایی که از اتفاقات غمبار خبر میدهند، کم نیست. انگار شهر، بیآنکه اعلام رسمی کرده باشد، وارد دورهای تازه شده است. آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، چهرههایی است که روی این بنرها دیده میشود؛ اغلب جوان، کمسنوسال و دور از تصور مرگ.
انباشت این تصاویر، به شهر چهرهای افسرده داده است. خیابانها، حتی در شلوغترین ساعات، سنگینتر از همیشه به نظر میرسند. این سوگواریها، ناخودآگاه بر روحیه عمومی اثر گذاشته و حس غم را از یک تجربه شخصی، به احساسی شهری تبدیل کرده است؛ احساسی که نمیشود بهسادگی از کنار آن عبور کرد.
این فضای غبارگرفته، با وضعیت نیمبند کسبوکارها و خلوتی خودجوش پاتوقهای شهری تشدید شده است. مغازههایی که چراغشان روشن است اما مشتری ندارند، کافههایی که زودتر از همیشه کرکره را پایین میکشند و خیابانهایی که شبها زود خالی میشوند. همه اینها دستبهدست هم دادهاند تا این زمستان را احتمالا سردترین زمستانهای سالهای اخیر قلمداد کنیم.
شاید بنرها، فقط کاغذهایی آویزان بر دیوار باشند؛ اما وقتی تعدادشان زیاد میشود، دیگر فقط خبر نمیدهند. آنها حال شهر را روایت میکنند.
نظر کاربران
ایران مزخرف تلخ پر درد اندوه
من اصلأ ایرانی نیستم. ایران هم نیستم.
این اتّفاقاتی که در ایران افتاده ما در هند بهش عادت داریم. هر دوز یکبار در هند اتفاق می افته.
بهش می گیم دنگا.
دنگا خودش اتفاق نمی افته! عمداً اتفاق افتاده میشه! چندین نفر هم کشته میشوند یه عالمه خسارت.
هر دو روز یکبار یه گوشه افتادونده میشه! تحقیقات هم همیشه انجام داده خواهد شد!
شما ایرانی ها باید از ته دل قبول کنید که در خاور میانه قرار دارید.
طبق یه قانون نانوشته بعد از جنگ جهانی دوم رود های خون باید و باید در خاور میانه جاری باشه. کسی نباید نفس راحت بکشه. فلسفه ایجاد اسرائیل هم ضامن اجرایی این قانون هست!
شما هم اگه این موضوع رو نفهمی همیشه دنبال قاتل خواهی بود!!
همیشه هم «««میکشم میکشم هر که برادرم کشت»»»!!
غم بار ترین حالت ممکن
این دستپخت اجنبی است
جهنم
چقدر اینروزا غمبار و سنگین است !!!
روزگار تلخی ست اندوه مادران و پدرانی که گلشان پرپر شده هیچ وقت رفع نحواهد شد