نصرالله رادش بعد از ۳۲ سال دوباره تهران را مال خود کرد!
ادش در مقاطع مختلف از انزوا، خستگی روحی و روزهای سخت زندگیاش گفته و همین تصویر، سالها او را به یکی از متفاوتترین کمدینهای نسل خود تبدیل کرده است؛ هنرمندی که پشت چهره خندانش، بر حسب همان کاراکتر آرتیستیک خود انگار دچار یاس فلسفی شده است.
برترینها: نصرالله رادش را اغلب با کمدی به یاد میآوریم؛ بازیگری که پس از گذشت 32 سال از روزهای طلایی «ساعت خوش» هنوز همان تصویر قدیمی را به ذهن متبادر میکند. اما زندگی شخصی و حرفهای او همیشه به همان اندازه که مقابل دوربین شاد به نظر میرسید، در پشت صحنه با فراز و فرود همراه بوده است. رادش در مقاطع مختلف از انزوا، خستگی روحی و روزهای سخت زندگیاش گفته و همین تصویر، سالها او را به یکی از متفاوتترین کمدینهای نسل خود تبدیل کرده است؛ هنرمندی که پشت چهره خندانش، بر حسب همان کاراکتر آرتیستیک خود انگار دچار یاس فلسفی شده است. حالا او با برگزاری نخستین نمایشگاه نقاشیهایش با عنوان «بیکلهها» دوباره خبرساز شده؛ نمایشگاهی که بیش از آنکه صرفاً یک رویداد هنری باشد، برای بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی نوعی پنجره به جهان ذهنی رادش تلقی شده است. برخی منتقدند که چرا رادش توانسته نمایشگاه برگزار کند اما هنرمندان نقاش نمیتوانند و برخی دیگر اصلا رادش را نقاش و مجسمهسازی معرفی میکنند که پس از سی و اندی سال توانسته به این مرحله برسد. هرچند در سالهای گذشته شایعات مختلفی درباره وضعیت روحی او در فضای مجازی منتشر شده بود، اما آنچه امروز اهمیت دارد، بازگشت رادش به کانون توجه است.
همه چیز از توییت کاربری به نام "صدرا" آغاز شد: نصرالله رادش نقاشیهاش رو به نمایش گذاشته، عدهای راه افتادند به اسم نقد، تمسخر میکنند! به گالری میپرند که وجه فرهنگی هنری را در نظر نگرفته و … گویی در گالریهای دیگر هر روز دارد یک جنبش هنری آغاز میشود! نه آقا! تمسخر و تکه انداختن به آدم معروف برایشان لایک و فالوور میارود!
کاربری به نام الماس به این وضعیت معترض شده: مشکل اینه که هنرمندان معمولی امکان برگزاری نمایشگاه ندارن و گالریها باهاشون کار نمیکنن اما راه به راه سلبریتیها با یه مشت اثر کپی یا تولید شده بوسیله گوست آرتیستها،گالریها رو قرق میکنن.

هاجر در مقام دفاع از رادش برآمده: مردم شاکی شدن چرا ایشون به خاطر اسمش تونسته نمایشگاه بگذاره و بقیه هنرمندا نمیتونن؟ نصرالله رادش اصلا رشتهش نقاشی بوده، سی و چند سال پیش در اوج محبوبیت "ساعت خوش" که همه کشته مردهش بودن میومد پیش همسایه ما مجسمهسازی یاد بگیره، اگه میخواست از صف جلو بزنه همون موقع اینکارو میکرد بنده خدا!

جولی هم از طرفدارهای پروپاقرص رادش است: نصرالله رادش واقعا انسان درستیه. متواضع خاکی محترم درونگرا. ننگ به هرکسی که بهشون حرف غیرحرفهای و توهینآمیز میزنه.
رادش پیش از نمایشگاه نقاشی، نمایشگاه مجسمههایش را با عنوان «صورتک» برگزار کرده بود: ساخت مجسمههایم را از زمان دانشجویی در سال ۱۳۶۸ و با خمیر نان بربری شروع کردم اما این سی قطعه صورتک، محصول ۲ سال کار غیرمداوم است. در واقع حاصل این سالها، چهل صورتک بود، اولین بار یکی از آنها را به مهران مدیری تقدیم کردم و بعد از بین آنها که هفت سال از ساختشان میگذشت؛ سی صورتک متفاوت و غیر تکراری را با وسواس زیاد برای نمایشگاه انتخاب کردم.

رادش گفته بود: عاشق کارهایی هستم که برنامهریزی ندارند؛ در مجسمهسازی چون کار انفرادی است، میتوانم این بیبرنامگی را داشته باشم و همین هم برایم لذتبخش است. من حافظه خوبی ندارم و حتی وقایع دیروز را به یاد نمیآورم اما از بچگی تا امروز، چهره آدمها را به خوبی به خاطر میسپارم. شاید بسیاری از این چهرهها را که اکنون تبدیل به صورتکهای نمایشگاهم شدهاند، جایی دیدهام و بعد ناخودآگاه آنها را با هم میکس کرده، از دریچه تخیل میگذرانم و در نهایت تبدیل به یک تصویر ذهنی میکنم.
کامنت فهیمه: یه مصاحبه دیده بودم ازش اولا که رشتهی تحصیلیش نقاشی بوده ثانیا سالهاست در زمینهی طراحی چهره و مجسمه سازی کار میکنه و کارهاش رو میفروشه.من اصلا تعجب نکردم که نمایشگاه گذاشته بخصوص که تو اون مصاحبه مجری ازش پرسید چرا نمایشگاه نمیذاری با اینهمه سابقه و واقعا ادعایی نداشت.
صبا با یک مثال بحثبرانگیز درباره کیفیت آثار رادش نوشته: به نظر من کار ها واقعا باحالن و قابل قبول. انگار بیشتر عطش گیر دادن به موفقیت کسی هست که از اول هم ازشون بالاتر بوده. مثل فحش دادن به اون پورشه سواری که باباش براش پورشه خریده.

الی هم اینگونه تعریف کرده: اینکه زاده ذهن و خیال خودشه مهمه. اتفاقا بنظرم اون حس جنوبی و آبادانی لابلای نقاشیاش یا بقول خودش ٫ صورتک ها ٫ موج میزنه .
توییت قابل توجه شبنورد: ولی خداییش نقاشی هاش قشنگند. تو اروپا خواهان زیاد دارند. من دوران دانشجویی یک رفیقی داشتم که در همه کارهای هنری دستی داشت. بالاخره نقاشی رو انتخاب کرد. نقاشی هاش به نظر خیلی عجق و وجق می آمدند. بعدها خبردار شدم یکی از تابلوهاش رو چهارصدهزار دلار فروخته.

ارسال نظر