موج سوم بی سوادی در جامعه ایران
مادربزرگی داشتم که سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما تا دلتان بخواهد شعر و داستان می دانست و پس از خواندن هر کدام، آنها را برای نوه هایش که یکی از آنها من بودم تفسیر می کرد.
هفته نامه امید جوان - دکتر رضا شجیع: مادربزرگی داشتم که سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما تا دلتان بخواهد شعر و داستان می دانست و پس از خواندن هر کدام، آنها را برای نوه هایش که یکی از آنها من تفسیر می کرد. روزی تصمیم گرفتم دفتری سفید بردارم و اشعار مادربزرگ را یادداشت کنم. مادربزرگ می گفت و من می نوشتم. گویا برای هر جزیی از زندگی اش اشعار و روایت هایی در ذهن داشت که به کمک آنها رویدادها را تفسیر می کرد و تصمیم گیری می کرد. آدم شناسی و حس ششمی که داشت بی نظیر بود و یادم هست که همسایه ها او را «خانم مارپل» خطاب می کردند.
چندی پیش وقت خاطراتم را مرور می کردم و این مرور با خواندن کتاب «در ستایش بی سوادی» نوشته هانس ماگنوس انسنس برگر هم زمان شد؛ عمیقا در این اندیشه فرو رفتم که آیا با تعریف امروزی، واقعا مادربزرگم «بی سواد» بود؟ و آیا این درست است که به او برچسب بی سوادی بزنیم؟ و اینکه او و امثال او، علی رغم اینکه نمی توانستند بخوانند و بنویسند چگونه به آن اندازه از قدرت تحلیل دست یافته بودند؟ آنچه در ادامه می خوانید تکاپوی من برای پاسخ به این سوالات است.

هر وقت سخت از انسان بی سواد پیش می آید، خود او حضور ندارد. بی سواد آفتابی نمی شود و به نوشته های این چنینی هم اعتنایی ندارد و آن را به سکوت برگزار می کند. از این رو اجازه دهید دفاع از او را به عهده بگیرم، ولو شخص بی سوادی چنین ماموریتی به من نداده باشد.
از هر سه تن ساکن سیاره ما یک نفر بدون هنر خواندن و نوشتن روزگارش را سر می کند. مجموع این انسان ها حدود هشتصد و پنجاه میلیون نفرند و شمار آن ها نیز مسلما رو به افزایش است. این آماری حیرت آور و در عین حال گمراه کننده است، زیرا اگر فکر کنیم مردم بی بهره از سواد خواندن و نوشتن عده ای اندک و قلیل هستند. در تصوری باطل به سر برده ایم. اما اجازه دهید بیان کنم که چرا کسی مثل من به صرافت دفاع از بی سوادان افتاده است.
مطلب بسیار روشن است؛ چرا که درست همین بی سوادان بودند که ادبیات را آفریدند. قالب های اولیه ادبی، از اسطوره گرفته تا وزن آهنگین ترانه های کودکانه، از قصه تا تصنیف، و از دعا گرفته تا چیستان، همگی تاریخی کهن تر از خط و نوشتار دارند. بدون میراث شفاهی هرگز شعری و کتابی و البته شعوری پدید نمی آمد.
بی شک خواهید گفت نهضتی به نام روشنگری وجود داشته است که معتقد است ملت خام و صغیر مورد استبداد و استثمار اقتصادی قرار گرفته و توان خواندن و نوشتن از جمله نعماتی است که راه مبارزه انسان برای ساخت زندگی بهتر را به او نشان می دهد. در مقابل آنها، مخالفان روشنگری هم در طول دوران زندگی بشر کم نبوده اند. کسانی که معتقد بودند عادت مطالعه اگر به قیام و انقلاب نینجامد، همیشه ناراضی و طلبکار بار می آورد و این یعنی تولید آدم هایی که به هر اقدام دولت بدبین بوده و ارتباط دولت- ملت هیچ گاه آن طور که باید شکل نمی گیرد. بر همین اساس است که وحشت از روشنگری، گذشته طولانی تری نسبت به خود روشنگری داشته است.
به رغم آنچه گفته شد، اندیشمندان و کارگزاران به اصطلاح دلسوز فرهنگی ملت ها هم برای ریشه کن کردن بی سوادی از هیچ تلاشی کوتاهی نکردند و خواسته و ناخواسته این شعار سوسیال دموکرات «دانش یعنی قدرت» را سرلوحه کار خود قرار دادند. نهضت آموزش برای همه و مبارزه با بی سوادی روند چشمگیری را دنبال کرد و خلاصه آنکه به پیروزی قابل توجهی نیز دست یافت.
ممکن است این حسن کمی تلخ و بدبینانه باشد اما، اجازه دهید کمی از خرسندی شما در این لحظه کم کنم. هدفی که سوادآموزی به ویژه در غرب دنبال می کرد هیچ ربطی به روشنگری نداشت. انسان دوستان و حافظان فرهنگی که سنگ سواد را به سینه می زدند، تنها مباشران سرمایه داری بودند. امری که بی سوادان و به زعم آنان «نازل ترین طبقه اجتماعی» را رام و البته اندیشه شخصی آنها را نیز از صفحه ذهن شان پاک می کرد. اتفاقی که می افتاد این بود که علاوه بر نیروی عضلانی، امکان بهره کشی از مغزشان نیز فراهم می شد.
با ترویج فرهنگ مبارزه با بی سوادی، انگ یا برچسب «بی سواد» به پدیده ای تبدیل شد که از طریق آن می شد انسان ها را به شیوه جدیدی طبقه بندی کرد و البته ماشین تبعیض را هم به نوع دیگری روشن کرد. چنین شد که دیگر معیار برتری ثروتمندان بر فقرا دیگر پول و ثروت نبود و اینکه از آن پس فقرا به بی سوادی محض (آنچه واقعا نبودند) نیز متهم شدند. برای درک بهتر موضوع، آنچه آنها بودند را «بی سواد نوع اول» نام گذاری کرده ام.
بی سواد نوع اول
بی سواد نوع اول، نمی دانست چگونه بخواند و بنویسد، اما تا جایی که دلتان بخواهد شعر و داستان می دانست، مفاهیم اصیل ترانه ها، اشعار، داستان ها و اسطوره ها را درک کرده بود و سینه به سینه به فرزندانش منتقل می کرد. ادبیات شفاهی چونان دانشگاهی بود که پیچیده ترین مفاهیم اجتماعی از زبان اسطوره در پوست و خون مردم رسوخ می کرد و آنها را علی رغم سختی ها و مشکلات زندگی به تفکر وامی داشت. آدم شناسی و توان تفسیر رویدادهای زندگی روزمره از مهم ترین توانمندی های بی سواد نوع اول بود. در یک کلام، بی سواد نوع اول دارای قدرت تحلیل بالا اما تجزیه پایین بود.

بی سواد نوع دوم
از خوش شانسی بی سواد نوع دوم اینکه خودش خبر ندارد بی سواد نسل دوم است. خود را صاحب دانش و معلومات می داند زیرا می تواند کاتالوگ انواع کالاها را بادقت بخواند و رقم اسکناس ها را با خرسندی مرور کند. این نوع از بی سواد، محصول دوره ای جدید از پیشرفت صنعت است. دوره ای که دیگر دغدغه «تولید» نیست، «مصرف» هم نیست، بلکه «فروش» است. مهمترین نیاز این اقتصاد، مصرف کننده تحصیل کرده با توان خواندن است. در اینجاست که به زغم انسنس برگر، «تلویزیون»، رسانه آزمایی بی سواد نسل دوم به یاری سرمایه داری می شتابد.
رسانه ای که می تواند به قول پستمن؛ مسائل اجتماعی را در حد برنامه های نمایشی تنزل دهد و هدایت ملت را به دست سرگرمی و ابتذال بسپارد و ادبیات، مهمترین قربانی این تغییر رویکرد است.
«مسابقه ثانیه ها» یکی از نمایش های درست و دقیق وضعیت بی سوادی نوع دوم در جامعه ایرانی است. بی سوادی که قدرت تحلیل بی سواد نوع اول را از دست داده و البته چیزی به قدرت تجزیه او نیز اضافه نشده است. در یک کلام؛ بی سواد نوع دوم همزمان دارای قدرت تحلیل پایین و تجزیه پایین است.
بی سواد نوع سوم
کاش ماجرا در همان بی سوادی نوع دوم تمام می شد، موج سوم و ظهور فناوری های جدید، منجر به ظهور «بی سواد نوع سوم» شد. دانشگاه ها که اتفاقا خودشان به عنوان آنتی تز سوادآموزی سطحی در جهت ترویج تخصص گرایی و مبارزه با بی سوادی نوع دوم ایجاد شدند، در اثر سیاست های نادرست و کمی گرایی افراطی، خودشان (البته نه در همه جا و نه در همه رشته ها) به کارخانه های تولید بی سواد نسل سوم بدل شدند. کسانی که حالا اسم متخصص را یدک کشیده و در یک حوزه دانشی دارای توان تولید مقالات پژوهشی آنچنانی هستند، اما همچنان در تحلیل مسائل عمیق اجتماعی ناتوان بوده و امکان رهایی از دست زنجیره مشکلات و چالش های اطراف خود و حل مشکلات جامعه خود را ندارند.
به طور کلی، بی سواد نوع سوم، علی رغم برخورداری از تجزیه بالا، همچنان از تحلیل پایین برخوردار است و علی رغم کمیت گرایی پیشرفته، متاسفانه با کیفیت غریبه است.

جمع بندی
اگر شما این مطلب را خوانده اید پس باید خوشحال باشید که حداقل بی سواد نوع اول نیستید و البته اینکه کسی از بی سوادی نوع دوم یا سوم خودش خبر داشته باشد، کمی دور از ذهن است. امروز چه بخواهید و چه نخواهید موج سوم بی سوادی، جامعه را تهدید می کند. اینکه بگویم باید کسی به فکر بیفتد و چراغ را برای بقیه روشن کند کمی آرمانی است. شما را نمی دانم، خودم به روزی می اندیشم که با مدرک دکتری در کلاس های نهضت سوادآموزی ثبت نام کرده ام. آن روز خیلی هم دور نیست.
چندی پیش وقت خاطراتم را مرور می کردم و این مرور با خواندن کتاب «در ستایش بی سوادی» نوشته هانس ماگنوس انسنس برگر هم زمان شد؛ عمیقا در این اندیشه فرو رفتم که آیا با تعریف امروزی، واقعا مادربزرگم «بی سواد» بود؟ و آیا این درست است که به او برچسب بی سوادی بزنیم؟ و اینکه او و امثال او، علی رغم اینکه نمی توانستند بخوانند و بنویسند چگونه به آن اندازه از قدرت تحلیل دست یافته بودند؟ آنچه در ادامه می خوانید تکاپوی من برای پاسخ به این سوالات است.

از هر سه تن ساکن سیاره ما یک نفر بدون هنر خواندن و نوشتن روزگارش را سر می کند. مجموع این انسان ها حدود هشتصد و پنجاه میلیون نفرند و شمار آن ها نیز مسلما رو به افزایش است. این آماری حیرت آور و در عین حال گمراه کننده است، زیرا اگر فکر کنیم مردم بی بهره از سواد خواندن و نوشتن عده ای اندک و قلیل هستند. در تصوری باطل به سر برده ایم. اما اجازه دهید بیان کنم که چرا کسی مثل من به صرافت دفاع از بی سوادان افتاده است.
مطلب بسیار روشن است؛ چرا که درست همین بی سوادان بودند که ادبیات را آفریدند. قالب های اولیه ادبی، از اسطوره گرفته تا وزن آهنگین ترانه های کودکانه، از قصه تا تصنیف، و از دعا گرفته تا چیستان، همگی تاریخی کهن تر از خط و نوشتار دارند. بدون میراث شفاهی هرگز شعری و کتابی و البته شعوری پدید نمی آمد.
بی شک خواهید گفت نهضتی به نام روشنگری وجود داشته است که معتقد است ملت خام و صغیر مورد استبداد و استثمار اقتصادی قرار گرفته و توان خواندن و نوشتن از جمله نعماتی است که راه مبارزه انسان برای ساخت زندگی بهتر را به او نشان می دهد. در مقابل آنها، مخالفان روشنگری هم در طول دوران زندگی بشر کم نبوده اند. کسانی که معتقد بودند عادت مطالعه اگر به قیام و انقلاب نینجامد، همیشه ناراضی و طلبکار بار می آورد و این یعنی تولید آدم هایی که به هر اقدام دولت بدبین بوده و ارتباط دولت- ملت هیچ گاه آن طور که باید شکل نمی گیرد. بر همین اساس است که وحشت از روشنگری، گذشته طولانی تری نسبت به خود روشنگری داشته است.
به رغم آنچه گفته شد، اندیشمندان و کارگزاران به اصطلاح دلسوز فرهنگی ملت ها هم برای ریشه کن کردن بی سوادی از هیچ تلاشی کوتاهی نکردند و خواسته و ناخواسته این شعار سوسیال دموکرات «دانش یعنی قدرت» را سرلوحه کار خود قرار دادند. نهضت آموزش برای همه و مبارزه با بی سوادی روند چشمگیری را دنبال کرد و خلاصه آنکه به پیروزی قابل توجهی نیز دست یافت.
ممکن است این حسن کمی تلخ و بدبینانه باشد اما، اجازه دهید کمی از خرسندی شما در این لحظه کم کنم. هدفی که سوادآموزی به ویژه در غرب دنبال می کرد هیچ ربطی به روشنگری نداشت. انسان دوستان و حافظان فرهنگی که سنگ سواد را به سینه می زدند، تنها مباشران سرمایه داری بودند. امری که بی سوادان و به زعم آنان «نازل ترین طبقه اجتماعی» را رام و البته اندیشه شخصی آنها را نیز از صفحه ذهن شان پاک می کرد. اتفاقی که می افتاد این بود که علاوه بر نیروی عضلانی، امکان بهره کشی از مغزشان نیز فراهم می شد.
با ترویج فرهنگ مبارزه با بی سوادی، انگ یا برچسب «بی سواد» به پدیده ای تبدیل شد که از طریق آن می شد انسان ها را به شیوه جدیدی طبقه بندی کرد و البته ماشین تبعیض را هم به نوع دیگری روشن کرد. چنین شد که دیگر معیار برتری ثروتمندان بر فقرا دیگر پول و ثروت نبود و اینکه از آن پس فقرا به بی سوادی محض (آنچه واقعا نبودند) نیز متهم شدند. برای درک بهتر موضوع، آنچه آنها بودند را «بی سواد نوع اول» نام گذاری کرده ام.
بی سواد نوع اول
بی سواد نوع اول، نمی دانست چگونه بخواند و بنویسد، اما تا جایی که دلتان بخواهد شعر و داستان می دانست، مفاهیم اصیل ترانه ها، اشعار، داستان ها و اسطوره ها را درک کرده بود و سینه به سینه به فرزندانش منتقل می کرد. ادبیات شفاهی چونان دانشگاهی بود که پیچیده ترین مفاهیم اجتماعی از زبان اسطوره در پوست و خون مردم رسوخ می کرد و آنها را علی رغم سختی ها و مشکلات زندگی به تفکر وامی داشت. آدم شناسی و توان تفسیر رویدادهای زندگی روزمره از مهم ترین توانمندی های بی سواد نوع اول بود. در یک کلام، بی سواد نوع اول دارای قدرت تحلیل بالا اما تجزیه پایین بود.

از خوش شانسی بی سواد نوع دوم اینکه خودش خبر ندارد بی سواد نسل دوم است. خود را صاحب دانش و معلومات می داند زیرا می تواند کاتالوگ انواع کالاها را بادقت بخواند و رقم اسکناس ها را با خرسندی مرور کند. این نوع از بی سواد، محصول دوره ای جدید از پیشرفت صنعت است. دوره ای که دیگر دغدغه «تولید» نیست، «مصرف» هم نیست، بلکه «فروش» است. مهمترین نیاز این اقتصاد، مصرف کننده تحصیل کرده با توان خواندن است. در اینجاست که به زغم انسنس برگر، «تلویزیون»، رسانه آزمایی بی سواد نسل دوم به یاری سرمایه داری می شتابد.
رسانه ای که می تواند به قول پستمن؛ مسائل اجتماعی را در حد برنامه های نمایشی تنزل دهد و هدایت ملت را به دست سرگرمی و ابتذال بسپارد و ادبیات، مهمترین قربانی این تغییر رویکرد است.
«مسابقه ثانیه ها» یکی از نمایش های درست و دقیق وضعیت بی سوادی نوع دوم در جامعه ایرانی است. بی سوادی که قدرت تحلیل بی سواد نوع اول را از دست داده و البته چیزی به قدرت تجزیه او نیز اضافه نشده است. در یک کلام؛ بی سواد نوع دوم همزمان دارای قدرت تحلیل پایین و تجزیه پایین است.
بی سواد نوع سوم
کاش ماجرا در همان بی سوادی نوع دوم تمام می شد، موج سوم و ظهور فناوری های جدید، منجر به ظهور «بی سواد نوع سوم» شد. دانشگاه ها که اتفاقا خودشان به عنوان آنتی تز سوادآموزی سطحی در جهت ترویج تخصص گرایی و مبارزه با بی سوادی نوع دوم ایجاد شدند، در اثر سیاست های نادرست و کمی گرایی افراطی، خودشان (البته نه در همه جا و نه در همه رشته ها) به کارخانه های تولید بی سواد نسل سوم بدل شدند. کسانی که حالا اسم متخصص را یدک کشیده و در یک حوزه دانشی دارای توان تولید مقالات پژوهشی آنچنانی هستند، اما همچنان در تحلیل مسائل عمیق اجتماعی ناتوان بوده و امکان رهایی از دست زنجیره مشکلات و چالش های اطراف خود و حل مشکلات جامعه خود را ندارند.
به طور کلی، بی سواد نوع سوم، علی رغم برخورداری از تجزیه بالا، همچنان از تحلیل پایین برخوردار است و علی رغم کمیت گرایی پیشرفته، متاسفانه با کیفیت غریبه است.

اگر شما این مطلب را خوانده اید پس باید خوشحال باشید که حداقل بی سواد نوع اول نیستید و البته اینکه کسی از بی سوادی نوع دوم یا سوم خودش خبر داشته باشد، کمی دور از ذهن است. امروز چه بخواهید و چه نخواهید موج سوم بی سوادی، جامعه را تهدید می کند. اینکه بگویم باید کسی به فکر بیفتد و چراغ را برای بقیه روشن کند کمی آرمانی است. شما را نمی دانم، خودم به روزی می اندیشم که با مدرک دکتری در کلاس های نهضت سوادآموزی ثبت نام کرده ام. آن روز خیلی هم دور نیست.
تبلیغات متنی
-
فوری؛ نخست وزیر قطر وارد تهران شد
-
شوک امشب؛ سلام به پراید یک میلیارد تومانی!
-
عراقچی با عکس تنگه هرمز به آمریکا پیغام داد
-
واکنش معنادار خبرنگار اکسیوس به توییت لاریجانی
-
علت انفجار در بندرعباس اعلام شد
-
بازتاب گسترده تصویر آسمان ایران از ساعاتی پیش
-
ترامپ باز هم ایران را تهدید کرد
-
چرا سفرمارکت بهترین قیمت بلیط هواپیما را به شما ارائه می کند؟
-
ویتکاف: دیدارم با فرستاده پوتین سازنده بود
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
واکنش رسمی فدراسیون فوتبال به خبر خداحافظی ملیپوشان
-
در خانه و هنگام حمله هوایی، این نکات را رعایت کنید
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
تصویر توجهبرانگیز یک رسانه از آسمان ایران
-
یک ادعا: گزینه جنگ از دستور کار آمریکا خارج شد
-
فوری؛ نخست وزیر قطر وارد تهران شد
-
عراقچی با عکس تنگه هرمز به آمریکا پیغام داد
-
واکنش معنادار خبرنگار اکسیوس به توییت لاریجانی
-
بازتاب گسترده تصویر آسمان ایران از ساعاتی پیش
-
ترامپ باز هم ایران را تهدید کرد
-
واکنش رسمی فدراسیون فوتبال به خبر خداحافظی ملیپوشان
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
تصویر توجهبرانگیز یک رسانه از آسمان ایران
-
یک ادعا: گزینه جنگ از دستور کار آمریکا خارج شد
-
پاسخ یک مقام ارشد عرب درباره اهداف آمریکا در ایران
-
واکنش رسمی تلآویو به انفجار امروز در بندرعباس
-
خداحافظی تلخ یک ملیپوش از تیم ملی
-
شوک شبانه به صرافیهای ارز دیجیتال در ایران
-
حضور بازیگر پرحاشیه در جشنواره فجر به چشم آمد
-
لوکیشن پناهگاههای جنگی در تهران مشخص شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
یکی از استاد های ما اتفاقا هفته پیش در همین مورد (بی سوادی موج سوم) حرف میزد.ایشون میگفت قبلا وقتی ما درس میخوندیم مثلا در سطح ارشد ما چند نفر دانشجو بودیم که همگی با هم رقابت داشتیم چون میدونستیم نفر اولمون میتونه فلان جا استخدام بشه نفر دوم جای دیگه و نفر اخر هم ...
اما الان کلا هیچ فرقی نداره.نفر اول و اخر ممکنه اصلا استخدام نشن یا نفر اخر به خاطر پارتی بازی و ... بهترین جا استخدام بشه و نفر اول هیچی.
یعنی نتیجه ای که از درس خوندن میگرفتن باعث این رقابت میشده و خود به خود سطح علمی دانشجو ها بالا میرفته.اما الان جمعیت کشور چندین برابر اون زمان شده و فرصت های شغلی نسبت به اون زمان چندین برابر کمتر.و این موضوع هم مربوط به یک دولت و 2 دولت نیست.کلا اوضاع خرابه
وقتی برخی اساتید محترم در سال های حاضر هنوز قادر به به روز کردن جزوات نیستن و جزوه های سالهای ۵۰ رو در این زمان همچنان عرضه میکنن،یا از روش های قدیم تدریس دست بردار نیستن،یا دانشجویی که بی علاقه به رشته صرف حضور در دانشگاه داره درس میخونه!!چه انتظاری میشه داشت؟؟؟!!
بیشتر مشاغل و صنایع ما کار خلاقانه انجام نمیده کلا کثی کار هستیم و در سطح خیلی پایین و بی کیفیت کار تحویل بازار میدیم اینه که نود درصد مشاغل کشور حتی به لیسانس هم احتیاج نداره و اینکه تو اگهی ها میزنه لیسانس و فپق لیسانس و غیره فقط یه فیلترگذاریه چون جمعیت خواهان شغل به نسبت جایگاههای شغلی موجود بسیار زیاده یعنی اینکه صنعت و.. به نسبت افزایش جمعیت رشد بسیار کمی داشته و همون هم در سطح خیلی پایینه
پس وقتی یه کارفرما میره یه فوق لیسانس که حتی به اندازه یه لیسانس سواد نداره میاره سر کار هیچ مشکلی هم با بیسوادیش پیش نمیاد چون اصلا اون شغل در حد یه فوق دیپلم سواد میخواد نه بیشتر
آقا گل گفتي بايد قلمت را طلا گرفت
كاش تو همون بي سوادي نوع اول مونده بوديم
مشکلات زیادی در ایران هست مخصوصا مشکل کار