طنز: امان از اين زندگي...!
رابطه مادربزرگ و من در سالهاي آخر عمرش آن طور كه بايد حسنه نبود. سر مسائل مختلف با هم كلكل ميكرديم و هميشه آخرش ميگفت: «نميدونم چي شد كه اين يكي اينجوري از آب در اومد.» مادربزرگ آدم معتقدي بود و حرکات و سکنات?اش پيچيدگيها و ريزهكاريهاي خاص خودش را داشت...
زندگی مثبت: رابطه مادربزرگ و من در سالهاي آخر عمرش آن طور كه بايد حسنه نبود. سر مسائل مختلف با هم كلكل ميكرديم و هميشه آخرش ميگفت: «نميدونم چي شد كه اين يكي اينجوري از آب در اومد.» مادربزرگ آدم معتقدي بود و حرکات و سکنات?اش پيچيدگيها و ريزهكاريهاي خاص خودش را داشت...
اصلا به واسطه همين اعمال بود كه تا آخر عمر بدن خيلي نرمي داشت و ميتوانست سرش را از ميان دايرهاي كه با پاهايش ميساخت عبور بدهد. بيشتر وقتها سر مسائل اعتقادي بحثمان ميشد. آقا ما تا دهانمان را باز ميكرديم مادربزرگ ميگفت: «غيبت نكن مادر جون! فشار شب اول قبرت زياد ميشه.»
من: 200 تومان از اين بقالي طلبكار شديم. گفت پول خرد ندارم. هميشه ميگه ندارم.
مادربزرگ: اِوا.. اينقدر راحت غيبت نكن. (چيزهايي زير لب خواند و فوت كرد)
من: مادر جون! خاله اشرف زنگ زد گفتم سر نمازي.
مادربزرگ: خب چي گفت؟
من: گفت پارچه فاستوني پيدا نكرده …
مادربزرگ: باشه حالا غيبتشو نكن، خودم بهش زنگ ميزنم.
من: /- :
مادربزرگ(پس از سلام و عليك گرم با سبزيفروش آن هم از پيادهروي آن طرف خيابان): مرتيكه بيانصاف آشغالفروش.
من: مامان بزرگ غيبت؟! غيبت كردي الان.
مادربزرگ: وا! چي ميگي تو. اوناهاش خودش اونور خيابون وايساده. اين غيبته؟
مادربزرگ به خواهرش: واي دختر فخري خانم اون قدر چاق شده؛ آدم تعجب ميكنه.
من: مادر جون غيبت نكن.
مادربزرگ: تو كه نميشناسيش. وقتي نشناسي عيبي نداره.
من: ميشناسمش. همون كه آش آورده بود در خونه.
مادربزرگ: نخير، اون نبود.(به خواهرش چشمك ميزند كه سوتي ندهد)
من: فخري خانم يه دختر بيشتر نداره…. حالا به فرض كه من نشناسم. خواهرتون كه ميشناسه.
مادربزرگ: نه اينم نميشناسه (دوباره چشمك) يه بار ديگه بفهمم اينجوري آمار دختراي مردم رو داري اساسي باباتو مياندازم به جونت.
مادربزرگ: شوهرش ماشاا... يه قد بلندي داره، از ديلاقهاي نتراشيده و نخراشيدس. عين نردبون دزدا ميمونه.
من: مامان بزرگ جان! خب اين غيبته ديگه.
مادربزرگ: دارم خوبشو ميگم ديوانه. نشنيدي گفتم ماشاا...
مادربزرگ: شمسي خانم با اون همه مال و اموال آخرش چي شد؟ مُرد الان بچههاش دارن سر ارث ميزنن توي سر و كله همديگه.
من: غيبت نكن. روايت داريم كه غيبت كردن مثل خوردن گوشت تن برادر مرده آدم ميمونه.
مادربزرگ: وا! خدا رحمتش كنه، تو روي خودشم ميگفتم. خُرده بُرده ندارم من از كسي. بار آخرت باشه كه واسه من روايت مياري… داداش من اصلا دوزار گوشت به تنش بود كه من بخوام بخورم؟
من: اينم باز غيبت بود.
مادربزرگ: پاشو گمشو ازجلو چشمم نكبت. (فرار كردم به سمت حياط و مادربزرگ در ورودي را از پشت قفل كرد)
فرزان صوفي
اصلا به واسطه همين اعمال بود كه تا آخر عمر بدن خيلي نرمي داشت و ميتوانست سرش را از ميان دايرهاي كه با پاهايش ميساخت عبور بدهد. بيشتر وقتها سر مسائل اعتقادي بحثمان ميشد. آقا ما تا دهانمان را باز ميكرديم مادربزرگ ميگفت: «غيبت نكن مادر جون! فشار شب اول قبرت زياد ميشه.»
من: 200 تومان از اين بقالي طلبكار شديم. گفت پول خرد ندارم. هميشه ميگه ندارم.
مادربزرگ: اِوا.. اينقدر راحت غيبت نكن. (چيزهايي زير لب خواند و فوت كرد)
من: مادر جون! خاله اشرف زنگ زد گفتم سر نمازي.
مادربزرگ: خب چي گفت؟
من: گفت پارچه فاستوني پيدا نكرده …
مادربزرگ: باشه حالا غيبتشو نكن، خودم بهش زنگ ميزنم.
من: /- :
مادربزرگ(پس از سلام و عليك گرم با سبزيفروش آن هم از پيادهروي آن طرف خيابان): مرتيكه بيانصاف آشغالفروش.
من: مامان بزرگ غيبت؟! غيبت كردي الان.
مادربزرگ: وا! چي ميگي تو. اوناهاش خودش اونور خيابون وايساده. اين غيبته؟
مادربزرگ به خواهرش: واي دختر فخري خانم اون قدر چاق شده؛ آدم تعجب ميكنه.
من: مادر جون غيبت نكن.
مادربزرگ: تو كه نميشناسيش. وقتي نشناسي عيبي نداره.
من: ميشناسمش. همون كه آش آورده بود در خونه.
مادربزرگ: نخير، اون نبود.(به خواهرش چشمك ميزند كه سوتي ندهد)
من: فخري خانم يه دختر بيشتر نداره…. حالا به فرض كه من نشناسم. خواهرتون كه ميشناسه.
مادربزرگ: نه اينم نميشناسه (دوباره چشمك) يه بار ديگه بفهمم اينجوري آمار دختراي مردم رو داري اساسي باباتو مياندازم به جونت.
مادربزرگ: شوهرش ماشاا... يه قد بلندي داره، از ديلاقهاي نتراشيده و نخراشيدس. عين نردبون دزدا ميمونه.
من: مامان بزرگ جان! خب اين غيبته ديگه.
مادربزرگ: دارم خوبشو ميگم ديوانه. نشنيدي گفتم ماشاا...
مادربزرگ: شمسي خانم با اون همه مال و اموال آخرش چي شد؟ مُرد الان بچههاش دارن سر ارث ميزنن توي سر و كله همديگه.
من: غيبت نكن. روايت داريم كه غيبت كردن مثل خوردن گوشت تن برادر مرده آدم ميمونه.
مادربزرگ: وا! خدا رحمتش كنه، تو روي خودشم ميگفتم. خُرده بُرده ندارم من از كسي. بار آخرت باشه كه واسه من روايت مياري… داداش من اصلا دوزار گوشت به تنش بود كه من بخوام بخورم؟
من: اينم باز غيبت بود.
مادربزرگ: پاشو گمشو ازجلو چشمم نكبت. (فرار كردم به سمت حياط و مادربزرگ در ورودي را از پشت قفل كرد)
فرزان صوفي
تبلیغات متنی
-
شکار پهپاد پنهانکار روی عرشه ناو هواپیمابر
-
شهرآوردی برای درمان بیخوابی؛ توپچیها فینالیست شدند
-
بیانیه اتحادیه عرب درباره جنگ احتمالی در ایران
-
اینترنت هنوز به شرایط عادی بازنگشته است
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
گلزن پرسپولیس، تنها نامزد مایکل برای بوندسلیگا!
-
تصویری از ملاقات وینیسیوس و کیم کارداشیان در پاریس!
-
بگذارید هنرمندان از درد مردم حرف بزنند
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
فال روزانه چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
دعوت رسمی نتانیاهو از آذربایجان خبرساز شد
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
ستاره پرسپولیسی یاغی شد!
-
دانشمندان راز بازگشت جوانی را کشف کردند
-
توضیحات مهم وزارت خارجه درباره محل مذاکره با آمریکا
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
ارتباط ایران با پهپاد ارسالی بر فراز ناو آمریکا قطع شد
-
گزارشی از احتمال انتقال پیام رهبر انقلاب به پوتین توسط لاریجانی
-
مالزی نفتکشهای توقیفی منتسب به ایران را آزاد کرد
-
سکوت هادی چوپان درباره وقایع اخیر شکست
-
نتانیاهو پیش از آغاز مذاکرات، درباره ایران به آمریکا هشدار داد
-
پیغام کاخ سفید درباره مذاکرات بعد از تنش ساعات پیش
-
ایران با کشور همسایه وارد یک معامله عجیب شد
-
یک روایت از علت درخواست ایران برای تغییر محل مذاکره
-
پیغام تلخ علی نصیریان به مردم در تولد ۹۱ سالگیاش
-
علی شمخانی خبر داد: جنگ حتمی است
-
ناو هواپیمابر آمریکا مدعی سرنگونی یک پهپاد ایرانی شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خدا همه مادر بزرگ ها رو ببخشه و بیامرزه/مادربزرگ خیلی دلتنگتم:(