طنز؛ بازی با احساسات راننده تاکسی!
سروش صحت در تاکسینوشت روزنامه اعتماد نوشت:
«راننده که هنوز چشم هایش خیس بود ترمز کرد و گفت: «پیاده شو» گفتم: «چرا؟»، راننده گفت: «برای اینکه با احساسات من بازی کردی، برای اینکه عصبانیم... »
جلوی تاکسی نشسته بودم. راننده که سنش بالابود مرتب نگاهم می کرد. وقتی فهمید متوجه نگاه هایش شده ام پرسید: «خوبی؟» گفتم: «بله» راننده پرسید: «بابات خوبه؟»، پرسیدم: «بابای من؟»، راننده گفت: «بله»، گفتم: «شما بابای منو می شناسین؟» راننده لبخند زد و گفت: «من و بابات دوستای صمیمی هم بودیم... تو رو پای من بزرگ شدی... برو به بابات بگو احمد عزیزی ببین چی می گه»، گفتم: «بابای من فوت کردن»، راننده ناباورانه نگاهم کرد و مثل ساختمانی که زیر ستون هایش دینامیت منفجر شود در یک لحظه فرو ریخت. راننده پرسید: «مرد؟»، گفتم: «بله» گفت: «کی؟» «الان هفت سال می شه»، «هفت سال؟... چش بود؟»، گفتم: «هیچی... یه دفعه سکته کرد»، اشک های راننده پیر مثل باران سرازیر شد. قطرات درشت اشک پشت هم و بی آنکه صدایی از گلوی مرد بیرون بیاید از چشم هایش می ریخت. من هم گریه ام گرفت و چشم هایم خیس شد. راننده دستم را گرفت و گفت: «ما خیلی رفیق بودیم... تو رو پای من بزرگ شدی»، بعد گفت: «مهین خانم حالش چطوره؟» گفتم: «مهین خانم کیه؟» راننده گفت: «مادرت»، گفتم: «اسم مادر من مهین نیست»، راننده نگاهم کرد و پرسید: «یعنی چی؟» گفتم: «خوب مهین نیست دیگه»، راننده پرسید: «مگه تو پسر آقا رضا نیستی؟» گفتم: «نه» «تو پسر رضا رضوانی نیستی؟»، «نه»، راننده که هنوز چشم هایش خیس بود ترمز کرد و گفت: «پیاده شو» گفتم: «چرا؟»، راننده گفت: «برای اینکه با احساسات من بازی کردی، برای اینکه عصبانیم... برای اینکه حالم بده»، گفتم: «آخه به من چه؟»، راننده فریاد زد: «می گم پیاده شو»، از تاکسی پیاده شدم... وسط خیابان پرت و خلوتی بودم که هیچ ماشینی رد نمی شد. ایستادم... نمی دانستم باید چه کار کنم. چند دقیقه بعددیدم تاکسی دنده عقب به طرفم می آید. راننده جلوی پایم ترمز کرد و گفت: «بیا بالا» سوار شدم و دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم...
«راننده که هنوز چشم هایش خیس بود ترمز کرد و گفت: «پیاده شو» گفتم: «چرا؟»، راننده گفت: «برای اینکه با احساسات من بازی کردی، برای اینکه عصبانیم... »
جلوی تاکسی نشسته بودم. راننده که سنش بالابود مرتب نگاهم می کرد. وقتی فهمید متوجه نگاه هایش شده ام پرسید: «خوبی؟» گفتم: «بله» راننده پرسید: «بابات خوبه؟»، پرسیدم: «بابای من؟»، راننده گفت: «بله»، گفتم: «شما بابای منو می شناسین؟» راننده لبخند زد و گفت: «من و بابات دوستای صمیمی هم بودیم... تو رو پای من بزرگ شدی... برو به بابات بگو احمد عزیزی ببین چی می گه»، گفتم: «بابای من فوت کردن»، راننده ناباورانه نگاهم کرد و مثل ساختمانی که زیر ستون هایش دینامیت منفجر شود در یک لحظه فرو ریخت. راننده پرسید: «مرد؟»، گفتم: «بله» گفت: «کی؟» «الان هفت سال می شه»، «هفت سال؟... چش بود؟»، گفتم: «هیچی... یه دفعه سکته کرد»، اشک های راننده پیر مثل باران سرازیر شد. قطرات درشت اشک پشت هم و بی آنکه صدایی از گلوی مرد بیرون بیاید از چشم هایش می ریخت. من هم گریه ام گرفت و چشم هایم خیس شد. راننده دستم را گرفت و گفت: «ما خیلی رفیق بودیم... تو رو پای من بزرگ شدی»، بعد گفت: «مهین خانم حالش چطوره؟» گفتم: «مهین خانم کیه؟» راننده گفت: «مادرت»، گفتم: «اسم مادر من مهین نیست»، راننده نگاهم کرد و پرسید: «یعنی چی؟» گفتم: «خوب مهین نیست دیگه»، راننده پرسید: «مگه تو پسر آقا رضا نیستی؟» گفتم: «نه» «تو پسر رضا رضوانی نیستی؟»، «نه»، راننده که هنوز چشم هایش خیس بود ترمز کرد و گفت: «پیاده شو» گفتم: «چرا؟»، راننده گفت: «برای اینکه با احساسات من بازی کردی، برای اینکه عصبانیم... برای اینکه حالم بده»، گفتم: «آخه به من چه؟»، راننده فریاد زد: «می گم پیاده شو»، از تاکسی پیاده شدم... وسط خیابان پرت و خلوتی بودم که هیچ ماشینی رد نمی شد. ایستادم... نمی دانستم باید چه کار کنم. چند دقیقه بعددیدم تاکسی دنده عقب به طرفم می آید. راننده جلوی پایم ترمز کرد و گفت: «بیا بالا» سوار شدم و دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم...
تبلیغات متنی
-
تصاویر دیده نشده از رهبر انقلاب و شهید رئیسی
-
ترامپ برای احمد الشرع کادو فرستاد
-
پیشبینی زمستان سخت برای مردم ایران
-
مسیر بنسلمان و بنزاید کاملا از هم جدا شد
-
پیام جدید رهبر انقلاب منتشر شد
-
سفارت ایران در اتریش با ترامپ اتمام حجت کرد
-
ثبت لحظه عجیب زلزله ۵.۶ توسط دوربین ساختمان
-
یک ادعا درباره قالیباف که فورا تکذیب شد
-
یک خبر باورنکردنی از رشید مظاهری
-
گوشت دو میلیونی، مردم را به آغوش سویا هل داد
-
تماس دراماتیک ترامپ و نتانیاهو درباره ایران
-
مذاکرات ایران و آمریکا به مرحله حساس رسید
-
اطلاعیه مهم درباره زمان برگزاری کنکور سراسری
-
خواب طولانی سحر دولتشاهی، ملت را سرگردان کرد!
-
واکنش جان تراولتا به ظاهر وایرالشدهاش در کن
-
یک خبر باورنکردنی از رشید مظاهری
-
گوشت دو میلیونی، مردم را به آغوش سویا هل داد
-
تماس دراماتیک ترامپ و نتانیاهو درباره ایران
-
بیانیه مشترک چین و روسیه با محوریت ایران
-
برای بنزین اتفاق بدی افتاده که به ما نگفتهاید؟
-
پشتپرده آن شایعه عجیب و آمریکایی درباره احمدینژاد
-
لبنیات از این تاریخ دوباره گران خواهد شد
-
پای شطرنجباز معروف ایرانی حین مسابقه شطرنج شکست!
-
واکنش خواهر پژمان به خبر حکم شلاق برای برادرش
-
خانههایی در تهران که فقط برای بقا مناسب هستند
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
-
افشاگری درباره تصمیم ترامپ برای حمله به ایران
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
حکم اعدام قاتل الهه حسیننژاد اجرا شد
-
گزارش تصویری پرحرفوحدیث ایرنا ادیت شد
-
غیرمنتظرهترین سانسور تاریخ صداوسیما رقم خورد
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
ترامپ تاریخ حمله به ایران را مشخص کرد
-
توضیح درباره وضعیت سلامت چهره رهبر انقلاب
-
سه فرضیه پررنگ درباره تعویق حمله آمریکا به ایران
-
یک سریال ایرانی در حد غافلگیرکنندهای جذاب شده است
-
تنها تصاویر منتشرشده از پگاه آهنگرانی در کن
-
حکم شلاق برای پژمان جمشیدی صادر شد؟!
-
گزارش اکسیوس از آخرین تحولات میان ایران و آمریکا
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
زیرنویس فوری شبکه خبر بعد از تصمیم امشب ترامپ
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
لفظ باورنکردنی یک رسانه برای اشکان خطیبی
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
سلام محسن اقبال پور هستم یکی از طنز های خودم رو می فرستم اگه مایل بودید درون سایتتون قرار بدید طنز های دیگری هم دارم که در صورت تمایل می فرستم یا با سرچ اسم و فامیل من در گوگل و در سایت شعر نو نوشته های من میان بالا با تشکر ...
طنز خونه خرابی
خونه خرابی وقتی شروع میشه که گاوت بمیره گاو مهربونت ، گاو عزیزت ، گاو دوست داشتنیت ، گاویی که روزی ۲۵ کیلو شیر می داد ، یعنی زنت بمیره اما گاوت نمیره ، یعنی مصیبت عظیم و خیلی بزرگیه این حرف ...
گاویی که هر روز میومد توی حیاط و با صدای قشنگش برات آواز می خوند ، گاویی که تمام اهل محل از شیرش میخوردن ، همون گاویی که هیچی براش مهم نبود و هیچ توقعی ازت نداشت ، همون گاویی که درد دوریت رو نمی تونست تحمل کنه و همیشه صدات میزد و سراغت رو می گرفت ....
گاویی که هیچوقت نمی گفت من می گفت ما و خیلی با معرفت بود ، گاویی که پشت سر هیچکس حرف نمی زد و عاشق علف و طبیعت بود ، گاویی که نه پول ازت میخواست نه خونه نه ماشین ، همون گاویی که تا دلت گرفته بود باهاش درد و دل میکردی و غماتو براش می گفتی و اونم با جون و دل گوش میداد ..
همون گاویی که از یه سگ وفادار تر بود و بدون خودت هیچ جا نمی رفت ، نمیدونم چطوری این درد بزرگ رو تحمل کنم خدا یه صبری بهم بده خدانگهدار ..
محسن اقبال پور