پاراگراف کتاب (۳۶)
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجوگر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.
راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.
*****
بسیاری از آدم ها را دیده ام که میکوشند عقاید خود، باورهای خود، منش و روش خود را به رفیق و همراه و همسفر خود تحمیل کنند، و زمانی که به تمامی از عهده ی این کار بزرگ برآمدند، از این همسفر بیزار می شوند؛ چرا که سایه ی کمرنگ و بی خاصیت خود را همسفر خود می بینند....!
ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی
به تو توصیه می کنم جغرافیایی را بخواه و آرزو کن که در آن، بی هیچ سعی و قصد قبلی، با کلمات شسته و تیز، بتوانی راضی بودن و راضی نبودن را بگویی و بنویسی...!
شب یک شب دو | بهمن فرسی
یکی از احمقانه ترین فرمول های روانشناسی جدید این است که می گویند: علت میخواری معتادان این است که نمی توانند خود را با واقعیات سازگار کنند. خب آخر کسی که بتواند خود را با واقعیات سازگار کند که یک بی درد الدنگ است...!
خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | مترجم: سروش حبیبی
بیشتر مردم خوبند به شرط این که بدانیم روابط خود را با آنها چگونه تنظیم کنیم...!
... وقتی حرف می زنیم، بیشتر میخواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند...!
يادداشتهای شهر شلوغ | فريدون تنكابنی
- مشدی حسن هم چنان در حال نشخوار گفت: من مشدی حسن نیستم. من گاوم. من گاو مشدی حسن هستم.
- کدخدا گفت: این حرفو نزن مشدی حسن، تو خودِ مشدی حسن هستی
- مشدی حسن پا به زمین کوفت و گفت: نه، من نیستم، من گاو مشدی حسنم، مشدی حسن نشسته اون بالا و مواظب منه.
- کدخدا گفت: مشدی حسن تو رو به خدا دس وردار. این دیگه چه گرفتاری ست که برای بَیَل دُرُس کردی؟ تو گاو نیستی؛ تو مشدی حسنی.
- مشدی حسن پایش را کوفت به زمین و گفت: نه ، من مشدی حسن نیستم. مشدی حسن رفته برای عملگی. من گاو مشدی حسنم.
- کدخدا گفت: آخه تو چه جور گاوی هستی مشدی حسن؟ از گاوی چی داری؟ دمت کو؟
- مشدی حسن خیز برداشت؛ در حالی که دیوا وار دورِ طویله می دوید و شلنگ می انداخت. هرچند قدم کله اش را می زد به دیوار و نعره می کشید تا که رسید جلو کاهدان و ایستاد. چند لحظه سینه اش بالا و پایی رفت. بعد کله اش را برد توی کاهدان و دهانش را پر کرد از علوفه و آمد ایستاد روی چاه؛ همان جایی که اصلان کاه رویش ریخته بود. با صدایی که به زحمت از گلویش بیرون می آمد؛ گفت: مگه دُم نداشته باشم نمی تونم گاو باشم؟ مگه بی دُم قبولم نمی کنین؟ ها؟ و با پا شروع کرد به کوبیدن زمین.
گاو | برگرفته از كتاب عزادارن بَیَل | غلامحسین ساعدی
در لطیفه ای از جمهوری دمکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا میکند. او میداند که سانسور چی ها همه نامه ها را میخوانند. به دوستانش میگوید: بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه ای که از طرف من دریافت میکنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد, بدانید که هرچه نوشته ام درست است, اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد, سراپا دروغ است. یک ماه بعد دوستاتش اولین نامه را که با خودکار آبی نوشته شده بود دریافت میکنند: اینجا همه چیز عالی است, مغازه ها پر, غذا فراوان, آپارتمانهای بزرگ و گرم و نرم, سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی, تنها چیزی که نمیتوان پیدا کرد مرکب قرمز است...!
به برهوت حقیقت خوش آمدید | اسلاوی ژیژک | مترجم: فتاح محمدی
اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست...!
وقتی نیچه گریست | اروین یالوم | مترجم: سپیده حبیب
لیلی: میشه وحشتناکترین اتفاقات رو از سر گذروند، میشه از هم متنفر شد، کشیده خوابوند توی صورت هم ... حرفهای خیلی بدی به هم زد ... با این حال گرفت خوابید ... و درست موقع گرسنگی بیدار شد، برای خوردن قهوه ... همینجوری بهتره ... بعد قهوه تموم میشه، خب میریم دوباره قهوه میخریم، میدونیم باید چهکار کنیم. به مغازه میریم، به صندوقدار سلام میکنیم، به همسایهها سلام میکنیم. میبینیم که هوا سرده، گرمه، توی زندگی هستیم، مثل بقیه، همگی میل مشترکی به قهوه داریم. از یه مغازه خرید میکنیم، یه خورشید داریم، زیر یه بارون، با یه صندوقدار، همگی با هم تو یه روز هستیم، لازم نیست از چیزی بترسیم.
نقطه سر خط | ورونیک اولمی | مترجم: سميرا قرائى
یک روز فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچکس دیگری دوام نیاوردید...!
سهگانهی نیویورک | پل اُستر | مترجم: شهرزاد لولاچی، خجسته کیهان
جیرجیرک به خرس گفت عاشقت شده ام. خرس پهلویش را خاراند و پاسخ داد از خواب که بیدار شدم درباره اش حرف می زنیم. خرس به خواب زمستانی رفت و ندانست که عمر جیرجیرک فقط سه روز است...!
آویشن قشنگ نیست | حامد اسماعیلیون
*برنده جایزه هوشنگ گلشیری برای بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۷
وای بر آن روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود. عادت همهچیز را ویران میکند؛ از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را.
...عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان!
...روزگاریست چه بد، که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن...!
یک عاشقانه آرام | نادر ابراهیمی
ما در زندگی، همه تنگاتنگ هم افتاده ایم. فکر می کنم هنر اصلی، هنر فاصله ها باشد. زیاد نزدیک به هم، می سوزیم. زیاد دور از هم، یخ می زنیم. باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا کنیم و همان جا بمانیم. این یادگیری هم مانند بقیه چیزهایی که واقعا یاد می گیریم فقط با تجربه ای دردناک میسر است. باید قیمتش را بپردازیم تا بفهمیم.
رنج را دوست ندارم. هرگز دوست نخواهم داشت. اما باید قبول کنم آموزگار خوبی ست. ما عمرمان را با نابود کردن کسانی که به آن ها نزدیک می شویم سپری می کنیم و به نوبه ی خود نابود می شویم.
رستگاری در این است که اگرچه نابود، اما زنده باشیم...!
دیوانه وار | کریستیان بوبن | مترجم: مهوش قویمی
امکان ندارد که بی عشق بشود سر کرد، حتی اگر چیزی جز کلمات در میان نباشد. گرچه کلمات همیشه وجود داشتهاند. بدترین چیز دوست نداشتن است...!
حیاتِ مجسم | مارگریت دوراس | مترجم: قاسم روبین
مردی در دشتی پر از دَر زندگی میکند. تمام مدت وقتش صرف این میشود که از درها رد شود. اول از یک طرف میرود، بعد برمیگردد، گاهی هم درها را به صورت اتفاقی رد میکند. مرد سالها و سالها و سالها میان درها سرگردان میچرخد، میرود تو، میآید بیرون و برمیگردد و دور میزند.
تمام روز و هر روز.
بعد روزی به دیواری میرسد.
در اصل، اولش متوجه نمیشود، دست دراز میکند و بازش میکند، انگار این هم در است. لحظهای بعد میگوید، صبر کن ببینم! ببینم این دیوار نبود؟ برمیگردد و به پشت سر نگاه میکند، اما چیزی نمیبیند. نه دری، نه چیز دیگری، هیچ. به خود میگوید، عجب پس کجا رفت؟
بعد شروع میکند به گشتن.
همهجا را میگردد. روزها و روزها جستوجو میکند. روزها و هفتهها و ماهها و سالها میگردد. تمام دشت را میگردد، از این سر تا آن سر.
اما غیر از در چیزی پیدا نمیکند.
با خود میگوید، خوب شد. خودم دیوار میسازم!
چکشی برمیدارد و میخ جمع میکند. هر دری را که توی دشت مییابد خراب میکند و بعد تکههای در را به هم میخ میکند. دیواری به بلندی آسمان میسازد، دیواری به وسعت افق.
کارش که تمام میشود، پا پس میگذارد تا آن را تماشا کند. بعد دیوار تاب برمیدارد که بر سرش خراب شود. اول تکان میخورد - عقب و جلو - بعد فرو میریزد. مرد فکر میکند، ای وای نه! دست میگذارد روی سرش و برمیگردد و در میرود. مرد میدود و میدود. به سرعت میدود. اما دیوار بزرگتر از آن است که از زیرش دربرود. به سرعت فرو میآید، درست به همان سرعتی که بسته میشود، مرد را له میکند.
اما درست در همین لحظه، درست در همان آخرین لحظه، چیزی درون مرد باز میشود. چیزی کوچک و روشن مثل پنجرهی کوچک ِ گمشده و مرد از لای آن میگریزد و حالا رفته...!
داستانهایی برای شب و چندتایی برای روز | بن لوری | مترجم: اسدالله امرایی | چاپ دوم
دوست پدرم یکمرتبه هر دو زن را طلاق داد و بچهها را هم به زور از آنها گرفت. بله، درست به همان آسانی که بطری پپسی کولا را برمیداری و سر میکشی. پس مردسالاری صحت داشت. پس خود من هم میتوانستم سالاری کنم. من هم میتوانستم بدجنس باشم، ظلم کنم، مستبد باشم. بدجنسی خود را در مورد ماگدا آزمایش کرده بودم و موفق شده بودم. این دلسوزی و رقت و طرفداری از زنها فقط در کتابهاست. واقعیت جامعه غیر از این است. و من هم جزئی از جامعه بودم...!
چرکنویس | بهمن فرزانه
ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی
به تو توصیه می کنم جغرافیایی را بخواه و آرزو کن که در آن، بی هیچ سعی و قصد قبلی، با کلمات شسته و تیز، بتوانی راضی بودن و راضی نبودن را بگویی و بنویسی...!
شب یک شب دو | بهمن فرسی
یکی از احمقانه ترین فرمول های روانشناسی جدید این است که می گویند: علت میخواری معتادان این است که نمی توانند خود را با واقعیات سازگار کنند. خب آخر کسی که بتواند خود را با واقعیات سازگار کند که یک بی درد الدنگ است...!
خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | مترجم: سروش حبیبی
بیشتر مردم خوبند به شرط این که بدانیم روابط خود را با آنها چگونه تنظیم کنیم...!
... وقتی حرف می زنیم، بیشتر میخواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند...!
يادداشتهای شهر شلوغ | فريدون تنكابنی
- مشدی حسن هم چنان در حال نشخوار گفت: من مشدی حسن نیستم. من گاوم. من گاو مشدی حسن هستم.
- کدخدا گفت: این حرفو نزن مشدی حسن، تو خودِ مشدی حسن هستی
- مشدی حسن پا به زمین کوفت و گفت: نه، من نیستم، من گاو مشدی حسنم، مشدی حسن نشسته اون بالا و مواظب منه.
- کدخدا گفت: مشدی حسن تو رو به خدا دس وردار. این دیگه چه گرفتاری ست که برای بَیَل دُرُس کردی؟ تو گاو نیستی؛ تو مشدی حسنی.
- مشدی حسن پایش را کوفت به زمین و گفت: نه ، من مشدی حسن نیستم. مشدی حسن رفته برای عملگی. من گاو مشدی حسنم.
- کدخدا گفت: آخه تو چه جور گاوی هستی مشدی حسن؟ از گاوی چی داری؟ دمت کو؟
- مشدی حسن خیز برداشت؛ در حالی که دیوا وار دورِ طویله می دوید و شلنگ می انداخت. هرچند قدم کله اش را می زد به دیوار و نعره می کشید تا که رسید جلو کاهدان و ایستاد. چند لحظه سینه اش بالا و پایی رفت. بعد کله اش را برد توی کاهدان و دهانش را پر کرد از علوفه و آمد ایستاد روی چاه؛ همان جایی که اصلان کاه رویش ریخته بود. با صدایی که به زحمت از گلویش بیرون می آمد؛ گفت: مگه دُم نداشته باشم نمی تونم گاو باشم؟ مگه بی دُم قبولم نمی کنین؟ ها؟ و با پا شروع کرد به کوبیدن زمین.
گاو | برگرفته از كتاب عزادارن بَیَل | غلامحسین ساعدی
در لطیفه ای از جمهوری دمکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا میکند. او میداند که سانسور چی ها همه نامه ها را میخوانند. به دوستانش میگوید: بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه ای که از طرف من دریافت میکنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد, بدانید که هرچه نوشته ام درست است, اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد, سراپا دروغ است. یک ماه بعد دوستاتش اولین نامه را که با خودکار آبی نوشته شده بود دریافت میکنند: اینجا همه چیز عالی است, مغازه ها پر, غذا فراوان, آپارتمانهای بزرگ و گرم و نرم, سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی, تنها چیزی که نمیتوان پیدا کرد مرکب قرمز است...!
به برهوت حقیقت خوش آمدید | اسلاوی ژیژک | مترجم: فتاح محمدی
اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست...!
وقتی نیچه گریست | اروین یالوم | مترجم: سپیده حبیب
لیلی: میشه وحشتناکترین اتفاقات رو از سر گذروند، میشه از هم متنفر شد، کشیده خوابوند توی صورت هم ... حرفهای خیلی بدی به هم زد ... با این حال گرفت خوابید ... و درست موقع گرسنگی بیدار شد، برای خوردن قهوه ... همینجوری بهتره ... بعد قهوه تموم میشه، خب میریم دوباره قهوه میخریم، میدونیم باید چهکار کنیم. به مغازه میریم، به صندوقدار سلام میکنیم، به همسایهها سلام میکنیم. میبینیم که هوا سرده، گرمه، توی زندگی هستیم، مثل بقیه، همگی میل مشترکی به قهوه داریم. از یه مغازه خرید میکنیم، یه خورشید داریم، زیر یه بارون، با یه صندوقدار، همگی با هم تو یه روز هستیم، لازم نیست از چیزی بترسیم.
نقطه سر خط | ورونیک اولمی | مترجم: سميرا قرائى
یک روز فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچکس دیگری دوام نیاوردید...!
سهگانهی نیویورک | پل اُستر | مترجم: شهرزاد لولاچی، خجسته کیهان
جیرجیرک به خرس گفت عاشقت شده ام. خرس پهلویش را خاراند و پاسخ داد از خواب که بیدار شدم درباره اش حرف می زنیم. خرس به خواب زمستانی رفت و ندانست که عمر جیرجیرک فقط سه روز است...!
آویشن قشنگ نیست | حامد اسماعیلیون
*برنده جایزه هوشنگ گلشیری برای بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۷
وای بر آن روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود. عادت همهچیز را ویران میکند؛ از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را.
...عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان!
...روزگاریست چه بد، که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن...!
یک عاشقانه آرام | نادر ابراهیمی
ما در زندگی، همه تنگاتنگ هم افتاده ایم. فکر می کنم هنر اصلی، هنر فاصله ها باشد. زیاد نزدیک به هم، می سوزیم. زیاد دور از هم، یخ می زنیم. باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا کنیم و همان جا بمانیم. این یادگیری هم مانند بقیه چیزهایی که واقعا یاد می گیریم فقط با تجربه ای دردناک میسر است. باید قیمتش را بپردازیم تا بفهمیم.
رنج را دوست ندارم. هرگز دوست نخواهم داشت. اما باید قبول کنم آموزگار خوبی ست. ما عمرمان را با نابود کردن کسانی که به آن ها نزدیک می شویم سپری می کنیم و به نوبه ی خود نابود می شویم.
رستگاری در این است که اگرچه نابود، اما زنده باشیم...!
دیوانه وار | کریستیان بوبن | مترجم: مهوش قویمی
امکان ندارد که بی عشق بشود سر کرد، حتی اگر چیزی جز کلمات در میان نباشد. گرچه کلمات همیشه وجود داشتهاند. بدترین چیز دوست نداشتن است...!
حیاتِ مجسم | مارگریت دوراس | مترجم: قاسم روبین
مردی در دشتی پر از دَر زندگی میکند. تمام مدت وقتش صرف این میشود که از درها رد شود. اول از یک طرف میرود، بعد برمیگردد، گاهی هم درها را به صورت اتفاقی رد میکند. مرد سالها و سالها و سالها میان درها سرگردان میچرخد، میرود تو، میآید بیرون و برمیگردد و دور میزند.
تمام روز و هر روز.
بعد روزی به دیواری میرسد.
در اصل، اولش متوجه نمیشود، دست دراز میکند و بازش میکند، انگار این هم در است. لحظهای بعد میگوید، صبر کن ببینم! ببینم این دیوار نبود؟ برمیگردد و به پشت سر نگاه میکند، اما چیزی نمیبیند. نه دری، نه چیز دیگری، هیچ. به خود میگوید، عجب پس کجا رفت؟
بعد شروع میکند به گشتن.
همهجا را میگردد. روزها و روزها جستوجو میکند. روزها و هفتهها و ماهها و سالها میگردد. تمام دشت را میگردد، از این سر تا آن سر.
اما غیر از در چیزی پیدا نمیکند.
با خود میگوید، خوب شد. خودم دیوار میسازم!
چکشی برمیدارد و میخ جمع میکند. هر دری را که توی دشت مییابد خراب میکند و بعد تکههای در را به هم میخ میکند. دیواری به بلندی آسمان میسازد، دیواری به وسعت افق.
کارش که تمام میشود، پا پس میگذارد تا آن را تماشا کند. بعد دیوار تاب برمیدارد که بر سرش خراب شود. اول تکان میخورد - عقب و جلو - بعد فرو میریزد. مرد فکر میکند، ای وای نه! دست میگذارد روی سرش و برمیگردد و در میرود. مرد میدود و میدود. به سرعت میدود. اما دیوار بزرگتر از آن است که از زیرش دربرود. به سرعت فرو میآید، درست به همان سرعتی که بسته میشود، مرد را له میکند.
اما درست در همین لحظه، درست در همان آخرین لحظه، چیزی درون مرد باز میشود. چیزی کوچک و روشن مثل پنجرهی کوچک ِ گمشده و مرد از لای آن میگریزد و حالا رفته...!
داستانهایی برای شب و چندتایی برای روز | بن لوری | مترجم: اسدالله امرایی | چاپ دوم
دوست پدرم یکمرتبه هر دو زن را طلاق داد و بچهها را هم به زور از آنها گرفت. بله، درست به همان آسانی که بطری پپسی کولا را برمیداری و سر میکشی. پس مردسالاری صحت داشت. پس خود من هم میتوانستم سالاری کنم. من هم میتوانستم بدجنس باشم، ظلم کنم، مستبد باشم. بدجنسی خود را در مورد ماگدا آزمایش کرده بودم و موفق شده بودم. این دلسوزی و رقت و طرفداری از زنها فقط در کتابهاست. واقعیت جامعه غیر از این است. و من هم جزئی از جامعه بودم...!
چرکنویس | بهمن فرزانه
تبلیغات متنی
-
تصادفی که پرده از راز یک قتل هولناک برداشت
-
اتهام سنگین میثاقی به بازیکنان لیگ برتر
-
راز قتل در کمپ ترک اعتیاد مخفی نماند
-
عکس لو رفته از شروین حاجیپور و ترلان پروانه شر شد
-
فال روزانه سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
رایزنیهای مداوم تهران و ریاض در روزهای اخیر
-
منوچهر هادی: به ما برچسب «قاتل» زدند
-
پری سیمای سریال ستایش: حرفی برای گفتن ندارم
-
رد پای یک سفارتخانه خارجی در اوضاع آشفته فوتبال
-
پیامک مسخرهای که وسط اتفاقات مهم به دست مردم رسید
-
تراکتور با پرداخت پول به دنبال تغییر رأی کمیته انضباطی
-
نطق اردوغان در آستانه دیدار مهم ایران و آمریکا
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
پهپاد سپاه بالای سر ناو هواپیمابر آمریکا قرار گرفت
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
جای خالی امیرجدیدی و رضا کیانیان در جشنواره فجر خبرساز شد
-
پیغام مهمی که شمخانی ساعاتی پیش مخابره کرد
-
جمله خاص آقای کارگردان در جشنواره فجر پرحاشیه شد
-
یکتا ناصر بهخاطر منوچهر هادی درخواست حلالیت کرد
-
بروکسل تصمیم ایران درباره ارتش را رد کرد
-
واکنش رسمی به دیدار احمدینژاد با چهره جنجالی آمریکا
-
رفتار عجیب و بیادبانه محمدحسین مهدویان در جشنواره فجر
-
اقدام امنیتی برای حفاظت از تهران و پایگاه فردو
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
صداوسیما فهرست اهداف حمله به امارات را اعلام کرد
-
یک ملیپوش دیگر از تیمملی خداحافظی کرد
-
حضور داماد یهودی ترامپ در نشست جمعه با ایران
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
















نظر کاربران
طرفدار پروپاقرص این بخشم
اگه امکانش بود ازین کتابا هم پاراگراف قرار بدین
جنگ و صلح رمان مشهور لئو تولستوی
هَملِت اثر ویلیام شکسپیر
جنایت و مکافات نوشتهٔ فیودور داستایوسکی
داستان دو شهر چارلز دیکنز
جیرجیرک به خرس گفت عاشقت شده ام. خرس پهلویش را خاراند و پاسخ داد از خواب که بیدار شدم درباره اش حرف می زنیم. خرس به خواب زمستانی رفت و ندانست که عمر جیرجیرک فقط سه روز است...! :(((