طنز؛ خداحافظی تلخ!
خداحافظ ای عشق من، پارلمان، خداحافظ ای صندلی، ساختمان، خداحافظ ای دفتر و میز من، خداحافظ ای نعلبکی، استکان.
خداحافظ ای چُرت های عمیق
خداحافظ ای خواب های گران
خداحافظ ای لحظه های شلوغ
خداحافظ ای ماجرای نهان!
خداحافظ ای پرسشِ این چنین
خداحافظ ای پاسخ آن چنان!
خداحافظ ای ائتلاف و جناح
خداحافظ ای بحث و حدس و گمان
خوشا روز اول که ما آمدیم
چنان شاد و خرسند و جامه دران
تو گویی که دنیا عُقبی شده
نصیب من و دوستان، توأمان
به یُمن همان وعده ها آمدیم
همان وعده جاده و اتوبان
برای جوانان بیکار نیز
بیابیم کاری پر از آب و نان
کنون وعده ها، وعده ماند و نشد
ولی هست در جان من درد آن
اگر می روم ناگزیرم، ولی
از این پس چنین است حالم، بدان:
دلی سخت دلتنگ و ماتم زده
به کامم شود شهدها، شوکران
به حال من ای آسمانم ببار
تو ای چشم من حالیا خون فشان!
کجا باز یابم چنین جای را؟
که حالا شده قسمت دیگران
خدایا پس از این بگو چاره چیست؟!
چه سخت است دل کندن از این مکان
ارسال نظر